معدود دوست و رفیق جدید و قدیمی من ( توی دنیای واقعی ) میدونه که وبلاگ دارم و توی یه همچین محیطی مینویسم. چراش بماند واسه یه موقعی که حال و حوصله توضیح دادن داشتم. ولی یکی از رفقهای عزیز که خیلی از جیک و پیک ما رو میدونه و احتمالاً حنامون هم دیگه پیشش رنگی نداره از همون روزهای اول از این محیط خبر داشت و به اتفاق همسر عزیزش اینجا رو میخونند. این دو تا دوست و رفیق عزیز این روزها بواسطه اتفاق خیلی دردناکی عزادارند. مراسم ختمی شنبه توی اصفهان برپاست که تصمیم داشتم برای شرکت در مراسم ختم روز شنبه به اصفهان برم و عصرش هم برگردم ولی بخاطر اینکه خود این عزیزان اصرار خیلی زیادی داشتند که بعلت دوری راه لزومی ندارم به اصفهان برم، قرار بر این شد که وقتی برگشتند تهران به دیدنشون بریم که برخلاف میل و خواسته درونیم به حرفشون گوش کردم و از سفر به اصفهان منصرف شدم.
سخته، خیلی سخته عزیزی رو از دست دادن. اینجور مواقع آدم کم میاره. نَفس کم میاره. حوصله کم میاره. حس و حال کم میاره. روز و شب کم میاره حتی واژه هم کم میاره. اگه نبود یاد و نام و توکل بخدا نمیدونم چی میشد. بنظرم اینی که بخواهی به اون داغدیدهها یه سری جملههای ثابت و کلیشهای بگی " انشالله غم آخرتون باشه. غم نبینید. ما رو در غم خودتون شریک بدونید. هر چی خاک اون مرحومه به عمر شما اضافه بشه و .... " چیزی از بار غم سنگین اونها کم نمیکنه. بنظرم اینجور مواقع نباید هیچی گفت. هیچی هیچی. باید ساکت بود و آروم گریه کرد. ساکت و آروم.
مهرداد و فتانه عزیز، ظاهراً اینبار تقدیر الهی زودتر از گریههای ملتمسانه ما به خط پایان رسید. مطمئن باشید در چند روزی که گذشت، لحظه لحظهاش بیاد شما بودیم. فتانه جان، اگر تلفنی نکردیم و تسلیتی نگفتیم چون هم باور نداشتیم و پذیرشش برامون سخت بود و هم دردناک بود شنیدن هقهق گریههای خسته تو و هم اعتراف میکنیم که ما هم کم آوردیم حتی اینبار واژه هم کم آوردیم. بنابراین هیچی نمیگیم. هیچی هیچی.
Comments (12)
سلام
به نظر من بودن دوستاي خوب در كنار آدم اينجور وقتها تسلي خاطر خواهد بود.
تسليت!!!
Posted by هديه | August 24, 2006 02:41 AM
Posted on August 24, 2006 02:41
سلام
وجود دوست خوب در يه همچين مواقعي ميتونه تسلي خاطر باشه...
Posted by hedieh | August 24, 2006 02:45 AM
Posted on August 24, 2006 02:45
az goftane ishalah ghame akhareton bashe motenaferam chon baram manie ino mide ke ishalah nafar badi khodet nashi.
pas faghat migam roheshon shad!!
Posted by elnaz | August 24, 2006 08:10 AM
Posted on August 24, 2006 08:10
فقط اينكه خدا بهشون صبر بده!
Posted by شيدا | August 24, 2006 09:10 AM
Posted on August 24, 2006 09:10
كيوان جان من هم براي دوستان تو و براي همه اون كساني كه عزيزي رو از دست ميدن ناراحت هستم و براشون ارزوي صبر ميكنم يادت رفت بگي كه اين دوستانت عزادار چه كسي هستند و كدام عزيز رو از دست دادن.
Posted by katayoon | August 24, 2006 09:26 AM
Posted on August 24, 2006 09:26
تصور غم ديگري هم درده, چه غريب, چه آشنا...
Posted by شانه بسر | August 24, 2006 09:41 AM
Posted on August 24, 2006 09:41
من به جای شما بودم شنبه صبح خیلی زود راهی اصفهان میشدم
به هزارو یک دلیل این کارو میکردم
Posted by شقایق | August 24, 2006 01:08 PM
Posted on August 24, 2006 13:08
منم با سكوت و آرام اشك ريختن موافقم.
خدا بهشون صبر بده.
Posted by بيد قرمز | August 24, 2006 01:13 PM
Posted on August 24, 2006 13:13
آره، فقط بايد ساکت بود و گريه کرد...
Posted by هانیه | August 24, 2006 01:38 PM
Posted on August 24, 2006 13:38
اول تسليت می گم؛
یه لطفی کن اگه می دونی پ. ن. یعنی چی بهم بگو ... هر جا می رم نوشته پ. ن. بعد جلوش یه چیز نوشته...
************************************************************
k1: ممنون از لطفت. پ . ن = پی نوشت. معمولاً اگه مطلبی رو نویسنده بعداً بنویسه این " پ . ن " رو مینویسه.
Posted by آرش | August 24, 2006 02:16 PM
Posted on August 24, 2006 14:16
تسليت ...
Posted by لیلا | August 24, 2006 04:19 PM
Posted on August 24, 2006 16:19
موافقم از جمله هاي كليدي متنفرم ! به نظرم قشنگ تره تو چشم هاي عزادار نگاه كني و با نگاهت بگي كه متاسفي كه عزادار شده ! ( البته من خوشبختانه تا حالا كسي كه بهم خيلي نزديك باشه رو از دست نداده ام، شايد در اين صورت نظرم فرق ميكرد ! )
Posted by مریم | August 25, 2006 01:07 PM
Posted on August 25, 2006 13:07