چهارشنبه، ۱۳ ارديبهشت ۱۳۸۵

:: همچين حال و حوصله درست و حسابی نداشتم. هنوز هم ندارم. توی اين مدت اگه به كسی گفتم خوبم، همينجوری الكی يه زری زدم و عينهو سگ دروغ گفتم وگرنه راستش رو كه بخواهيد خوب نبودم. البته خب ماها خيلی خوب ميتونيم خودمون رو خر كنيم، اينبار هم شايد پريود فصلی بود. شايد كه نه، حتماً پريود فصلی بود! بهار، تابستون، پاييز، زمستون، توی همه اين ماه‌ها و روزها و هفته‌ها ميتونه پريود فصلی اتفاق بيفته. چهله تابستون يا شب يلدا فرقی نداره. يه چيزی باشه كه بهش آويزون بشيم و شال و كلاه و چتر و شورت و تنبون‌ و همه درد و بلاهامون رو بندازيم روش و يه جورايی قيم‌مون بشه كفايت ميكنه. اينجا و اينبار، پريود فصلی ميتونه اين نقش رو بخوبی اجرا كنه. هم اسمش شيك و دهن پُركنه و هم ميتونه يه جورايی قانع‌كننده باشه. انشالله كه گربه است، شده مرهم درد همه اون دردهای بی‌درمونی كه قراره يه روزی درمون بشه. اصولاً وقتی حوصله ندارم رُك‌تر از هر موقعی ميشم. وقتی قراره رك باشم اونوقت ديگه بابت حرفی كه زدم و چيزی كه نوشتم خيلی دو دو تا چهار تا نمی‌كنم. بی‌دليل و چرت و پرت حرف نميزنم ولی وقتی هم قرار شد رك و راست حرف بزنم اونوقت احتمالاً به پر قبای خيلی‌ها بر ميخوره. وقتی هم كه به پر قبای كسی بخوره ..... اصلاً ولش كن انشالله كه گربه است!

:: آدم فكر ميكنه اگه اين روزها بمونه خونه و كمتر از آب و هوا استفاده كنه به تموم جامعه بشری خيانت كرده. چراش رو نميدونم ولی يه حسی بهم ميگه الاغ، تهرانه و همين يكماه آب و هوای خوب و تميز. سانفراسيسكو نيست كه چهار فصل رو با آب و هوای معتدل بگذرونی. استفاده نكنی دو روز ديگه تابستون ميرسه و گرمای وحشتناك و عرقی كه از هر چاكت، چكه‌چكه ميچكه.

:: فكر كنم يازده ارديبهشت تنها روزی باشه كه وقتی دوستان بدون استفاده از واژه و پيش‌بند مهندس ما رو مورد خطاب قرار ميدهند اصلاً ناراحت نميشيم و اتفاقاً از اينكه لطف كرده و ما رو هم در راسته و گروه كارگران زحمتكش قرار ميدند خيلی هم خوشحال و خندون ميشيم. دوشنبه روز كارگر بود. همسر گرامی چون كارگر نبود رفت سر كار و بنده چون در صف كارگران قرار داشتم موندم خونه. احتمالاً در جريان هستيد وقتی تك و تنها خونه باشم چی پيش مياد؟! پرده‌ها كيپ و كيپ و اطاق عينهو قبرستون سياه و ظلمات و تا لنگ ظهر خواب و بعدش هم بدون خوردن صبحونه، ديدن فيلم و خوندن مجله و اينترنت و قهوه و چاغاله بادوم و ميوه و آجيل و نهاری كه همانند صبحونه هيچ وقت خورده نميشه و خونه‌ای كه ساعت شيش بعدازظهر عينهو مناطق صعب‌العبور جنگی شده و ..... فقط بديش اينه كه دوباره از فردا باز ميشی همون آقای مهندس و باری كه ميذارن رو كولت و يه سيخونك دراز كه ميزنند به پهلوهات و هين.

:: شايد تنها دلخوشی خيلی‌ها توی اين روزهای بهاری فقط نمايشگاه كتاب باشه و ايضاً!

:: و اما ممنون از همه دوستانی كه فكر می‌كنند من حقوق‌بگير و ميرزا بنويس پدر گرامی‌شون هستم و اين وظيفه رو دارم كه هر روز هر روز واسه دل اونها بنويسم تا بخونند و بخندند و خوش خوشانشون بشه. حالا هی من هيچی نميگم و حياء می‌كنم ولی انصافاً بعضی‌هاتون خيلی پُررو تشريف داريد. وقتی حرف حاليتون نيست و هی مياييد و ميگيد آپ كن، آپ كن آدم مجبور ميشه يه مطلب تخمی مثل امروز بنويسه!

۲۵ نظر از کاربران             » شما هم نظر خود را بگویید

اي به فداي تخم تو اين چه تخمي نگاشتن است ..كجاش تخمي بود برادر..پس حسابي استراحت كردي ..

Marjaneh

پس چرا روز كارگر ما رو تعطيل نكردن نامردا ؟!
به خاطر اين هم "پرده‌ها كيپ و كيپ و اطاق عينهو قبرستون سياه و ظلمات و تا لنگ ظهر خواب " خوش به حالت !

gharibeh

من كه نمي خونم چه بنويسي چه ننويسي! ولي بدجور توپت پره. خب تقصير خودته كه قشنگ مي نويسي.حتي وقتي يه مطلب ... مي نويسي، بازم دوست داشتني مي شه.آقا كيوان شايد يه روز تو يه ميل، برات بگم كه چي شد كه از وبت يه حس خوب كه نمي دونم از كجا بود ، اومد سراغم و ... . اينكه وبت شخصيه و ضمانت هم ندادي هر موقع ما مي خوايم بنويسي، درست.ولي به اين جماعتي كه به بودنت عادت كردن هم يه كمي حق بده.

يلدا

والله نوشتنِ همين جوريت هم كلي قشنگ و باصفاست. اصلاَ بنظر من همينكه همينجوري مينويسي باعث شده كلي خواننده داشته باشي. فكر ميكنم كامنتي رو كه غريبه بالاتر نوشته درست باشه يعنی تو هم بايد به اون خواننده هايي كه به نوشته هات عادت كردند حق بدي.

hajar

اتفاقا امروز نوشتت بيشتر به دلم چسبيد.انگار وقتي حوصله نداري بهتر مينويسي.راستي چي شد بالاخره از پايه دوربينتم تو نوشتت اسم اوردي ؟هان؟
ضمنا چرا دروغگويي ميكني؟تو كه تو پست قبلي گفته بودي اصلا دانشگاه نرفتي پس چه جوري مهندس شدي؟

فرزانه

واه،چه بداخلاق!

من عاشق اين رخوت كوفتي بهارم، باور كن اگه سركار نمي رفتم همش تو خيابون ولي عصر و تجريش خيابونو گز ميكردم، اصلاَ صبح كه از خونه ميزني بيرون از اينكه ميدوني اين هواي فوق العاده فقط مال همين چندروزه افسوس مي خوري، آخ اگه اين خورشيد سمج بذاره يه كم بيشتر با اين ابر و سايه حال كنيم چي ميشه؟

بابا وقتي اينجا مي توني هر چي دلت خواست بنويسي ديگه غم ات چيه؟ روز كارگر به من هم خيلي خوش گذشت. مخصوصا اينكه رفتم تئاتر و كلي عكس گرفتم.

مجبورم اینجا هم بگم که وای به حال اگه بلا ملایی سر کیوان بیاری ها...از پشت یک سوم خالی نمونه... حال ه وقت دوست داشتی آپ کن! ولو راجع به فالگیر کوچه های تنهایی بنویسی

نگاه

خوش تیپ تو که همه مطلبات تخمی ان .اصلا به خاطر تخمی نوشتنت هستش که همه خوش خوشانشونشون میشه و بهت فشار میارن آپش کن آپش کن دعا میکنم همیشه رک باشی کارگر مهندس . حالا اگه یه روز هم به روز مهندس اختصاص میدادن بد نبودا ؟راستی چرا روز مهندس نداریم!؟

انشالاه که گربه است! ما فکر فرمودیم اندر کف فوتو هستید هنوز! اما گویا پریود تشریف داشتید!

سميرا ميس

خب بابا اگه همين مطلب تخمي رو حالا حالا ها نمي نوشتي ما از كجا مي فهميديم حالت خوب نبوده....اين نيز بگذرد.

شرمنده ها ، ولی این مطلب جدآ تخمی بود .

ليلا

حدس ميزدم رو فرم نيستی ! همه مون گاهی دچار اين به قول تو پريود فصلی ميشيم اونوقته که ادم دلش ميخواد سر بذاره به کوه و بيابون ! و حوصله هيچکس و هيچ چيز رو نداره . فقط مشکل اينه که گاهی وقتا تا به خودت ميای ميبينی اين پريود فصلی (گرچه گاهی همونطور که اشاره کردی کاسه کوزه ها سر اين عنوان شکسته ميشه و استفاده از اين اصطلاح هم مثل خيلی پديده های ديگه اپيدمی شده ) کم کم تبديل ميشه به ماهانه و هفتگی و روزانه !
داستان روزمرگی و خسته از تکرار و تکرار و تکرار ...............
از زندگی از اين همه تکرار خسته ام
از های و هوی کوچه و بازار خسته ام
دلگيرم از ستاره و ازرده ام زماه
امشب دگر زهرکه و هر کار خسته ام
دل خسته سوی خانه تن خسته ميکشم
اوخ ........کزين حصار دل ازار خسته ام
بيزارم از خموشی تقويم روی ميز
وز دنگ دنگ ساعت ديوار خسته ام
از او که گفت " يار تو هستم " ولی نبود
از خود که بی شکيبم و بی يار خسته ام
تنها و دل گرفته و بی يار و بی اميد
از حال من نپرس که بسيار خسته ام
بسيار بسيار بسيار بسيار خسته ام !

خوب آپ نكن، آپ نكن!! ... من ارديبشت ماه رو از همه ماههاي سال بيشتر دوست دارم به خاطر همون نمايشگاه كتابش! در ضمن روزتون مبارك! روز ما هم كه فرداش بود مبارك!

بايد هر چن وقت يه بار تخمي بنويسي كه جماعت قدر مطالبت رو بدونن. هر چند كه تخمي نوشتنت از ننوشتنت خيلي بهتره، به جان خودم

انشالله كه گربه است!
ِیاد یکی از نوشته های قبل از انقلاب افتادم.
(اسمش همین بود!)

دوست

از من می شنوید یه سر به پارک کوهسار در غرب تهران بزنید ، وای نمی دونید چقدر تهران از انجا زیباست ، به خصوص وقتی اسمونتون پر از دختر و پسرهایی که با چترها وپاراگلایدرهای رنگ وارنگ پرواز می کنند ، البته شب یه مزه دیگه داره .... واقعا خوبه .... این پیشنهاد را برای فصل بهارولذت بردن از تهران جدی بگیرد چون من تقریبا چند ساعتی ازعمرم را در اونجا می گذرونم .... خیلی خوبه به خصوص وقتی بارون می اید ....

تخمک!

همش تخمیه برادر ! ما هم که می بینی میایم می خونیم عشق تخمیم !!

سلام
آقا تخمي نوشتن شما هم مانع نميشه كه رنكينگ وبلاگت تو ياهو از 10/5 پايين تر بياد :)
در ضمن ... عينا معناي كلمه "هين" رو فهميدم ...:)


لينك وبلاگ شما به آي تي بلاگ اضافه شد ممنون ميشوم اگر لينك وبلاگم رادروبلاگ خوددرج كنيد

خداييش يكي بياد اين پاراگراف آخرو بخونه دل و جرات واسه ش مي مونه كامنت بگذاره؟ نه! خداييش!!؟

مهم نيست شما به دل نگير...غرض دوستان لابد بي غرضه...باز هم خوبه كه مي نويسد..همين.

آسیه

جسارتا شما كي پریود نیستین؟

سلام دوست من واقعا وبلاگ پر محتوايي داري . خيلي هم خوب نوشتي .
خوشحال ميشم اكه به وبلاگ من هم سر بزني و نظرتو بهم بگي .
راستي در صورتي كه تمايل به تبادل لينك داشتي بهم بگو تا هم ديگه رو لينك كنيم.
اميد وارم وبلاگت از اينم بهتر بشه .
موفق باشي .

ارسال نظر