چند وقته دارم به اين جملهای كه ميگه " چيزی رو كه دوست داری بذار بره، اگه برگشت مال توست " فكر میكنم. نميدونم اين حرف چقدر ميتونه درست باشه؟ بذاره بره اگه برگشت مال توست! كجا بره؟! چرا بره؟! كی برگرده؟! اگه اون هم خر بشه و اين جمله رو شنيده باشه و يه موقع بخواد مثل من فكر بكنه تكليف چيه؟! قرار نيست كسی را غل و زنجير كنيم ولی اگه بره و يه موقع .... اصلاً به من چه؟! ميخواد بره، ميخواد نره. برگرده، برنگرده. من چرا دارم كون خودم رو پاره میكنم؟! ولی خب فكر نمیكنم اين جمله خيلی هم درست باشه و توی اين دوره زمونه كاربرد داشته باشه. يه سری چيزها فقط بدرد همون داستانهای شازده كوچولو و ماهی سياه كوچولو ميخوره. مال بچههاست. مال قصههاست. مال اون دوردوراست. اصلاً آدم تا وقتی كوچولو هستش ميتونه صاف باشه و اينجوری زلال فكر كنه. خيلی قشنگه، فكرش رو كن ... چيزی رو كه دوست داری بذار بره، اگه برگشت مال توست ... بزرگتر كه ميشی، چموشتر ميشی. افعیتر ميشی. با تجربهتر ميشی. اينقدر منتظر نشستی و نيومده كه خيلی جاها بیاعتقادتر ميشی بنابراين فكر ميكنی اگه قرار باشه مثل آنتوان چخوف دگرانديش بشی و پيپ بكشی و قهوه بخوری و زير نم بارون يه ساعت بشينی و محو يورتمه رفتن اسب بشی، خيلی چيزها رو باختی. پس گذر زمان تو رو ميرسونه به اونجايی كه به اين جمله اعتقاد پيدا ميكنی كه " چيزی رو كه دوست داری دو دستی بچسب بهش، هر جوری شده نگهش دار. حتی اگه شده، با چنگ و دندون " هر چند الان كه فكر میكنم میبينم نه به اون جمله اولی اعتقادی دارم و نه به اين جمله دومی!
Comments (37)
منم وقتي تا تهش خوندم ديدم نه به اون اولي اعتقاد دارم و نه به دومي.
اگه بذاري بره فكر نكنم ديگه برگرده و اگه دو دستي بهش بچسبي ممكنه كه لوس بشي و زياد ازت خوشش نياد و بازم بذاره بره.
Posted by صادق جم | April 10, 2006 10:33 AM
Posted on April 10, 2006 10:33
تا حالا به اين موضوع فكر نكرده بودم....
Posted by yaloosh | April 10, 2006 10:42 AM
Posted on April 10, 2006 10:42
خب منم همينطور ، گفتم نزارم بره ، دودستي بهش بچسبم ، حالا مونده ولي با كلي منت . اگه گذاشته بودم رفته بود هم باز زبونش دراز بود كه تو اگه منو مي خواستي منو نگه مي داشتي و يا تا حالا خودمو كشته بودم كه چرا براي موندنش تلاش نكردم !!
Posted by محفوظ | April 10, 2006 11:26 AM
Posted on April 10, 2006 11:26
ولش کن. فکرشو نکن . چون منم میگم مال قصه هاس
Posted by niloufareabi | April 10, 2006 11:31 AM
Posted on April 10, 2006 11:31
خيلي خوب نوشته بودي، آدمو به فكر ميندازه.
Posted by رضا | April 10, 2006 11:31 AM
Posted on April 10, 2006 11:31
بستگي داره اين رها كردن و رها نكردن مربوط به چي باشه ؟ به آدميزاد يا ماديات ؟ ... تازه بازم بستگي داره ...بعضي جاها اولي درسته بعضي جاها دومي ... آدم خودش بايد تشخيص بده كه كدوم كجا درست جواب مي ده ...بحثش طولانيه
Posted by Marjaneh | April 10, 2006 11:46 AM
Posted on April 10, 2006 11:46
خیلی وقتها در مورد اون مسائلی که دو دستی چسبیدیم بهشون و ...حتی شده با چنگ و دندون! و بعد از مدتی برای همیشه میرن به این میرسیم که فقط فکر می کردیم که اون رو با چنگ و دندون چسبیده بودیم!ولی فکر میکنم چیزی رو که دوست داری نه اینکه بذاری بره ولی با چنگ و دندون هم نباید چسبید بهش فقط کافیه که "دلمون" به واقع بخواد که داشته باشیمش!
Posted by mood moody | April 10, 2006 12:16 PM
Posted on April 10, 2006 12:16
گاهی اوقات اونو گم میکنی اما در شرایطی اون میشکنه ! وقتی چیزی یا کسی گم بشه همیشه چشمت به دنبالشه ! تلاش میکنی واسه پیدا کردنش و نه اصلا واسه جستجوی پاسخ فقط یک سوال : چرا ؟؟؟!!!. اما بعضی وقتا اون چیز یا شخص واست میشکنه ! شکستنش رو باور میکنی . بین این دو تا خیلی فرق هست . دونستن پاسخ اون :"چرا" خیلی بهت کمک میکنه تا تصمیم بگیری بذاری بره یا دودستی بهش بچسبی ( البته چسبیدن نه به معنای تحمیل بلکه تلاش برای تداوم منطقی ) در اینصورت اون تعادل حد وسط برقرار میشه . اونوقته که در این حالت تعادل اونقدر عشق هست که اگه واقعا تصمیمش واسه رفتن قطعیه به خواستش احترام بذاری و با ارامش سر تسلیم فرود بیاری .
Posted by ليلا | April 10, 2006 12:30 PM
Posted on April 10, 2006 12:30
خیلی از این جمله های قشنگ تو زندگی الان کاربردشون رو از دست دادن مگه اینکه دو طرف فیلسوف باشن! اولی که ولش! دومی هم دیگه خیلی ... نتیجه اینکه زندگیتو بکن!
Posted by ولنتاین | April 10, 2006 12:47 PM
Posted on April 10, 2006 12:47
باید بذاری بره
بالاخره یکی که آدم دوستش داره باید یه کم شعور هم داشته باشه
Posted by علیرضا | April 10, 2006 12:58 PM
Posted on April 10, 2006 12:58
پست حياطي بود.:دي
Posted by ملول | April 10, 2006 01:17 PM
Posted on April 10, 2006 13:17
جدا این دوتا جمله واسه همون داستانهای دوران بچگیه . آدمها از هم خسته میشند .آدمها واسه هم تکراری میشند . اگه به قول شاملو اعتقاد داشته باشی که این تکرار تکرار است پس به این تکرار عادت می کنی و انوقته که اونی که دوستش داری رو دو دستی می چسبی و به نظرم احمقانه ترین کاره.
Posted by پاسارگاد | April 10, 2006 02:00 PM
Posted on April 10, 2006 14:00
انقدر فکرتون کانالیزه شده که نمی تونین بخونین "چیزی" با "کسی" خیلی فرق داره .... راستی شماها عطری(چیزی) رو که خیلی دوست دارین میذارین بره و منتظر برگشتش می مونین؟ ..... یا به پاک کنی که هدیه گرفتین میگین که بمون..... فقط بومرنگ ها هستند که وقتی ولشون می کنی دوباره برمیگردن..... سعی کنید اگه کسی رو دوست دارین اون رو به بومرنگ تبدیل کنید .....
Posted by بابک | April 10, 2006 02:21 PM
Posted on April 10, 2006 14:21
جمله ي اول رو تجربه كردم.رفت خودشم برگشت بعد دوباره رفت ... نتيجه جمله دوم هم اين شد كه --ده شد به كل هيكلم. اينجور جمله ها فقط خوندشون قشنگه.ولي به جون خودم كم محلي بدجور جواب ميده.
Posted by نیلوفر | April 10, 2006 02:55 PM
Posted on April 10, 2006 14:55
به نظر میاد دوباره میخوای قهر کنی و بری و ما ببینیم میایی یا نه
Posted by گربه چکمه پوش | April 10, 2006 02:55 PM
Posted on April 10, 2006 14:55
جمله ي اول رو تجربه كردم.رفت خودشم برگشت بعد دوباره رفت ... نتيجه جمله دوم هم اين شد كه --ده شد به كل هيكلم. اينجور جمله ها فقط خوندشون قشنگه.ولي به جون خودم كم محلي بدجور جواب ميده.
Posted by نیلوفر | April 10, 2006 03:16 PM
Posted on April 10, 2006 15:16
بين اين پيگيري و رهايي يه مرزي وجود داره، يه مرز خيلي خيلي باريك و ظريف... من هم مدتهاست كه درگير اين فاصله تعريف نشده ام.
Posted by k1-35 | April 10, 2006 03:27 PM
Posted on April 10, 2006 15:27
اگه يه روزي برگشت كه ديگه خيلي دير بود چي؟
اونروز ديگه چه فرقي ميكنه كه مال تو باشه يا مال ديگري...
زمان از دست رفته و اين از مالكيت مهم تره
Posted by شيرين | April 10, 2006 03:34 PM
Posted on April 10, 2006 15:34
چيزي مال ما نيست...
من اينجوري فكر ميكنم...
من نميخوام عاشق باشم...ميخوام دوست داشته باشم...
فرقش اينه كه وقتي عاشقي "طرف رو براي خودت ميخواي"... و وقتي دوستش داري " طرف رو براي خودش ميخواي"...
ما همه چيز داريم...ما در جهان نيستيم ... جهان درون ماست...به اين كه معتقد بشي ميمونه يه احساس كه ميتوني باهاش خودتو بشناسي...
Posted by محمدرضا | April 10, 2006 03:44 PM
Posted on April 10, 2006 15:44
سلام...باهات موافقم که این جمله الان کارایی نداره...بعدش اینکه این جمله ی شکسپیره یا آنتوان چخوف؟
Posted by نظر بازی | April 10, 2006 05:29 PM
Posted on April 10, 2006 17:29
جواب به سوالات كاملا تابع شرايطي كه توش قرار داريم!!مسلما اگه تعادل و رابطه اي درست باشه هيچ موقع به اين چيز ها فكر نمي كني اما چاره اي نيست جز پر كردن درون با هر چيزي كه كم و بيش باهاش تقابل داريم.هركس دوست داشتن و اين حرفهايي كه گفتي براي خودش طوري تعريف ميكنه نهايت و اوج وجودش باشه.
Posted by كدوم راه | April 10, 2006 09:07 PM
Posted on April 10, 2006 21:07
hi,keyvan maloome emsalo dari kheili atashin shoro mikoni....har postet dare jaleb tar mishe,tu eydi hesabi ba khodet khalvat kardi guya.....omidvaram movafagh bashi...age vaghean matalebi ke migi concernet has omidvaram b javab beresi..chon hich chizi bad tar az in tip soalaye bi javab tu gharne 21 nis
Posted by yougi | April 10, 2006 11:54 PM
Posted on April 10, 2006 23:54
حرفت درست اما مشکل من اینه که چیزی رو که میشه بهش اجازه داد بره حتمن یه آدمی چیزیه. وگرنه مثلن کتاب رو که نمیشه گذاشت بره تا ببینی دوست داره پیشت برگرده یا نه. خب پس مال بودن اینجا چه معنی میده. مگه یک انسان میتونه مال یه انسان دیگه باشه. خدایی این جمله رو هر کی گفته (فکر نمیکنم از کتاب شازده کوچولو باشه یا ماهی سیاه کوچولو) کسی رو که دوست داشته قده مالهای طویلهاش فرض کرده.
Posted by الناز | April 11, 2006 03:32 AM
Posted on April 11, 2006 03:32
به نظر من بهترترش اينه كه خودت بزاري بري قبل از اينكه اون بره.خدارو چي ديدي شايد دنبالت اومد.(هه هه)
Posted by فرزانه | April 11, 2006 08:43 AM
Posted on April 11, 2006 08:43
خيلي جالبه چون من هم با اين جمله خيلي مشكل دارم و ابدا قبولش ندارم مگه نگه داشتن دو طرفه انسان ها حق اي برتري ايجاد مي كنه كه هي با آزمون اين حق را آپگيرد كرد؟؟من كه از اين كار بدم مياد و هر كس هم خواست از اين امتحان ها باهام بنكه رفتم و ديگه برنگشتم ..
Posted by rouzbeh | April 11, 2006 08:53 AM
Posted on April 11, 2006 08:53
ببین من یه چیزی بگم ؟
البته هیچ ربطب به این مطلبت نداره ! ماله قبلیه !
شاید جزوه چیزهایی باشه که بد نباشه خانوما در موردش بدونن.
گربه چکمه پوش تو نظرها نوشته بود که تامپون ماله خانوما هست و دختر خانوما نمیتونن استفاده کنن.
اما تامپون مخصوص دختر خانوما هم داریم ، که خیلی کوتاه تره ! چیزی نیست که من از خودم بگم یا شنیده باشم ، چند سال پیش یکی از دخترهای فامیل که از کانادا اومده بود همراهش بود و اینو به من گفت.
نمیدونم البته اینجا هم باشه یا نه !
ببخشید که بیربط با مطلب نظر نوشتم !
Posted by nc | April 11, 2006 10:43 AM
Posted on April 11, 2006 10:43
بالاخره تكليف شرعيمون چيه برادر!
بچسبونيم يا نه؟
اگه حدود شرعي رو رعايت كنيم چي؟
Posted by محمد | April 11, 2006 12:21 PM
Posted on April 11, 2006 12:21
سلام. زمونه روزگار بي اعتقاديه، ترديد و شك به هر چي كه تو اين زمونه مي بيني. بس كه همه چي چند رنگه. نه اينكه رنگين كموني كه آدم رو دلخوش كنه. از اين روزگار حسود كه همه چي رو از آدم مي گيره تو چيكاره اي كه بخواي بهش بچسبي كه واسه خودت باشه يا نباشه
Posted by برعكس تو | April 11, 2006 05:43 PM
Posted on April 11, 2006 17:43
سلام... به جمله ي اولي كه عمراَ اعتقاد ندارم ولي حالا كه به جمله ي دومي فكر مي كنم مي بينم به اونم اعتقاد ندارم!
Posted by هانيه | April 11, 2006 09:28 PM
Posted on April 11, 2006 21:28
اگه هم جفتشون یه موجود کله شق باشن.. هیچ کدوم بر نمی گردن تا اون یکی پا پیش بذاره. به همین سادگی!
Posted by دنیا | April 11, 2006 10:15 PM
Posted on April 11, 2006 22:15
گمونم اگه يكي بخواد بره .... بره! هر وقت هم دلش خواست مي تونه بياد ببينيم حالا ما ميخواييم اون باشه يا نه...
Posted by angel | April 11, 2006 10:50 PM
Posted on April 11, 2006 22:50
میگم من که نفهمیدم تو اصلا به چی اعتقاد داری کونمونو پاره کردی ما نفهمیدیم تو از چی خوشت میاد . صبوری یا دمدی مزاج یه زره دیگه اینجوری ادامه بدی صفحه وبلاگتو جر میدم .
Posted by mustafazamany | April 11, 2006 11:50 PM
Posted on April 11, 2006 23:50
از معدود مواردی هستم كه ول كردم رفت و بعد برگشت. ولی گفته باشما برگرده بدجور بيخ گلوتون كير ميكنه ها. به قول سعدی خدابيامرز " چون بر ميايد مفرح ذات". ولی اگه برگرده ديگه برنميايد پس نتيجتا خفه ميشين. مواظب باشين. همون بچسبونين بی خطرتره!
بی اجازت لينكتم دادم.
Posted by پسرحاجی | April 12, 2006 12:05 AM
Posted on April 12, 2006 00:05
Room be divaar. ghalate typi boud. khodet dorostesh kon. sharmande
Posted by پسرحاجی | April 12, 2006 12:08 AM
Posted on April 12, 2006 00:08
به نظر من چیزی که عاشقشی بذار بره اگه برگشت مال توهه چون اون موقع است که فرق دوست داشتن و عاشق بودن معلوم میشه
Posted by نگاه | April 12, 2006 09:40 AM
Posted on April 12, 2006 09:40
جالب تر از خود مطلب كامنت هاش بود! ملت چه همه درگيرن!بره و بياد و بماله و بره و بچسبه ديگه چيه!؟ مگه وقتي مي خواد بره تو بايد بگذاري يا نگذاري؟! يا وقتي كه رفت تازه مي شيني فكر مي كني كه:" آه خدا! ميشه برگرده!؟" به خدا ×س خل هستيد جميعاً ... دنيا بزرگه و پر از چيزاي تازه !
Posted by sooski | April 14, 2006 11:57 PM
Posted on April 14, 2006 23:57
اين حرفاي قشنگ قشنگ مال فيلم و كتاباست. خوب كه فكر مي كنم... مي خواد بمونه مي خواد بره ، اين نشد يكي ديگه!!!!
Posted by queen | April 20, 2008 01:03 AM
Posted on April 20, 2008 01:03