گفتوگو با داریوش فرهنگ کارگردان نمایش گالیله
كی اين تئاتر رو ديده؟!
استقبال کم نظیر از تئاتر گالیله
با هنرمندی امین تارخ، داریوش فرهنگ، رحیم نوروزی
كنسرت علی لهراسبی در روزهای آخر بهمن
چند تا از آهنگهاش رو دوست دارم
بهترينهای ادبی در 30 سال اخير (روزنامه بهار)
بهترين كه نداريم ولی خب ميتونه مرجع خوبی باشه
مروری بر رمان «بیچيزها» | عشق بعد از برجهای فروريخته
اصولاً مريم خانم مهتدی كتابهای خوبی معرفی میكنه
چـالـوس، يکی از چهار جادهی زيبای جهان
چالوس خوشگله ولی بخدا، نه ديگه در اين حـد!
چند وقته دارم به اين جملهای كه ميگه " چيزی رو كه دوست داری بذار بره، اگه برگشت مال توست " فكر میكنم. نميدونم اين حرف چقدر ميتونه درست باشه؟ بذاره بره اگه برگشت مال توست! كجا بره؟! چرا بره؟! كی برگرده؟! اگه اون هم خر بشه و اين جمله رو شنيده باشه و يه موقع بخواد مثل من فكر بكنه تكليف چيه؟! قرار نيست كسی را غل و زنجير كنيم ولی اگه بره و يه موقع .... اصلاً به من چه؟! ميخواد بره، ميخواد نره. برگرده، برنگرده. من چرا دارم كون خودم رو پاره میكنم؟! ولی خب فكر نمیكنم اين جمله خيلی هم درست باشه و توی اين دوره زمونه كاربرد داشته باشه. يه سری چيزها فقط بدرد همون داستانهای شازده كوچولو و ماهی سياه كوچولو ميخوره. مال بچههاست. مال قصههاست. مال اون دوردوراست. اصلاً آدم تا وقتی كوچولو هستش ميتونه صاف باشه و اينجوری زلال فكر كنه. خيلی قشنگه، فكرش رو كن ... چيزی رو كه دوست داری بذار بره، اگه برگشت مال توست ... بزرگتر كه ميشی، چموشتر ميشی. افعیتر ميشی. با تجربهتر ميشی. اينقدر منتظر نشستی و نيومده كه خيلی جاها بیاعتقادتر ميشی بنابراين فكر ميكنی اگه قرار باشه مثل آنتوان چخوف دگرانديش بشی و پيپ بكشی و قهوه بخوری و زير نم بارون يه ساعت بشينی و محو يورتمه رفتن اسب بشی، خيلی چيزها رو باختی. پس گذر زمان تو رو ميرسونه به اونجايی كه به اين جمله اعتقاد پيدا ميكنی كه " چيزی رو كه دوست داری دو دستی بچسب بهش، هر جوری شده نگهش دار. حتی اگه شده، با چنگ و دندون " هر چند الان كه فكر میكنم میبينم نه به اون جمله اولی اعتقادی دارم و نه به اين جمله دومی!
تا حالا به اين موضوع فكر نكرده بودم....
خب منم همينطور ، گفتم نزارم بره ، دودستي بهش بچسبم ، حالا مونده ولي با كلي منت . اگه گذاشته بودم رفته بود هم باز زبونش دراز بود كه تو اگه منو مي خواستي منو نگه مي داشتي و يا تا حالا خودمو كشته بودم كه چرا براي موندنش تلاش نكردم !!
ولش کن. فکرشو نکن . چون منم میگم مال قصه هاس
خيلي خوب نوشته بودي، آدمو به فكر ميندازه.
بستگي داره اين رها كردن و رها نكردن مربوط به چي باشه ؟ به آدميزاد يا ماديات ؟ ... تازه بازم بستگي داره ...بعضي جاها اولي درسته بعضي جاها دومي ... آدم خودش بايد تشخيص بده كه كدوم كجا درست جواب مي ده ...بحثش طولانيه
خیلی وقتها در مورد اون مسائلی که دو دستی چسبیدیم بهشون و ...حتی شده با چنگ و دندون! و بعد از مدتی برای همیشه میرن به این میرسیم که فقط فکر می کردیم که اون رو با چنگ و دندون چسبیده بودیم!ولی فکر میکنم چیزی رو که دوست داری نه اینکه بذاری بره ولی با چنگ و دندون هم نباید چسبید بهش فقط کافیه که "دلمون" به واقع بخواد که داشته باشیمش!
گاهی اوقات اونو گم میکنی اما در شرایطی اون میشکنه ! وقتی چیزی یا کسی گم بشه همیشه چشمت به دنبالشه ! تلاش میکنی واسه پیدا کردنش و نه اصلا واسه جستجوی پاسخ فقط یک سوال : چرا ؟؟؟!!!. اما بعضی وقتا اون چیز یا شخص واست میشکنه ! شکستنش رو باور میکنی . بین این دو تا خیلی فرق هست . دونستن پاسخ اون :"چرا" خیلی بهت کمک میکنه تا تصمیم بگیری بذاری بره یا دودستی بهش بچسبی ( البته چسبیدن نه به معنای تحمیل بلکه تلاش برای تداوم منطقی ) در اینصورت اون تعادل حد وسط برقرار میشه . اونوقته که در این حالت تعادل اونقدر عشق هست که اگه واقعا تصمیمش واسه رفتن قطعیه به خواستش احترام بذاری و با ارامش سر تسلیم فرود بیاری .
خیلی از این جمله های قشنگ تو زندگی الان کاربردشون رو از دست دادن مگه اینکه دو طرف فیلسوف باشن! اولی که ولش! دومی هم دیگه خیلی ... نتیجه اینکه زندگیتو بکن!
باید بذاری بره
بالاخره یکی که آدم دوستش داره باید یه کم شعور هم داشته باشه
پست حياطي بود.:دي
جدا این دوتا جمله واسه همون داستانهای دوران بچگیه . آدمها از هم خسته میشند .آدمها واسه هم تکراری میشند . اگه به قول شاملو اعتقاد داشته باشی که این تکرار تکرار است پس به این تکرار عادت می کنی و انوقته که اونی که دوستش داری رو دو دستی می چسبی و به نظرم احمقانه ترین کاره.
انقدر فکرتون کانالیزه شده که نمی تونین بخونین "چیزی" با "کسی" خیلی فرق داره .... راستی شماها عطری(چیزی) رو که خیلی دوست دارین میذارین بره و منتظر برگشتش می مونین؟ ..... یا به پاک کنی که هدیه گرفتین میگین که بمون..... فقط بومرنگ ها هستند که وقتی ولشون می کنی دوباره برمیگردن..... سعی کنید اگه کسی رو دوست دارین اون رو به بومرنگ تبدیل کنید .....
جمله ي اول رو تجربه كردم.رفت خودشم برگشت بعد دوباره رفت ... نتيجه جمله دوم هم اين شد كه --ده شد به كل هيكلم. اينجور جمله ها فقط خوندشون قشنگه.ولي به جون خودم كم محلي بدجور جواب ميده.
به نظر میاد دوباره میخوای قهر کنی و بری و ما ببینیم میایی یا نه
جمله ي اول رو تجربه كردم.رفت خودشم برگشت بعد دوباره رفت ... نتيجه جمله دوم هم اين شد كه --ده شد به كل هيكلم. اينجور جمله ها فقط خوندشون قشنگه.ولي به جون خودم كم محلي بدجور جواب ميده.
بين اين پيگيري و رهايي يه مرزي وجود داره، يه مرز خيلي خيلي باريك و ظريف... من هم مدتهاست كه درگير اين فاصله تعريف نشده ام.
اگه يه روزي برگشت كه ديگه خيلي دير بود چي؟
اونروز ديگه چه فرقي ميكنه كه مال تو باشه يا مال ديگري...
زمان از دست رفته و اين از مالكيت مهم تره
چيزي مال ما نيست...
من اينجوري فكر ميكنم...
من نميخوام عاشق باشم...ميخوام دوست داشته باشم...
فرقش اينه كه وقتي عاشقي "طرف رو براي خودت ميخواي"... و وقتي دوستش داري " طرف رو براي خودش ميخواي"...
ما همه چيز داريم...ما در جهان نيستيم ... جهان درون ماست...به اين كه معتقد بشي ميمونه يه احساس كه ميتوني باهاش خودتو بشناسي...
سلام...باهات موافقم که این جمله الان کارایی نداره...بعدش اینکه این جمله ی شکسپیره یا آنتوان چخوف؟
جواب به سوالات كاملا تابع شرايطي كه توش قرار داريم!!مسلما اگه تعادل و رابطه اي درست باشه هيچ موقع به اين چيز ها فكر نمي كني اما چاره اي نيست جز پر كردن درون با هر چيزي كه كم و بيش باهاش تقابل داريم.هركس دوست داشتن و اين حرفهايي كه گفتي براي خودش طوري تعريف ميكنه نهايت و اوج وجودش باشه.
hi,keyvan maloome emsalo dari kheili atashin shoro mikoni....har postet dare jaleb tar mishe,tu eydi hesabi ba khodet khalvat kardi guya.....omidvaram movafagh bashi...age vaghean matalebi ke migi concernet has omidvaram b javab beresi..chon hich chizi bad tar az in tip soalaye bi javab tu gharne 21 nis
حرفت درست اما مشکل من اینه که چیزی رو که میشه بهش اجازه داد بره حتمن یه آدمی چیزیه. وگرنه مثلن کتاب رو که نمیشه گذاشت بره تا ببینی دوست داره پیشت برگرده یا نه. خب پس مال بودن اینجا چه معنی میده. مگه یک انسان میتونه مال یه انسان دیگه باشه. خدایی این جمله رو هر کی گفته (فکر نمیکنم از کتاب شازده کوچولو باشه یا ماهی سیاه کوچولو) کسی رو که دوست داشته قده مالهای طویلهاش فرض کرده.
به نظر من بهترترش اينه كه خودت بزاري بري قبل از اينكه اون بره.خدارو چي ديدي شايد دنبالت اومد.(هه هه)
خيلي جالبه چون من هم با اين جمله خيلي مشكل دارم و ابدا قبولش ندارم مگه نگه داشتن دو طرفه انسان ها حق اي برتري ايجاد مي كنه كه هي با آزمون اين حق را آپگيرد كرد؟؟من كه از اين كار بدم مياد و هر كس هم خواست از اين امتحان ها باهام بنكه رفتم و ديگه برنگشتم ..
ببین من یه چیزی بگم ؟
البته هیچ ربطب به این مطلبت نداره ! ماله قبلیه !
شاید جزوه چیزهایی باشه که بد نباشه خانوما در موردش بدونن.
گربه چکمه پوش تو نظرها نوشته بود که تامپون ماله خانوما هست و دختر خانوما نمیتونن استفاده کنن.
اما تامپون مخصوص دختر خانوما هم داریم ، که خیلی کوتاه تره ! چیزی نیست که من از خودم بگم یا شنیده باشم ، چند سال پیش یکی از دخترهای فامیل که از کانادا اومده بود همراهش بود و اینو به من گفت.
نمیدونم البته اینجا هم باشه یا نه !
ببخشید که بیربط با مطلب نظر نوشتم !
بالاخره تكليف شرعيمون چيه برادر!
بچسبونيم يا نه؟
اگه حدود شرعي رو رعايت كنيم چي؟
سلام. زمونه روزگار بي اعتقاديه، ترديد و شك به هر چي كه تو اين زمونه مي بيني. بس كه همه چي چند رنگه. نه اينكه رنگين كموني كه آدم رو دلخوش كنه. از اين روزگار حسود كه همه چي رو از آدم مي گيره تو چيكاره اي كه بخواي بهش بچسبي كه واسه خودت باشه يا نباشه
سلام... به جمله ي اولي كه عمراَ اعتقاد ندارم ولي حالا كه به جمله ي دومي فكر مي كنم مي بينم به اونم اعتقاد ندارم!
اگه هم جفتشون یه موجود کله شق باشن.. هیچ کدوم بر نمی گردن تا اون یکی پا پیش بذاره. به همین سادگی!
گمونم اگه يكي بخواد بره .... بره! هر وقت هم دلش خواست مي تونه بياد ببينيم حالا ما ميخواييم اون باشه يا نه...
میگم من که نفهمیدم تو اصلا به چی اعتقاد داری کونمونو پاره کردی ما نفهمیدیم تو از چی خوشت میاد . صبوری یا دمدی مزاج یه زره دیگه اینجوری ادامه بدی صفحه وبلاگتو جر میدم .
از معدود مواردی هستم كه ول كردم رفت و بعد برگشت. ولی گفته باشما برگرده بدجور بيخ گلوتون كير ميكنه ها. به قول سعدی خدابيامرز " چون بر ميايد مفرح ذات". ولی اگه برگرده ديگه برنميايد پس نتيجتا خفه ميشين. مواظب باشين. همون بچسبونين بی خطرتره!
بی اجازت لينكتم دادم.
Room be divaar. ghalate typi boud. khodet dorostesh kon. sharmande
به نظر من چیزی که عاشقشی بذار بره اگه برگشت مال توهه چون اون موقع است که فرق دوست داشتن و عاشق بودن معلوم میشه
جالب تر از خود مطلب كامنت هاش بود! ملت چه همه درگيرن!بره و بياد و بماله و بره و بچسبه ديگه چيه!؟ مگه وقتي مي خواد بره تو بايد بگذاري يا نگذاري؟! يا وقتي كه رفت تازه مي شيني فكر مي كني كه:" آه خدا! ميشه برگرده!؟" به خدا ×س خل هستيد جميعاً ... دنيا بزرگه و پر از چيزاي تازه !
اين حرفاي قشنگ قشنگ مال فيلم و كتاباست. خوب كه فكر مي كنم... مي خواد بمونه مي خواد بره ، اين نشد يكي ديگه!!!!
منم وقتي تا تهش خوندم ديدم نه به اون اولي اعتقاد دارم و نه به دومي.
اگه بذاري بره فكر نكنم ديگه برگرده و اگه دو دستي بهش بچسبي ممكنه كه لوس بشي و زياد ازت خوشش نياد و بازم بذاره بره.