سه شنبه، ۵ ارديبهشت ۱۳۸۵

400-500 جلد كتاب توی خونه داشته باشی جايی كار كنی كه دور و برت حدود 4000 جلد كتاب باشه اونوقت چند ماهی دست به كتاب نزده نباشی و چيزی نخونده باشی، جداً كه شرم‌آوره! يه سری كتاب دارم كه تا الان حكم كاغذ ديواریهای رنگی و چس و فس‌های روشنفكر مأبانه رو بازی كرده. از اين كتابهای گـُنده و كـَت و كلفت كه آبروی آدم رو جلوی فك و فاميل و دوست و رفيق ميخره. از آبياری گلهای آپارتمانی گرفته تا قيام مشروطه و سفر به جنگهای آمازون و داستانهای عاشقونه ر.اعتمادی و پليسی پرويز قاضی سعيد و طنزهای عزيز نسين گرفته تا تئوری و فرضيه‌های مديريتی نوين. بعضی وقتها يه سری از اين آدمهايی كه ميان خونه، بعد از خوردن يه چايی و يه خيار قلمی و چهار تا دونه تخمه با آدم داداش ميشن و به بهونه خواب رفتن و گزگز كردن پاشون، از روی مبل بلند شده و توی خونه دوری ميزنند و طی طريقی می‌كنند. دستها رو ميزنند به پشت و قدمهای بلند و شمرده و از اين سر پذيرايی به اون سر و غفلت كنی می‌بينی به همه اطاقها و سوراخ سنبه‌ها سرك كشيدند. خب اينجور مواقع هم كه معمولاً ما ايرانيها وقتی شكم‌مون سيره، يهويی ميشيم كارشناس و خبره در امور همه چيز! يه سری در رابطه با يخچال فريزر، يه سری در رابطه با پنجره و منظره و چشم‌اندازش، يه سری در رابطه با كاشی و سراميك توالت دستشويی، اون پُرروترها در رابطه با كل نقشه و پلان ساختمون و يه سری هم در رابطه با دو قفسه كتابی كه ماشالله قدشون از من هم بلند‌تر شده اظهار نظر می‌كنند. اونوقت تو بايد از جنس كاشی و كابينت و مارك يخچال و كاركرد لباسشويی و متراژ و زيربنای آپارتمان و حد و حدود قيمت زمين و اجاره خونه‌های منطقه بگی. طرف اگه كتابخون نباشه ظرف ده دقيقه خسته ميشه و به همين بسنده ميكنه و با يه چرخش 180 درجه‌ايی دوباره برميگرده به سمت و سوی ميوه‌ها و بی‌رحم چنان آتشی بپا ميكنه و خواهر مادر ميوه‌ها رو سرويس ميكنه كه انگاری به انبار دشمن شبيخون زده ولی اگه كتابخونه باشه معمولاً قضيه‌اش فرق داره. بی‌خيال ميزبان و ميهمان و چايی و ميوه، جلوی قفسه كتابها واميسته و هی كتابها رو ورانداز ميكنه و يه كم كه يخش آب شد كتابها رو برميداره و ورقی ميزنه و شروع به خوندن ميكنه.

هميشه آدمهايی كه جلوی كتاب و بساط كتابفروشی و قفسه‌های كتابخونه اختيار از كف داده و مات و مبهوت محو تماشا شدند رو دوست داشتم. ولی خب بدبختی اونجايی كه بعد از نيم ساعت كه تو ديگه طرف رو ولش كردی بحال خودش كه توی اون اطاق با كتابها حالی كنه، يهويی 4-5 تا كتاب ميزنه زير بغلش و مياد توی پذيرايی و ميگه، كيوان جون پس من با اجازه‌ات اين چند تا كتاب رو با خودم می‌برم كه بخونم. بابا دمت گرم تو اين همه كتاب داشتی و چيزی نمی‌گفتی؟! اتفاقاً يه سریهای ديگه هم هست كه خيلی وقته دنبال‌شون می‌گشتم ولی گير نياورده بودم تا اينكه الان توی كتابخونه‌ات ديدم. اينها رو كه بخونم ميام و اون چند تای ديگه رو هم می‌برم! و تو ميمونی تو رودربايستی كه نه بابا اين چه حرفيه، راحت باش و هر كدوم رو كه دوست داری وردار و توی دلت خداخدا ميكنی كه يارو يهويی خر نشه اين تعارفت رو قبول كنه و يواشكی زير لب ميگی اگه تخم داری برگرد و برو سمت كتابها! جونم رو بگير ولی كتابهام رو نگير. يعنی در واقع اگه ميخواهی كتاب بگيری، بگير ولی خير امواتت نبری و ديگه يادت بره و برشون نگردونی.

چون خيلی وقت بود از كتاب خوندن دور بودم بخاطر بر طرف نمودن تموم اون حسهای بد ناشی از دوری كتاب دارم همزمان دو تا كتاب رو با هم می‌خونم. رازهای تبليغات و سيستم توليد تويوتا. هر دو از كتابهای بسيار خوب و مفيد و جالب هستند ولی خب به درد كسانی ميخوره كه توی اون فضاهای خاص مربوط به كتاب قرار گرفته باشند بنابراين شايد خوندنش برای بعضی‌ها كسل‌كننده باشه. رازهای تبليغات از جمله كتابهايی كه خوندنش به آدمهايی كه در زمينه‌ تبليغات ( مثل مديران روابط عمومی ) فعاليت می‌كنند، توصيه ميشه. وقتی آدم كتاب رو ميخونه تازه به رمز و رموز و شكل و شمايل تبليغات پی ميبره و اينجاست كه آدم متوجه ميشه كه چرا تقريباً از تمام آگهی‌های مزخرف صدا سيما اينقدر بدش مياد و چرا اينگونه تبليغات بجای اثر مثبت، اثر سوء و منفی ميذاره. نمونه‌هاش فت و فراوونه. تبليغ محصولات تبّرك با اون تيزر مسخره كه هی زنه ميگه حميدددددد!

و اما سيستم توليد تويوتا از اون دسته كتابهايی كه همه اونهايی كه با فضاهای صنعتی و توليدی آشنا هستند و يه كمی ديد مديريتی دارند خوندنش براشون مفيد و موثره. اين كتاب از زبون مدير توليد تويوتا و كسی كه بيشترين سهم رو در رسيدن شركت تويوتا به جايگاه كنونيش در جهان رو داشته، نوشته شده و نشون ميده چه جوری يه شركتی كه در زمينه نساجی فعاليت ميكنه بعد از جنگ جهانی دوم ميتونه ظرف چند سال خودش رو يكی از قطب‌های بزرگ خوردوسازی دنيا كنه. برای خوندن كتاب حتماً قرار نيست خودرو توليد كنيم چون ما كه خودمون هيچ، نوه و نتيجه و نديده و نيبره‌مون هم نميتونه تويوتا توليد كنه ولی اگه به امر توليد ناب و كانبان و سيستم‌های توليد علاقه داريد حتماً كتاب رو بخونيد. اين كتاب نشون ميده چه جوری ميشه فعل خواستن رو به بهترين شكل ممكن صرف كرد. شايد هم بد نباشه كه بدونيد در سال 1937 كمپانی تويوتا توسط تويودا كی‌ئی‌چی‌رو بنياد گذاشته شد. كی‌ئی‌چی‌رو، پسر تويودا ساكی‌چی مخترع دستگاه پارچه‌بافی خودكار و بنيانگذار كارخانه نساجی تويودا و كارخانه سازنده دستگاه پارچه‌بافی تويودا بود. نام خانوادگی تويودا به معنای برنجزار متروك است. بدلايل بازاريابانه، آنها نام كارخانه خودروسازی خود را " تويوتا " گذاشتند كه در ژاپنی معنای خاصی نداره.

۲۶ نظر از کاربران             » شما هم نظر خود را بگویید
فرزانه

قبل تعطیلات سال نو 5 تا کتاب گرفتم که تا حالا لای هیچکدومشو باز نکردم با اینکه مدت زیادی صرف پیدا کردن اونا کردم.من پیشنهاد می کنم کتاب راز داوینچی رو بخونید.
*****************************************************************
k1: اینی که بعد از این همه مدت هنوز لاش رو هم باز نکردی که اصلاً چیز خوبی نیست حداقل یه کمی بازش میکردی یه هوایی بخوره و لیچ نیوفته! و ممنون میشم اگه یه توضیحی در رابطه با راز این آقای داوینچی بدین.

اگه یه تک پا تشریف بیارید این طرفهای ما در موزه تویوتا همون دستگاه بافندگی سه بعدی و بقیه تاریخچه کارخونه رو میتونید ببینید. راستی میدونستید تویوتا یه شهره به اسم خودش داره.
*****************************************************************
k1: بفرمایید جون من حال کردید دروغ نمیگم؟! این جماعت خیال میکردن وقتی من گفتم تویوتا اول یه کارخونه نساجی بوده دروغ گفتم.... بر روی چشم شما دعوتنامه بفرستیم ما میرسیم خدمتتون.

چه میکنه! این تویوتا
*****************************************************************
k1: بعضی از دوستان که تعریف میکردند ولی شما رو نمیدونم!

نرگس

کیوان حالا میشه این دو تا کتابو بمن قرض بدی!!!؟
بقول بابام اونیکه کتاب قرض میده خره اونی که پس میاره خرتر!منکه رودروایسیو گذاشتم کنار و نه سی دی نه کتاب به هر کسی نمیدم چون میخوامشون بازم!
*****************************************************************
k1: اصلاً خیلی بده که آدم تو رودربایستی بیوفتی و به بعضی ها بده! راستی چه بابای با حالی داری.

سلام..خوبي شما.......خوب حالا آقا كيوان ميشه يكي از كتابها رو به من قرض بدي؟
*****************************************************************
k1: سلام. مرسی. من خوبم تو چطوری گوله نمک؟!

بی خیال فقط کتاب پر رو بخون اثر ماتیسن! ترجمه میمنت دانا
*****************************************************************
k1: همون اولش هم گفتم درک و هضم کتاب برای بعضی ها ممکن و میسور نیست تو که دیگه جای خود داری! بعد از خوندن پر حتماً کتاب " پشم " رو هم بخون قطعاً خوشت میاد.

نگاه

من هم از اون آدمهايی هستم كه جلوی كتاب و بساط كتابفروشی و قفسه‌های كتابخونه اختيار از كف داده و مات و مبهوت محو تماشا ميشن . حالاچه جوري فعل خواستن رو به بهترين شكل ممكن صرف ميكني؟
*****************************************************************
k1: حالا کی میری جلوی کتابفروشی که وقتی اختیار از کف دادی من همونجا فعل خواستن رو صرف کنم؟!

گويند:
دخترم تو چرا حامله نمي شي؟ - نميدونم مادر جون... حمييييد!؟؟
*****************************************************************
k1: ک ا ن د و م تبرک!

اول اينكه من با اينكه فقط يه بار ديدمت و فقط يه دست تونستم بهت بدم! خيلي ازت بيخودي خوشم مياد ..دوما هم كه اين تويوتا خيلي تويوتا است ..مخصوصا پرادوي نقره ايش
*****************************************************************
k1: وقتی یه دست دادنت اینجوری مدهوشت کرده ببین وقتی یه جورایی کامل و درسته بدی که دیگه رستاخیز میشی. آقا ببینیمتون.

با نظر روزبه در مورد پرادوي نقره اي، كاملاَ موافقم ولي خيلي چيزها ازت ديدم كه حسابي ازت خوشم مياد، خصوصاَ راهنمائيهاي به موقع...
*****************************************************************
k1: قطعاً اون چیزهایی رو که تو دیدی کمتر کسی سعادت دیدنش رو داشته!

سلام . من تازه به جمع خواننده هات اضافه شدم ، ولی خیلی با نوشته هات حال کردم. لینکت رو هم گذاشتم توی وبلاگم ، خوشحال میشم سری به من بزنی. دیگه اینکه جان من کتاب به کسی نده که باید باهاش وداع کنی! پرادوی نقره ای هم توپه!!!!
*****************************************************************
k1: اریانا جان اینها رو توی کامنت قبلی هم گفته بودی. ممنون که لینکم رو گذاشتی ولی اگه منتظری من هم لینکت رو بذارم یه کمی ببخشید یه جورایی خسیس هستم. راستی آریانا اسم دختره یا پسر؟! اگه اسم دختر باشه شاید یه تجدید نظری کردم روی خساستم. آریانا ..... اسمت که قشنگه!

ليلا

ديدن اسامی ر.اعتمادی قاضی سعيد وطنزنويس متوفی ترکيه عزيزنسين در اين پستت منو پرتاب کرد ! به بعد از ظهرای داغ و کشدار تابستونای دوران کودکی و بعدش نوجوونی ! اون زمان که مجله جوانان قبل از انقلاب پاورقی های ر.اعتمادی رو چاپ ميکرد و اطلاعات هفتگی رمانهای قاضی سعيد رو و منی که دور از چشم خانواده حساس ! به امور تربيت و ممنوعه ها (خدائيش در اون سن خوندن اون رمانها ادمو حسابی هوائی و از راه بدر ميکرد ! ) مجلات رو از توی زير زمين مورد سرقت ادبی ! قرار ميدادم و با چنان دقتی ميخوندم انگار وحی منزلی است که نبايد حتی يک کلمه اش از قلم بيفته جوری که الان بعد از اين همه سال اسامی بيشتر قهرمانان رمانهای لطيف ر.اعتمادی (هر چند الان يکجورائی درپيت و زرد محسوب ميشه ) هنوز در ذهنم باقی مونده با جزئيات داستان ! يا اون کتابای قطع جيبی عزيز نسين که با خوندن طنزهای بانمکش احساس ميکردی چقدر شرايط اجتماعی فرهنگی ان زمان ايران با ترکيه به هم شباهت داره ! بگذريم بيش از اين از کامنتدونی شما واسه سر ريز شدن ! احساسات نوستالژيکم استفاده ابزاری نکنم ! در مورد قرض دادن و قرض گرفتن کتاب هم از اونجائی که اگه کتابی به امانت گرفتم با دقت ازش مراقبت ميکنم و دل تو دلم نيس تا به صاحبش برگردونم خب طبيعتا خودم هم رو کتابام حساسم و تازگيها هم بر خلاف سابق رودربايستی رو ميذارم کنار و اگه طرف قرض گيرنده بعد از مدت زمان طولانی چيزی به روی مبارک نياورد! خودم بهش ياد اوری ميکنم .
کتابائی که معرفی کردی حتما موارد قابل خواندن و جالبی هستن و هرچند به قول تو خوندن کتاب اول حال گيری تبليغات و اگهی های صدا سيمائی رو بيشتر بکنه يا کتاب دومی خوندنش به توليد تويوتا منجر نشه !!! حداقل فايده اش اينه که کمک ميکنه ديد عميق تری پيدا کنيم و با نيروهای درونی و اراده امون ارتباط بهتری برقرار کنيم .در حد دانش فردی همين هم غنيمته چون متاسفانه مديريت در سطوح اجتماعی سياسی اقتصادی صنعتی عليرغم اهميت و گستردگيش در دنيای امروز در اين اب و خاک همچنان به صورت يک مشکل عظيم همچنان به جای مانده است
*****************************************************************
k1: این کامنت نشون میده که شما آدم حسابی هستید! معمولاً توی اینجور مواقع اشتباه نمیکنم.

ميگم...كتاب زياد داشتن درسته كه دليلي بر متفكر بودن نيست...ولي همين طوري ميشه كه آدم يه روزي دلتنگ ميشه و هوس ميكنه يه نگاه به يه كتاب بندازه و احيانا "نيمه تاريك وجود" اثر شاهكار خانوم دبي فورد مياد دم دستش و وقتي شروع به خوندنش ميكنه مجبور ميشه چندين بار كتابو ببنده و يه كم تفكر و تعمق كنه...
خوش باشي... :)
*****************************************************************
k1: تو هم یه کمی از این " نیمه تاریک وجود " بنویس ببینیم این یکی دیگه چه شاهکاری بوده ما ازش بی خبر بودیم!

دقيقاَ من از همون دسته آدمام كه جلوي هر كتاب فروشي مست مي شم و با كتك بايد ببرنم كنار! بعد اين همه كتاب نخوندم رفتي سراغ سيستم توليد تويوتا؟؟!!!
*****************************************************************
k1: شما هم آدمهای الکی خوشی هستین که با این چیزها مست میشید ها. اون کتاب سنگین اگه چیزی نفهمیدی مقصر من نیستم ها!

Marjaneh

"با چنان دقتی ميخوندم انگار وحی منزلی است که نبايد حتی يک کلمه اش از قلم بيفته جوری که الان بعد از اين همه سال اسامی بيشتر قهرمانان رمانهای لطيف ر.اعتمادی (هر چند الان يکجورائی درپيت و زرد محسوب ميشه ) هنوز در ذهنم باقی مونده با جزئيات داستان ! يا اون کتابای قطع جيبی عزيز نسين که با خوندن طنزهای بانمکش احساس ميکردی چقدر شرايط اجتماعی فرهنگی ان زمان ايران با ترکيه به هم شباهت داره !"
دقيقا "
*****************************************************************
k1: و اینهایی رو که مرجانه خانم نوشته قسمتی از کامنت لیلا خانم بوده که یه ذره بالاتر نوشته و مرجانه خانم قبول زحمت کرده و یه تیکه از اون کامنت رو اینجا کپی پست کرده و احتمالاً منظورش این بوده که اونهم با این قسمت موافق هستش. توضیحاتم درست بود؟!

Marjaneh

احتمالا" (!!!!)
*****************************************************************
k1: ای بابا، حلال‌زاده بودی چه زود برگشتی. انگاری چيزت رو يعنی موهات رو آتيش زدند كه به اين زودی برگشتی.

سلام كيوان خان! ببخشيد كيوان كروزو! مطالبت با اينكه گاهي طولاني ميشه ولي واقعا خواندني و جذابه! تبريك ميگم كه حوصله نوشتن داري! اميدوارم هميشه اينگونه پرتلاش باشي
*****************************************************************
k1: راستش بلندی و كوتاهی و لاغری و كلفتی مهم نيست بلكه كيفيت كار و ارضاء نمودن نيازهای همديگه مهم. منتها يه ديد غلط وجود داره كه بعضی‌ها فكر می‌كنند هر چی بلندتر باشه بهتره در صورتيكه اصلاً اينطوری نيست. حتی خيلی از پزشكان در رابطه با مقوله ..... اوه ببخشيد اين خودش اصلاً يه مطلب ديگه است كه نميدونم چرا اشتباهی اينجا داشتم می‌نوشتم!

فرزانه

راز داوينچي در باب مذهب و دينه و سوئ استفاده ها وتفسيرهاي غلط سران ديني از مذهب و دين البته بيشتر دين مسيح.نويسنده اش هم دن براون و چاپ پنجمش هم به بازار اومده.(حتما به توصيه اتون عمل مي كنم)
*****************************************************************
k1: ممنون از توضيحات‌تون در رابطه با كتاب. حتماً اين رو هم به ليست كتابها اضافه می‌كنم. اگر به اون توصيه هم گوش كردين و چيز جالبی توش ديدين يه ندايی هم به ما بدين!

فرزانه

حتما

كتاب "نيمه تاريك وجود" مثل باقي كتابهاي روانشناسي عمقي نيست..خانوم دبي فورد توي اين كتاب طوري مسائل رو نوشته كه كاملا ميتوني اونا رو تو زندگي روزمره ت ببيني...البته ترجمه روان خانوم فرناز فرود هم به این کتاب شکل خاصی داده...و اینکه نشر کلک آزادگان این کتابو منتشر کرده...این کتاب به من یاد داد که وقتی چیزی نیستم...یا از اون متنفرم ... یا چیزی رو سرکوب میکنم و در شخصیتم نشون نمیدم اون به عنوان یک سایه در عمق وجودم نهفته میشه و در بدترین شرایط بیرون میاد و اوضاع رو به هم میریزه...طوری که اظطراب و افسردگی علائم بروز سایه میشه...دو کلمه توضیح دادن در رابطه با 100 صفحه مطلب کار خیلی مشکلیه...
خوندن این کتاب کار هر کسی نیست...
برای خوندن این کتاب (یا در اصل برای ایجاد تغییر در خودت) به دو سلاح نیاز داری: مشاهده گر درون - صداقت بیرحمانه
اینا باعث میشه هر بار که به جایی از این کتاب میرسی اونو زمین بذاری و فکر کنی...کمی در رفتار و کردارت...
و در آخر سایه رو در آغوش کشیدن پاداشی داره که میتونه به خیلی چیزا تعبیر بشه...یکیش تغییر اون خصوصیت از نهان به آشکار و بعد تغییر اون خصلت به نیکی و زیباییه...
کیوان عزیز...هر کسی که این کتاب رو خونده اگر با خودش رو راست بوده غم و اندوه فراوان بهش دست داده که کاش زودتر این کتاب رو میخوندم...تاثیر گذاری این کتاب به خاطر جمله بندی و کلمات خاصش نیست... به خاطر اینه که تو رو به خودت نشون میده...و تو چیزهایی رو در خودت میبینی که هیچ وقت تصورشو نمیکنی...
من نتونستم جان کلام رو ادا کنم...اگر این کتاب رو خوندی نتیجه و نظرت رو به من هم بگو...خوشحال میشم...
شاد باشی..بای...
*****************************************************************
k1: آقا ممنون از لطف‌تون بابت اينهمه نوشته. اين كتاب هم رفت جزء كتابهايی كه بايد از نمايشگاه كتاب بخرم. بخونم ببينم متحول ميشم يا نه؟!

فرزانه

راز داوينچي رو براتون اتچ كردم.
*****************************************************************
k1: ممنون از لطف شما. حتماً چند صفحه‌ای رو ميخونم و اگه خوشم اومد كتاب رو ميخرم چون حسی رو كه يه كتاب داره اصلاً نميشه با خوندنش روی مانيتور بدست آورد.

برادر عزيز و ديني من هم دلم هواي ديدارتان را دارد ولي بنده گوشي قبلي را فروختم و شماره هام رپتو كه شما هم جزو زپتو شدگان بوديد لطفا شماره تان را به اين حقير اس ام اس بنماييد .در ضمن در پست جديد بنده نظر اصلاخي خويش را بگوييد لحاظ كنيم .ايدكمد الله الغلاف التعال
*****************************************************************
k1: بنده خوب خدا، روزبه جان. نه تنها شماره موبايل بلكه ما خودمون هم رپتو شديم.فقط اگه شماره دختر هم بود اينجوری رپتوش ميكردی؟! .. اقا من كه باشم بخواهم در رابطه با آن پست زيبا چيزی بگويم؟! ترو بخدا نفرمائيد!

اگه دوست داشتي يه سري به اين آدرس بزن و نوشته " مثل كتاب" رو بخون...http://nimkate21gr.blogfa.com/8404.aspx.....همين.
*****************************************************************
k1: خوندم ..... منهم همين!

راجع به قرض دادن کتاب ، اين احمقانه ترين کاريخ که يه کتاب خون مي تونه انجام بده .

من دوباره اومدم، آريانا اسم دختره موسيو كيوان . در ضمن اصلاَ هم انتظار نداشتم لينك من رو بذاري تو وبلاگت، فقط بابت اينكه احساس كردم(از لحاظ اخلاقي) بايد بهت بگم كه لينك دادم بهت، اون كامنت رو گذاشتم.

رضا

آریانا اسم دختره اینم دلیلش:

http://www.babyhold.com/list/Muslim_Baby_Names/Ariana/details/

البته طبق معمول به عربا نسبت دادن!!

ارسال نظر