گفتوگو با داریوش فرهنگ کارگردان نمایش گالیله
كی اين تئاتر رو ديده؟!
استقبال کم نظیر از تئاتر گالیله
با هنرمندی امین تارخ، داریوش فرهنگ، رحیم نوروزی
كنسرت علی لهراسبی در روزهای آخر بهمن
چند تا از آهنگهاش رو دوست دارم
بهترينهای ادبی در 30 سال اخير (روزنامه بهار)
بهترين كه نداريم ولی خب ميتونه مرجع خوبی باشه
مروری بر رمان «بیچيزها» | عشق بعد از برجهای فروريخته
اصولاً مريم خانم مهتدی كتابهای خوبی معرفی میكنه
چـالـوس، يکی از چهار جادهی زيبای جهان
چالوس خوشگله ولی بخدا، نه ديگه در اين حـد!
معدود دوست و رفیق جدید و قدیمی من ( توی دنیای واقعی ) میدونه که وبلاگ دارم و توی یه همچین محیطی مینویسم. چراش بماند واسه یه موقعی که حال و حوصله توضیح دادن داشتم. ولی یکی از رفقهای عزیز که خیلی از جیک و پیک ما رو میدونه و احتمالاً حنامون هم دیگه پیشش رنگی نداره از همون روزهای اول از این محیط خبر داشت و به اتفاق همسر عزیزش اینجا رو میخونند. این دو تا دوست و رفیق عزیز این روزها بواسطه اتفاق خیلی دردناکی عزادارند. مراسم ختمی شنبه توی اصفهان برپاست که تصمیم داشتم برای شرکت در مراسم ختم روز شنبه به اصفهان برم و عصرش هم برگردم ولی بخاطر اینکه خود این عزیزان اصرار خیلی زیادی داشتند که بعلت دوری راه لزومی ندارم به اصفهان برم، قرار بر این شد که وقتی برگشتند تهران به دیدنشون بریم که برخلاف میل و خواسته درونیم به حرفشون گوش کردم و از سفر به اصفهان منصرف شدم.
سخته، خیلی سخته عزیزی رو از دست دادن. اینجور مواقع آدم کم میاره. نَفس کم میاره. حوصله کم میاره. حس و حال کم میاره. روز و شب کم میاره حتی واژه هم کم میاره. اگه نبود یاد و نام و توکل بخدا نمیدونم چی میشد. بنظرم اینی که بخواهی به اون داغدیدهها یه سری جملههای ثابت و کلیشهای بگی " انشالله غم آخرتون باشه. غم نبینید. ما رو در غم خودتون شریک بدونید. هر چی خاک اون مرحومه به عمر شما اضافه بشه و .... " چیزی از بار غم سنگین اونها کم نمیکنه. بنظرم اینجور مواقع نباید هیچی گفت. هیچی هیچی. باید ساکت بود و آروم گریه کرد. ساکت و آروم.
مهرداد و فتانه عزیز، ظاهراً اینبار تقدیر الهی زودتر از گریههای ملتمسانه ما به خط پایان رسید. مطمئن باشید در چند روزی که گذشت، لحظه لحظهاش بیاد شما بودیم. فتانه جان، اگر تلفنی نکردیم و تسلیتی نگفتیم چون هم باور نداشتیم و پذیرشش برامون سخت بود و هم دردناک بود شنیدن هقهق گریههای خسته تو و هم اعتراف میکنیم که ما هم کم آوردیم حتی اینبار واژه هم کم آوردیم. بنابراین هیچی نمیگیم. هیچی هیچی.
سلام
وجود دوست خوب در يه همچين مواقعي ميتونه تسلي خاطر باشه...
az goftane ishalah ghame akhareton bashe motenaferam chon baram manie ino mide ke ishalah nafar badi khodet nashi.
pas faghat migam roheshon shad!!
فقط اينكه خدا بهشون صبر بده!
كيوان جان من هم براي دوستان تو و براي همه اون كساني كه عزيزي رو از دست ميدن ناراحت هستم و براشون ارزوي صبر ميكنم يادت رفت بگي كه اين دوستانت عزادار چه كسي هستند و كدام عزيز رو از دست دادن.
تصور غم ديگري هم درده, چه غريب, چه آشنا...
من به جای شما بودم شنبه صبح خیلی زود راهی اصفهان میشدم
به هزارو یک دلیل این کارو میکردم
منم با سكوت و آرام اشك ريختن موافقم.
خدا بهشون صبر بده.
آره، فقط بايد ساکت بود و گريه کرد...
اول تسليت می گم؛
یه لطفی کن اگه می دونی پ. ن. یعنی چی بهم بگو ... هر جا می رم نوشته پ. ن. بعد جلوش یه چیز نوشته...
************************************************************
k1: ممنون از لطفت. پ . ن = پی نوشت. معمولاً اگه مطلبی رو نویسنده بعداً بنویسه این " پ . ن " رو مینویسه.
تسليت ...
موافقم از جمله هاي كليدي متنفرم ! به نظرم قشنگ تره تو چشم هاي عزادار نگاه كني و با نگاهت بگي كه متاسفي كه عزادار شده ! ( البته من خوشبختانه تا حالا كسي كه بهم خيلي نزديك باشه رو از دست نداده ام، شايد در اين صورت نظرم فرق ميكرد ! )
سلام
به نظر من بودن دوستاي خوب در كنار آدم اينجور وقتها تسلي خاطر خواهد بود.
تسليت!!!