گفتوگو با داریوش فرهنگ کارگردان نمایش گالیله
كی اين تئاتر رو ديده؟!
استقبال کم نظیر از تئاتر گالیله
با هنرمندی امین تارخ، داریوش فرهنگ، رحیم نوروزی
كنسرت علی لهراسبی در روزهای آخر بهمن
چند تا از آهنگهاش رو دوست دارم
بهترينهای ادبی در 30 سال اخير (روزنامه بهار)
بهترين كه نداريم ولی خب ميتونه مرجع خوبی باشه
مروری بر رمان «بیچيزها» | عشق بعد از برجهای فروريخته
اصولاً مريم خانم مهتدی كتابهای خوبی معرفی میكنه
چـالـوس، يکی از چهار جادهی زيبای جهان
چالوس خوشگله ولی بخدا، نه ديگه در اين حـد!
نميدونم شماها پترس رو ميشناسيد يا نه؟! نميدونم اين درس هنوز هم توی كتابهای دوران دبستان تدريس ميشه يا چون پترس يه شخصيت اروپايی بود و غربيها هم كه همش اهل لهو و لعب و قمار و مشروب و ايدز و هپاتيت و ماریجوانا هستند بنابراين فداكاری غربیها ميره زير سوال و اصلاً هيچ توجيه و منطقی پيدا نميكنه و بخاطر همين دلايل كاملاً موجه! اون درس رو حذف كردند.
و اما پترس پسریه كه وقتی میبينه روی بدنه سد، سوراخی ايجاد شده، انگشتش رو ميكنه توی اون سوراخ كوچيك تا بواسطه چكهچكه كردن آب، درز بيشتر نشه و سد شكسته نشه. دستش كرخت ميشه و ..... شكر خدا دور و برمون آدمهايی كه پترسزاده و پترسپيشه و پترسفطرت هستند خيلی زياده! كافيه يه ذره وجودت چكّه كنه، كافی يه نموره، البته نه خيلی زياد همچين بفهمی نفهمی درزی از سطر و ستون بدنت پيدا بشه، كافيه يه نمه موهات بره كنار و گـَل و گردنت پيدا بشه، كافی توی يه مهمونی خيلی خودمونی و خيلی دوستانه كه همه ديگه آخر مرام و معرفت و داداش فرمون و قيصر هستند يه لباس راحت بپوشی و سر و سينهات يه كمی بيشتر از اون حد و حدودهای رسمی معلوم باشه، اونجاست كه ديگه خيلی از لوطیهای محل، خيلی از داداشهايی كه سالها سر يه سفره با هم نون و نمك میخوردين، خيلی از اونهايی كه به سلامتی تو خوردند و میخورند و بعدها هم حتماً خواهند خورد و تو هم هيچ وقت نتونستی از اين رسم و رسوم و قاعده و قانونشون سر دربياری، يهويی پترس ميشند. يهويی فداكار ميشن. يهويی انگشتشون رو میكنند توی همه اون درزها و سوراخهايی كه اتفاقاً هيچ نيازی هم به پر شدن نداره! واسه منِ مردی كه بواسطه ريخت و قيافه و هيبت و هيكل نتراشيده و نخراشيدهام هيچ حيوونی هم جرأت نزديك شدن بهم نداره و جنگل ميتونه بزرگترين پناهگاهام باشه اينها پترس ميشن و يه كم كه قضيه رو شُل بگيرم و به روشون بخندم فقط انگشت كه نه خيلی چيزهای ديگهشون رو هم توی درز و دورز بدنم میكنند، شماها كه ديگه جای خود داريد.
ميدونی دور و برمون پترس زياده. همه هم حیّ و حاضر، انگشت بدست دنبال يه سوراخ میگردند كه يه جورايی پُرش كنند. اصلاً اين رو يكی از اهم وظايفشون ميدونند. بنابراين دوست و رفيق، غريبه و آشنا، محرم و نامحرم پيش اين پترسهای عزيز هيچ فرقی نداره. اينها همه آدمها رو با يه چوب ميرونند. همه رو با يه چشم میبينند. چيزی كه مهمه، يه انگشت بلاتكليف و يه سوراخه كه اونهم چكه كردن و نكردنش باز هيچ فرقی نميكنه. اينی هم كه شما اينها رو بخونيد و بفهميد يا نفهميد هم هيچ فرقی نميكنه. يعنی ميدونی، آدم بايد گاو باشه كه نتونه اينها رو بفهمه. نتونه اينها رو ببينه. پترسها رو ميگم. انگشتهای بلاتكليف رو ميگم. اون درزهايی كه بواسطه همين انگشتها حالا ديگه حفره شده رو ميگم. يه نگاهی به دور و برمون بكنيم، كم نيستند آدمهايی كه از سر مهر و محبت! از سر لطف و صفا! از سر ايثار و گذشت! انساندوستی! فتوت و جوانمردی! دير بجنبی نقش و وطيفهشون رو به نحوء احسن انجام ميدند! توی اتوبوس، مينیبوس، تاكسی، پيادهرو، آسانسور، بيمارستان، تيمارستان، نمايشگاه كتاب، صف سينما، سالن تئاتر و خلاصه فضای فرهنگی و غير فرهنگی و علمی و هنری هم براشون هيچ فرقی نمیكنه. اين موجودات نازنين همه جا هستند.
ميدونی، خوشحالم كه توی اين جامعهی كه پترسها دارند از سر و كولش بالا ميرند زن نيستم. بخاطر اينكه اگه پيش يكی نشستم و دو كلوم درددل كردم، يارو توی ذهنش سريع دنبال خونه خالی نميگرده. اگه يه موقع خر شدم و بخاطر مشكلی حس زنونگیم تحريك شد و دو قطره اشكی ريختم يارو نميگه اينها هم اشك تمساحه و طرف داره پا ميده. اگه يه موقع توی خيابون كه اصلاً جرأتش رو ندارم ولی توی محيط كار يه كمی با دوست و همكار، خودمونیتر شدم و يه كمی گفتم و خنديدم، همه پچپچ كنون نمگين، فلانی هم تَـهش باد ميده. اگه توی خيابون يه آدرسی پرسيدم طرف فكر نميكنه دارم بهش چراغ سبز نشون ميدم. هر چند به اين پترسها اگه بخندی ظاهراً همچين بدشون هم نمياد سوراخ ما رو هم پر كنند!
ميدونی، كاشكی يه پترسی پيدا ميشد كه يه كمی فهم و شعورش، ذهن و روانش، ديد و نگرشش ميتونست عميقتر باشه، ميتونست ريشهیتر ببينه، فقط به همين درزهای سطحی نگاه نكنه، ميتونست اونور سد رو هم ببينه. ماهیها رو. خزهها رو. جلبكها رو. آشغالها رو. اون لنگه كفش پاره پوره ول شده روی آب رو. حتی اون تك درختی كه تك و تنها، كيلومترها كيلومتر اونور سد دلش به همين آب آبی خوشه رو ببينه. ميدونی، كاشكی يه پترسی بود كه میتونست اون سوراخ سنبههای عميق روحی رو ببينه. ميتونست اونها رو بپوشونه!
كيواناااااااا سخن از دل ما ميگويي...
يادم نمياد كه از شعور و فهم پترس توي اون داستان چيزي گفته باشن!
یافت می نشود!
آي گفتي !
حالا چی شد بعد از 20 سال یاد پترس افتادی
تو كه مردي بازم اي ول كه اينا رو ميبيني و ميفهمي. ولي فقط بايد زن باشي تا عمق فاجعه رو حس كني
باید بگم ملخها تخم اون پطرسی روكه بتونه اون سوراخ سنبههای عميق روحی رو ببينه و بتونه اونها رو بپوشونه رو هم خوردن .دیگه هیچ امیدی نیست داداش .اصلا"تخم روح رو هم خوردن !!
با توجه به اينكه شما مرد هستين و قطعا يه سري مشكلات ( فيزيكي ) اينچنيني نداريد ولي اينكه اين معضل رو به اين خوبي نشون دادين خيلي جالبه. مثل اينكه همه دنبال اين هستند كه فقط درزهاي سطحي بدن رو بپوشونند. متاسفانه ما خانمها دقيقا حس ميكنيم چي ميگي ( كمااينكه خودت هم اشاره كردي كه مشكل زنونه است ) چون توي صف و پياده رو و خيابون و بيابون اين انگشتها رو حس كرديم.
پترسی كه میتونه اون سوراخ سنبههای عميق روحی رو ببينه و اونارو بپوشونه. چه کسی سوراخ سنبه های روحی خودشو میپوشونه؟ ضمنا" پترس رو با ط ننوشتي كه سوراخ نداشته باشه ؟
خيلي خوبه كه تو اين مملكت يه زني مثل من و خيلي هاي ديگه بايد خط قرمز رو تعريف كنيم. چون اون طرفي ها كه مرز و اين چيزا سرشون نمي شه. جاي بسي خوشوقتي است و ما هم هي از خوشي مي ميريم
پترس كه اروپايي بود نه... :دييييييييي
http://www.irwomen.com/first.php?id=179 لطفا اينجا را بخوانيد و در اين مورد هم بنويسيد
وقتي از آقايون هم نميگذرند. واي به حال خانومها.....پتروس هم هلندي بود.
وقتي شرايط اجتماعي و فرهنگ جامعه اينجا رو گاهي ناخودآگاه با اونجا مقايسه مي كنم واقعا باعث تاسف و تعجبم ميشه بعضي وقت كه اصلا قابل مقايسه نيست...اونقدر تفاوت هست كه...
هميشه گفتم الان هم مي گم كه بزرگترين درد اون ملت فقر فرهنگي و سطح پائين فهم و شعور اجتماعي كه روز به روز هم بدتر ميشه
من را كه ياد دبستان انداختي و اون پطروس .
درد و دل ؟!!! ....ما كه خيلي وقته غير از چاهي كه سرمونو مي كنيم توش و فرياد مي زنيم محرم تر كسيو پيدا نكرديم ...درد و دل ؟!!! ....پر كردن سوراخ سنبه هاي روح ؟!! ...چه دل خوشي ...
اي داداش . اون موقع پترس بود و يه سد .
شايد باورت نشه.امسال كه رفتم شمال يه دختره كه مي خورد كم داشته باشه نقش پترس رو بازي كرد و باسن مبارك بنده رو هم اون سده . خداييش وجود هم نداشتم برگردم . خودمو زدم به او راه و انگار نه انگار . ولي مي ديدم كه همه دارن مي خندن .
اونوقت تو داري از فداكاري و ... مي نويسي اخوي ...
اين جريان ماسكهايي هست كه همه يه جورايي ازش استفاده مي كنيم! به ظاهر دورو برمون انسانهای شریف ،آزاده،فداکار،روشنفکر و.... زیاده،اما دریغ از بودشون.می دونی یه دردی هممون داریم اینه که می خواهیم خوب جلوه کنیم،اما نمی خواهیم که خوب باشیم!!کاش میشد ماانسانها ،ارزش انسان بودنمون را با تمام وجود درک می کردیم.اون موقع شاید درزها و درزگیرها برای انسانها می بودن نه بر عکسش،انسانها برای درزهاو درزگیرها!
در ضمن بسی لذت فراوان بردم از این Post ،خیلی قشنگ نوشتیش...مرسیییییی
اين پاگراف 4 و 5 طلا بگیرین بزن وسط شهر..
انصافا كه چقدر قشنگ مشكلات ما خانمها رو بيان كردي ....... مرسي.
نمي دونم چرا اون سوراخه هايي که بايد پر بشه خالي مي مونه و اونايي که نيازي به پر کردنش نيست ...
و چقدر مي سوزه پترس وقتي از دور با چنگك هدفو نشونه ميره ولي طرف جاخالي ميده و يارو خيط ميشه , اين صحنه ديدن داره , بيچاره پترس فداكار....(تو نمايشگاه كتاب امسال هم مثل هميشه دلي از عزا درآوردند اين عزيزان)
انگول كردن ديگران به هر قصد و نيتي كه باشه كاري بس قبيح و خبيثانه و محكوم است كه البته لذتش از هيچ كس پنهان نيست...
و اما اينكه ميگي خوشحالي كه زن نيستي يه جوريه... بابا ما هم مَرديم ولي اينقدر كه تو گفتي هيز و دريده نيستيم...يه چيزايي از تعهد و اينا سرمون ميشه...
میدونی جالبه قضیه اینه که داستان این پسره پتروس فداکار کلن دروغه. به جان خودم از یک هلندی پرسیدم. آخه میدونی که توکتاب اومده پتروس یه پسره هلندیه که انگشتش رو کرده تو سوراخ سد، اینقدر که انگشتش کرخ شده (من معنی کرخ رو از اینجا فهمیدم!) و تونسته هلند رو از نابودی نجات بده. اما دوست هلندی من میگفت هیچ وقت تو کشورش اینو نشنیده ولی تو دو هفته ای که ایران بوده هر کی بهش رسیده ازش پرسیده که با پطروس نسبتی داره یا نه و اونم کلن قضیه رو تکذیب کرد و گفت شماها این داستان رو از کجاتون درآوردین. راستی حتی شنیدم که داستان ریزعلی خواجوی هم صحت نداره و اینو اونموقعها برای تقویت روح فداکاری! در ما از خودشون دراوردن.
خلاصه اینجوریاست برادر.
تو فوق العاده اي پسر ! (و البته خوش تیپ و خوش هیکل)
پست خیلی خوبی بود کیوان.
امربه معروف ونهی ازمنکر.(عنوان متن شمابه نظرمن)که متاسفانه دامنه این معروفات ومنکرات مثل خیلی چیزهای دیگه دردین عزیز ما دستخوش تحریف شده.گه گاهی عملا"شخصی تری مواردزندگی خصوصی افراد روهم دربرمیگیره.در قرآن به صراحت آمده که:"لکم دینکم ولی الدین" :دین شمابرای خودشماودین من هم برای خودم .ولی چقدرمعاشرت با برخی افراد به ظاهرقرآن خوان به خاطر همون نگاه عیبجویانه ای که هنگام سلام واحوالپرسی به سرتاپای آدم میکنن مشکله.
سلام دوست جون. مرسی که این مشکلات رو میگی. والله فقط مونده معامله به دست بشن تو خیابون. که البته این مورد هم توسط دوستان رویت گشته . باعث تاسفه. آه ه ه ه ه !!!!
باز زدي جاده خاكي كه!
باهات موافقم که تعداد اين پترس ها زياد شده از اون پسر بچه ای که از نظر سنی ميتونه جای پسر نداشته ات ! باشه و حتی بدون اينکه باهاش حرف زده باشی تو تاکسی اگه صدات در نياد و جرات اعتراض نداشته باشی به خودش اجازه ميده انگولک کنه !!! تا اون مرد مسنی که ميتونه جای پدر بزرگ متوفی ات ! باشه و از هر فرصتی واسه ابراز ارادت ! استفاده ميکنه ! همه اينا قبول اما ريشه افزايش بيمارگونه و خارج از حد متعارف تعداد اين به قول تو پترس ها کجاست ؟! در اون فرهنگی نيست که از بچگی با همه چيز با نگاه جنسيتی برخورد ميکنه ؟! در اون فرهنگی نيست که بهت تزريق کرده بايد انسانی ترين و سالم ترين نيازهات رو حتی در متعادلترين شرايط سرکوب کنی زيرا ...... ! در اون فرهنگی نيست که حتی دختر بچه ها و پسر بچه ها رو از سن دبستان تفکيک ميکنه مبادا به گناه بيفتن ! ؟ و ای کاش اين تفکيکها حداقلی از اموزش و اگاهی را بهمراه داشت .
البته حدس ميزنم منظور تو از اين پتروس ها در اين پست بيشتر اون ادمای دور و بره که با حسن نيت بهشون نزديک ميشی و بدون اينکه واسه پر کردن چاله چوله ها !!! ازشون کمک بخوای داوطلب ميشن و انگشت مبارکشون ! رو تقديم ! از فاميل نزديک و دور گرفته تا همکار و دوست خانوادگی و همسايه و حتی همسر يکی از صميمی ترين دوستات که خدائيش تا حالا فقط به چشم برادری بهش نگاه ميکردی اما اون ظاهرا تو رو خواهر خودش نميديده ! در اين موارد هم فکر ميکنم محکوم کردن اينجور افراد با اينکه برخوردشون را تائيد نميکنم به تنهائی چاره ساز نيست چون احتمالا اونا هم واسه خودشون توجيهاتی دارن ولی بنظر من حتی همين هم به فرهنگ پنهانکاری و عدم شفافيت حاکم بر جامعه مربوط ميشه ! هر چند شکستن همه کاسه کوزه ها سر جامعه هم به تنهائی منصفانه نيست . بلاخره خود ادم هم بايد ادم باشه نميدونم در برخورد با اينجور معضلات گاهی حسابی گيج ميشی . اگر چه فرمول واحدی واسه اينجور موقعيتها وجود نداره اما :
شايد بهتر باشه اگه زن هستيم و در اين جامعه پترس پرور ! زندگی ميکنيم سعی کنيم با تحليل منطقی تری با اينجور برخوردهای عذاب اور روبرو بشيم تا از نظر روحی حداقل کمتر اسيب ببينيم و کمتر متحمل رنج بشيم و اگه هم از جنس مذکريم ! کمی از خودخواهيمون کم کنيم و لااقل علاوه بر انگشت بلاتکليفمون ! حساسيت و نيازهای عميق تر و روحی را هم کمی مد نظر قرار بديم و به تعبير تو اون تکدرخت تنهای کيلومترها دورتر را اگه هم واسه ديدن شکافهای روحش چشم بصيرت نداريم لااقل با تبر زخمی ترش نکنيم !
كاري به فلسفه و اخلاق و جامعه شناسي و روانشناسي و ...ندارم
كلي خنديدم
خوشمان آمد
نوشته خیلی خوبی بود کیوان. من دوست دارم وقتی اینجوری می نویسی.
از همون بچگي به نظرم پترس خيلي احمق مي اومد. يادمه به معلممون هم گفتم : نمي شد به جاي انگشت آدامس مي چ1پوند تو سوراخه؟ حالا واي تصورشو بكن آدامس تو سوراخ!!! من كه اصلا دوست ندارم.
از همون بچگي به نظرم پترس خيلي احمق مي اومد. يادمه به معلممون هم گفتم : نمي شد به جاي انگشت آدامس مي چپوند تو سوراخه؟ حالا واي تصورشو بكن آدامس تو سوراخ!!! من كه اصلا دوست ندارم.
پس تكليف ريز علي چي ميشه..؟!؟
با اون هم ميشه طرح پركردن چاله چوله ها رو راه انداخت؟