بعداً نوشت: ببخشید نصفه شبی مزاحمتون شدم و پینک کردم. خواستم خدمتتون عرض کنم، ظاهراً با پیگیری استاد احسان مشکل کامنتها حل و سیستم درست شد. حالا، هم من دل و دماغ واسه نوشتن دارم و احتمالاً هم شما واسه خوندن. البته اگه باز کامنتها قر و قمیش نیان!
:: یه دیس کشک بادمجون رو خوردم و در حالیکه سریال نرگس در حال پخشه و گویا مرحوم پوپک گلدره برای آخرین بار ایفای نقش میکنه من توی یه اطاق آروم و ساکت نشستم و در حالیکه یواشکی آروغ یا همون باد گلوی روشنفکرها رو میفرستم به فضای لایتنهای به این فکر میکنم که اگر خداوندگار یه کمی در آفرینش بادمجون ظرافت بخرج میداد و ریخت و قیافهاش رو بدینگونه بدهیبت نمیساخت قطعاً اینقدری بادمجون دوست داشتم که تضمینی هر شب بجای شلیل سه چهار تاش رو پوست نکنده میخوردم! روزگاره دیگه، بعد از اینهمه سال آدم از یه چیزی هم که خوشش میاد و میخواد بهش دل ببنده، بادمجون از آب درمیاد. سیاه و دراز و کلفت و بعضی وقتها هم پـُرزدار و زبـر عینهو سمباده.
:: تعطیلات تابستونی شرکت شروع شده. توی این دو سه روز هر کسی میشنوه با صدای بلند میگه: آخ کیوان خوش بحالت که دو هفته استراحت میکنی، الهی کوفتت بشه! ولی بجون خودم نباشه بجون شما، تا الان دریغ از لحظهای استراحت. توی این دو سه روز که عینهو اسب چاپار دویدم. با این تفاوت که قبلاً میرفتم سرکار هم صبحونه توی شرکت میخوردم و هم نهار ولی الان نه دیگه صبحونهای دارم و نه نهار! چند تا کار اداری دارم که گذاشتم توی این تعطیلات انجام بدم. فردا قراره شاخ یکی از دلاورترینهاشون رو بشکنم. خلافی ماشین رو گرفتم که 131 هزار تومن شده. یه سری از جریمهها رو اصلاً من انجام ندادم بهمین دلیل میشه اعتراض کرد و من باید احتمالاً واسه فردا، یه زره بپوشم و یه کلاهخود بزارم سرم و برم توی صف اعتراضات. اینجور که شنیدم حدود 40-50 درصد جریمهها کم میشه. توی این فلاکت و بیپولی 50-60 هزار تومن هم خودش نعمتیه. باز پول دو تا شلوار یا یه روز مسافرت درمیاد! بعضی از جریمهها خیلی باحاله. مثلاً یه جریمهام برای سبقت غیر مجاز توی جاده فاروج هستش. کسی میدونه فاروج کجای این کشور عزیز قرار داره؟! آخه من تا حالا فاروج ( شیروان ) نرفتم. و یا یکی دیگه از جریمهها سوار کردن سرنشین اضافه بر ظرفیت مجاز در اتوبان همت بوده. بابا آخه چُـس مثقال ماتیز چیه که آدم سرنشین اضافی هم توش سوار کنه. حالا برفرض منهم یه روز هوس کنم کسی رو سوار کنم، قطعاً یه نفر رو سوار میکنم دیگه پنج شیش نفر رو که با هم و همزمان سوار نمیکنم واسه خودم دردسر درست کنم! بنابراین نهایتِ نهایتش توی ماشین من غیر از خودم یه نفر دیگه باشه که خاطرتون جمع اونهم سرنشین اضافه نیست!
:: معمولاً برای من جشنواره سینمایی فجر موقع تعطیلات تابستونی شرکت هستش! توی این مدت که تعطیلم چند باری سینما میرم و از خوششانسی من امسال چند تا فیلمی رو که دوست دارم اکران میشه. امروز رفتم و کافه ستاره رو دیدم. چیز دندونگیری نداشت ولی حداقل اون دو ساعتی که آدم توی سینماست اذیت و آزار هم نمیشه. بنابراین ازش خوشم اومد. توقعام از اون همه اسم و رسم هنرپیشهها و سامان مقدم و صحبتهایی که قبل از اکران فیلم شنیده بودم بیشتر از این بود ولی به نظرم میشه با کمی ارفاق بهش نمره قبولی داد. شاید هم این نمره قبولی بواسطه حس خوبی که من همیشه نسبت به پژمان بازغی و حامد بهداد دارم. جای اون ترانهای هم که شاهکار بینش پژوه توی یکی از این کانالهای ماهوارهای میخونه بدجوری خالیه. نمیدونم چرا توی فیلم پخش نمیشه. فکر میکنم اگه یه آهنگ با صدای رضا یزدان و یا همون ترانه شاهکار پخش میشد فضای فیلم خیلی قشنگتر میشد. دو تا گزینههای بعدی واسه دیدن، فیلمهای طبل بزرگ زیر پای چپ که هنوز فرصت نکردم ببینم و به نام پدر حاتمی کیاست. کسی این روزها سینما نمیره دست من رو هم بگیره با خودش ببره؟!
:: تقریباً نزدیک به یکهفته است سیستم کامنتها مشکل پیدا کرده. ظاهراً همه ویلاگهایی که دات کام هستند این مشکل رو دارند. یعنی هر چند وقت یکبار کامنتهاشون مرخص میشه! به احسان گفتم که استاد فرمودند، اسپمهای موذی باعث اختلال شدند و قرار شده استاد لطف کنند و به زودی کامنتها رو درست کنند. وبلاگ بدون نظرخواهی و کامنت مثل آش رشتهای میمونه که توش رشته نباشه! این ضربالمثل رو همین الان نمیدونم از کجام درآوردم وگرنه توی هیچ کدوم از کتب عهد کهن و مدرنیته چنین چیزی ثبت نشده. میدونم بعضی از شماها هم کرم کامنت گذاشتن همه جاتون رو فرا گرفته و چند روزیه بدلیل ننوشتن کامنت یه جاهاییتون ورقلمبیده شده ولی والله بخدا من مقصر نیستم شما برید به این آقا احسان بگید شاید حرف شما رو قبول کرد و هر چه زودتر این سیستم کامنتدونی رو فعال نمود.
Comments (9)
نمرديم و اين كامنت دوني درست شد. بريم نذرمون رو ادا كنيم!
Posted by شانه بسر | August 14, 2006 08:22 PM
Posted on August 14, 2006 20:22
به به مباركه چه قدمي داشتم من :دي
Posted by Marjaneh | August 14, 2006 09:32 PM
Posted on August 14, 2006 21:32
از ذوق اينكه اينجا درست شده آدم نظر اصليشو يادش ميره بذاره! جالبه كه تو هم به اين زودي كافه ستاره رو ديدي, فكر ميكردم خودم جزو اولين نفرات باشم! به نظر من هم بعضي صحنه هاي فيلم جاي كار بيشتري داشت ( مثلاً ملاقات ملوك با خسرو ) كه متاسفانه با وجود خط قرمزها و محدوديتهاي اجرايي امكان عملي شدنش وجود نداشته و نخواهد هم داشت, ولي من در كل از فيلم خوشم اومد. تبليغش هم ميكنم كه ملت برن ببينن!
Posted by شانه بسر | August 14, 2006 09:51 PM
Posted on August 14, 2006 21:51
خوب پس با این حساب سعی کن هر شب یه دیس کشک بادمجون بخوری که انقدر انگیزه داشته باشی!
Posted by هانیه | August 15, 2006 12:52 AM
Posted on August 15, 2006 00:52
دیروز که پست رو خوندم می خواستم کلی چیز بنویسم که کامنت دونی تخته شده بود حالا مجبورم دوباره پست رو بخونم تا مطالب مهمی رو که می خواستم ارائه کنم بتونم بنویسم.
Posted by دی ناز | August 15, 2006 07:56 AM
Posted on August 15, 2006 07:56
نکته اول اینکه بی خودی دنبال این اعتراض به خلافیت نرو که من ماشین قبلیم رو که می خواستم بفروشم و واسم 160000 تومن جریمه تعیین شده بود رفتم و عمق فاجعه رو دیدم. ببین اول اینکه 90% اونهایی که اونجا اومدند اعتراض راننده های تاکسی و مسافرکش ها هستن که خلافیشون بالای 500000 تومن اومده و براشون هم میارزه که تو اون وضعیت ناهنجار اونجا بلولنند. خصوصا الان که هوا هم گرمه محیط اونجا رو واست غیرقابل تحمل تر هم می کنه اما اگه فکر می کنی در مقابل اون همه بوی گند عرق و اون هم لات و الات و اون همه صف طویل و اون همه این قسمت رفتن و اون قسمت رفتن و این پرونده رو تکمیل کردن و اون پرونده رو درست کردن مقاومت می تونی بکنی برو ولی در غیر این صورت خل میشی ضمن اینکه نهایت رقمی که از خلافیت کم بشه احتمال 30 یا 40 هزار تومنه البته این آخرشه دیگه.
درمورد کافه ستاره هم باهات موافقم ولی به نظرم بازم از "به نام پدر" بهتره البته من " به نام پدر" رو تو جشنواره دیدم.
در مورد تعطیلات تابستانی هم خوشا به حالت ای کارمند بخش خصوصی که از این جینگولک بازیها دارین.
دیگه حرفی ندارم.
Posted by دی ناز | August 15, 2006 08:02 AM
Posted on August 15, 2006 08:02
اول كه شروع كردم به خوندن بدجور كفرم درومد ..آخه مثل اتفاق ديشب شروع شده !! ديشب داشتيم آسمون هفتم رو خواب ميديديم كه صداي اس ام اس موبايل بنده بلند شد : ببخشيد اين موقع شب مزاحم ميشم ! ميخواستم بپرسم ايران كه نفتش رو صادر ميكنه ، بشكه هاش رو پس ميگيره ؟!؟!
دوم اينكه بابا اينا ديوونن ! ...يكي از دوستاي ما رفته بود خلافي گرفته بود واسش جريمه زده بودن : حمل جسد !!!!! :)))
سوم اينكه : خوبه بزنم لهت كنم ؟ خوشت مياد ؟ نه واقعا ؟؟ لينك من كو پس ؟؟ :)))
Posted by Falling Up | August 15, 2006 09:21 AM
Posted on August 15, 2006 09:21
فیلم طبل بزرگ... رو بار اول در سینمائی در شهر محل زندگیم در شرایطی دیدم که بغیر از من و دوستم شاید بزحمت هشت نه نفر دیگه در سالن حضور داشتن در عوض تو سینمای اون طرف خیابون ملت واسه تهیه بلیط فیلم شام عروسی از سر و کول هم بالا میرفتن ! بار دوم در سالن دوی سینما فرهنگ در تک سانس ساعت هجده دیدمش و باید اعتراف کنم لذت تماشای اون واسم حتی بیش از بار اول بود . بنظرم یکی از جذاب ترین و واقعی ترین فیلم هائیه که در زمینه سینمای جنگ ساخته شده .
از فیلم بنام پدر هم خوشم اومد مضمون اصلی فیلم جسورانه , پرستوئی کما فی السابق کم نظیر و گل شیفته فراهانی هم که عشق منه ! با فیلم اشک سرما کشفش کردم ! و بعد از اون پیگیر بازیهاش بودم . فکر میکنم از نظر هنر بازیگری در مسیر رشدی قرار گرفته که روز بروز داره شکوفاتر میشه . موسیقی تیتراژ فیلم هم حسی درش بود که بدلم نشست .
Posted by لیلا | August 15, 2006 12:19 PM
Posted on August 15, 2006 12:19
NA BABA CHERA KOOFTET BESHE. HESABI KHOSH BEGZAROON. VALI AKH AKH DELAM LAK ZADE BARAYE YEK ESTERAHATE DOROSTO HESABI.
Posted by AZY | August 15, 2006 01:59 PM
Posted on August 15, 2006 13:59