« پرت و پلاهای ظهر جمعه | Main | نوستالیژیهای کافه نادری »

زندگی‌های غير رسمی _ 2

فكر می‌كنم برخلاف اونی كه تصور ميشه، اگه مطلبی خوب و دلنشين و يه جورايی از جنس درد آدمها باشه هم جماعت خوب ازش استقبال می‌كنند و هم آق دايی رو هَم می‌كشند و براش كامنت ميذارند. نزديك به 50 كامنتی كه تقريباً همه‌شون هم بلند بالا و طولانی بود و كاملاً هم مشخص بود كه از نوع كامنتهای بند تنبونی و رفع تكليفی نبوده، نشون داد كه اين مقوله _ زندگی‌های غير رسمی _ از اون مقوله‌هايست كه بايد در رابطه‌اش بيشتر گفت و نوشت. و اما ممنون از همه دوستانی كه لطف كردند و نقطه نظرات‌شون رو نوشتند. بد نديدم قسمت‌هايی از نظرات برخی از دوستان رو اينجا بنويسم. انتخاب اين نظرات اصلاً نشون‌دهنده اين نيست كه منهم اونها رو قبول دارم فقط قسمتی از نظراتی بوده كه بنظرم جالب اومده. پيشنهادم اينه كه حتماً كامنتها رو بخونيد كه بعضی‌هاشون خيلی عميق و ظريف نوشته شده.

:: اين جور چيزها رو فقط نميشه از نقطه نظر جنسی ديد در مورد همه به خصوص توی دو جنس با هم كاملاً فرق داره. بيشتر خانمها كنار اين نياز جنسی دنبال مسائل عاطفی‌اش هم ميگردن تا بتونن خودشون رو شايد توجيه كنن يا كارشون رو يا نميدونم! كلا دوتاش رو كنار هم ميخوان! چون به هر دو به يه ميزان نياز دارن و فكركنم كه به عاطفه بيشتر از اون يكی! ولی توی آقايون چندان اين طوری نيست.

:: در كل اين ماجرا تو زندگی خيليا پيش مياد چون تعداد آدمای خوش شانسي كه بتونن نيمه دوم‌شون رو پيدا كنن خيلی كمه.

:: با توجه به اين مساله كه حساسيت حوزه امنيتی مرد بر پايه جسم زن و حوزه امنيتی زن بر پايه عواطف مرد بنا شده ( و اين يه چيز طبيعينه ... نه خوبه و نه بد ) يعنی چه؟ اگر قرار باشه بين دو گزينه انتخاب كيند كدوم رو انتخاب ميكنيد؟ (اين فقط يه مثاله)
1. همسر شما با كسی بخوابه.
2. همسر شما به كسی دل بسته باشه.
(اكثرا مردها گزينه 2 رو انتخاب ميكنن و زنها گزينه اول رو...و اين يك اصل نيست...ممكنه شما متفاوت فكر كنيد) پس يه مرد وقتی رابطه خارج از ازدواج داشته باشه (منحصرا نه ث.ك.ث) نهايتاً ممكنه برگرده و حتي بعد از اون احساس پشيمانی و عذاب وجدان كنه يا به همسرش احساس وفاداری بيشتر كنه ولی زن اگر تن به رابطه خارج از ازدواج بده (در حد ث.ك.ث) از نظر عاطفی ديگه نميتونه پيوند قبلی رو با همسرش برقرار كنه...پس اين يه تفاوت بين زن و مرده در بحث تعهد و خيانت...

:: خلاصه بعد از اون فهمیدم مردهایی هم که هیچ مشکلی توی زندگیشون ندارن از نظر جنسی‌يم مشکلی ندارن (:و زن خیلی زیبایی هم دارن می تونن دو سال با یه دختر مجرد تلفنی صحبت کنن )

:: يك يافته‌ی مهمی كه در اين زمينه دارم اينست كه اين رفتارها در محدوديت خيلی شايع ترند، يعنی قبح كنار گذاشتن يك همسر (چه مرد و چه زن) به خاطر يك آدم جديد در ايران صد برابر يك كشور غربيست، برای همين آنجا وقتی نيازهايشان دچار خلا ميشود، مثل آدم ول می‌كنند و ميروند دنبال همان هوای جديدی كه (شايد به اشتباه) فكر می‌كنند راحت‌تر توی آن نفس می‌كشند... اما اينجا اگر يك همچين جسارتی هم داشته باشی تا ته عمر ننگ و سركوفت يك انتخاب بولهوسانه دنبالت است.... حالا به قول زيبای محمد رضا انحراف مردان به بدن می‌گرايد و زنان به روح ...

:: مدتهاست مشغله‌ی ذهنی من چنین موضوعیه. فکر می‌کنم شلوار دوتا شدن رو بیشتر اطمینان به نفس پیدا کردن میشه معنی کرد. شکل ازدواج‌های ما چه اونها که سنتیه، چه اونایی که مثلاً مدرنه غلطه. یا بر پایه‌ی یه عشق بچه‌گونه‌س یا به دلیل کف کردن شاش و تکمیل کردن نیمه‌ی دین یا چه میدونم به خاطر سر و سامون گرفتنه. اونوقت طرف وقتی آتیشش خوابید کمی هم دست و بالش باز شد تازه میفهمه ای بابا چه خلا گنده ای داره.

:: زن و مردی که به دلايل مختلف نظير: عدم آموزش سرد مزاجی ذاتی يا بيمارگونه تفاوت طرفين از لحاظ بيوشيمی و رزنانس جنسی نتونن از نظر ث.ك.ث، پارتنرشون رو کاملاً پر و ارضا کنند ( که البته منظور فقط ارضای نهائی نيس بلکه شامل همه حواشی و مهارتهای مربوط به کميت و کيفيت معاشقه هم ميشه که مسلما صرفاً جنبه جسمانی نداره و اينو ديگه حداقل خانم‌ها نميتونن از نظر احساسی با هر شخصی تجربه کنند و احساسات و عواطف هم درش تاثير زيادی داره ) ناآگاهانه بستر مناسبی برای خيانت همسرشون فراهم می کنن. متأسفانه بنظر مياد کوتاهی خانمها در اين مورد حداقل در فرهنگ ما بيشتره. زنی که خودش هنوز با بدنش و نيازهاش آشنائی لازم نداره، آموزش نديده، ث.ك.ث و لذت جنسی رو فقط منحصر به مردان ميدونه، حتی زنانی که از نظر روانی اونقدر قفل شدن که هيچوقت به بدنشون اجازه تجربه ارگاسم رو نميدن! و دردناکتر زنانی که رابطه جنسی رو نه بدليل نياز و لذتی متقابل و دونفره بلکه صرفاً واسه رضايت همسر و حتی گاهی باج گيری!!! و منت گذاشتن بر سر طرف مقابل انجام ميدن همه و همه البته نه بعنوان تنها عامل ولی بعنوان اساسی‌ترين انگيزه ميتونه زمينه ساز روابط خارج از قراردادی بنام ازدواج واسه طرف مقابل باشه و صد البته مردانی که با زير و بم احساسی و جنسی زنشون آشنائی ندارن و يا از لحاظ فيزيولوژی هماهنگ نيستن و حتی اگه اون خانم از سر ناچاری يا اعتقادات و افکار و باورهای خودش هم دم نزنه اون رابطه، رابطه سالمی نخواهد بود زير بنائی ويران که با هر نسيم ملايمی به لرزه درمياد. شايد اغراق آميز باشه اما فکر می‌کنم درصد بالائی از مشکلات زوج‌ها حتی در ساير زمينه‌های زندگی برخاسته از بستر مشترک است! ... ازدواج واقعی پنج رکن اصلی داره: هم‌حس بودن همفکر بودن، همدل بودن، همخوابه بودن و همخانه بودن! بقول امريکائی‌ها : ازدواج يک شغل بيست و چهار ساعته است!

:: اگه دو طرف که به هم رسما" تعهد دادن از خودشون خلاقیت نشون بدن و هر روز خودشون رو آپدیت کنن و جذابیت‌هاشون رو بیشتر بکنن و سعی کنن نو بشن که خیلی کار سختیه شاید دیگه زندگی غیر رسمی ایجاد نشه باید مثل یه رمان طولانی و مبهم باشن واسه همدیگه نه مثل یه داستان کوتاه.

و اما نظر شخصی من از منظر فقط و فقط خودم اينه كه خيلی از آقايون اصلاً به اين باور نرسيدند كه در انتخاب همسرشون اشتباه كردند يعنی اگر قرار بود مجدداً كسی رو برای همسری انتخاب كنند به احتمال زياد همون زن اول رو انتخاب می‌كردند. يعنی حتی با بودن نفر دوم در زندگی‌شون كماكان زن خودشون رو دوست دارند بنابراين اينجوری هم نيست كه آدم بواسطه كوچكترين مشكل زنش رو طلاق بده و بچه رو بذاره گدا‌خونه و بره پی عيش و نوشش! با نهايت احترام به عقيده همه دوستان، بنظرم اونهايی كه اين نسخه رو تجويز كردند كاملاً مشخصه كه تجربه زندگی زناشويی ندارند. زندگی اينقدر فراز و نشيب داره كه به صرف برخورد با هر مشكلی كه نميشه طلاق داد و طلاق گرفت و رفت بغل يكی ديگه. شايد در خيلی موارد طلاق مناسب‌ترين گزينه باشه ولی قطعاً بايد بعنوان آخرين گزينه بهش نگاه كرد. بهرحال فكر می‌كنم اين مقوله اينقدر پيچيده هست كه فقط كسانی ميتونند در رابطه با اين معضل و مشكل اجتماعی دارو تجويز كنند كه خودشون با خيلی از ابعاد وجودی انسان و چاله چوله‌های اجتماعی آشنا باشند. آدمها مثل مكعب‌های چند وجهی هستند كه برای داشتن يه زندگی باثبات بايد به همه وجوه توجه كرد. در نظر نگرفتن يك وجه شايد آدمها رو برسونه به همون طلاق‌های خاموش و زندگی‌های غير رسمی.

Comments (17)

sun:

من هم بودم حاي شما طرف اقايون رو ميگرفتم و حتما اين رو ميگفتم كه اگر هر زن ديگه اي توي زندگي ادم پيدا شه هيچ كدوم اولي نميشه كه!

MED:

ولي من هنوز بر اين باروم كه خيلي از آقايون اين كارو انجام ميدن فقط براي اينكه لحظه اي از مشكلات زندگي فارغ بشن و يه جورايي فرار كنن .

من با نظر شما موافقم.
ولي ميتونم به جرات بگم كه خيلي از پدر و مادرهاي ما چنين چيزي رو تجربه اي كه انجام ندادن هيچ , حتي به خيال خودشون هم راه ندادن...
نميدونم چه جوري ميشه مثل بعضي ها بدون سوختن و ساختن اينهمه مشكل و چاله چوله رو تحمل كرد...كاري كه خيلي ها بدون غر و نق و رابطه خارج از ازدواج انجام ميدن.
شايد هم همين ترس از مشكلاته كه تا حالا باعث شده مغرورانه تن به زندگي مشترك ندم...و البته نميدونم اشتباه كردم يا نه...
يه لينك هست كه يه داستان واقعي در اين رابطه نوشته شده...فكر ميكنم جالب باشه...
http://www.doctorshiri.com/weblog/archives/000391.php

hani:

به نظر من داشتن زندگي غير رسمي يا "يه رابطه ديگه" غير از رابطه اي كه به طور نرمال در جريان هست مختص جنس خاصي نيست ولي در جامعه ايراني مردها در اين زمينه بيشتر قدرت مانور دارند و يه سري قيد و بند هاي اجتماعي دست و پاي خانمها رو بسته وگرنه به همون نسبت كه آقايون به گسترش روابط با جنس مخالف علاقه دارند خانمها هم علاقه دارند ولي شايد به دلايل متفاوت و خيلي از اوقات داشتن اين جور روابط به معني عدم علاقه به شريك زندگي نيست تنها مفهومش ميتونه اين باشه كه اون شريك در بخشهائي از رابطه نميتونه خوب عمل كنه يا نميتونه پاسخگوي نيازهاي طرف مقابل باشه.به همين سادگي .البته جامعه ايراني به هزار دليل كه همه ميدونيم ظرفيت پذيرش اين تفكر رو نداره و البته انسان رو از هر چيز كه نهي كنند بيشتر به اون سمت گرايش پيدا ميكنه.يه نكته ديگه : خانم ها محافظه كار تر و راز دار ترند بر خلاف آقايون .بنابراين عجيب نيست كه اخبار زندگي هاي غير رسمي رو فقط در مورد اقايون ميشنويم .

درود از پشت یک سوم
قریب به اتفاق افرادی که در مرز مبارک جمهوری اسلامی ایران زندگی کرده اند و میکنند بیمار جنسی هستند که بسیاری بیخبرند . نه اینکه زندگی غیر رسمی الزامن بیماری باشه اما برای مرد و زن و دختر و پسر ایرانی رو آوردن به راه حلهایی با چنین تبعاتی کاملن طبیعیه . ممنون از انتخاب موضوعت .
بدرود

حرفت درسته اما دلم مي خواد يكي پيدا بشه كه بتونه نظر كارشناسي بده!

آقا كيوان عزيز ... آره با آخر نوشته ات موافقم كه اين مورد خيلي جاي كار داره . هميشه با ديدن اين آدمها حالا چه زن چه مرد از خودم پرسيدم يه روز منم مثل همينا ميشم ؟ و البته تا حالا هيچ جوابي براي خودم پيدا نكردم .

سلام.
ميدوني اين كه مردا تنبونشون دو تا ميشه يا سرو گوششون حتي بعد از ازدواج هم ميجنبه ميتونه به اين دليل باشه كه رفتارهاي خودشون رو در زمان مخصوص خودش انجام ندادن .مثلا وقتي كه 20 ساله بودن به جاي اينكه با يه گروه از دخترها (و براي دخترها يه گروه از پسرها) دوست باشن پابند يه نفر بودن . پس به جاي اينكه رفتار مخصوص هر سن رو تجربه كنن اومدن زود تر وارد يه زندگي مسئوليت پذير شدن به همين دليل موقعي كه مثلا به سن 26 سالگي رسيدن و بايد به يه نفر تعهد داشته باشن دچار دوگانگي شلوار ميشن :)
اينا حرفاي من نيست ها . روانشناس ها روش اتفاق نظر دارن

لیلا:

با نظرت موافقم و فکر ميکنم در بيشتر نمونه های درگير اين نوع روابط مصداق داره . بدليل روابط اجتماعی نسبتا گسترده و دوستانی که دارم با تعدادی از افراد درگير با اين داستان (هم زن و هم مرد ) برخورد داشته و دارم و با صميمی شدن ارتباط و همصحبتی و نشستن پای درد دلشون من هم تقريبا به برداشت مشابه نظر تو رسيدم . البته با ميزانی تفاوت در انگيزه ها ميان خانمها و اقايان . در مورد طلاق هم عليرغم امارائی که گاهی بدرست يا غلط ارائه ميشه و شيوع اون رو عنوان می کنه هنوز هم در فرهنگ ايرانی حتی در روابط بحرانی معمولا اخرين راهه چه برسه در مورد مواردی که مشکل جدی بواقع يا حداقل در ظاهر وجود نداره .
بيشتر خانمای متاهلی که درگير روابط خارج از کانال زناشوئی شدن ( اين امار سنديت علمی نداره و صرفا نمونه هائيه که من باهاشون برخورد و گفتمان ! داشتم ) کمبودای عاطفی و عدم توجه و عشق ورزی شوهرشون رو دليلی واسه پناه اوردن به اغوش ديگری عنوان می کنن و البته درصد کم تری هم کمبود در روابط جنسی رو . اما جنبه عاطفی در خانما قوی تره يعنی تقريبا با زنی برخورد نکردم که روابط عاطفی مطلوبی با همسرش داشته باشه و باز هم بره طرف اين نوع ارتباطات . اما همون خانمها هم معمولا حاضر به برملا شدن ارتباط دوم و از هم گسيختگی زندگی اول نيستن شايد هم ترجيح ميدن همچنان از مزايای اجتماعی و مادی زندگی زناشوئی برخوردار باشن و مارک مطلقه بهشون نخوره
در مورد اقايون داستان بيشتر وقتا از اين هم ساده تره ! فرار از تکرار و روزمرگی ! و در موارد پيشرفته تر تنوع در سکس و روابط جنسی هر چند بطور خوداگاه يا ناخوداگاه کمبودای عاطفی و عدم توجه از طرف همسر رسمی هم معمولا بعنوان توجيه واسه سوم شخص رابطه ! يا همون باصطلاح پارتنر دوم يا سوم يا دهم ! هم بعضا مطرح ميشه و البته اونائی که صادقتر هستن بقول تو تعداد يشون هم اعتراف ميکنن که همسرشون و زندگيشون رو دوس دارن . در نهايت احترام و بدور از هرگونه اهانت به مردان عزيز بيشتر بنظر مياد در ايجاد ارتباطاتی از اين دست بدنبال تنوع و بعبارتی زنگ تفريح هستن تا رابطه جدی و تنگاتنگ . البته اين موضوع يعنی تنوع گرائی و کسب انرژی مضاعف واسه ادامه زندگی گاهی در مورد خانمها هرچند با درصد کمتر مصداق داره . يه نکته ای هم که باز تاکيد می کنم صرفا برداشت شخصی منه اينه که عليرغم اينکه اين داستان از قرنها قبل حالا به اشکال مختلف وجود داشته الان هم هست و در اينده هم احتمالا خواهد بود ولی شيوعش در زندگی جديد شهری و فرهنگ ايرانی مخصوصا در شهر تهران و گاها بعضی شهرای بزرگ و ميان بعضی از اقشار بنوعی مث بعضی چيزای ديگه به چشم و همچشمی و ادا اصول و دک و پز هم مربوط می شه حالا بين طبقات مرفه اصطلاحا تازه بدوران رسيده بنوعی و ميان اقشار تحت لوای روشنفکر و تحصيل کرده بصورتی ديگه و متاسفانه باز هم در نهايت احترام واسه همجنسانم اين بعد قضيه بيشتر شامل خانما ميشه يعنی طرف فکر می کنه حالا که مثلا شهين خانم (در مثل مناقشه نيس ) با شوهر و دوتا بچه بعد از بيس سال زندگی دوس پسر داره مگه من چيم از اون کمتره ؟!!!
بنابراين کيوان عزيز نظر شما راجع به اکثريت صادقه اما بنظرم در عنوان يه اشکالی هستش و اون اينکه عنوان طلاق های خاموش فقط مربوط به درصد بالنسبه محدود تريه که واقعا و بطور جدی مشکلات جدی و اساسی دارن ولی ناچارا در اون زندگی درجا می زنن و يا شهامت بريدن ندارن حالا بهر دليل . نميشه گفت در جامعه امروز و فرهنگ ايرانی همه اونائی که درگير روابط دوم و يا بيشتر هستن مشکلات واقعی دارن و من فکر می کنم تحليل هائی که در پست قبل از پست جمعه ! گذاشتی توسط دوستان انجام شده شايد مد نظر بيشتر دوستان زندگی های به بن بست رسيده و بحرانی بوده که بقول تو از نسخه پيچی دادگاه خانواده و گسستن استفاده کردن و مسلما شامل اکثريت قريب به يقين افراد درگير در روابط خارج از کانال زناشوئی نميشه . هرچند با اين پرگوئی من فکر کنم کمتر دوستان حوصله کنن همشو بخونن اما باز هم تاکيد ميکنم اينا همش برداشتای شخصی من بود با تجربه محدودم و قصد اهانت به هيچکدام از دو جنس يا تيپ و طبقه خاصی رو نداشتم و مسلما اين مقوله جای بسيار زيادی داره واسه تحليل های علمی وادی امار رياضی روان شناسی جامعه شناسی زيست شناسی و فيزيو لوژی .

تئوریسین:

با خوندن مطلب یه سوالی به ذهنم رسید..
می خوام راجع به زندگی قبل از ازدواج مردها یا زنهایی که بحث درموردشونه بدونم؟!
معمولا اونایی که قبل از ازدواج و تو جوونیشون تجربه های دوستی و ارتباط با جنس مخالف رو داشتن، به روندشون بعد از ازدواج ادامه میدن یا اونایی که تجربه ی رابطه های قبل از ازدواج رو نداشتن،براشون این کار جذابیت داره و میرن سراغش؟!
کسی راجع به این موضوع مینویسه برام؟
جنابk-1 نظر خودت چیه؟

راستش من تا به حال خيلي فكر نكرده بودم به اين موضوع ..... نوشته هاي بالا برام خيلي جالب بود .....

شادبانو:

سلام.همه رو خوندم! بعضی از نظرها درست بود.بعضی ها چرند بود! بعضی ها خواسته بودند مثل همه چیز همه عیب و ایرادها رو بگذارند سر ایران و ایرانی! خیلی ها هم دوباره کماکان به نظرشون اومده بود که اون طرف ابی ها همه چیزشون بی نقصه و این ما ایرانیها هستیم که مریضیم و بیماریم و معیوبیم، انگار نه انگار که خودشان هم یکی از این جماعت معیوب به حساب مییان! و غافل از اینکه اقای جان گری که کتاب مردان مریخی و زنان ونویسی رو نوشتند ایرانی نبودند! پس این میرسونه که مشکل در روابط زن و مرد در همه جای دنیا هست و مختص ایران ما نیست و مشکلی ریشه ای و فراتر از ملیت است و بیشتر معطوف به طبیعت خاص زن و مرد و ذاتی است که خداوند هر جنس را بر ان سرشته. البته قبول دارم که فرهنگ خاص هر ناحیه پیچیدگیهای مضاعفی رو بر این مشکلات حمیل میکنه، اما اصل قضیه به ذات و سرشت زن و مرد برمیگردد نه قوم و فرهنگ و ملیت.(بالاخره ادمی که فکر و تحلیل نداره یک جوری با خراب کردن همه چیز از پایه و به هم زدن کاسه و کوزه ها باید بگه که من یه چیزی حالیمه!!!هیهات!!! ) یک نکته: نمیگم هر ازدواجی که اطرافم دیدم خیلی خوب بوده! نه! میدونم در خیلی از ازدواجها زن و مرد خودشون رو مجبور میکنند که به زور دگمک کنار هم بمونند و البته بر این باورم که در بسیاری موارد نگاه عوارض روحی و اجتماعی به هم ریختن چنین رابطه ای بس بیشتر از نگاه داشتن ان است و به همین دلیل با کمترین مشکلی نمیشود و نباید که رابطه ای از هم بپاشد! دوستان! ما ادمیم! باید روشهای ارتباط با هم را بیاموزیم نه اینکه تن پرراه هرچه که ناخوشیندمان باشد به دور بریزیم! این کار مخصوص حقیران است...

شادبانو:

گفتم همه ازدواجهایی که دیدم خیلی خوب نبودند! اما موردهایی هم دیدم که ازدواجهای خیلی خوبی بوده.از روی همین ازدواجها میتونم این رو بگم که: ایهاالناس! زن و مردی که میتونند در کنار هم به ارضای کامل روحی و جسمی نیازهای خودشون برسند باور کنید که اینقدر بیمار نیستند که پای کسی دیگه رو در زندگی خودشون باز کنند.در مورد زنها که کاملا صادقه. زنی اگر از نظر مخصوصا عاطفی سیراب باشه شدیدا پایبند عشق خود خواهد بود.مردها هم همینطورند.خواهشا مردها رو یک موجودات بوالهوس و بی درک و فهم تصور نکنیم! به خدا اونها هم عاطفه دارند، احساس دارند، عشق و انسانیت سرشون میشه! مردی که سالیان متمادی با زنی زیر یک سقف زندگی میکند و از او عاطفه و محبت، قناعت و همدلی میبینه و نیازهای جسمیش مرتفع میشه خیلی به ندرت پیش مییاد که بخواد با این وجود بازهم به کسی دیگه فکر کنه! یعنی اگر زن و مرد در خونه خودشون ارضا باشن مطئن باشید این بیماری طلاق خاموش در جامعه اپیدمی نمیشه. مگر در یک صورت! واقعا اون زن و مرد از نظر شخصیتی مشکل داشته باشند. این خلاهای شخصیتی رو دست کم نگیرید یا شعار تصور نکنید! باور کنیم که این خلا به مرور در زندکی افراد از کودکی و نوجوانی گرفته تا جوانی و...جاباز میکنه طوری که میتونه اینده افراد رو از این رو به اون رو کنه. بچه ای که در خانواده متعادل بزرگ نشه تعریفی که از زن و مرد در ذهن خواهد داشت تعریف همه جانبه و درستی نخواهد بود. همین بچه پس فردا که وارد زدگی مشترک بشه نه از نیاز خودش تعریف درست و دقیقی داره نه از نیاز همسرش. اینه که هر دو لنگ میمونند....بگذریم!

شادبانو:

ر پایان:از جدایی راحت حرف نزنید.در همون غرب هم پیش هر روانشاسی برید که بهتون مشاوره بده امکان نداره راحت زوجین رو به طرف جدایی بکشونه. به هر دری میزنند تا این دو کنار هم بمونند. به خاطر اینکه عوارض متارکه بر افراد بس عمیق و جدی خواهد بود.و این رو یک مجرد شاید راحت نفهمه...ازدواج تمام ارکان عاطفی و روحی زندگیتون رو درگیر خواهد کرد.زلزله در این ارکان گاه مرگبار است...

شادبانو:

پیامبر یک گفته ای دارن و اون اینکه: اگر مردی در همسرش بدیها و یا ناخوشایندی هایی رو میبینه به زیبایی ها و خوبی های او دلخوش کنه اگر بدی های او رو دوست نداره این رو هم در نظر بگیره که چقدر با خوبیهای او خوشخال و شاد شده و بدونید که همه ما ایراد داریم و کسی کامل نیست.چه بسا که اگر سراغ زن دیگه ای بره ایرادهای دیگه ای در او هست که همسر خودش نداشته.قرآن خودمون هم داره که زن و مرد قدرشناس هم باشن و چطور میتوند قدرناشناسی کنند در حالی که اونها هر دو از همدیگر بهره بردند و از وجود هم متمتع شدند.البته در این ایات صحبت اصلی با اقایان است.یعنی اقایان مخاطبند...فکر نمیکنید یک سری از مشکلات هم به اینجا برمیگرده که ما نمیتونیم درک کنیم که خودمون کامل نیستیم پس نباید از دیگران انتظار کامل بودن داشته باشیم؟ اون زن و مردی که همسر خودش رو رها میکنه و با زن و مرد دیگه ای میپره به این بهانه که روحم و جسم ارضا نشده باید بدونه که اگر مسرش کامل و خوب نبوده متقابلا خودش هم بدون خطا نبوده...اما حیف! ما خیلی چیها مخصوصا خوبیها رو بعضی اوقات فراموش میکنیم!

مرتضی:

يه ضرب المثل انگليسي ميگه:
خيانت مرد به همسرش مثل تف كردن از داخل خونه به بيرونه
اما خيانت زن به مرد تف كردن از بيرون به خونس!
دو تاش زشته
اما كدومش بدتره؟

ساتین:

به مرتضی:
این ضرب المثل رو یه مرد ساخته برای همینم به نظرش خیانت زن به مرد بدتره

Post a comment

(If you haven't left a comment here before, you may need to be approved by the site owner before your comment will appear. Until then, it won't appear on the entry. Thanks for waiting.)


Please enter the security code you see here

Powered by
Movable Type 3.2