شنبه، ۲۳ ارديبهشت ۱۳۸۵

ظهر جمعه است. کانال 3 داره اسب‌سواری در نوروز آباد و کانال 5 هم یه فیلم هندی با شرکت آمیتا باچان از همونهایی که ساعت دوازده شروع و تا بعد از اذان مغرب و عشاء ادامه داره رو نشون میده. کانال 2 یه مشت بچه قد و نیم قد و با یه مجری لوس و نُنُر و دو سه تا عروسک که عینهو دیو میمونند رو نشون میده و کانال 6 هم داره با یه کارشناس امور سیاسی مصاحبه میکنه و اینجور که یارو میگه ما الان اَبرقدرت دنیا هستیم و تموم دنیا مدیون و بدهکار ما هستند. زیر لب فحشی میدم به همه شیش هفت تا کانال و تلویزیون رو خاموش میکنم و میام پشت کامپیوتر.

مُچ دستم خیلی درد میکنه. بواسطه فشار زیادی که هفته قبل توی یکی از مسابقه‌های والیبال به دستم وارد شد، انگاری مچ دستم زرتش غَم‌سُور شد! باز کردن در شیشه مربا و باز و بسته کردن دکمه پیرهن و شلوارم یعنی مرگ. انگاری درد بصورت یه موج سینوسی اول توی مچ و بعدش توی تموم دستم بحرکت درمیاد. حالا باز هم‌اینکه مچ دستم هست و به شصتی که تا حالا دو بار بخاطش عمل شدم و بیش از 50 روز از نوک انگشت تا کتف، توی گچ بوده ربطی نداره جای شکرش باقیه. همین الان با فشار دادن هر کدوم از این کلیدها درد توی تموم دستم میپیچه. لامَصب نَفَس آدم رو بند میاره. تایپ کردن برام خیلی سخت شده. مَشنگی و دیوونگی هم که شاخ و دم نداره. دستم اینجوریه، اونوقت نشستم عینهو مازوخیسم‌ها خودم رو اذیت میکنم و وبلاگ مینویسم.

ظهر جمعه است. همسر گرامی داره جارو برقی میکشه و گردگیری میکنه. هرازگاهی صدایی بلند میشه. چی شد؟! .... هیچی .... این دو تا جمله چندین بار بین من و اون ردوبدل شده ولی هیچ وقت نفهمیدم اون چیزهایی که شکست چی بوده. اینجور مواقع بهترین جمله اینه که " فدای سرت، شکست که شکست. شکستنی باید بشکنه دیگه! " پیدا شدن سه عدد سوسک در منزل‌مون که خب تا حالا اصلاً سابقه هم نداشته عملاً زندگی‌مون رو تا آستانه انهلال پیش برده! پریشب تموم اون چیزهایی رو که توی فیلمهای جنگی دیده بودم و تموم آموزشهای نظامی که حین خدمت مقدس سربازی یادگرفته بودم رو بکار بستم تا تونستم اون سوسکها رو منهدم کنم. دو سه لیتر محلول سوسک‌کُش، قهرمان و پهلوان و دلاور و شیرافکن و چه میدونم انواع و اقسام مارکها و هر آنچه که این چند روز در و همسایه بهمون سفارش کردند رو گرفته و ریختیم توی سوراخ چاه توالت و مستراح و آشپزخونه و حموم دستشویی. همسر گرامی تهدید کرده یا جای اون توی این خونه است و یا جای سوسکها و همچنین گفته در صورت مشاهده تنها یک عدد سوسک دیگه، چمدونش رو جمع کرده و میره منزل پدرش. هر چی بهش میگم عزیزم، آخه توی پیدا شدن سوسکها نقش من چی میتونه باشه که حالا بخواهم مقصر اصلی این قضیه باشم، میگه من نمیدونم. اگه توی این خونه یه سوسک دیگه پیدا بشه من یه ثانیه هم تحمل نمیکنم و از این خونه میرم. ظهر جمعه است. دستم درد میکنه و اصلاً اعصاب و روان درست و حسابی ندارم. فقط من همینجور حیرون موندم که جداً بعضی وقتها زندگی آدمها به چه چیزهایی وابسته و مرتبط میشه.

حوصله کامپیوتر رو هم ندارم. شات‌دانش میکنم. فردا نمیرم سر کار. نمیرم که یعنی با این دردی که دارم نمیتونم که برم. دستم خیلی درد میکنه. فردا صبح میرم دکتر. فقط خدا کنه که نیاز به گچ نباشه که اصلاً حال و حوصله این یکی رو ندارم. صدای جارو برقی میاد و هی من اینور اونور رو نگاه میکنم. کاشکی فقط یه دونه سوسک دیگه پیدا میشد!

۲۳ نظر از کاربران             » شما هم نظر خود را بگویید

اول اينكه خسته نباشه . عصر جمعه جارو برقي كشيدن افرين داره برو ببوسش و بهش بگو سوسك كه هيچي اگه مورچه هم پيدا بشه من واسه ارامش تو خودمو و اون مورچه يا سوسك رو دار مي زنم :)) دوم اينكه اميدوارم زودتر دستت خوب بشه .

آسیه

اميدوارم زودتر خوب بشي......آخه وقتي دستت درده،واسه چي اينقدر آنلاين هستي؟

ليلا

اميدوارم مشكل دستت هر چه زودتر برطرف بشه . در ضمن حضور گاه و بيگاه موجوداتي مثل سوسك هم بد نيست !
اگر سوسک نبود زندگی حتما چیزی کم داشت !

بدبین

بيخود دلتو خوش نكن. سوسك كه هيچي اگه رتيل هم پيدا بشه زنت هيچ جا نميره. اينا همش هارت و پورته!

اول اینکه چاخان نکن. اگه دستت درد میکرد اینقدر نمینوشتی. دوم اینکه حالا عیال یه چیزی گفته. تو چرا باور کردی جونم؟؟/

برادرم كشته شد !!نبينم دستت شكسته نبينم حالت بده ! ..زياد ادامه بدم دچار ببيضه درد ميشي بس بيخيال مي شم

الان دادگاه خانواده ای یا دکتر؟

نرگس

یادش بخیر بوی سالیسیلاتو و نگاه کردن به تمرین بقیه و حسرت مسابقه ندادن!شیشیه مربارو میخوای چیکار.

نگاه

چه خوب ثابت کردی که زن از سوسک مي ترسه ، سوسک از موش مي ترسه موش از گربه مي ترسه ، گربه از سگ مي ترسه سگ از مرد مي ترسه ، مرد هم از زن مي ترسه

yougi

aay gofti, age adam zohre jom'ash kharab beshe dige karesh tamume....khoda sabr bede

hajar

چه عجب اقا از پايه دوربينشون حرف زدن.ايشالا دست گلت خوب شه.

برادر عزيز اميدوارم هرچه زودتر دستت خوب شود ،
من تازه اين وبلاگ را پيدا كردم ، هنوز بايگاني ها را نخوندم تا با شما بيشتر اشنا بشوم

مینا

انهلال نه بی سواد . انحلال

maryam

سلام كيوان جان. مازوخيسم به معني خودآزاري هست منظورت فكر ميكنم مازوخيسته به معني خودآزار البته اگه اشتباه تايپي نباشه.

يعني واقعا اين همه سوسك رو نميبيني؟

سوسك به قيمت عادلانه به فروش ميرسد ، متقاضيان ميتوانند جهت كسب اطلاعات بيشتر با اي ميل من تماس حاصل نمايند !!!!
با توجه به محدود بودن تعداد اين حشرات ، به تقاضا نامه هايي كه زودتر ارسال شوند، اولويت بالاتري اختصاص داده خواهد شد!

هنگامه

سلام كيوان جان. اين وعده ي قهر كردنا واسه اينه كه تو نازشو بيشتر بكشي . به خدا راست ميگم . باور نداري از خود خانمت بپرس . آخه شما مردا كي ميخواين بفهمين ؟

واقعا دلت ميخواست يه سوسك پيدا ميشد؟؟؟
به فكر مچت كه نيستي...به فكر زنت كه نيستي...به فكر چشم ما هم كه نيستي كه اينقدر نوشتي...كار هم كه تعطيل...حوصله كامپيوتر رو هم كه نداري...
پس الان (بعد از دكتر رفتم و امضاي يه مرخصي چند روزه) يا شمالي يا داري فيلم ميبيني (و يا مجله مربوط به فيلم ميخوني) يا خوابي...
اين چه زندگي ايه؟؟؟
:)

Marjaneh

بايد به ماها مي گفتي بيايم تشويقت كنيم ... سوت و دست و بوق (!) و اينا ... اونموقع ديگه دستت چيزيش نمي شد ...
اگه هر روشي رو براي انهدام سوسك به كار گرفتين و نشد آرامشتونو حفظ كنين و براي سوسكهايي كه پرواز هم مي كنن مي تونين اون آهنگ خلبانان قهرمانان رو بخونين

بسكه كل كل ميكني، واسه همين مچ دستت داغون شده، ولي به كل كلِش مي ارزيد.

رقصنده با سوسک ها ! سه تا سوسک که این حرفا رو نداره!

Marjaneh

راستي ... يه چند وقتيه كمتر به بي بي سي فارسي لينك ميدي ...ايشالا مال شما هم فيلتر شده ديگه به سلامتي ؟

سلام رفيق . چقدر گفتم كري نخون
شانس آوردي اون طرف نبود . والا دهنتو سرويس مي كرد . هر چند الان هم پشت سر خيلي چيزها گفته مي شه كه : با اين همه مهره سوسكشون كرديم .
يه وقت با اون سه تا سوسك اشتب نگيري جيگر !!!!!!!!!

ارسال نظر