چهارشنبه، ۱ شهريور ۱۳۸۵

از خیلی وقت پیشترها سینما و حال و هواش رو دوست داشتم. معمولاً اوقاتی که با دوستان از مدرسه جیم میشدم که عمدتاً به روزهای اوایل مهر که هنوز معلم نداشتیم و کلاسها درست حسابی تشکیل نشده بود منتهی میشد، می‌رفتیم سینما. اون موقع‌ها در قید و بند اِفه چُس و کلاس و تعداد ستاره‌ها و سیستم صوتی سینما نبودم و این چیزها اصلاً برام مهم نبود یعنی راستش فهم و شعورمون هم به این چیزها قد نمیداد. مجموع سواد همه‌ اونایی که از مدرسه در رفته بودیم رو میذاشتی روی هم سیکل هم نمیشد! فقط دنبال یه جایی بودیم که فیلمی پخش بشه و یکی دو ساعتی فارغ از جار و جنجال کوچه و خیابون و بوق و ماشین و ناظم و معلم و چوبکی و آب‌حوضی باشیم بنابراین هر سینمای با ستاره و بی‌ستاره برامون غنیمتی بود. اوایل، سینمای خیابون پیروزی و میدون شهدا و بهارستان و بعداً که بزرگتر شدیم و یه کمی دل و جرات پیدا کردیم که از خونه دورتر شیم فهمیدیم هستند سینماهایی که جای آدم حسابی‌ها هست و دیگه پاتوق‌مون اونجاها شد. سینما بود و خِش‌خش چیپس و پفک و پلاستیک و تَلق‌تُلوقِ شکستن تخمه و بدتر از همه دود و بوی سیگاری که خیلی وقتها فضا رو مسموم و غیر قابل تحمل میکرد ولی بی‌کله‌تر از اونی بودیم که اصلاً این چیزها بخواد واسه‌مون مهم باشه. دود سیگار، سینما رو عینهو پیچ و خم‌های سیاه‌بیشه مه‌آلود و خاطره‌انگیز میکرد و اون نور آپارت خیلی مردونگی میکرد که میتونست خودش رو از لابه‌لای اون همه دود به پرده برسونه و تصویری رو مشخص کنه.

چند سالی هست که آبونه مجله فیلم و یکی دوتا مجله سینمایی دیگه هستم. صفحات سینمایی روزنامه‌ها رو میخونم و احتمالاً هم دیدین که تقریباً همیشه به صفحله سینمایی شرق لینک میدم. همه اینها رو گفتم که نهایتاً بگم با همه این اوصاف خیلی از اصطلاحات و تکنیک‌های سینما حالیم نیست. چیزی از میزانسن و دکوپاژ و میکس و تدوین و سینه موبیل نمیدونم. اگه میرم سینما و فیلمی رو میبینم، با چراغ قوه دنبال اون زوایای خاصی که حتی خود کارگردان هم ندیده نیستم. میرم فیلم رو ببینم و ازش لذت ببرم. وقتی توی فیلم طرف به اون یکی رفیقش میگه، پس امشب با هم بریم شام بخوریم، تفسیرهای فیلسوفانه آنچنانی نمیکنم که در اینجا، منظور از شام یعنی حرکت جوهری که نشون‌دهنده اینه که جهان هستی در نقطه‌ای بی‌نهایت بواسطه سرعت الکترو مغناطیسی که در لایه‌های بیرونی جو قرار داره و ....... بابا یارو گرسنه بود گفت بریم شام بخوریم این دیگه اینهمه توضیح و تفسیر ماورایی نداره! بنابراین همونجوری که توی دیدن فیلم، کارگردان و هنرپیشه‌ها برام خیلی مهم هستند و گزیده انتخاب میکنم و به سینما میرم ولی وقتی هم که توی سالن سینما روی صندلی لم دادم دیگه سعی میکنم از دیدن فیلم لذت ببرم.

فکر کنم با انتقاد و یا شبهه‌انتقادهایی که این روزها از فیلم به نام پدر میشه اگه بیام و بگم فیلم رو دیدم و به حد خیلی زیادی هم از دیدنش لذت بردم خیلی بی‌کلاسی باشه؟! ولی عیبی نداره میگم و با شهامت هم میگم. منی که میام و میگم ابراهیم تاتلیس گوش میکنم پس از این هم نباید ترسی داشته باشم که بگم اینبار نیز از دیدن فیلم حاتمی‌کیا لذت بردم. پریروز تک و تنها ( روی این تک و تنهاش تاکید خاصی دارم. بعضیها بهش دقت بیشتری بکنند! ) توی سینما فرهنگ به نام پدر رو دیدم و خیلی هم ازش خوشم اومد. هر چند شاید خیلی از دیالوگ‌ها و حرف‌ها و شخصیت‌ها به نوعی تکراری باشه و حس کنی خیلی از اینها رو قبلاً توی فیلم‌های آژانس شیشه‌ای و موج مرده و از دهن حاج کاظم و سردار راشد شنیدی ولی گفتن و شنیدن بعضی از حرف‌ها ولو اینکه تکراری هم باشه و بارها و بارها شنیده باشی باز هم قشنگ و لذتبخشه. اینبار باز هم حاتمی‌کیا از جنگ و عوامل مخرب و اثرات سوء اون بر نسل‌های پس از جنگ میگه. قصه و روایتی دیدنی و شنیدنی که بنظرم چهره زشت و کریه جنگ رو بدون حتی یه صحنه جنگی به خوبی نشون میده. نمیخوام فیلم رو تجزیه تحلیل کنم که اصلاً در قد و قواره اینکار نیستم. ولی اونجایی که ناصر تک و تنها با موتور در حال حرکت و یه کامیون هم پشت سرش قرار داره، اونجایی که از بالای تپه به سمت پایین میاد و میخوره زمین و یا صحنه‌ای که بالای تپه با خدا راز و نیاز میکنه هم از نظر تکنیکی و هم از لحاظ تاکتیکی! واقعاً ارزشمنده.

هر چند پرویز پرستویی توی این فیلم دوباره خودش رو تکرار میکنه ولی من که از دیدن بازیهاش لذت میبرم. به نظرم کامبیز دیرباز و مهرداد ضیایی هم خوب بودند. از بازی گلیشفته فراهانی و بخصوص مهتاب نصیرپور خوشم نیومد. فکر میکنم ضیایی و افشین هاشمی توی تئاتر بمراتب بهتر و حرفه‌ای‌تر از سینما عمل میکنند. و اما چیزی که اصلاً با خلق و خو و مرام و مسلک و کلاس و شخصیت این فیلم همخونی نداره اون تبلیغ خیلی خیلی خیلی مستقیم موبایل سامسونگ که بدجوری میره روی اعصاب و روان آدم. عینهو این زیر نویس‌های تلویزیون موقع پخش مسابقات فوتبال این موبایل های بی‌ریخت سامسونگ هم هی زر و زر زنگ میزنه و یه ضد تبلیغ اساسی میشه واسه این گوشی‌ها. خلاصه که به نام پدر رو دیدم و خیلی هم ازش خوشم اومد ولی هر جوری فکر کردم وجود این تبلیغ اعصاب خردکن سامسونگ رو توی فیلم حاتمی‌کیا نتونستم بفهمم.

۱۶ نظر از کاربران             » شما هم نظر خود را بگویید

خداييش كيوان من خوشم مياد از اين صداقتت. همين ... كلاسها خفه مون كرده.
من هم هيچي از اين باكلاس بازي ها نميدونستم تا اينكه يك كلاس برداشتم و الان ميدونم شات و ميزانسن چي هست. اما چون انگليسي بلدم نميتونم فارسي براتون توضيح بدم.
خدا رو شكر كه من ديگه مثل شما مردم عادي نيستم.
************************************************************
K1: لوا جان ترو خدا اگه میدونی یه جوری که منهم متوجه بشم یه توضیحی هر چند کوتاه و مختصر یده که یه عمر دعات میکنم.

آقا مدرسه جیم زدن رو گفتی کلی خاطره زنده شد، یک ناظم داشتیم که همه البرزی ها می شناسنش، من و 2 نفر دیگه رو توی سینما سپیده توی تاریکی پیدا کرد و برگردوند مدرسه!
************************************************************
k1: احتمالاً توی اون تاریکی اگه تو و اون دو نفر فقط سرتون به فیلم دیدن گرم بوده بهتون کاری نداشته حتماً وارد مسایل حاشیه‌ای سینما شده بودید .... سینا راستش رو بگو. اعتراف کن!

Marjaneh

من نمي دونستم بي كلاسيه اگه بگيم به نام پدر قشنگ بود ...
*************************************************************
K1: بی‌کلاسی که نیست ولی خب اگه بگی از فیلم خوشت نیومده یه کمی بهتره .... حالا تو هم این وسط سوء‌استفاده نکن و از آب گل‌آلود ماهی نگیر!

حالا كه اينقدر فيلم ديدن رو دوست داريد .فيلم talk to her رو هم ببینید. مطمئنا خوشتون میاد
************************************************************
K1: این رو هم سینما فرهنگ نشون میده؟!

لیلا

متعلق به نسلی هستم که دوران نوجوونيش همزمان بوده با جنگ شايد به همين دليل بخشی از جيم زدنای مدرسه ای ! من برميگرده به اون دوران که تقريبا هر پونزده روز يکبار به بهانه مشت محکم کوبيدن بر دهان اين و اون !!! و گاهگاه هم که تعدادش کم نبود اوردن اجساد شهدای جنگ و تشييع جنازه کلاسا تعطيل ميشد و بچه مدرسه ايها پخش و پلا در خيابونای شهر ! که اون جور مواقع هم معمولا سينما بدليل عزاداری و جو عمومی حاکم بر فضا تعطيل بود . بنابراين در دورنمای خاطرات جيم زدن از مدرسه در اون روزا هر چقدر کنکاش ميکنم همه مدل شيطنتی ! ميبينم جز سينما . بعد از اتمام مدرسه و در دوران دانشجوئی بود که دودر کردن ! کلاس در مورد واحدهای گلابی ! و رفتن به سينما در زمره علائقم قرار گرفت .
در مورد به نام پدر با اينکه بنظرم بخشی از انتقادات وارد بر فيلم منطقی هستش اما از اونجائی که معمولا هنگام تماشای فيلم با حسم با اون ارتباط برقرار ميکنم از ديدنش لذت بردم . فيلم به دلم نشست به دليل طرح سوژه ای جسورانه در قالبی بی ادعا و دور از اداهای رايج به دليل بازی پرستويی علاقه ام به گل شيفته فراهانی و اينکه عليرغم همه انتقادات صحيح و غلط هنوز هم سينمای ابراهيم حاتمی کيا و کاراکتر خودش رو دوس دارم .
**************************************************************
K1: والله من اگه از مدرسه فرار میکردم راست میرفتم سینما ظاهراً شما اون موقعها گزینه‌های بهتر و بیشتری داشتید. بعدش هم که رفتم دانشگاه واحدهای گلابی!!!!! نداشتم. نمیدونم شاید هم گلابی داشتیم و خودمون خبر نداشتیم. ما توی دانشگاه بیشتر وقت‌مون صرف هلوها میشد زیاد از گلابی‌ها خوش‌مون نمیومد! ولی خب منهم مثل شما از کارهای حاتمی ‌کیا خوشم میاد همونجور که گفتم دوست دارم لم بدم روی صندلی و از فیلم لذت ببرم.

راستش منم اول فيلم وقتي ديدم اسپانسر شركت پارس قائم هستش فهميدم يه گندي تو فيلم ميزنه!
************************************************************
K1: لبته بحث بر سر اسپانسر نیست اتفاقاً خیلی هم خوبه که بحث اسپانسر و تبلیغات هم وارد سینما و فیلمها بشه ولی نه دیگه جوری که بره توی مخ آدم!

آقا شما چه قدر سريع جواب مي ديد!
به منم سر بزنيد.
موفق باشيد.
************************************************************
k1: باز خندیدم بی‌جنبه بازی درآوردین؟! این به من هم سر بزن دیگه چه صیغه‌ایه؟!

فيلم رو ديدم اتفاقآ منم خيلي خوشم امد اما شما به كسي نگو . گر چه به قول خودت همه چي بوي آشنايي ميداد و اونقد هم دور نيست كه برامون نوستالژي باشه ولي با اين حال لذت بخشه .
*************************************************************
k1: ظاهراً تعداد اونهایی که از فیلم خوش‌شون اومده همچین کم هم نبوده؟!

آخه تعريف تمجيد از يه فيلم كه اينهمه آسمون ريسمون بافتن كه نداره
*************************************************************
k1: ببخشید علیرضا خان نمیدونستم شما ناراحت میشی.

ببينم سينماهه جاي آدم حسابيا بود يا پاتوق شماها! آقا جان شفاف سازي چي ميشه پس؟
************************************************************
k1: ظاهراً اینجا رو یه سری دانشمند دوران هم می‌خونند! عرض کردم بعد اینکه فهمیدیم بعضی سینماها جای آدم حسابی‌هاست ما هم پاتوق‌مون شد اون سینماها. نقطه سر خط .... ! افتاد؟! یا باز توضیح بدم؟!

چقدر تو اين نوشته خودم رو خوندم خيلي حال كردم نوستالژيك يه سوت كل نوشته ات هم نبود
*************************************************************
k1: به‌به آقا روزبه. بابا کجایی دلمون برات تنگ شده بود. مگه اینکه تو از من تعریف کنی. خوبی روزبه؟!

آخيش چه عجب يه تعريفي شنيدم ازش خيالم راحت شد!... مشكل سينما فرهنگ هم كه همونيه كه خودت مي دوني باعث شده هنووووز نتونستم برم ببينم فيلم رو!

يكي از دوستهام كه بعد از ديدن به نام پدر خيلي احساستي شده بود تعريف مي كرد كه از فيلم كلاه قرمزي تا حالا تو سينما گريه اش نگرفته بود!!!
به هر حال به نام پدر انصافا تونست خيلي قوي احساسات تماشاگر رو درگير كنه.

سلام کیوان جان من هنوز موفق به دیدن فیلم نشدم ولی تا حالا نشده از فیلیمی که پرویز پرستویی توش بازی کرده باشه بدم بیاد.حداقل به خاطر بازی پرستوئی هم که شده نمی گم از فیلم خوشم نیومد

baharak

خيلي خوشم اومد.مخصوصا از اون خواننده تركه.چون با اينكه نميدونم چي ميگه و اصولا از سيبيلي ها بدم مياد ولي از آهنگهاش خوشم مياد.ضمنا وقتي تو بگي به نام پدر قشنگه ديگه جاي حرفي نيست حتما قشنگه.

Kasra

واقعا نا امید کننده بود !!
مخصوصا واسه ی کسی که بتونه بفهمه : "میدونی خیلی از اینها رو قبلاً توی فیلم‌های آژانس شیشه‌ای و موج مرده و از دهن حاج کاظم و سردار راشد شنیدی"
مهندس این فیلم دقیقا تصویر شده ی حاج کاظم بود توی یه محیط دیگه و صد ها بار ضعیف تر و کمرنگ تر !! حتی ربطی به تکراری بودن ایده و حرفها هم نداره , اگه این قبل از آژانس شیشه ای هم ساخته میشد بازم اونقدر ها ارزش دو ساعت وقت اختصاص دادن برای دیدنش رو نداشت !

ارسال نظر