ای گـُه بگیرند این شهر بیدر و پیکر رو که انگاری ماها نفرین شده ابدی هستیم که باید مادام العمر توی این شهر بیسر و پا زندگی کنیم. منظورم تهرونه. تخمه سگ، نه میشه دوریش رو تحمل کرد و نه نزدیکیش رو. دو سه روزه که هوای تهرون خیلی بهتر شده. حالا اینی که میگم بهتر شده فکر نکنید شده عینهو سانفراسیسکو و از فردا شال و کلاه کنید و مرغ و خروستون رو بزنید زیر بغل و راه بیوفتید بیاید تهرون به هوای اینکه اینجا ییلاقه. نه بابا، همین الانش هم که هوا خوب شده و از 40 درجه به 36 درجه رسیده توی روز از هفت جامون عرق میچیکه ولی خب شبهاش خیلی خنک شده. البته احتمالاً هنوز هم وسطهای شهر، نصفه شبهاش هم مثل روز عینهو جهنم از در و دیوارش گرما میباره ولی خب توی این بـَر و بیابونی که ما هستیم اگه پنجرهها رو باز کنیم دیشب که نسیم میومد و امشب انگاری باد قراره همهمون رو با خودش ببره اون دنیا! لامصب بادش هم که باد نیست، شده منجیل و انگاری توربین بستند پشت پنجره. نمیدونم چهله تابستون دیگه اینجوری باد اومدن که تموم پرده و مبل و صندلی و لحاف و تشک رو از جا بـکنه نشونه چیه؟!
دیشب با خودم گفتم بعد از دو سه ماه، دیگه امشب کولر روشن نکنم و بجاش پنجرهها رو باز کنم و زیر همین وزش روحبخش نسیم بخوابم. تابستون دست و پامون عینهو چوب، خشک و سفت میشه از بس زیر این باد کولر نکبت میخوابیم. آقا، دو نصفه شب هی زر و زر ماشین اومد و رد شد. هی ماشین اومد و گاز داد. هی ماشین اومد و بوق زد. هی ماشین اومد و ...... من نمیدونم اینها ننه بابا، زن و شوهر، خواهر برادر، کـَس و کار ندارند که این موقع شب ول خیابونند؟! نه یکی، نه دو تا، نه سه تا، نه صد تا، ای ریدم به اون ..... اگه اوایل نوشتن وبلاگ بود بدون ترس و دلهره سر و کله یه کسی و یا یه جایی از این راننده ماشینهای نصفه شبی رو انتخاب میکردم و با اجازهتون میریدم بهش که هم دلم خـُنک شه و هم اینجوری دل درد نگیرم ولی الان هر جا رو بگم فردا صبح یه قوم و قبیله یا صنف و سندیکا میخواد در باب این ریدن کلی حرف بزنه و نصیحتم کنه بنابراین از خیرش میگذرم. هیچی دیگه، نصفه شبی بلند شدم و با افسوس پنجره رو بستم و مجبور شدم دوباره برم و کولر رو روشن کنم. جداً که توی این تهرون خراب شده باید افسوس وزش نسیم رو هم بخوریم. خلاصه بقول یارو ما میدونستم بدبختیم ولی نه دیگه اینقدر!
الان دارم رادیو گلها رو گوش میکنم. اصلاً نمیدونم اینهایی که به عنوان خواننده و نوازنده معرفی میشن کی هستند و توی چه برههای از زمان میخوندند و آیا وجود خارجی داشتند یا نه؟! ولی هر چیه از اون ترانههایی که امشب بدجوری به دل میشینه. ضرب و سنتور و توی بیشتر آهنگهاش هم ویلون نقش اول رو بازی میکنه. لامصب بدیش اینه که واسه هر کدومش یه خانمهه نیم ساعت دکلمه میکنه و یه ربع هم ساز و سنتور میزنند تا خواننده بیاد بالا. ولی خب وقتی هم خوانندهه میخونه دیگه مگه میشه جلوش رو گرفت. همینجوری میزنه زیر آواز و از اون آهنگهای قدیمی کوچه بازاری که صداش رو ول میکنه و چَهچه میزنه و غزل میخونه ..... آی جونوم. ناز نَفست. بدمصب چه نالهای میکنه. امشب انگار بابای همه گروه مرده و همه به اتفاق اومدیم شام غریبون. همچین با سوز و گداز میخونند که اگه خجالت نمیکشیدم همین الان یه شکم سیر گریه میکردم. حالا نمیدونم چرا با شنیدن این آهنگها یهویی هوس دیدن فیلم گوزنها رو کردم. نمیدونم نصفه شبی این دیگه چه ویاری بود که گریبونم رو گرفت؟! نمیدونم این دل صاحب مرده دیگه چرا دلش واسه بهروز وثوقی تنگ شده؟! بد جوری هوس گوزنها رو کردم. عاشق اون شخصیت بهروزم. عاشق اون " نمردیم و گوله هم خوردیم " ش هستم.
Comments (15)
سلام... پس همهي شهرستانيها مرغ و خروس دارند؟ بعد تكليف آنهايي كه گاو و گوسفند دارند چه ميشود؟ گاو و گوسفند كه زير بغل آدم جا نميگيرد!
Posted by سيد ايمان (كوروش) ضيابري | August 19, 2006 01:15 AM
Posted on August 19, 2006 01:15
سلام . دل من هم گرفته ولي نميزنم زير آواز. ديگه آواز هم از پس دل ما بر نمياد. گوزنها..... شايد.
اما به نظر من جيبسي كينگز شايد بهتر باشه
Posted by هنگامه | August 19, 2006 01:30 AM
Posted on August 19, 2006 01:30
آخه با صفا گوله خوردن که بهتر از تو جوب مردنه.
Posted by اکساویچه | August 19, 2006 02:10 AM
Posted on August 19, 2006 02:10
معلومه شما آدم دردمندي هستين! كه اين همه بلا و مصيبت رو به جون مي خرين.درد بي دردي علاجش آتش است عزيز دل برادر.
Posted by معلمی از بهشت | August 19, 2006 07:18 AM
Posted on August 19, 2006 07:18
من هر وقت وبلاگ شما رو ميخونم با موجي از نارضايتي و فحش و ناسزا به مملكت و آدمهاش روبرو ميشم!!
ببينم تا حالا سعي كردي يك روزت رو بدون عصبانيت و فحش به شب برسوني؟
هر چيزي حدي داره كيوان خان ! :(
Posted by lion king | August 19, 2006 08:25 AM
Posted on August 19, 2006 08:25
تهرون هم مثه همه چزا نه میشه ازش دور بود نه مي شه نزديك ...
بابابزرگم مي گه وقتي نوه ها مي آن پيشم خوشحالم وقتي هم كه دارن مي رن خوشحالم ...
Posted by كار بد | August 19, 2006 08:58 AM
Posted on August 19, 2006 08:58
دو شب كه با پنجره باز بخوابي از شب سوم به سر و صداي ماشينها هم عادت ميكني...
Posted by شانه بسر | August 19, 2006 09:30 AM
Posted on August 19, 2006 09:30
خوبه با بستن پنجره از بوش خفه نشدی !
ضمنا"زشته قباحت داره جلو يكي رو بگیرن .
Posted by ستاره | August 19, 2006 10:35 AM
Posted on August 19, 2006 10:35
بابا نصف العمر شدم تا به خط آخر رسیدم و فهمیدم معنی تیتر چی بوده
البته هی وسطاش میگفتم خدا کسی که گلوله خورده اینطوری آسمون ریسمون به هم نمیبافه ولی همش منتظر بودم جای کولری که روشن کردی گودرز رو به شقایق ربط بدی و اونوقت بنگ بنگ
Posted by علیرضا | August 19, 2006 12:53 PM
Posted on August 19, 2006 12:53
تخمه سگ؟!؟ یا تخم سگ!؟
Posted by نسرین | August 19, 2006 02:03 PM
Posted on August 19, 2006 14:03
سالها قبل که تازه سر از پوسته بلوغ دراورده بودم ! بهروز وثوقی در ذهنم علاوه بر يک سوپر استار و ارتيست بزرگ سمبل و نماد تمام عيار جذابيت جنسی مردانه بود . روزگار گذشت و با گذر زمان در ذهن دخترک تازه بالغ سالهای دور اون الگو تا حدی ترک برداشت ! اما مورد اول يعنی تصور او بعنوان اسطوره بزرگ سينمای ايران قبل از انقلاب همچنان جايگاه قبلی رو در حافظه من حفظ کرده .
بهروز وثوقی گوزنها بهروز وثوقی قيصر بهروز وثوقی سوته دلان و ...................... . هنوز هم بعد از بارها تماشای اين فيلم ها مخصوصا مورد سوم هر وقت حسش باشه و دوباره فيلم رو ببينم در حين تماشا و حتی تا ساعاتی پس از اتمام فيلم همچنان مبهوت و متحير هنر نمائی و حس گيری فوق العاده و کم نظيرش هستم .
Posted by لیلا | August 19, 2006 02:12 PM
Posted on August 19, 2006 14:12
حالا خونه ي شما كه خوبه فقط ماشين از جلوش رد مي شه، خونه ي ما كه نزديك چهارراهه فقط كافيه شب پنجره رو باز بذارم، انقدر كاميون رد مي شه كه تحملم فقط چند دقيقه طول مي كشه!!... غلط ديكته اي نسرين خانوم خيلي باحال بود!
Posted by هانیه | August 19, 2006 09:53 PM
Posted on August 19, 2006 21:53
:))) داش قيصر حالت خرابه !! :))))
Posted by Falling Up | August 20, 2006 08:04 AM
Posted on August 20, 2006 08:04
khoshhalam zendegi aromi dari!!!:)
Posted by elnaz | August 20, 2006 08:31 AM
Posted on August 20, 2006 08:31
سلام
اگه مايل بوديد ميتونيد يه ديتابيس كوچولو كه در محيط ميكروسافت اكسس در مورد بيو ريتم نوشتم و كاملاَ فارسيه رو از اين آدرس دانلود كنيد :
http://www.box.net/public/edfo8urhzx
Posted by بهزاد | August 20, 2006 09:02 AM
Posted on August 20, 2006 09:02