ميگن آرايشگرها وقتی بيكار ميشن سر خودشون رو اصلاح میكنند. بيكار كه نبودم ولی همينجوری داشتم بیهدف آرشيوم رو ميخوندم. رفتم و رسيدم به اين مطلب! مطلبی كه پارسال بعد از ديدن فيلم قشنگ چهارشنبه سوری نوشته بودم. خوشم اومد. خوندمش. دو سه بار خوندم. كامنتها رو هم خوندم. موضوع فيلم عالی انتخاب شده بود و فكر كنم منهم در حد و حدود قد و قامت و هيكل خودم به زندگیهای غير رسمی خوب پرداخته بودم ولی حس كردم اين موضوع حالا حالاها جای بحث داره و ميشه در رابطهاش نوشت و بقول امروزيها اون رو به چالش كشيد.
چه بخواهيم و چه نخواهيم، چه خانمها بگن و چه نگن كه آقايون تنبون كونشون دو تا بشه زير سرشون بلند ميشه ما آقايون خودمون بهتر از هر كس ميدونيم كه حتی خيلیهامون تنبونمون هم دو تا نشده چيزمون بلند ميشه! شايد اگه امروز قصد متهم كردن همديگر رو نداشته باشيم و با يه نگاه جنسيتی به اين مورد نگاه نكنيم، راحتتر بتونيم به يه جمعبندی درست برسيم. اينكه همه زنها اينجوريند و همه مردها اونجوريند ما رو ميرسونه به همين جايی كه بنظرم خيلی از آقايون متأهل يا نفر دومی توی زندگیشون دارند و يا چنين چيزی، ذهن و روح و روانشون رو بخودش مشغول كرده و تأثير مستقيم روی تموم فعاليتها و تصميمات روزانهشون گذاشته. بنظرم تقريباً ميشه گفت خيلی از آقايون متأهل حداقل توی خلوت خودشون به چنين مقولهای فكر میكنند حالا اگه بروز نميدند و يا در رابطهاش صحبتی نمیكنند، يا از لحاظ اعتقادی و مذهبی و اجتماعی و.... به اين باور رسيدند كه ميتونند تموم زندگی رو با همسرشون سر كنند و يا در خيلی موارد جرأت و جسارت اظهار نظر و عمل به اون رو ندارند!
ميدونم طرح اين موضوع دوباره ميخواد كلی حرف و حديث واسه من ايجاد كنه ولی برام مهم نيست. مهم اينه كه ميدونم خيلیهامون روی اين موضوع مشكل داريم. مهم اينه كه میبينم دوستان خودم رو كه مدير و پزشك و متخصص هستند و كسانیاند كه از لحاظ شخصيت اجتماعی، پُست و مقام و ماديات هيچ مشكلی ندارند ولی توی اين مورد، مشكل جدی دارند. اين موضوع يكی از دغدغههای بزرگ زندگیشون شده. خيلی از تصميمات روزانهشون متأثر از اين مورد بوده. اونها بخوبی ميتونند ظرف چند دقيقه مشكل 20 تا مهندس ليسانس و فوقليسانس زير دستشون رو حل كنند، واسه 50 تا مريض دارو تجويز كنند ولی به مشكل خودشون كه ميرسند عينهو چهارپا توی گِل ميمونند.
قطعاً توی چنين رابطهای فقط بحث ث.ك.ث و برطرف شدن نيازهای فيزيكی نيست، فكر میكنم خيلی از اين رابطهها بخاطر برطرف شدن نيازهای روحی و عاطفی باشه. صحبت فقط بر سر پُر كردن چاله چولههای جسم و بدن نيست شايد توی خيلی از موارد رابطهای تشكيل ميشه كه اون خلل و فرج روحی روانی رو پُر كنه. شايد خودتون هم ديده باشيد كه توی خيلی از موارد ارتباط فقط در حد مكالمه تلفنی هستش. بنابراين نميشه اين موضوع رو صرفاً از نقطه نظر نياز جنسی ديد.
توی جامعه ما زندگیهای غير رسمی در كنار خيلی از زندگیهای رسمی وجود داشته، داره و در آينده نيز وجود خواهد داشت. نگاه منِ مرد به اين موضوع با توجه به جنسيت و شكل و شمايل و فيزيك و نيازهای مردونه خودم هست كه قطعاً اصلاً نميتونه معيار و ملاك خوبی واسه ارزيابی باشه. شايد حالا حالاها توی دنيای واقعی اين امكان بوجود نياد كه آدمها بتونند خيلی راحت بشينند جلوی هم و در رابطه با تجربيات و نقطهنظراتشون در رابطه با زندگیهای غير رسمی بگن و بشنوند. بنابراين ممنون و خيلی خوشحال ميشم يكبار ديگه اون مطلب طلاقهای خاموش رو بخونيد و اونوقت خانمها و آقايون هر آنچه رو كه بنظرشون ميرسه و فكر میكنند ميتونه مفيد واقع بشه رو بنويسند. شايد اگه فقط استناد به دو تا شدن شلوار آقايون و هيزی و چشمچرونیشون نكنيم و جبهه جنسيتی نگيريم در اين معضل كمی هم خانومها رو دخيل بدونيم و نقش و اثرشون رو پُررنگتر ببينيم و يه كمی با منطق و واقعبينی به اين مورد نگاه كنيم، تاثيرش توی زندگیمون خيلی بيشتر از همه اون حرفهای خاله زنكی باشه كه سالهاست داريم میشنويم. بهرحال باز هم ممنون كه وقت ميذاريد و نقطه نظراتتون رو مینويسيد.
Comments (51)
خیلی باحال بود من داشتم واسه پست پایینی کامنت می ذاشتم وقتی ثبت شد دوباره صفحه رو ریفرش کردم که وضعیت کامنت دونی رو ببینم یه دفعه دیدم پست جدید زدی اون هم با چه موضوعی. یه کامنت مفصل می نویسم راجع بهش.
Posted by دی ناز | August 1, 2006 09:24 AM
Posted on August 01, 2006 09:24
با نظرت موافقم ولی این موضوع زندگی رسمی و غیر رسمی در مورد خانمها همه وجود داره، با اینکه از جنس خودم هستن ولی اعتراف میکنم در حال حاضر کم نیستن خانمهایی که پا به پای آقایون حتی تو این مقوله رابطه با شخصی خارج از چارچوب زندگی شرعی و قانونیشون ارتباط دارن و حتی شاید خودشونم ندونن چرا.. البته خیلی از موارد به ارضا نشدن تو مسائل جنسی بر میگرده ولی هستن موارد بسیار زیادتری که فقط از روی تنوع طلبی و فقط به خاطر عادت این مسئله رو ادامه میدن و نمیتونن این عادت رو کنار بزارن
اتفاقا چند روز پیش با دوستی صحبت میکردم که خودش اعتراف میکرد که من شخصا یکی از دلایلی که ازدواج نمیکنم اینه هنوز نمیخوام به یکنفر متعهد باشم ولی انقدر شرف دارم که نخوام به زنم خیانت کنم ، حداقل تا وقتی میدونم هنوز میخوام با چند نفر به طور همزمان باشم کسی رو به طور دائم وارد زندگیم نمیکنم ولی همین آدم معتقد بود اطرافیانش عاشق زناشون هستن ولی میگن نمیتونن فقط با یکنفر باشن و نیاز دارن که هر چند وقت یکبار یک شخص جدید به جز همسر قانونی وارد زندگیشون بشه تا اون رو از حالت یکنواختی خارج کنه..
من فکر میکنم این موضوع تو کشور ما داره رو به ناکجا آباد میره.. تا وقتی آدمها نتونن بفهمن هنوز از خودشون و زندگیشون چی میخوان این مسائل هست و خواهد بود
Posted by راحله | August 1, 2006 09:27 AM
Posted on August 01, 2006 09:27
بازم خوبه كه يكي پيدا شد كه خودش بشينه خودش رو و كلي از چيزهاي خصوصي و شخصيتي خودش رو نقد كنه!
مسئله سر اينكه اين جور چيزها رو فقط نميشه از نقطه نظر جنسي ديد در مورد همه به خصوص توي دو جنس با هم كاملا فرق داره. بيشتر خانمها كنار اين نياز جنسي دنبال مسائل عاطفي اش هم ميگردن تا بتونن خودشون رو شايد توجيه كنن يا كارشون رو يا نميدونم! كلا دوتاش رو كنار هم ميخوان! چون به هر دو به يه ميزان نياز دارن و فكركنم كه به عاطفه بيشتر از اون يكي! ولي توي اقايون چندان اين طوري نيست. من بحث هاي زيادي سر اين موضوع داشتم بين دوستام. ولي اغلب پسرها مخصوصا توي سن و سالهاي 20 تا 30 دنبال همون نياز جنسي هستن كه به هر قيمت شده برطرفش كنن! ديگه براشون مهم نيست كه واسش چقدر پول خرچ كنن يا هر چيز ديگه .زياد هم دنبال مسائل عاطفي توش نميگردن!
Posted by sun | August 1, 2006 09:31 AM
Posted on August 01, 2006 09:31
چون خواهش كرديد باشه مينويسم!!
قضيه به نظر من خيلي پيچيده نيست. ازدواج به هر حال به همه خوبيهاش يه محدوديته. هم براي زن. هم براي مرد. آدم روابطش رو با جنس مخالف محدود ميكنه، تا در عوض موقعيت اجتماعي بهتري به دست بياره.(به نظر من آدم آرامش رو از راههاي ديگهاي مثل دوستي و... هم به دست ميآره. اما سيستم جامعه طوريه كه اگه ازدواج كني موقعيت بهتري خواهي داشت...آماده بحث كردن با مخالفها هم هستم). خوب به هر حال هوس رابطههاي ديگر داشتن هم سراغ آدم ميآد. فقط جامعه، قانون، عرف و صد تا چيز ديگه جلوي آدم رو ميگيره. حالا اين ترمزها آنقدر براي زنها قويتر عمل ميكنند، كه زنه ميبينه اگه يك درصد به هوسش عمل كنه، از طرف دوستهاي صميمي و خانوادهاش بدجوري طرد ميشه و تازه چقدر بايد قايمباشك بازي دربياره...اما اين ترمزها براي مردها به نسبت صد برابر شلتر عمل ميكنند. يعني با شنيدن جملههايي مثل "خوب تقصير زنشه ديگه..." يا "مردها غريزهشون قويتره" يا "زن بايد مردشو نگهداره" و... كه خيلي هم زياد ميشنويم، همه چه زن چه مرد قبول ميكنند كه مردها خيلي محكوم نيستند. و اينه كه مردها راحتتر به فكر گسترش روابطشون ميافتند. البته ميبينيم كه با تغيير جامعه به صورت آرام حالا زنها هم يواش يواش دارند با آزادي بيشتري به روابطشان فكر ميكنند.
Posted by ساراs | August 1, 2006 09:43 AM
Posted on August 01, 2006 09:43
ميدوني كيوان جان. من اصولا حرفهاي عميق كم ميزنم. اما اگه بزنم ميزنيم عميق.
هميشه گفتم يه رابطه درست بين يه زن و مرد سه جنبه داره. فكري, عاطفي و جنسي. هر كدومش نباشه يه جاي كار لنگ پيدا ميكنه. اگه ديد طرفتون فكرتون رو احساستون رو يا تنتون رو نميفهمه بايد يه فكر اساسي واسه رابطه كرد.
مرسي از پست منطقي ات.
Posted by Leva | August 1, 2006 09:52 AM
Posted on August 01, 2006 09:52
اول چندتا نظر اساسي راجع به چندتا نكته كه نوشتي بگم : اول اينكه چرا فكر مي كنين اين موضوع فكر كردن به نفر دوم فقط مخصوص جنس مردونه اس؟ من فكر مي كنم اين جريان واسه هر آدمي بدون درنظر گرفتن جنسيت ميتونه وجود داشته باشه اما نوعش و شرايطش يه كم متفاوته. وقتي زن و مردي با هم ازدواج مي كنن مي تونن به هم وفادار بمونند و مي تونند به هم وفادار نمونند و اين رو در سالهاي بعد از ازدواج (يا دوستي متعهدانه) بايد فهميد. حالا اينكه چرا درصد خيانت مردها به زنها بيشتر از حالت مقابلشه يه كم مرتبط به ساختار شخصيتي زنها و روحياتشون و شرايط جامعه مرتبطه. و همچنين خود اين خيانته يا به عبارتي حضور نفر دوم هم مي تونه فقط تو ذهن و فكر آدمها وجود داشته باشه و هم مي تونه پا رو فراتر بگذاره و به صورت عيني و عملي دربياد. از طرفي هم مي تونه جسمي باشه و هم روحي. يعني هر دو شكلش امكان پذيره كه درمورد زنها جنبه روحي يه كم قوي تر از جنبه جسمي اين خيانته كه باز هم دليلش همون تفاوت در ساختار فيزيولوژيك و جسمي و روحي زن و مرده. اينكه مثلا شايد يك مرد با ديدن تصوير عرياني از زن واقعا دچار دگرگوني بشه اما بالعكسش حداقل با اين شدت وجود نداشته باشه. يه چيز ديگه هم اينكه اين خيانت در يه قدمي همه ما وجود داره و شايد بارها و بارها فكر نفر دوم به ذهن خيلي هامون رسيده باشه اما يه چيزايي هست كه مانع انجام شدنش ميشه. مثلا ترس از رسوايي و خيلي موانع ديگه مي تونن عوامل بازدارنده باشند و آدمها رو به هم وفادار نگه داره.
اگه بازم چيزي به ذهنم اومد مي نويسم.
Posted by دى ناز | August 1, 2006 09:56 AM
Posted on August 01, 2006 09:56
اين البته مضمون تازه اي نيست.همه جاي دنيا هم هست.ولي من فكر ميكنم ازدواج يه نوع قراداد اخلاقي هم هست در عين همه چيزهاي ديگه اي كه در كنارش وجود داره.
موقعيتي نيست كه بشه در مورد ديگران قضاوت كرد.من تا وقتي آنا كارنينا رو نخونده بودم خيلي راحت فتوا مي دادم. شايد بشه اين جوري گفت كه آدميزاد نميتونه جلوي احساسش رو سد كنه ولي ميتونه بهش شاخ و برگ نده.در كل اين ماجرا تو زندگيه خيليا پيش مياد چون تعداد آدماي خوش شانسي كه بتونن نيمه دومشون رو پيدا كنن خيلي كمه.اما اگه ما يه ورق پيزوري رو امضا ميكنيم پس يا بايد عين آدم رفتار كنيم يا اساسا تمومش كنيم.
Posted by naghmeh | August 1, 2006 10:01 AM
Posted on August 01, 2006 10:01
سلام. من بار دومه که اینجا میام. شک داشتم که نظر بذارم یا نه.
.
این پستت، به نظر من لحن جنسیتی داشت. یه طوری که انگار زنها نمی تونن روابط متعدد همزمان داشته باشن و این فقط قضیه آقایونه. من رو یاد این می ندازه که تا مدتها فکر می کردن زنها فانتزی سکسی ندارن!!
غرض اینکه، زنهای متاهل یا غیر متاهل هم می تونن به طور طبیعی از روابط متعدد لذت ببرن.
Posted by SA | August 1, 2006 10:10 AM
Posted on August 01, 2006 10:10
بدون اينكه بخوام داشتن زندگيهاي غير رسمي رو تاييد يا تخطئه كنم فقط ميگم كه بنظر من براي اين روابط به تعداد آدمهايي كه درگيرشون هستند ميتونه دليل وجود داشته باشه. حالا اين دلايل يا تا حدودي از ديد كلي منطقي هستند و براي اكثريت ناظران خارج از رابطه قابل قبولند يا صرفاً از روي هوا و هوس بنظر ميرسند. ولي در كل تا خود آدم در جايگاه اون مرد متاهل يا زن متاهل يا حتي اون زن و مرد دوم قرار نگيره نميتونه راجع به اون رابطه خاص قضاوت كاملاً درستي داشته باشه.
Posted by نوشا | August 1, 2006 10:21 AM
Posted on August 01, 2006 10:21
خب راستش اين مساله مدتهاست ذهن منو هم به خودش مشغول كرده.چيزيكه مهمه اينه كه از زن تنها اين انتظار ميره كه وقتي به يك مرد متعهد شد تا آخر عمرش كنارش بمونه .
اگه جنسيت رو مد نظر نگيريم و فقط به انسان بودن طرفين ماجرا نگاه كنيم مي تونيم لحظه هايي رو پيدا كنيم كه شريك زندگي آدم نمي تونه پرش كنه.از نظر رواني گاهي اون شريك مكملت نميشه و اگه خيلي خاطر خودتو بخواي و دنبال رشد روحي _ روانيت باشي مي گردي توي آدمهاي دور و برت تا اون مكمل يا به نوعي قطعه گمشده روحيتو پيدا كني.
فكر مي كنم اين مساله هنوز واسه خيلي ها از ماها جانيفتاده كه گاهي وقتا خيلي از ماها با دوستاني توي مسير زندگيمون آشنا مي شيم كه به واسطه صحبت كردن با اونها زندگي زناشويمون رو حفظ مي كنيم. گاهي احساس مي كنم ازدواج به نوعي عاد ت كردنه.
من معتقدم هر كسي دنياي خوصي خودشو داره و لزومي هم نداره شريك زندگي آدم توي اون دنياي خصوصي داخل بشه.
Posted by جوجو | August 1, 2006 10:29 AM
Posted on August 01, 2006 10:29
به نظر من اين مشكلات وقتي به وجود ميان كه شخص از نظر روحي به يك ثبات نرسيده و تا مياد به خودش بجنبه فرد دومي رو به اسم همسر و شخصي كه "با لباس سفيد آمده و با كفن سفيد ميره" كنار خودش ميبينه.اون وقته كه وقتي فهميد دنيا دست كيه و چي به چيه مي فهمه كه خيلي از حس ها و حالت هاي روحي و رواني رو تجربه نكرده و مياد تا اين ها رو توي زندگي غير رسمي خودش تجربه كنه
اونجاييها با بيشتر کارهايشان حال مي کنند از يک حمام سادهء آفتاب بگير تا پياده روي يا صحبت کردن . اما ما محصولات درب و داغون اين طرفها بيشتر وقتمان را مي کشيم و بيشتر کارهايمان را با بيزاري و به قصد گريز انجام مي دهيم. لابد آن هم به خاطر نصايح حضرات است که دل نبنديم در لذات جهان فاني و خور و خواب و خشم و شهوت ، شغب است و جهل و ظلمت.
يادم نيست که از کداميک از حضرات شهير اون طرفي پرسيده بودند که اگر بداني بيست و چهار ساعت بيشتر زنده نيستي و در طي اين بيست و چهار ساعت يک آرزويت برآورده شود چه آرزويي مي کني ؟ او هم جواب داده بود آرزو مي کنم تمام لحظه هاي اين بيست و چهار ساعت حس لحظهء اوج سکس را داشته باشم. مخيلهء پر از اوهام معنوي وانتزاعي و بي سر و ته ما در جا علم مخالفت بر مي دارد که حرام باد . اما پشت اين آرزو حس لذت بردن از ملموسها و دست يافتني ها نهفته است . حالا سکس نباشد بگو غذا خوردن يا حتي سيگار کشيدن يا مصرف اکس .
تحفهء نطنزي مثل من اگر هم سراغ اين کارها برود، تنها از ترس است و براي فرار کردن و چنگ انداختن.
اين فکر مثل خوره به جانم افتاده که فقط براي چنگ انداختن و فرار، سراغ چيزها مي روم و با چيزي حال نمي کنم. ادبيات ،َ خواندن و نوشتن و قدم زدن و پي گيري اخبار سياسي و هر کار ديگري يا حماقت کوتاه مدتي . حکايت ما حکايت آدمهاي وازده ايست که به خاطر مشکلات پيش پا افتاده و با اين همه غير قابل حل در فکر خودشان به دنبال حل مشکلات اساسي بشريت مي روند . آدمهايي که از عهدهء زندگي خودشان به هزار و يک دليل شخصيتي و اجتماعي و حماقتي بر نمي آيند و ناچار در خيالات خودشان غرق مي شوند . نمي دانم شايد هم دارم مبالغه مي کنم . مي داني ذهن من از آن ذهن هاييست كه چيزهاي بزرگ را کوچک مي کند و چيزهاي کوچک را بزرگ. شايد هم به خاطر همين خصوصيت پيشترها مثل ترقه بودم و مدام گرم و سرد مي شدم . به چيزي مي چسبيدم و دلسرد مي شدم و سراغ چيز ديگري مي رفتم و با اين همه اين رفتن و آمدنها چند هفته يا ماهي طول مي کشيد . اما مثل اينکه از دست و پا زدنهاي بي خود خسته شده ام يواش يواش . حالا ديگر کارم شده جنگيدن با اين ياس سياه که از ترسش در دل تاريکي مدام دل خوش مي کنم به سرخي سيگارهايي که دوامشان چند دقيقه اي بيشتر نيست و بعد چشمها در دل تاريکي به انتظارشعلهء سيگار ديگري . همين بيشتر باعث مي شود که حس بي مصرفي و بيهودگي و بي کارگي سراغم بيايد .
چرخ زندگي را آدمهاي بي ادعايي مي گردانند که کارها ي کوچک مي کنند و آدم ول معطل گنده گوزي مثل من ، فقط جاي بقيه را تنگ مي کند در عين اينکه از اين کار هم هيچ لذتي نمي برد . ديگر شده ام همان مخنثي که عبيد زاکاني مي گفت که بر راهي مي رفت و ماري ديد و و گفت دريغا مردي وسنگي . نه حميت و زوري مانده و نه سنگي در کف.
شايد هم بارعجز و ناتواني است که باعث شده فرارکنم از گرده به زير بار مسئوليت گذاشتن و غرق اوهام شوم . اگر هم نشوم کار ديگري از دستم برنميايد . نمي دانم اصلن راه علاجي براي خلاصي از دست اين گند و گه بي پايان هست يا نه و اين چرخهء احمقانه کجا قطع خواهد شد. به هر حال همين فکر علاج کردن خودش شده هيزم بر آتش نهادن. يعني بيشتر باعث مزيد خود درگيريهايم مي شود و فراموش کردن محيط. تمام نيرو و وقتم صرف فکر کردن به اين اراجيف بي سر ته و بي حاصل مي شود. لابد اين هم براي خودش نوعي زندگي است . نبايد زياد بها داد
Posted by کرم دندون | August 1, 2006 10:56 AM
Posted on August 01, 2006 10:56
سلام.
به نظر من بحث تعهد و خيانت يه قضيه كاملا شخصي و خاصه...يعني هر كس در زندگي خط قرمز ها و قوانين خودشو داره و ما نميتونيم يه نسخه براي همه بپيچيم.
با توجه به اين مساله كه حساسيت حوزه امنيتي مرد بر پايه جسم زن و حوزه امنيتي زن بر پايه عواطف مرد بنا شده (و اين يه چيز طبيعينه...نه خوبه و نه بد) يعني چه؟
اگر قرار باشه بين دو گزينه انتخاب كيند كدوم رو انتخاب ميكنيد؟(اين فقط يه مثاله)
1. همسر شما با كسي بخوابه.
2. همسر شما به كسي دل بسته باشه.
(اكثرا مرد ها گزينه 2 رو انتخاب ميكنن و زن ها گزينه اول رو...و اين يك اصل نيست...ممكنه شما متفاوت فكر كنيد)
پس يه مرد وقتي رابطه خارج از ازدواج داشته باشه(منحصرا نه ث.ك.ث) نهايتا ممكنه برگرده و حتي بعد از اون احساس پشيماني و عذاب وجدان كنه يا به همسرش احساس وفاداري بيشتر كنه ولي زن اگر تن به رابطه خارج از ازدواج بده (در حد ث.ك.ث) از نظر عاطفي ديگه نميتونه پيوند قبلي رو با همسرش برقرار كنه...پس اين يه تفاوت بين زن و مرده در بحث تعهد و خيانت...
(البته اين قضيه مجوز نميده كه مردها هر كاري دلشون بخواد انجام بدن)
و يه نكته ديگه...چرا ما لال هستيم؟
چرا ما از هم نيمخواهيم كه به هم نشون بديم تا كجا ميتونيم پيش بريم؟ كدوم دوست هامون رو حفظ كنيم و كدوم دوستي ها رو به هم بزنيم...كدوم رابطه روي خط قرمز منه و كدوم رابطه در محدوده غير قابل تحمل تو؟
كسي كه ازدواج كرده ارتباط عاطفيش جزو 3 اولويت برتر زندگيش محسوب ميشه...ممكنه از كنار گذاشتن چيزهايي درد بكشه ولي دردش به اندازه بر هم خوردن رابطه عاطفي جديش نيست.
با يه دو دو تا چهار تاي ساده با همسرمون ميتونيم به تنيجه خوبي برسيم...من ترجيح ميدم حرف بزنم تا اينكه بخوام با رفتار چيزي بهم ثابت بشه...
اونقدر حرف هست براي گفتن...حيف كه اينجا كامنتدونيه :)
Posted by محمدرضا | August 1, 2006 11:19 AM
Posted on August 01, 2006 11:19
منم همیشه فکر می کردم مردا فقط به خاطر نیازهای جسمی از نوع
تنوع طلبی تو ارضای اونه که بعد از داشتن سرو همسر یاد دوران
مجردیشون میفتن اما من خودم این مورد رو تجربه کردم اولش نمی دونستم بیچاره می گفت زن داره من هر هر می خندیدم یه روز برگشته می گه بچه م دنیا اومد!!!باورم نمی شد آخه براش چه فایده داره که با من تلفنی صحبت کنه و پول تلفن بده!که چی؟!بعداَ از طریق یه آشنا فهمیدم(مطمئن شدم) که بله...
خلاصه بعد از اون فهمیدم مردایی هم که هیچ مشکلی تو زندگیشون ندارن از نظر جنسیم مشکلی ندارن(:و زن خیلی زیبایی هم دارن می تونن دو سال با یه دختر مجرد تلفنی صحبن کنن(جز موارد دورادور فقط یه بار توی شرکتش دیدمش)
این فقط یه تجربه ی شخصی بود و شاید از موارد نادری که همیشه احتمال بودنشون هست.منم مردای زیادی رو دیدم که هدفشون همون تنوع طلبی توی روابط جنسی شونه اما یه واقعیته که زنای این مدلی کمترن چون مردا بهتر می تونن زیر نقاب خوب بودن به خواسته های بد دلشون توجه کنن!
این جور روابط به هر شکل از نظر من بده.....چون یه زن و شوهر به هم تعهد دارن که به کس دیگه ای فکر نکنن(این یه واقعیته)و گر نه می تونستن مجرد بمونن و یا می تونن جدا بشن!!!......
Posted by mitra | August 1, 2006 11:29 AM
Posted on August 01, 2006 11:29
کامنتای بالا خیلی طولانی بود نخوندم ولی می خوام بگم که چرا فقط مردا حق دارن تنبونشونو دوبل کنن و زنا این کار براشون مثل مردن و گور به گور شدنه؟!!!!یعنی اگه زنی حتی یه لحظه اینطوری فکر کنه دیگران هم اگه چیزی نگن خودش از خودش بدش میاد ولی مردا اصلا احساس شرم زدگی نمی کنن!
Posted by mina | August 1, 2006 12:25 PM
Posted on August 01, 2006 12:25
کرم دندون ميگه "اين مشكلات وقتي به وجود ميان كه شخص از نظر روحي به يك ثبات نرسيده و تا مياد به خودش بجنبه فرد دومي رو به اسم همسر .."
واقعاَ آدم در چه سني به ثبات ميرسه؟ منظورم اون ثباتيه كه آدم بتونه دقيقاَ روحياتش و تمايلاتش رو پيش بيني كنه و مطابق نقشه عمل كنه! من فكر مي كنم هيچ وقت اين اتفاق نمي افته. آدم هر چي جلوتر ميره، اگر فرد پویا و علاقمند به تغییری باشه، هر روز با وجوه جدیدی از خودش آشنا میشه و دلش چيزاي نو و جديد مي خواد.
البته آدم همیشه می تونه حفظ ظاهر کنه که دیگران آب تو دلشون تکون نخوره! اما اون توو، غیرممکنه اتفاقاتی نیفته.
فکر می کنم زن و مرد باید پا به پای هم تغییر کنن. تنها در این صورته که همیشه می تونن نیازهای روحی و جسمی همدیگه رو پوشش بدن.
Posted by RahiL | August 1, 2006 02:22 PM
Posted on August 01, 2006 14:22
قربان اين خيلي بحث غريبيست، خيلي سوراخ سنبه هاي زيادي دارد، ميداني كه منهم دوسه باري به آن يورش برده ام، ولي واقعن كم است... يك يافته ي مهمي كه در اين زمينه دارم اينست كه اين رفتارها در محدوديت خيلي شايع ترند، يعني قبح كنار گذاشتن يك همسر (چه مرد و چه زن) به خاطر يك ادم جديد در ايران صد برابر يك كشور غربيست، براي همين آنجا وقتي نيازهايشان دچار خلا ميشود، مثل آدم ول مي كنند و ميروند دنبال همان هواي جديدي كه (شايد به اشتباه) فكر مي كنند راحت تر توي آن نفس مي كشند... اما اينجا اگر يك همچين جسارتي هم داشته باشي تا ته عمر ننگ و سركوفت يك انتخاب بولهوسانه دنبالت است.
البته و صد البته خيانت (به مفهوم عام و نه به عنوان كاري واقعن "بد") واقعيتي است موجود و در همه جاي دنيا هم رخ مي دهد، اما شايد اسمي كه غربيها رويش گذاشته (چيتينگ)اند بار منطقي اش بيشتر از بار اخلاقي آن باشد، يعني تا زماني كه پارتنر اول از آن خبر ندارد "تقلب" محسوب مي شود (من اين را خيلي كمتر از خيانت مي دانم) و زماني كه علني شد، صرفن يك رفتار است، رفتاري كه (اگر مرتكب آن به عمد و به نيت آزردن ديگري درگيرش نشده باشد) براي غلط بودنش هيچ اصل الهي و انساني پيش نوشته اي وجود ندارد و نخواهد داشت...
بي شك خواص مردانه و زنانه هم در اين ميان دخيلند، اما به طور قطع با درصدي بالا و پايين هر دو گروه آلوده اند (يعني درگيرند)، حالا به قول زيباي "محمد رضا" انحراف مردان به بدن مي گرايد و زنان به روح...
آن جاهايي كه توازن قواي رضايت دهي زن و مردي مي تواند رقابت كند (يعني يك حداقل توازني پيدا مي شود)، بزرگترين راه پيشگيري از نگاه من بررسي دائم و مرور مكرر كمبودها و نيازهاي طرفين است، درست مثل مديريت يك شركت غول پيكر كه هر لحظه رها كردنش ممكن است به نابودي اش بينجامد. زندگي خود به خود جلو نخواهد رفت، هر ثانيه اش تيمار مي خواهد، كاش ما ايراني ها اينهمه كم حرف در تنهاييهاي دونفره مان نبوديم.
Posted by k1-35 | August 1, 2006 02:40 PM
Posted on August 01, 2006 14:40
اول از اینجا شروع می کنم که قریب به نود درصد آدمها دوران نامزدی و قبل از زندگی مشترکشون رو خیلی دوست دارن . حالا چرا ؟ از نظر من بخاطر اینه که توی اونه برهه از زمان ازن و مرد توانایی های خودشون رو برای عاشق و معشوق بودن میزارن . زن عاشق خودش رو داره و مرد معشوقعه مطلوب خودشو . اما وقتی زندگی شروع می شه خیلی چیزا دست به دست هم میدن که مرد از عاشق بودن خودش دور بشه و زن هم از معشوق ایده آل بودنش .
زن غر غر هاش(که ممکنه بحق هم باشه ) شروع می شه , بچه ها کفش ندارن , وسیله تو خونه نداریم . فلان چیزو خریدی . بهمان چیز خرابه درست کردی ؟
خانوم از خستگی های کار خونه یا بیرونش میگه و بطبع نمی تونه مثل قبل انرژِی و سرزندگی داشته باشه و مثل اون دوران هم صبر و تحمل .
مرد هم همینطور . بخاطر خیلی از مشکلات حالا دیگه مثه دوران قبل نمی تونه تا کارش تموم میشه زرتی دست خانومو بگیره و بره تفریح . تمام مسئولیت های زندگی یا بخش بزرگیش به گردن اونه و اون نمی تونه مثه اون دوران باشه . حتی نمی تونه مثه اون دوران هر روز هدیه به دست بیاد پیش خانوم .
خوب وقتی مرد معشوق خودشو گم می کنه و زن عاشق خودشو , می گردن برای پیدا کردنش ! کسی که دیگه مشکلات خانومو نداشته باشه . معشوق ها همیشه یه چیزایی دارن که خانوم های خونه یا کم استفاده می کنن یا به مرور براشون رنگ باخته و یا اهمیتشو یادشون رفته و اون زبون نوازشگره , من بهش می گم زبون قربون صدقه , ولی معشوق از این کلمات زیاد استفاده می کنه . معشوق دست نوازش داره , دست نوازش قوی تر از خانوم خونه . گاهی خانوم خونه شاید خیلی جاها کم بزاره (البته نمی گم نیستند کسانی که هم خانوم خونن هم معشوقه های بینظیر) ولی معشوق خیلی حواس جمع تری داره . معشوق دیگه غر نمی زنه که چرا بچه لباس نداره . چرا تعمیر کار نمیاد سقفو درست کنه که پس فردا رو سرمون خراب نشه . براش خیلی چیزا اونقدرا مهم نیست که تو ظاهر خیلی هم بهشون توجه می کنه (البته ممکن هم هست که باشه ) ولی در کل توجه معشوق خیلی زیاده .
معشوق برای تفریح و لذت بردن خوبه و خانوم خونه برای کنترل زندگی . خیلی ها از معشوقشون انرژی می گیرن که زندگی خونوادگی خودشونو بتونن انجام بدن . بحث تعهد به معشوق بماند که اون مقولش جداست .
و از نظر شخص من ذات مرد , معشوق طلبه تا خانم خونه طلب .
Posted by سونامی | August 1, 2006 03:38 PM
Posted on August 01, 2006 15:38
سلام . جايگاه جالبي داريد . اميدوارم كه هميشه موفق باشيد .
طلاق مسئله اي است كه امروزه دست به گريبانش هستيم . مسلما در اين ماجرا زن و مرد به تنهايي مقصر نيستند .اگه مرد مجردي با يك زن ديگه آشنا مي شه به قول معروف خيانت مي كنه , بايد دليلش رو در بين روابط خانوادگيش جستجو كرد . مرد اگر از زندگي خودش راضي باشه و مشكلي نداشته باشه هيچ وقت به فكر خيانت نمي افته . البته اينها درصورتي است كه به همسرش علاقه داشته باشه . مشكل زندگي هاي ما اينه كه نمي خوايم بفهميم ديگري چي مي گه . مي خوايم خودمون رو ثابت كنيم و چيزي به عنوان زندگي مشترك ندارم . زندگي زن و زندگي مرد
من با اجازه شما رو لينك كردم
موفق و پيروز باشيد
Posted by شیما | August 1, 2006 04:20 PM
Posted on August 01, 2006 16:20
سلام.مدتهاست مشغله ی ذهنی من چنین موضوعیه.فکر می کنم شلوار دوتا شدن رو بیشتر اطمینان به نفس پیدا کردن می شه معنی کرد.شکل ازدواج های ما چه اونها که سنتیه چه اونایی که مثلا مدرنه غلطه.یا بر پایه ی یه عشق بچه گونه س یا به دلیل کف کردن شاش و تکمیل کردن نیمه ی دین یا چه می دونم به خاطر سر و سامون گرفتنه.اونوقت طرف وقتی آتیشش خوابید کمی هم دست و بالش باز شد تازه می فهمه ای بابا چه خلا گنده ای داره.اونوقته که زنشو به شکل گودزیلا می بینه و به خودش حق خیلی کارارو می ده...
تربیت های ما صحیح نیست.ما نه خودمونو می شناسیم ونه می دونیم چی می خوایم توی دوره ی دوستی ونامزدی هم بیشتر ادا در می آریم.مگه می شه یه نفرو از رو حرفا و ادعا هاش شناخت.همین فضای نت رو نگاه کن.چند تا وبلاگ نویس می شناسی که شبیه حرفاشون باشن....
خداییش سکس درست وحسابی هم بین طرفین وجود نداره.به یه دختری از بچه گی می گن اینکارا بده مال روسپیاس.اونوقت بعد از دو تا جمله ویه قرارداد طرف باید عینیت اروتیسم وسکس بشه....
من برخلاف شما فکر می کنم یک پایه ی مهم خیلی از این رابطه ها گرسنگی جنسی و سکس ناصحیحه.اما ناخودآگاه خودشو به شکل خلاهای فلسفی نشون می ده...اگه غیر از این باشه چرا خیلی از آقایون دچار خلا دنبال خانمهای تودل برو می رن و کمتر پی خانومهای فیلسوف هستن..
یه بحث دیگه هم هست:آدم به اندازه ی پولش آش می خوره.تو مملکت ما تغییرات مالی و فکری و روحی به اندازه ی عجیب و غریبی اتفاق میفته وآدمو به هم میریزه...
با همه ي اينها قبول دارم كه توي زندگي هاي مردم اين مملكت اون چيزي كه كمتر اتفاق ميفته دوباره نگاه كردن وخونه تكوني هاي فكري و روحي و تازه كردن نوع رابطه هاست...
Posted by امید.م | August 1, 2006 04:58 PM
Posted on August 01, 2006 16:58
موضوعي كه بهش اشاره كردي مدتيه ذهن منو به خودش مشغول كرده . يكي از دوستاي خيلي نزديكم در حالي كه زنشو خيلي دوس داره و دختره هم در مقابل انو خيلي دوس داره ، دست به يه همچین کاري زده . علتش به نظر من فرار از مشکلاته . اين دوستم يه چند وقتيه زندگيش دچار مشکل شده ، البته با همسرش مشکلي نداره . مشکل چيزه ديگس ولي براي فرار رو به اين کار اورده . و بدتر اينکه به ارتباط به نفر سوم هم قناعت نکرده و روز به روز داره ليست افتخاراتشو کامل مي کنه . هر چي هم باهاش حرف مي زنم اصلآ گوش نميده چه برسه به اينکه بخواد جواب قانع کننده بده . هميشه مشکل دو تا شدن شلوار يا پر کردن چاله چوله ها نيست .اون با اين کاره در واقع داره خودشو به بي خيالي ميزنه . فقط مي خواد سرش گرم باشه .
Posted by MED | August 1, 2006 05:07 PM
Posted on August 01, 2006 17:07
همه نوشته ات يكطرف, پاراگراف چهارمش هم يكطرف. به نكته خيلي مهم و ظريفي اشاره كردي.
Posted by الی | August 1, 2006 05:14 PM
Posted on August 01, 2006 17:14
من هنوز مطلبت رو نخوندم! اما چرا همه تو كامنتاشون قصه حسين كرد شبستري تعريم كردن!!!!
خوبه نصفياشون وبلاگ هم دارن!
راست ميگن مفت باشه كوفت باشه انگار!!
نمنه؟ اين سكيوريتي كد چيه ديگه؟؟ هر روز يه بامبولي سر ما در مياريا!
ديده هم كه نميشه!
Posted by مانا | August 1, 2006 07:19 PM
Posted on August 01, 2006 19:19
ضمن عرض كاملا موافقم با كي 1 عزيز در مورد اينكه همه مردها اين مدلين عرض مي شود كه هم حرص و ولع جنسي مردها و هم خلا هاي عاطفي و روحي هردو باعث اين گرايشها ميشن.اما به خدا هيچ كدوم دليل نميشه نسبت به زني كه عاشقانه دوستتون داره بيخيال شيدو بريد سي خودتون.به نظرم هيچ وقت نگذاريد اين قضيه براتون حل شده و عادي بشه هيچ وقت آقايون عزيز.اگه ازدواج نكرديد موقع انتخاب خوب چشاي كورتون رو باز كنيد نه خودتون رو نه يكي ديگرو بدبخت نكنيد.اگه ازدواج كرديد و با همسرتون مشكلي نداريد به خدا آخر بي معرفتيه كه اون شما رو دوست داشته باشه و شما حالتون رو با يه نفر ديگه بكنيد.اگه هم با هم نميسازيد بازم به خدا راهش اينه كه بي خيال هم شيد و به كل با هم خداحافظي كنيد فقط يادتون نره هيچي براي يه زن زجرآورتر از اين نيست كه در حالي كه تو ذهنش تا ابد مي خواد به تو تكيه كنه يه دفعه چشم باز ميكنه ميبينه اي بااااااااااااااابا.چي فكر مي كرد چي شد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ يه سوال چرا ما زنها بي معرفتي نميكنيم؟ نه جون من كجا ديدين زني همينجوري از رو هوس و با كوچكترين وسوسه اي بره سي يكي ديگه ؟همه جا استسنا هست .اما شما مردا ....... بدنكنيد نه به خودتون نه به طرفتون .اگه بد كردين يه روز تلافي ميشه مطمئن باشيد از يه جايي كه نميدونيد مي خوريد.
Posted by مهتاب مفخم | August 1, 2006 07:53 PM
Posted on August 01, 2006 19:53
با اينکه راجع به اين سوژه بارها در جاهای مختلف بحث شده اما معمولا اون ترمزهای قوی اجتماعی که به خودسانسوری ادما حتی تو خلوتشون منجر ميشه مانع از اونه که بشه در اين موارد حداقل در فرهنگ ايرانی از نظر کميت روابط خارج از ازدواج اماری بدست اورد . هر چند بحث امار و تعداد هم به تنهائی در ريشه يابی داستان کمک چندانی نمی کنه چون همونطور که اشاره کردی بی شمار مردان واحتمالا تعداد کمتری از زنان هم هستند که بصورت عينی بدلايل مذهبی اجتماعی فرهنگی و ...... خارج از ازدواج رابطه ای ندارن اما راجع بهش فکر می کنن . شخصا همچنان معتقدم نميشه يه عامل کليشه ای و يکسان رو واسه شيوع اين پديده مطرح کرد و يک سلسله عوامل روانشناختی فيزيولوژيک جامعه شناسی و فرهنگی درش دخيله که امکان به بحث کشيدنش در يک فضای محدود کار ساده ای نيس . ديد ادما راجع به ازدواج و تعهد با هم متفاوته فکر نمی کنم لزومی داشته باشه در جهانی با اين تنوع افکار و ايده و احساس نسخه پيچی يکسانی واسه همه صورت بگيره يا اصلا امکان و لزوم نسخه پيچی وجود داشته باشه ! خوبه که اين موارد در جهت بهتر شدن انسانی تر شدن و ايجاد ارامش بيشتر در زندگی به بحث و چالش کشيده بشن اما با توجه به گستردگی و تنوع مورد اشاره بنظر من هر انسانی بايد نيازها احساسات و شرايط خودش و زندگی مشترکش رو در نظر بگيره . شخصا به اصل صداقت در رابطه خيلی اهميت ميدم و فکر می کنم در روابط زناشوئی اون چيزی که در اين زمينه بيشترين اسيب رو می زنه عدم صداقته ! وقتی زن و مردی نتونن با شفافيت از نيازها و خواسته هاشون با هم حرف بزنن و ناچارن بدليل صدها بند مرئی و نامرئی واسه هم نقش زن و شوهر وفادار رو بازی کنن و دم نزنن نتيجه ميشه گاهی سرکوب و سوختن و ساختن و طلاق های خاموش و گاها در صورت فراهم بودن شرايط و اندکی جسارت روابط خارج از تعهد زناشوئی در قالب های متفاوت . هر چقدر هم تعداد اين بندها در فرهنگ هائی مثل فرهنگ ايرانی بيشتر باشه شيوعش بيشتر و تبعاتش فاجعه بارتر ! کمبودای عاطفی مسلما در ايجاد اينگونه روابط نقش داره نياز به قدردانی محبت کلامی و بدنی احترام متقابل اگر در ازدواج برطرف نشه افراد بسته به طيف نياز منديشون در اون زمينه کشيده ميشن به سمت و سوئی که اين نيازها رو واسشون برطرف کنه .
يه نکته بنظر من خيلی مهم هم که هرچقدر بخوايم انکارش کنيم پاک کردن صورت مسئله است همون اهميت بسيار بسيار زياد سکس و روابط جنسی ست . در نهايت احترام برای نظر دوستان اينکه نقش اين عامل رو کمرنگ کنيم چندان با واقعيت منطبق نيس . زن و مردی که به دلايل مختلف نظير : عدم اموزش سرد مزاجی ذاتی يا بيمارگونه تفاوت طرفين از لحاظ بيوشيمی و رزنانس جنسی نتونن از نظر سکس پارتنرشون رو کاملا پر و ارضا کنند ( که البته منظور فقط ارضای نهائی نيس بلکه شامل همه حواشی و مهارتهای مربوط به کميت و کيفيت معاشقه هم ميشه که مسلما صرفا جنبه جسمانی نداره و اينو ديگه حداقل خانم ها نميتونن از نظر احساسی با هر شخصی تجربه کنند و احساسات و عواطف هم درش تاثير زيادی داره ) نااگاهانه بستر مناسبی برای خيانت همسرشون فراهم می کنن . متاسفانه بنظر مياد کوتاهی خانمها در اين مورد حداقل در فرهنگ ما بيشتره . زنی که خودش هنوز با بدنش و نيازهاش اشنائی لازم نداره اموزش نديده سکس و لذت جنسی رو فقط منحصر به مردان ميدونه حتی زنائی که از نظر روانی اونقدر قفل شدن که هيچوقت به بدنشون اجازه تجربه ارگاسم رو نميدن ! و دردناکتر زنائی که رابطه جنسی رو نه بدليل نياز و لذتی متقابل و دونفره بلکه صرفا واسه رضايت همسر و حتی گاهی باج گيری !!! و منت گذاشتن بر سر طرف مقابل انجام ميدن همه و همه البته نه بعنوان تنها عامل ولی بعنوان اساسی ترين انگيزه ميتونه زمينه ساز روابط خارج از قراردادی بنام ازدواج واسه طرف مقابل باشه و صد البته مردانی که با زير و بم احساسی و جنسی زنشون اشنائی ندارن و يا از لحاظ فيزيولوژی هماهنگ نيستن و حتی اگه اون خانم از سر ناچاری يا اعتقادات و افکار و باورهای خودش هم دم نزنه اون رابطه رابطه سالمی نخواهد بود زير بنائی ويران که با هر نسيم ملايمی به لرزه درمياد . شايد اغراق اميز باشه اما فکر می کنم درصد بالائی از مشکلات زوج ها حتی در ساير زمينه های زندگی برخاسته از بستر مشترک است !
گذشته از اين پارامتر بسيار مهم يه بار در يه کامنت ديگه هم اينو نوشتم : ازدواج واقعی پنج رکن اصلی داره : هم حس بودن همفکر بودن همدل بودن همخوابه بودن و همخانه بودن ! براستی در چند درصد از ازدواج های به سبک ايرانی اين ترکيب بصورت متعادل وجود داره ؟!!!
هر رابطه ای واسه رشد و جلو گيری از پژمردگی و نابودی نياز به مراقبت و توجه دو سويه داره و مطمئنا در ارتباط و قراردادی همه جانبه تحت عنوان ازدواج اين نياز چندين و چند برابر مضاعف
ميشه . بقول امريکائي ها : ازدواج يک شغل بيست و چهار ساعته است !
Posted by لیلا | August 1, 2006 09:30 PM
Posted on August 01, 2006 21:30
به نظر من هر كسي بايد هر كاري دوست داره بكنه با دو شرط يكي اينكه به طرف مقابل هم اين اجازه رو بده كه اونم هر كاري دوست داره بكنه و دوم اينكه يه نفر رو انتخاب كنه كه سرش به تنش بي ارزه آخ ادم حرص مي خوره طرف يكي رو كه خيلي ضايع اس رو انتخاب كنه
Posted by mahsa | August 1, 2006 10:10 PM
Posted on August 01, 2006 22:10
من فقط یک سوال دارم :
چرا تو جامعه ما اگر یک زن متاهل ا شخص دومی در ارتباط باشه ( نه لزوما جنسی ) به چشم یک گناهکار بهش نگاه میکنن و کمترین مجازاتش طلاق دادنشه , ولی اگر یک مرد متاهل با شخص دومی در ارتباط باشه این امکان هست که حق داشته و با یک معذرت خواهی ساده هم باید بخشوده بشه؟؟؟!!!
Posted by موشی | August 1, 2006 10:23 PM
Posted on August 01, 2006 22:23
سلام. خیلی بلد نیستم از نظر علمی بررسیش کنم مثل همه. ولی من خودم با یکی از همین آقایون دوستم. یعنی من معشوقه اش هستم. من یه دختر 20 ساله و اون یه مرده 35 ساله. و خیلی هم عاشقش هستم. اون به خاطر نيازهاي روانيش با من هستش. جالبه بدونين كه اون مقيم آلمانه و من تو ايرانم. هر چند وقت يه بار هم مياد پيشم. اما هميشه اينجا نيست. در ضمن ثك.ص هم نداشتيم. پس فقط نياز روحي بوده. اون يه زن لهستاني داره كه چند سال ازش بزرگتره و خيلي جالبه كه ازدواج كاملا عاشقانه داشته. و كاملا در حق اون زن فداكاري كرده و باهاش ازدواج كرده تا اون زن ديپورت نشه. اينا رو گفتم كه فكر نكنين به خاطر موقعيت با او زن ازدواج كرده. من نميگم كارش درسته. اما احساس ميكنم تازه فهميده زندگي و جووني چيه. اما اون حق زندگی داره ...... ...............
Posted by نانسی | August 1, 2006 11:30 PM
Posted on August 01, 2006 23:30
اگه زنی در کار نباشه، عشقی هم در کار نیست، شکسپیر و حافظ و رومئو و ژولیت و شیرین و فرهاد ول معطلاند. اگه روزی زنها بخوان از این جا برند، تقریبا همهی ادبیات و سینما و هنر دنیا رو باید با خودشون ببرند…. اگه قرار باشه مردها از این دنیا گورشون رو گم کنند و برند، بهت قول میدم که هرچی جنگ و کشتار و کثافتکاری دیگهست رو با خودشون میبرند... خاك بر سر هرچي مرد بي شرفه
Posted by مینا | August 2, 2006 01:16 AM
Posted on August 02, 2006 01:16
چرا کامنت منو پاک میکنی؟
شاید به مذاقت خوش نمیاد؟؟؟؟!!!!!!!
Posted by موشی | August 2, 2006 09:17 AM
Posted on August 02, 2006 09:17
قبل از هر چيز به مينا خانوم تبريك ميگم به خاطر لحن زيبا و طرز تفكر والاشون، جداَ حيف توهين به ايشون.
يادمه وقتي اون فيلمو ديدم، وضعيت زندگيم با الان خيلي فرق داشت، به نظر من چيزي كه باعث ميشه اينجور طلاق هاي خاموش اتفاق بيفته، عدم شناخت طرفين از همديگه و برداشت غلط اونها از زندگي و سطحي و احساسي بودن در زماني هست كه بايد علاوه بر احساس، يه ديد منطقي هم وجود داشته باشه. تمام اينها باعث ميشه كه عوامل بيروني در زمان بروز كوچكترين مشكلات، بيشترين ضربه به زندگي بخوره و چون اين تجربه ها بعد از شروع اين زندگي جديد هست، ناخوآگاه تمايل آدم براي به بدست آوردن چيزهايي كه حس ميكنه از دست داده بيشتر ميشه و زندگي مخفي يا طلاق هاي خاموش بوجود ميان.
Posted by رضا | August 2, 2006 09:30 AM
Posted on August 02, 2006 09:30
یاد حرف عزیزی افتادم که میگفت گربه بعد از دو بار طلاق دلم زن و زندگی میخواد...
Posted by گربه چکمه پوش | August 2, 2006 09:46 AM
Posted on August 02, 2006 09:46
اوه اوه چه مطلب خطرناكي...ولي صرف فكر كردن به يك موضوع دليل بر خيانت نيست (البته تو هم همچين چيزي ننوشتي)..خيلي از ماها خيلي چيزا توي كله هامونه كه حتي با نزديكترين فرد هم نميتونيم در ميون بذاريم...بين خودمونه و خدا....ولي مرد اونه كه بتونه جلوي خودش رو بگيره...يا ...بگذريم...شايد دارم چرند ميگم....ضمنا فيلم چهارشنبه سوري هم فيلم فوق العاده اي بود با داستاني كاملا باور كردني
Posted by holmes | August 2, 2006 11:00 AM
Posted on August 02, 2006 11:00
میشه ازدواج رو هم مثل هر قرارداد دیگه دید! وقتی یه خونه یا یه ماشین میخرید دلیلی نداره تا اخر عمر با اون ماشین یا خونه سر کنید!
ادما عوض میشن و تغییر میکنن اگه دو نفری که باهم زندگی میکنن تغییراتشون در یه راستا نباشه واقعن سخته که باهم ادامه بدن! حالا چرا طلاق خاموش بینشون اتفاق میوفته میتونه ناشی از خیلی چیزا باشه از جمله عدم شناخته شدن زن به عنوان یه موجود مستقل. خیلی از مواقع زنا صرفن مصرف کننده یه رابطه هستن و شوهرشون از ترس نابودی زن مربوطه به ازدواج نفرین شده اش ادامه میده!
خیلی وقتا ترس از تنها موندن زناست. من همیشه فکر میکنم یه زن وقتی شوهرش خیانت میکنه خودش میدونه فقط نمی خواد با حقیقت روبرو بشه.
ادمایی هم که حل مشکلاتشون رو در خارج از چارچوب ازدواج جستجو میکنن از دید من روحن مشکل دارن و حلاجی کردن رفتارشون کار من نیست.
خطاب به خانومی که اشاره فرمودن مردا نباید به زنی که عاشقشون خیانت کنن به نظر من عشق باید دو طرف باشه و علاقه شخص شما به همسرتون دلیل خوشبختی طرف نیست خیلی وقتا زنا از سر خودخواهی و حس مالکیت دم از عشق میزنن.
عشق یعنی رابطه ای که دو طرف خوشحال باشن نه فقط من یا فقط همسرم!
Posted by 40تیکه | August 2, 2006 11:54 AM
Posted on August 02, 2006 11:54
من ایران نیستم و فیلم رو ندیدم.از نوشتههای تو میتونم حدس بزنم جریان چیه و نظر بدم.من بعنوان یه زن مشکل رو فقط احساسی میدونم٬اینکه زن و شوهر هر دو بعد از ازدواج دیگه با دقت به هم گوش نمیدن و با دقت و لذت به هم نگاه نمیکنن.هر کس به چنین چیزی نیاز داره و آدم میره دنبال یکی دیگه.فقط هم مختص به مردها نیست.نمیدونم چرا مردها بد اسمشون در رفته!اینکه یه نفر با دقت و لذت آدم رو ببینه و به آدم گوش بده بنظر من دلیل این اتفاقاته.من بعنوان یه زن٬در ازدواج خودم میبینم گاهی به شوهرم با دقت گوش نمیدم ولی به یه مرد غریبه که تازه باش آشنا شدم٬بیشتر گوش میدم و همدردی بیشتری نشون میدم.دلیلش چیه رو هنوز نمیدونم.کنجکاوی نسبت به آدمهای جدید؟لذت محبوب و عزیز واقع شدن؟اینکه شاید همسرم چند روز پیش اذیتم کرده ولی اون آدم جدید هنوز کاری نکرده و من فکر میکنم هیچوقت هم اذیت نمیکنه؟!نمیدونم.....
امیدوارم از تمام این نظرات یه نتیجهگیری هم بکنی و بنویسی در ضمن :)
Posted by N | August 2, 2006 12:12 PM
Posted on August 02, 2006 12:12
چرا فکر میکنی خانومها تو این قضیه مقصرن ؟ اگه کسی تو رابطه با زنش مشکلی نداشته باشه یعنی هم از نظر جنسی هم از نظر روحی و عاطفی کاملا ارضا بشه از طرف همسرش و باز هم دنبال چنین رابطه ای تو خارج از زندگی مشترک باشه- منظورم رابطه اس نه یه هم صحبت شدن و دوستی خیلی خیلی معمولی - به نظرم مشکلی باید داشته باشه
Posted by پوپک | August 2, 2006 01:09 PM
Posted on August 02, 2006 13:09
در پاسخ به كامنت مينا خانوم و ساير مرد و زنهاي ديگه بايد بگم با شما هستم! با شما عوضیها که عینهو کِرم دارید تو هم میلولید. چی خیال کردهید؟ همهتون، از وزیر و وکیل گرفته تا سپور و آشپز و پرفسور، آخرش میشید دو عدد. خیلی که هنر کنید، خیلی که خبر مرگتون، به خودتون برسید، فاصلهی دو عددتون میشه صد. صِدام رو میشنفید؟ میشید یه پیرمرد آب زیپوی عوضیِ بوگندو. کافیه رو دور تند نیگاش کنید. همین که رو دور تند نیگاش کردید، می فهمید چه گندی زدهید. می فهمید چه چیز هجو و مزخرفی درست کردهید. حالا با این عجله کدوم جهنمی قراره برید؟ قراره چه غلطی بکنید که دیگرون نکردهند؟ … از یه طرف تا چشاتون به هم افتاد، اولین کاری که میکنید، یعنی آسونترین کاری که میکنید، اینه که عاشقِ همدیگه میشید. لعنت به شما و کاراتون که هیشکی ازش سر در نمیآره. عاشق میشید و بعد عروسی میکنید و بعد بچه دار میشید و بعد حالتون از هم به هم میخوره و طلاق میگیرید. گاهی هم طلاق نگرفته باز عاشق یکی دیگه میشید. لعنت به همه تون. لعنت به همه تون که حتی مثِ مرغابی ها هم نمیتونید فقط با یکی باشید … دنبال چی میگردید؟ آهای عوضیها! آهای با شما هستم! صِدام رو میشنفید؟
Posted by سامان | August 2, 2006 01:10 PM
Posted on August 02, 2006 13:10
چرا دوباره اين مطلب برات دردسر درست كنه؟ حرف كاملاَ حق و حساب مي زني... من چون خودم ازدواج نكردم نظرم كارشناسي نباشه ولي فكر مي كنم بزرگ ترين مشكل اونجاست كه زن و مرد همديگه رو و تفاوت هاشون رو نمي شناسن و به همين دليل نمي تونن روحيات، كارها، احساسات، نيازها، حرفها و توقعات همديگه رو بشناسن و درك كنن و براش ارزش قائل بشن... كيوان، كتاب مردان مريخي، زنان ونوسي رو خوندي؟ خيلي دلم مي خواد نظر يه مرد، به خصوص متاهل رو در موردش بدونم... من كه نمي تونم مثل تو بنويسم ولي بد نيست اگه خونديش يه مطلبي در موردش بنويسي چون مي شه خيلي روش حرف زد...
*************************************************************
k1: بله من اون كتاب رو خوندم و بنظرم يكی از معدود كتابهای خوبی هستش كه بين تمام كتابهای چاپ شده اينچنينی واقعاً ارزش خوندن رو داره. من خودم تا حالاها مطالعه كتاب " مردان مريخی، زنان ونوسی " رو به خيلیها پيشنهاد كردم.
Posted by هانیه | August 2, 2006 02:48 PM
Posted on August 02, 2006 14:48
قانون اینه: تا وقتی کسی نفهمیده مجازی هر کاری بکنی...
این قانون تو ایران صادقتره البته...
Posted by روشنک | August 2, 2006 04:09 PM
Posted on August 02, 2006 16:09
راستش كيوان خان كامنت هاي بالا انصافا حرفي براي من
نذاشته ولي خوب از ديدگاه عاشق و معشوقي اگه بخوايم به مثل نگاه كنيم
ميبينيم اين دو واژه يكي از مظلوم ترين گزينه هايي كه ما آدما هر وقت در
مسائل زندگي با مشكل در مي افتيم اونا رو وسط مي كشيم...
لپ كلام اينكه به قول دوستان تا شناختي از خودمون نداشته باشيم
به نظرتون شناخت طرف مقابل ممكنه...؟
تجربه عشق شامل عملكرد اجزاء صميميت، هوس(شهوت) و تعهد است
Posted by فريد | August 2, 2006 05:06 PM
Posted on August 02, 2006 17:06
آقاي سامان! لطفاً وقتي قسمتي از يك كتاب رو ( استخوان خوك و دستهاي جذامي نوشته مصطفي مستور) در كامنتها كپي ميكنيد و ذكري از منبع مورد استفاده تون به ميان نمياريد حداقل اون رو داخل گيومه بگذاريد.
Posted by نوشا | August 2, 2006 09:38 PM
Posted on August 02, 2006 21:38
سلام
چون تازگي ها بد جوري با اين قضيه درگيرم اون رو راحت درك مي كنم. ببين به نظر من خيانت دلايل متعددي داره.. كه تقريباً همه گفتند و ميدونند .. و از نظر من زن و مرد و نوع رابطه فرقي نداره.. خيانت از نظر من يك رابطه ذهني مي تونه باشه تا يك دوستي ساده تا رابطه جنسي چيزي كه اين وسط دركش نمي كنم اينه كه حالا به هر دليل به نظر مون مي رسه كه اون فردي كه با هاش هستيم يك جورايي ارضامون نمي كنه و دوست داريم با كس ديگه ايي باشيم.. چرا اينقدر نبايد جسارت داشته باشيم كه اين رابطه مريض رو به هم بزنيم و به زندگي جديد برسيم كه حالا درست يا غلط دوستش داريم. چرا بايد بمونيم و حس بد طرد شدن، حس تهوع آور خيانت رو به طرف مقابل بديم ...
بهتره بريم... گورمون رو گم كنيم.. اين حرفهاي خاله زنكي كه زنه بدون من ميميره، يا تنهاست، يا پول نداره رو بريزيم دور و بجاش درست فكر كنيم.... هيچي بد تر از اين نيست كه آدم با يكي با شك رابطه داشته باشه... مثل خوره ميمونه... يا رومي روم يا زنگي زنگ...
Posted by زهرا | August 3, 2006 10:45 AM
Posted on August 03, 2006 10:45
همه چیز غیر رسمیش بهتر نتیجه میده حتی زندگی . مثلا" توی یه سازمان گروههای غیر رسمی بهتر عمل میکنن تا گروههای رسمی . بندازین دوووووووور هر چی این رسمها و آداب و سننو که هر چی بدبختی و رسوب شدن و عقب موندگیه ازاین چیزای رسمیه .ولی افراط تفریط نه
Posted by ستاره | August 3, 2006 12:05 PM
Posted on August 03, 2006 12:05
نانسی جان دیروز ک