ساعت دوازده ظهره. ساعت ده صبح بیدار شدم. یه آبی به سر و صورتم زدم، حال و حوصله خوردن صبحونه رو نداشتم. یه قهوه با یه کم شکلات خوردم. هنوز مسواک نزدم. اینکه چرا دو ساعته بیدار شدم ولی مسواک نزدم رو خودم هم نمیدونم. حس میکنم تموم دندونهام توی دهنم سنگینی میکنه. نمیدونم چه جوری بعضیها سال به سال هم مسواک نمیزنند و آب از آب هم تکون نمیخوره. پشت کامپیوتر نشستهام و کولر با دور تند داره خودش رو جر میده و ابراهیم تاتلیس هم چنون عربدهای میزنه که آدم ناخودآگاه همه موهای بدنش سیخ میشه. ترکی بلد نیستم و از اینهمه داد و بیداد چیزی نمیفهمم ولی نمیدونم چرا صدای این خوانندهای که از دید خیلیها آخر آقا جواد اینهاست بد جوری به دل من یکی میشینه؟! ظاهراً توی این دنیای پر از خوانندههای ژیگول بیسکویتی خوشگل زیر ابرو برداشته موهای هایلایت شده شرقی و غربی، گفتن اینکه با صدای ابراهیم با اون سیبیلهای کلفت و زمختش حال میکنم خیلی شهامت میخواد.
ببخشید یه چند دقیقه، الان برمیگردم! .......
رفتم، مسواک زدم. لامصب انگار آدم رژیم گرفته. بعد از مسواک، یهویی چقدر سبک میشه. انگاری که از سونا اومده باشی بیرون حس خیلی خوبی به آدم دست میده. با خودم گفتم اگه نرم و مسواک نزنم همین سه چهار تا دوست و رفیقی هم که اینجا رو میخونند و من رو میشناسند فردا به بهونه اینکه کیوان مسواک نمیزنه همون دو تا دونه ماچی رو که میدادند رو هم ازم دریغ میکنند. ابراهیم همچنان داره میخونه. نمیدونم چه مرگشه ولی ظاهراً خیلی عصبانیه. همش حلال حلال میکنه. اون هم انگاری دلش از حلال و حروم پـُره. انگاری نمیدونه هر چیز حرومی یه طعم و مزه دیگهای داره. من نمیدونم این مرد با این عربدههایی که میزنه، جاییش جر نمیخوره؟! ما دو تا سوت میزنیم یه هفته استراحت پزشکی میگیریم اونوقت اون اینجوری بیترس و دلهره صداش رو ول میکنه.
میخواستم در رابطه با مطلبی قبل _ زندگیهای غیر رسمی _ یه چیزهای دیگهای هم بنویسم ولی حسش نیومد و سر ظهری با همینجوری پخش و پلا نوشتن حال کردم ولی خب حتماً در رابطه با اون مطلب، دوباره یه چیزهایی مینویسم. فردا شنبه است. شنبه گشاده هم که دیگه مُعـَرفِ حضور همه است. هر چند شنبه و یکشنبه و دوشنبه و پنجشنبهمون همه عینهو هم شده و فرق چندانی با هم نداره. فقط شنبهها چون اول هفته است، بیدار شدن صبح زود خیلی زور داره و پنجشنبهها چون آخر هفته است بیدار شدن صبح زود خیلی زور داره! فردا ساعت 6 وقت دندونپزشکی دارم. اشتباه کردم به دکتر گفتم دندونهام رو چک کنه اونهم گفت باید یه عکس پانوراما از همه دندونهام بندازم. پانوراما خیلی باحال گفتم! خلاصه که از همه فک و رگ و ریشه دندونهام عکس انداختم و باید فردا برم پیش دکتر. هفته قبل که یکی از دندونهام رو درست کرد بعد اینکه اومدم خونه حس کردم یه کمی دندونه بلندتره از بقیه است ولی الان حس میکنم اون حسم اشتباه بوده. حالا همینجور بلاتکلیف موندم که فردا به دکتر چی بگم. آیا واقعاً دندونه بلندتره یا من اینجوری حس میکنم یا دوباره آیا واقعاً دندون بلندتره و من توی این چند روز به بلندیش عادت کردم؟! نمیدونم شاید هم عادت میکنیم. شاید به بلندی دندون عادت میکینم. به کوتاهی بالش عادت میکنیم. به درازی قدمون عادت میکنیم. به کلفتی نون بربری عادت میکنیم. عادت میکینم. عادت میکنیم. عادت میکنیم.
اذان ظهر شده. کانالهای تلویزیون رو یکی یکی عوض میکنم تا اذان مرحوم موذن زاده رو پیدا کنم. جداً که چه حس زیبا و جادویی داره این صدا و این اذان. یادمه که پارسال خوندم که گفته بود اون اذان رو موقعی که روزه بوده گفته. از هر صدا و کلامی زیباتره این اذان موذن زاده اردبیلی. فکر میکنم شرکت سروش مجموع چند اذان رو بصورت یه کاست یا سیدی داره. یادم باشه به شرطی که اذان موذن زاده رو داشته باشه اون رو هم بگیرم. قطعاً باید صداهای خیلی دلنشینی باشه.
دیشب مهمونی بودیم. من فقط سالاد الویه خوردم. از اون جور خوردنها که دوست داری بعد از اینکه از پای میز شام بلند میشی بگیری دراز به دراز روی زمین بخوابی و من هم اینکارو کردم! بخدا راست میگم. سالاد الویه رو خیلی دوست دارم بنابراین خیلی خوردم و چون مجلس بیریا بود و همه هم با خلق و خوی من آشنا، دراز به دراز بغل میز شام روی زمین خوابیدم. البته کسی هم نبود فقط 4-5 تا خودمونیها بودیم. منهم که با علی شلمبه و سمیرا این حرفها رو ندارم. تا میز جمع و چایی آماده شه یه چرتی زدم. حالا بگذریم که هر بار این علی شلمبه اومد رد شد هی با دست و پا و میز و صندلی و قند و میوه و شیرینی و کاسه بشقاب به سر و کله من زد ولی منهم عین خیالم نبود و اصلاً آدم حسابش نکردم و روی سرامیکها که خیلی هم خنک بود ولوو شده بودم. نمیدونم کدوم کانال بود که داشت آهنگهای قشنگ قشنگ پخش میکرد و منهم توی همون حالت، کلی باهاش حال کردم که ساعت یه ربع به یازده شد و اونها تصمیم گرفتند نرگس رو ببینند. در ابتدا سر و صدا و داد و بیداد و بعدش ضجه و ناله و التماس من واسه شنیدن همون آهنگهای ماهواره بیفایده بود و جمع تصمیم گرفته بودند که سریال نرگس رو ببینند. ظاهراً همه بصورت جدی این سریال رو پیگیری میکردند. منهم که دیدم اوضاع احوال اینجوریه و اصلاً حال و حوصله دیدن این سریالهای آبدوغ خیاری رو ندارم ضمن احترام به نظر جمع، کونم رو کردم به تلویزیون و تا ساعت یازده و نیم بدون اذیت و آزار علی دراز کشیدم. سریال که تموم شد آرامش و سکوت هم تموم شد و دوباره اونها یادشون افتاد من دراز کشیدم و از اینجا بود که باز هم علی آقا هر چی دم دستش بود دوباره توی گوش و دماغ و دهن من کرد. البته نه دیگه هر چیزی رو!
ساعت یک و بیست دقیقه است. دیشب سمیرا چون میدونست الویه دوست دارم بقیه الویهها رو هم داد آوردم. دیگه کمکم گرسنهام هم شده ولی یه دوش میگرم و میرم خونه مامانم. معمولاً جمعهها منتظره.
Comments (21)
جالبه برام!!
سر يه موضوع كش دار يه زنگ تفريح هم ميذاري@!
Posted by کدوم راه | August 4, 2006 01:46 PM
Posted on August 04, 2006 13:46
kheiliiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiii bahaal bood in post!man fekr konam chand maahe inja ro mikhoonam,ta hala hichkodom inghadr khandedaar o "ye joori" nabood :)))))))) :D
Posted by Ng | August 4, 2006 01:50 PM
Posted on August 04, 2006 13:50
فكر كنم دندونه بلندتر نباشه ! منم در مورد دو تا از دندون هايم همين حس رو داشتم !
Posted by مریم | August 4, 2006 02:55 PM
Posted on August 04, 2006 14:55
مگه باز خانومت رفته لندن؟! حالا نمي شد انقدر الويه الويه نمي كردي؟! نمي گي شايد يكي اينجا قاتل الويه باشه و تو خونه ش الويه گير نياد؟؟!!
Posted by هانیه | August 4, 2006 03:04 PM
Posted on August 04, 2006 15:04
سلام اینم واسه اینکه گیر بی خود بدم نرگس دیشب ساعت بیست دقیقه به دوازده تموم شد نه یازده نیم :)
Posted by javid | August 4, 2006 03:04 PM
Posted on August 04, 2006 15:04
انگار تو عهد بستی جمعه ها با صدای ابراهيم حال کنی حالا يا ابی وطنی و حسرت پرواز يا ابراهيم ترک و عربده های حلال و حروم !!! غلط نکنم بايد تنها هم باشی که بقول خودت به پرت و پلا گفتن افتادی سر ظهر جمعه خوبه بازم مث اون يکی جمعه اقلا گشنه نمی مونی ! اما حواست باشه اگه بازم الويه خوردی چای نبات بخور که سرديت نکنه اذيت بشی پست بعديت رو بهش اختصاص بدی .
فکر می کردم پست جديدت در امتداد مطلب قبلی باشه که خب ظاهرا ظهر جمعه ای حس و حالش نبوده . اما اگه پيگيری کنی خيلی خوبه . داشتم کامنتای پست قبلی رو از نظر کميت و مهمتر از اون از نظر کيفيت با کامنتای ساير نوشته هات مقايسه می کردم . جدا انسان بنده نيازه ! اونهمه که مخاطبين وقت گذاشتن و با دقت و علاقه نظر دادن نشون ميده چقدر اين مباحث واسه کار کردن و بررسی جا داره و تا چه اندازه عليرغم پنهان کاری هائی که در جامعه وجود داره افراد زيادی با مسائلی از اين نوع دست به گريبان هستن . شايد بهترين راه هم در شرايط فعلی با مشکلات فرهنگی موجود حداقل واسه گامهای اول طرح اين معضلات در فضای مجازی باشه . بهر حال ممنون که هم ايده های جالبی به ذهنت می رسه هم جسارت مطرح کردنشو داری .
Posted by لیلا | August 4, 2006 03:11 PM
Posted on August 04, 2006 15:11
علت داره كيوان جون، آدميزاد تنها قابليتي كه داره و هم مي تونه + باشه و يا نه - اينه كه زودي به هر چي عادت مي كنه (عادت مي كني كه كي هستي؟ چي هستي؟ كارت چيه؟ تو هم اصلاً آدمي، خودمو مي گم) از جمله شما كه اگه دندونات رو مسواك نكني، كلافه اي ، اما پسرخاله من نظرش اينه كه مسواك چيز مزخرفيه و دندونها رو بيشتر خراب مي كنه، در مورد خودش هم درست مي گه چون دندوناش از مني كه مسواكم مي زنم سالم تر ، اگه دندنوناش رو ببيني ياد تيرانوزروس مي افتي.
آره كسي كه ابراهيم گوش مي ده خيلي جيگر داره، ولي خوب وقتي مي خونه
دنيانين دردي بيتمز آركاداش (غم دنيا تمومي نداره برادر)، اگه عربده هم بزنه به دل مي شينه.
زت زياد، خونه مامان خوش بگذره، .
Posted by كوروش | August 4, 2006 03:16 PM
Posted on August 04, 2006 15:16
ya allah, migham ke K1 in azan ro beheton ferestadam omdvaram ke khoshet biad badesh ham dighe montazer nashi ke yeki ye cd bezane ya inke vagti ke havasesho kardi nashini zappa koni ba in remote....
ya hagg
///Ali
Posted by Ali | August 4, 2006 04:15 PM
Posted on August 04, 2006 16:15
به کلفتی نون بربری عادت میکنیم، ایهام داشت؟
Posted by اکساویچه | August 4, 2006 09:33 PM
Posted on August 04, 2006 21:33
اقا كيوان باور كنيد من وقتي به اون جمله "سوت و استراحت پزشكي" رسيدم ، نزديك بود پاي مانيتور شروع كنم بلند بلند خنديدن به زور جلو خودمو گرفتم !
Posted by مهيار | August 4, 2006 10:25 PM
Posted on August 04, 2006 22:25
آدم اين پست رو كه ميخونه احساس ميكنه داره باهات زندگي ميكنه
Posted by hani | August 4, 2006 10:38 PM
Posted on August 04, 2006 22:38
بهت پیشنهاد میکنم حالا که اذان مؤذنزاده رو دوست داری، آلبوم آوای زمین رو بگیر که موسیقیش رو علیقلی ساخته و تو پس زمینهش مؤذنزاده اذان میخونه. یه جورایی شاهکاره
Posted by امید | August 5, 2006 01:05 AM
Posted on August 05, 2006 01:05
خدا رحمت كنه اين نرگسو ولي چقدر زيبا بازي كرده حيف شد انگار مي دونسته كه مي خواد بميره . مامان من هر شب بخاطرش گريه مي كنه خودم هم همينطور
Posted by میلاد | August 5, 2006 01:46 AM
Posted on August 05, 2006 01:46
بهتر بود اسم اين پست رو ميذاشتي نوستالوژي الويه و مسواك!
Posted by sun | August 5, 2006 07:54 AM
Posted on August 05, 2006 07:54
ایول الویه... منم عاشقشم ... هر چی میگم سسشو زیاد کنید ... مگه میکنن!
Posted by Jozeph | August 5, 2006 08:59 AM
Posted on August 05, 2006 08:59
من اگه كارمو از دست بدم تقصير اين وبلاگه ...ابراهيم تاتليس عصبانیه حلال حلال میکنه :)) .....
مممم نوستالوژی اذان موذن زاده ...
Posted by Marjaneh | August 5, 2006 09:46 AM
Posted on August 05, 2006 09:46
آقا خيلي با حالي ....اذان موذن زاده رو كه منهم مثل توام هي كانالها رو عوض ميكنم تا اون اذانها بياد...ابران رو تاتليس رو من يكي نيستم!!...خوابيدن و ولو شدن بعد از خوردن حتي اگر سفره باشه....پايه ام...يه وري خوابيدن و ..زيدن هم حال ميده!!!
مسواك هم خوبه آره.....!!
خلاصه هر پستت يه چيز تازه اي داره...دمت گرم..زياد.
Posted by holmes | August 5, 2006 12:12 PM
Posted on August 05, 2006 12:12
هه ابراهيم تاتليس سيبيلاش زد همين حند وقت بيش بود و ظاهرن برنامه سيبيل زنون كلي طرفدار داشت حون ما هم اين سر دنيا از صدقه سر دوستاي تركمون مراسم رو ديديم!
Posted by 40tike | August 5, 2006 09:18 PM
Posted on August 05, 2006 21:18
حتما به دکترتون بگید که کنترل کنه.اگه پرکردگی بلند باشه ممکنه باعث درد دندان یا در دراز مدت آسیب به ریشه دندان و بافت لثه اطراف بشه.
Posted by dentist | August 6, 2006 01:19 AM
Posted on August 06, 2006 01:19
نظر من راجع به اين پست نيست اما فقط مي خواستم بگم نوشته هاي با حالت منو به وبلاگ نويسي و وبلاگ خوندن علاقه مند كرد ازت ممنونم
Posted by ham sohbate gharibe | August 6, 2006 01:37 AM
Posted on August 06, 2006 01:37
به نظر من بگي دندونت رو چك كني بد نيست. معمولا بلنده و ما عادت مي كنيم. بهرحال من كه هميشه گفتم يه چك دوباره انجام بده.
و اما اين سالاد الويه نمي دونم چرا بعضيا انقدر به شدت عاشقشن كه تمام وعده ها بخورن بازم دلشون مي خواد.
Posted by نازمهر | August 6, 2006 10:29 AM
Posted on August 06, 2006 10:29