هوا گرم شده. بارونهای گاه و بیگاه هم نتونسته خيلی موثر واقع بشه. كما اينكه چون آدم ميدونه اين بارونها مقطعیيند و فردا ديگه ازشون خبری نيست نميتونه خيلی بهشون دل ببنده. كاملاً مشخص كه بارونِ هم راه گم كرده و واسه دل خودش اومده اينورا وگرنه اينجوری نبوده كه دلش واسه ما و تهرون تنگ شده باشه. هوا گرم شده و اين هوای تبدار، آدم رو خيلی اذّيت ميكنه. نميدونم ما ديگه پير و فرتوت شديم يا اون قبلتر هم هوا به همين شدّت و حدّت گرم بود و ما احساس نمیكرديم. پنداری آدم وقتی سر حاله، حرارت جاهای ديگهاش اينقدر زياد هست كه روی خورشيد رو هم كم ميكنه! پس احتمالاً یا ما دیگه سر و حال نیستیم و یا خورشید این روزها خیلی هایپر شده؟!
اين روزها آدم حال و حوصله خودش رو هم نداره. از همه سوراخ سنبههای آدم عرق ميچيكه. انگاری همه جات بهم چسبيده. خيس و مرطوب و نمدار و تبدار، چه معجون گهی ميشه اين تن و بدن آدم توی اين روزهای گرم تابستون. هر چند نه تنها فقط تن و بدنت بوی گه میگیره که آدم فکر میکنه تموم اون حسهای خوبش هم بو گرفته. توی اين بَلبَشو اگه يه چيزی هم بهت آويزون باشه كه ديگه وامصيبتاست. اين روزها اگه میبينيد يكی توی خيابون داره گشاد گشاد راه ميره شك نكنيد طرف اواسط! پاش عرقسوز شده، وگرنه اينجوری نيست كه توی شلوارش ريده باشه پس بيخودی با كسی سر اين موضوع شرطبندی نكنيد!
مشكلاتمون كم بود، اين ريش هم شده برامون قوز بالا قوز! از اين ور ميزنی از اونور در مياد، از اونور ميزنی از اينور در مياد! منهم كه آدم فعال و كوشا. صبح به صبح به زور صورتم رو ميشورم و مسواك ميزنم حالا چه برسه كه بخواهم هر روز اصلاح هم بكنم. نه ريشمون ريش درست و حسابی و نه اين آب و هوای بشدت حارّه تهران به آدم اين اجازه رو ميده كه آدم ريش بذاره. هوا خيلی گرمه. داغه. همه جات عرق كرده. خيلی از ماها هم که ماشالله هزارماشالله عادت داريم فقط سالی يكبار حموم بريم و اونهم فقط به مناسبت فرا رسيدن نوروز باستانِ. اُوهههه حالا كو تا عيد نوروز؟! بعضیهامون ديگه بو گرفتيم! بابا ترو خدا يه حموم بريد. يه آبی به اون سر و كلهتون بريزيد. اون كُرك و پشمهای اضافیتون رو هم اگه بزنيد، در چرخش سيارات منظومه شمسی خللی ايجاد نميشه. آخه اون همه موهای زير بغل رو نگه داشتی كه باهاش فرش ببافی يا ميخواهی اسمت بره توی كتاب رکوردها و گنيس؟! بعضی از شماها به مرتاضهای هندی يه سور زديد. زندگی شهری كه همش موبايل نوکیا ان 80 و كيف و كفش شانل و آسانسور و ماکسیما و شومینه و باربیکیو و فستفود نيست. زندگی اجتماعی با مام و اسپری و عطر و ادكلن هم عجين شده. ديگه اينجوری هم نيست كه اگه يه كمی مام زير بغلتون و دو تا پيس ادوكلن بخودتون بزنید و يه ذره بوی خوب بدید بهتون انگ طاغوتی بزنند و بندازنتون گوشه زندون!
توی این روزهای گرم و داغ بعضیهامون بیخيال جماعت يا دو بند انگشتِ دستمون توی دماغمونه و بعد از كشف و رصد محتویاتش اون رو یواشکی میمالیم به در و دیوار و یا همچين خودمون رو توی تاكسی و اتوبوس و مترو خِرچ خُروچ ميخارونيم كه بيا و ببين. تعداد آدمهايی كه بايد اين روزها غشو بشن روز به روز داره بیشتر و بیشتر میشه. آره میگفتم. اين اصلاح صورت و زدن ريش هميشه برام دردسر بوده. شما خانمها خيلی شانس آوريد كه ريش نداريد! هر چند شما که بدبختتر از ما هستيد چون هم يه سریهاتون ريش داريد، هم اگه يه كمی به خودتون نرسيد ماشالله سيبيلهاتون از من هم پُرپشتتر ميشه و هم دامنه اصلاحاتتون خيلی خيلی گستردهتر از ما آقايونه. طول و عرضی به وسعت پیکره بدنتون! ما ديگه خيلی بخواهيم کلاس بذاریم و خودمون رو تحويل بگيريم ریشتراش رو برمیداریم و ظرف 5 دقیقه ريشمون رو ميزنيم و ديگه اون زير میرها معلوم نيست که چه خبره ولی مال شما سر و صورت و ابرو و سبيل و بنا گوش و پر و پاچه و دست و پا و الاماشالله! البته دارم فکر میکنم اگه ریشم رو نزنم همچین بد هم نمیشه خودم که از تهریش خوشم میاد، یه جورایی شبیه جرج مایکل میشم. توی این روزهای گرم و داغ و تبدار و نمدار، بیچاره جرج مایکل!
Comments (33)
اول
Posted by حمید جون | July 7, 2006 08:54 PM
Posted on July 07, 2006 20:54
اگه شما بشي جرج مايكل، اون وقت جرج مايكل كي بشه؟
Posted by ری را | July 7, 2006 09:17 PM
Posted on July 07, 2006 21:17
مشكل اصلي اضافه وزنه يه كمي لاغر بشيد بهتر ميشه گرما رو تحمل كرد ....
Posted by مهزاد | July 7, 2006 09:29 PM
Posted on July 07, 2006 21:29
واقعا حرف دل منو زدي اقا كيوان ! من هميشه انقدر از گرما ناراحتم ( حتي گاهي تو پاييز و زمستون ! ) كه خانواده و دوستان به من مي گن اصلا تو بايد تو قطب به دنيا ميومدي ! خوشا به حال مردم كشورهاي سردسير مثل سوئد يا نروژ هوا تو اكثر ايام سال سرده نه مثل اين تهران خراب شده كه نه ماه سال جهنمه و فقط دو سه ماه يك ذره معتدل ميشه !
Posted by مهيار | July 7, 2006 09:39 PM
Posted on July 07, 2006 21:39
چه بامزه يکی از بسيار بسيار بسيار ... معضلات چار فصل عمدتا فصل داغ تابستون رو مطرح کردی !
توجه به اينجور مشکلات از داشتن انرژی هسته ای هم مهمتره ! ولی بدبختانه کو گوش شنوا ؟ بدبختی اينجاس که اينجور مسائل چون يکجورائی به تربيت و شخصيت فردی ادما مربوط ميشه حتی نميشه به ادمی که مجبوری مصاحبش باشی تذکر بدی معمولا در صورت امکان تنها چاره اينه که فرار رو بر قرار ترجيح بدی که متاسفانه يه جاهائی مثل محيط های کاری بسته يا باشگاه ورزشی يا استخر استفاده از اين راه حل به اين سادگی نيس . در مورد مام و اسپری و عطر و ادکلن هم زمانی دلپذيره که طرف در درجه اول بهداشت فردی رو رعايت کرده وتميز باشه وگرنه در شرايط نامطلوب استفاده از اينا معجون غير قابل تحملی ايجاد ميکنه که مصيبتش بيشتره ! طرف عينک جورج ارمانی ری بن پليس ... به چشمش زده لباس مارکدار تنشه اما تا نزديک ميشه احساس خفگی به ادم دست ميده يا از دور قيافه اش داد ميزنه که صبح علی الطلوع حداقل چار ساعتی وقتش پای اينه صرف شده اما دريغ از يه استحمام ساده و يه دوش پنج دقيقه ای !
Posted by ليلا | July 7, 2006 10:45 PM
Posted on July 07, 2006 22:45
اي بابا حالا نمي شد انقدر دقيق توصيف نمي كردي حالمون رو به هم نمي زدي؟!!
Posted by هانیه | July 8, 2006 12:16 AM
Posted on July 08, 2006 00:16
برین خدا رو شکر کنین واسه همون چیزی که بهتون آویزونه!! اگه توی این گرما پریود بشی و مجبور بشی یه متر نوار بهداشتی بچپونی لای پا! چی؟؟!! عمرن اگه شما مردها یه دقیقه هم تحمل می کردین!!
Posted by نسرین | July 8, 2006 01:06 AM
Posted on July 08, 2006 01:06
نخير مثل اينكه Open شدن نه ببخشید Open نوشتن هنوز از مد نيوفتاده ... زنده باشي استاد
Posted by احسان | July 8, 2006 03:04 AM
Posted on July 08, 2006 03:04
گرمای هوارو کاری ندارم! خودم اینروزا تبدارم!! ولی یادمه یه شرط بندیهایی سر فوتبال کرده بودی ااا فک کنم گرمای هوا پی پی کرد تو پیش بینی هات....
Posted by گربه چکمه پوش | July 8, 2006 08:16 AM
Posted on July 08, 2006 08:16
اومدم به نسرین بگم که عزیزم تو این روزای گرم اگه پرید شدی از تامپون استفاده کن و حالشو ببر
Posted by گربه چکمه پوش | July 8, 2006 08:17 AM
Posted on July 08, 2006 08:17
صبح اول صبحي اشتهام باز شد ....
Posted by Marjaneh | July 8, 2006 08:35 AM
Posted on July 08, 2006 08:35
آقا کیوان بعضی وقتها باید خیلی گذرا از کنار مسائل رد شد اینهمه شرح وبیان و تفصیل برای بوی گند و عرق یه خورده باعث چندش آدم میشه.بابا اینکه جدول مندلیف یا نظریه نسبیت نیست که احتیاج به اینهمه توضیح داشته باشه.
Posted by فرزانه | July 8, 2006 09:03 AM
Posted on July 08, 2006 09:03
سلام.
خيلي جالبه كه با گرم شدن هوا پاچه شلوار خانوما هي آب ميره و جديدا طبق آخرين اندازه گيري ها به زير زانو رسيده...و ما حتي نميتونيم آستين كوتاه بالاي آرنج بپوشيم چون اشكال شرعي داره و همه جا بهمون گير ميدن كه اندام خودتو به معرض نمايش گذاشتي...
خب گرمه هوا...شما به روح اعتقاد داري؟
در مورد عرق سوز شدن اواسط پا هم پوشيدن شلوار خمره اي دهه 50 توصيه شده... :)
Posted by محمدرضا | July 8, 2006 09:52 AM
Posted on July 08, 2006 09:52
ببينم تو يه مدت تو سالن اپيلاسيون كار نكردي احتمالا؟!
Posted by shirin | July 8, 2006 10:31 AM
Posted on July 08, 2006 10:31
بابا تو که آخر خوش شانسی داری تو تهران زندگی می کنی .باز اونجا هوا خشکه.
اینجا توی رشت همه چیز دو برابر اون چیزیه که نوشتی . تازه بوی ترشک و لباسهای خیس از عرقی که آدمها رو منفورتر می کنه هم روش میاد داداش من.
Posted by جوجو | July 8, 2006 11:20 AM
Posted on July 08, 2006 11:20
ای کاش شما آقایون هم دامنه اصلاحاتتو نو گسترده میکردین! و اونکه می پریدین تو حوض واجبی و یه کمی از اونو میل میفرمودین تا واس همیشه اصلاحات کامل صورت بگیره و از دست گرما و سرما راحت میشدین!
Posted by ستاره | July 8, 2006 01:16 PM
Posted on July 08, 2006 13:16
سلام
کیوان جان؛ گفتی جورج مایکل, ناخوداگاه یاد دوستان همجنس بازمون شدم, تصور کن صبح بلند شدی و میخوای راه بیفتی بری شرکت که خیر سرت کارای engineering انجام بدی. میری سوار اتوبوس میشی(امروز روز زوجه و پلاکت فرد) توی این فکری که یه کامنت سنگین به پیمانکار بدی که یهو احساس گرمای شدیدی در قسمت پشتت کمی پایین تر از انتهای ستون فقراتت می کنی, بر می گردی ببینی که این خورشیده که اینجوری گرمه یا آتیش جهنم, میبینی یه آقای سبیل کلفت با زیر بغاهای زرد شده و دهن بو گندو و کله نیمه کچل و پشمای سینه که که با پشمای صورتش متحد و یکپارچه شدن , چسبونده اونجا یی که تا حالا آفتاب و مهتاب هم رنگش رو ندیده بودن. ای کاش لااقل زمستون بود که این گرما یا فایده ای داشت.ایشالا قسمت دوستان دیگه هم بشه, البنه خدائیش این gay ها هم عالمی دارن ها.مرسی بابت نوشته باحالت
Posted by مسعود | July 8, 2006 01:22 PM
Posted on July 08, 2006 13:22
گربه چکمه پوش جان من خودم رو نمی گم! خدا را شکر اینجا صد سال یه بار هوا گرم نمی شه که آدم بخواد یه ذره پوستش داغ بشه چه برسه به اینکه عرق بریزه!! و بعدش پریود بشه و اذیت بشه!
پی نوشت: اون دو کلمه کامنت من انگاری خیلی سکسی بوده! یه عده که فقط "لای پا" رو که دیدن هجوم آوردن وبلاگ من! ماشالله به مردان غیور ایرانی!!!
Posted by نسرین | July 8, 2006 01:43 PM
Posted on July 08, 2006 13:43
راستی گربه جان تامپون برای سلامتی خوب نیست! چون باعث رشد میکروب ها و انواع مولد سم می شه.
-------------------------------
ببخشید آقا کیوان کامنتدونی شما رو به پریود و تامپون و نواربهداشتی کشیدیم!
Posted by نسرین | July 8, 2006 02:06 PM
Posted on July 08, 2006 14:06
نسرین جون نیازی به ماشالله گفتن به غیرت مردان ایرونی نیست دلیلش لای پا خودته که خودت باهاش مشکل داری ( همون تنت می خواره سابق )
Posted by آقا سامان | July 8, 2006 03:26 PM
Posted on July 08, 2006 15:26
نسرین خانم جونم منم با تامپون زیاد موافق نیستم فقط این کیوان یه دفعه پست گذاشته که این بار خانمها مقصرند و از این حرفا... خواستم یکی از موارد استفاده تامپون که ایضا کیوان هم بهش اشاره کرده بود عرض کنم و الا چه با تامپون چه بی تامپون آدم پرید که میشه کلا اخلاقش گه مرغی میشه بل نسبت شما! خودمو عرض میکنم
----------------------------------
کیوان شرمنده ها! بالاخره این گپ های زنونه دونستنشم بد نیست... مخصوصا آقایون که اصلا فضول هم نیستن
Posted by گربه چکمه پوش | July 8, 2006 09:02 PM
Posted on July 08, 2006 21:02
خانمها و آقايون محترم! صرفن جهت يادآوري بعضي عزيزان بگم كه ادبيات و لحن اين وبلاگ به همين سبك وسياقه. سر جدتون نياين گير بدين كه باز دوباره اين كيوان قاطي كنه! همينجوري هم كلي بدبختي كشيديم كه دوباره بياد بنويسه...مگه يادتون رفته؟
Posted by وکیل عمو کیوان: | July 8, 2006 10:25 PM
Posted on July 08, 2006 22:25
کی 1 از اون فرش بافتنت خیلی خوشم اومد .باااااااااااااابا چقد تو جیگری؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
Posted by مهتاب مفخم | July 8, 2006 10:28 PM
Posted on July 08, 2006 22:28
والا ميگن: ريش گذاشتن تو چله تابستون مفيده و مانع تاثيرات نامطلوب گرما روي پوست ميشه كه با نمدار كردن اون ميشه تبدار نشد! حالا اگه ريش گذاشتي و هر روز هم دوش گرفتي و در ضمن ادكلن هم زدي و به اون زير ميرا هم رسيدگي كردي و گشاد گشاد راه نرفتي وانگشتات هم توي دماغت نكرد ي و.... باز هم نميشه نسبت به اونائي كه رنگ عوض كردن تا انگ طاغوتي نخورن متفاوت باشي. هر چند به ريشت هم رسيدگي كني باز هم نميشه متفاوت بود چون ريش هيچوقت و در هيچ فصلي وبه هيچ شكل و مدلی اصلا" چيز زيبائي نیست ! حالا اگه بخوای رنگ عوض کنی اون یه بحٍث دیگه اس.
Posted by نگاه | July 8, 2006 10:30 PM
Posted on July 08, 2006 22:30
خدایی شبیه جرج مایکلی؟بابا کشتی ما رو یه عکس بزار دیگه بااااااااااااااااااااابا
Posted by مهتاب مفخم | July 8, 2006 10:31 PM
Posted on July 08, 2006 22:31
کیوان تو نوشتن مطالب چندش آور استعداد عجیبی داره.کیف کردم از خوندن جزئیات هوای تهران.در ضمن خانم ها گربه و نسرین: پلیز این بحث خونین رو ببرین یه خای دیگه آخه نه اینکه آقایون از این چیزا سر در نمیارن فضول هم نیستن!! ممکنه یه کم کسل بشن بندگان خدا!!!
Posted by hani | July 8, 2006 11:03 PM
Posted on July 08, 2006 23:03
امان از وقتي كه ميشيني خبرت تو تاكسيوو بقل دستي عزيزت مثل سگ عرق كرده و مثل الاغ سيگار كشيده تركيب اين دو تا بو مي تونه من رو بكشه
Posted by روزبه | July 9, 2006 08:09 AM
Posted on July 09, 2006 08:09
خوب نسرين جون داشتي ميگفتي ....
نميذارن حرفش و بزنه كه ... هي دو لنگي مي پرن وسط حرفش .
Posted by مهرداد | July 9, 2006 11:16 AM
Posted on July 09, 2006 11:16
سلام مایکل :))
Posted by asal | July 9, 2006 02:03 PM
Posted on July 09, 2006 14:03
تمیز کردن بدن کاری داره؟
تو آسون ترین کار و ابتدایی ترین کار هم موندیم؟
چیزی که موجب محبوبیت میشه را دیگه انجام بدین
Posted by وحید | July 9, 2006 02:58 PM
Posted on July 09, 2006 14:58
خوب مینویسی
Posted by محمود | July 9, 2006 05:48 PM
Posted on July 09, 2006 17:48
اين نوشته بدجور بو گند مي داد ...... ببخشيد !
Posted by روشنک | July 11, 2006 12:26 AM
Posted on July 11, 2006 00:26
افرین.اصلنم بی ادبانه نبود.اتفاقا موضوع مهمیو مطرح کردی.اگه مردم ایران یه نموره به خودشون احترام میزاشتن یه کم بیشتر حواسشون به بدنشون و بوی گند عرقشون و به لباساشون و به ریش و پشمای بدنشون بود.من نمیدونم تمدن 8000 ساله ایران کجا رفته که الان از همه دنیا چرک تر شدن؟! افسوس..وااای بر ما...ببارید ای ابر ها..بغرید ای تندر ها..
Posted by زهره | May 27, 2008 07:10 PM
Posted on May 27, 2008 19:10