واکنشهای عجیب غريب حامد بهداد در نشست مطبوعاتی
نمايش «سگ سكوت» با بازی پانتهآ بهرام، باران كوثری، حامد بهداد و ...از 15 تيرماه در تماشاخانه ايرانشهر روی به صحنه میرود.
نمونهای از يك آدم دزد، پُر رو، متقلب، شياد، با اعتماد به نفس
كليه حقوق طراحي شده اين تمپليت در پيش طراح (علي عباديان) محفوظ است و هرگونه كپي برداري از آن پيگرد قانوني دارد ... بابا روتُ برم، سنگ پا
درگذشت مایکل جکسون از نگاه کاریکاتوریستهای خارجی
توی اين هاگير و واگير اين بنده خدا چرا مُرد؟!
نوشته پدرام در رابطه با پس فرستادن كافه پيانو
نویسندهی کتابخانهام را که میتوانم انتخاب کنم! نمیتوانم؟
لينك از گوگل ريدر و ليلا
لينك از گوگل ريدر
خب دیگه تعطیلات عید هم تموم شد و امروز صبح ِ زود بيدار شدن و هَم کشیدن آقدايی و و رفتن سر کار از اون زجر و شكنجههايی بود که فكر كنم ديگه نیاز به هيچگونه توضیح و تفسيری نداشته باشه چون يحتمل اين قضيه برای همه ايرانيان و هموطنان یه درد مشترکه و قطعاً همه میدونید دارم از کدوم ناحیه سانحهخیز، صحبت میكنم! ظاهراً اصل و اساس و ماهيت آدمیزاد در طول تاريخ با فراخی باسن همراه و همگام بوده و پنداری ايرانی جماعت در اين پروسه نقش بيشتری بر عهده داشته. 355 روز رو مثل بچه آدم سر ساعت بیدار میشیم و میریم سر کار یا درس و تحصیلمون ولی همینکه 10-15 روز تعطیل میشیم و بادی به پشتمون میخوره همچین بیجنبه بازی درمياريم و اختیار از کف ميديم و سیستم و روال زندگىمون درهم و برهم میشه که برگشتن به حالت اولش نیاز به كلی ریاضت و زهد و تقوا داره. حالا همه اين مشكلات يك طرف، اين ديده و روبوسی روز اول كاری يك طرف. بايد دو هزار نفر مردِ سبيل كلفت توی رنج سنی بيست تا هشتاد سال رو با انواع و اقسام سر و صورت و ريشهای زير و ضخيم و كلفت و نازك و ستاری و پروفسوری و آنكارد شده و نشده كه واقعاً مال بعضیهاشون ( منظورم همانا سيبيلشونه نه چيز ديگهای! ) عينهو سمباده ميمونه رو هی چلپ و چلوپ ماچ كنی. بیپدر مادرها بعضیهاشون كه انگار وقتی آدم رو میبينند يهويی منقلب شده و عواطف و احساساتشون برانگيخته ميشه و همچين لب تو لب ميشن و فرنچکیس مىکنند كه اينجور بوسيدن هيچ نشونی از بوسه دوستانه و معمولی نداره! خلاصه که انگاری زالو انداختند و بادكش كردند سر و صورتت رو. بعد از مراسم بوسه باران هم باید بشینی و واسه همه اين دو هزار نفر دونه به دونه توضيح بدی كه سه روز اصفهان بودی، چهار روز تهران، پنج روز شمال. هوا خوب بود، جاده شلوغ بود، دريا طوفانی بود، منارجنبون بیتكون بود، جنگل سرد بود و ...
توی ایام عید با توجه به تبلیغات خیلی زیادی كه در رابطه با پخش فیلمهای سینمایی انجام شد ولی اصلاً به سمت و سوی تلویزیون نرفتم. هر جوری حساب میکنم میبینم نشستن جلوی تلویزیون و دیدن برنامههای مزخرفش، چیزی جز اتلاف وقت نیست. حالا گیریم که اين فیلمها، هفت هشت تا اسکار هم گرفته باشند وقتی قراره از تلویزیون پخش بشه آش شلهقلمکاری میشه که بیا و ببین. الان هم که جدیداً یاد گرفتند بخاطر اینکه سر و سینه خانمها مشخص نباشه چنان تصاویر رو بزرگ و کشیده میکنند که فقط لب و لوچه و دماغ طرف مشخصه و اونهم که همچین یه وریه که انگاری يارو اَنفكتوس کرده. بنابراین امسال هم مثل سنوات قبل تلویزیون تعطیل بود. امسال ایام عید در حوزه هنر و فرهنگ! از سه تا چیز خوشم اومد. اواخر تعطیلات خیلی اتفاقی متوجه شدم که تلویزیون داره " رقص در غبار " رو نشون میده. از " شهر زیبا "ی فرهادی خیلی خوشم نیومده بود ولی بعد از دیدن چهارشنبه سوری با خودم عهد کردم که اگه فرهادی فيلم حسنی نگو يه دسته گل و يا کانیمانگا رو هم ساخت حتماً به دیدن فیلمش برم همونجور که پشت دست و روی یه چیز دیگهام رو داغ کردم که اگه سرم رو هم بریدند ديگه به دیدن فیلمهاى داوودنژاد و خانواده محترمشان نرم. رقص در غبار رو نديده بودم و اين تنها فيلمی بود كه توی ايام عيد ديدم و اتفاقاً پسنديدم. بنظرم فرامرز قريبيان از پسِ نقشهای خاص خيلی بهتر برمياد و اما مقوله دومی كه خوشم اومد، ويژهنامه نوروزی مجله فيلم و بخصوص قسمتهايی كه مختص به فيلم چهارشنبه سوری بود، هستش. مصاحبه با هديه تهرانی، ترانه عليدوستی و بخصوص مصاحبه با اصغر فرهادی و مانی حقيقی كه فيلمنامه رو نوشته بودند برام خيلی جالب بود. بنظرم ريزهكاريهای زيادی توی فيلم هست كه شايد بار اول بدرستی ديده نميشه. كلاً اين چند وقته اين فيلم تاثير زيادی روم گذاشته و هی دارم اين در و اون در ميزنم كه يكبار ديگه برم و فيلم رو ببينم چون واقعاً ارزش دوباره ديدن رو داره. و اما سومين مورد، ويژهنامه شرق و بخصوص مصاحبه با حميدرضا جلائیپور، خيلی جالبه. شايد حرفهای جلائیپور كه در رابطه با اعتياد و روسپيگری و فاحشهها گفته، حرفهای تكراری باشه ولی شنيدن و اينكه اعتراف بشه میبایست با روسپيگری بشکل دیگری برخورد میشد و از دیگر کشورها الگو گرفته میشد تا مسیر جامعه به درستی هدایت میشد و .... بهرحال من که خوشم اومد.
و اما از همهی دوستانی كه بابت مطلب قبل كه در رابطه با ننوشتن اينجانب بود و ظاهراً باعث مكدّر شدن خاطرهشان شد پوزش ميطلبم! خيرم سرم میخواستم يه كمی جينگول بازی دربيارم و ارواح عمهام مثلاً دروغ سيزده بگم. خب يه سریها هم حدس زده بودند ولی بعضی از دوستان فكر كردند كه منهم كشيدم پايين، البته كركرهام رو! البته بعدش كه دوباره پست خودم رو خوندم ديدم همچين فكر بدی هم نيست كه آدم يهويی و ناغافل و موقعی كه حواس همه پرت شده بكشه پايين و ديگه ننويسه. ولی بدون تعارف و اغراق، آدم از اينكه ميبينه يه سریها هستند كه اين ( حالا هر چی كه میخواهيد اسمش رو بذاريد! ) نوشتهها، خاطرات، چرتوپرتها، مزخرفات رو دوست دارند و به اين وبلاگ علاقه پيدا كردند، يه حس خيلی خوبی به آدم دست ميده و يه جورايی آدم مورمورش ميشه. نه اينكه جاييش سيخ بشه هاااا بلكه منظورم اينه كه آدم از ديدن اينهمه مهر و محبت، خوشحال ميشه. بهرحال آدم خوشش مياد كه ديگران دوستش داشته باشند و براشون مهم باشه كه اون بنويسه يا نه. خلاصه نميدونم منظورم رو ميفهميد يا نه؟!
البته در بازگشت مجدد من به صحنه، نصيجت و پند و موعظه دوست و استاد عزيزم، سركار خانم خورشيدخانم همچين بیتاثير نبود. وقتی بعد از گذاشتن پست قبلی آنلاين شدم، صنم جان توی چت فرمودند، مرتيكه لنگ دراز تو خجالت نمیكشی دروغ سيزده ميگی؟! گفتم صنم يعنی اين دروغه خيلی تابلوست؟! گفت، لنگ دراز يه نگاه به سن و سالت بكن، اينكارا از تو بعيده! و منهم به دروغ بهش گفتم، ولی صنم تصميمم جدی جديه و تصميم گرفتم ديگه وبلاگ ننويسم. در اين موقع بود كه صنم يه تهديد خيلی خفنی كرد. يه تهديدی كرد كه يه سرش به من ربط داشت و يه سرش هم به يه نهنگ عظيمالجثه كه بلا به دور، دلتون نخواد ... البته اين نهنگ خودش يه داستان مفصل و طولانی داره ولی هر چی بود، من ديدم اين تو بميری از اون تو بميریها نيست و اون نهنگی كه من ديدم .... خلاصه شما ديگه به اين چيزهاش كار نداشته باشيد و بدونيد كه هر چی بود تهديد صنم و ترس از نهنگ كار خودش رو كرد و الان من مجدداً مثل بچه آدم در خدمت شما هستم. ولی جالبيش اينه كه وقتی من اومدم تهران ديدم صنم خانم خودش ورداشته داستان رفتن به كانادا و آبستن شدن و ویار کردن و متاركه از شوهر گلش رو نوشته. والله بخدا صنم جون فكر كنم اگه من و تو کنار هم واستايم هم لنگ و پاچه تو حداقل ده پونزده سانت از من بلندتره و هم سن و سالت ده پونزده سال از من بيشتره! جداً تو خجالت نميكشی ورميداری تو وبلاگت دروغ سيزده مینويسی؟!
سلام. خب حسابی خودت رو لوس کردی که ببینی چقدر خاطرخواه داری! می دونی مدل نوشتن کسایی مثل تو که می شه گفت یه جورایی روزنوشته با ننوشتن و کشیدن کرکره وبلاگ جور در نمی آد حالا گیریم که پرخواننده باشه یا نباشه.
نهههههههههههههههههه.
اومدي؟! :دي
ولي دروغ تابلويي بودها.
سلام. من مدت کوتاهی هست که وبلاگ بامزه شما رو می خونم و راستش از پست قبلی خیلی ناراحت شدم . امیدوارم همیشه شاد و با انگیزه باشید و حالاحالا ها ادامه بدید.
خدا رو شکر که معجزه بوقوع پیوست !!! و از خر شیطون پیاده شدی ! حالا تنتو واسه کتک اونائی که با پست قبلی حالشون گرفته شد چرب کن !
خيلي نامردي ، اگه اين پست امروزت رو نمي خوندم اسمت رو از توي ليستم مي خواستم حذف کنم . آخه گفتم ديگه نمي نويسي !!!
خيلي...
از اون قدت که به زور توی ماتیز جا میشی خجالت بکش
همون ديگه دلت كتك و تهديد و فحش و اينا ميخواست كه به اندازه يك سالت بهت رسيد! آزار داشتي ديگه بچه پرروووووووووووووووو
بمیری ناراحت نمی شم کیوان!
نه اونجاي آدم دروغ گو. خوب راستشو بگو دلت تنگ شده واسه اينجا طاقت نياوردي الكي دروغ سيزده رو بهانه كردي. خوب بگو ديگه!
اي منحرف غريبيان درسته نه قريبيان
ايول چووپاااااااان
بسي شادمان گشتم
نيشم تا بناگوووش باززززززز
حالا كه به سلامتي برگشتي!!!!
يه كم رو موضوع درخواستيه من فكر كن
باور كن خيليا خيلي جاهاشون بابت اين قضيه سوخته!
سوتفاهم نشه خودم منظور نيستم!
اين يه جمله رو داشته باش! از يكي از همين پرروها!
اصلا بزار يه چيزي واست كپي كنم!
agha: khonaton khali nmishe byam pishet
khanoom: na
khanoom: nemiishe
khanoom: miishodam
khanoom: manke toro rah nemiidadam
agha: be che dard mikhori pas
agha: ahhhhhhh
khanoom: be hiich dard
agha: azyat
agha: mese man
khanoom: are khobb
agha: pol mikham khanoom
agha: faghr garibanamo gerefte
khanoom: akhey
khanoom: manam mikham
khanoom: peyda kardy be manam bede
agha: be jash chi midi?
agha: xxx mikham
khanoom: koooftttttt
khanoom: male khodet poolat
agha:
agha: hashar daram 1000 ta
agha: ki mikhad?
agha: vali azat na omid shodam
agha: daram miram donbale shohari ke begad mano sir
agha: erzam kone
agha: to ke bi bokhar bodi
khanoom: boro
khanoom: be salamat
khanoom: np
agha: khabet myad?
khanoom: na
khanoom: mikham beram ketab bekhoonam
agha: khaste e?
khanoom: bad ye zani peyda konam ke hame chio az zavie
khanoom: sex nabiiine
khanoom: are khastam
agha: hamona ke golet mizanan
agha: khoban
agha: man ke az aval sadeghane migoftam dost daram sex
khanoom: khob doost dashte bash
khanoom: har chi ke to doost dashte bashii man
khanoom: nemiitoonam behet bedam
agha: mitoni
agha: hal nemoni
agha: mikhay zede hal bezani
khanoom: nemiiiikham
agha: dostetam on shod
khanoom: are miiitooonam ama nemiiikhaaaam
agha: avazi e dige
agha:
khanoom: khodety
agha: nakhyr to e
agha:
اينا از اين تيپان كه دختره مثلا شوهر پسره است! تازه!
ولي من فكر كردم جدي جدي ديگه نمي خواي بنويسي،كلي حالم گرفته شد.خيلي بدجنسي ...
آخ جون نهنگ بازی!!!
خيلي بدجنسي خيلي !!!!!!!!!!!!!!!
الهی اون نهنگنه یا هر چی که بوده بیاد و درسته قورتت بده
ديروز اومدم اينجا وقت نكردم به خونم شب كه داشتم وبلاگتو مي خوندم اه از نهادم بلند . اخه بلاگ اباد بدون كيوان صفايي نداره و اين حرفا كلي هم دپرس شدم شب موقع خواب داشتم يه عالم جمله بندي جور مي كردم كه بيام بهتون بگم و يه خوردشم تو وبلاگ خودم بنويسم تا منصرف شين از رفتن دوباره امروز صبح كه اومدم سر بزنم ببين چه خبر زوق مرگ شدم ديدم همش دروغ بود
من ساده رو بگو كه باور كرده بودم !!
دست نهنگ درد نكنه .... من كه خيلي خوشحال شدم :)
بچه جون آزار داري دل مردمو ميلرزوني.مگه اينكه نهنگه يه كاري بكنه وگرنه ما كه دلمون نمياد بلا ملايي سرت بياريم.ولي اگه نهنگه قورتت داد مثل پدرژپتو يه چيزي پيدا كن كه بتوني آپ كني.
ايده ى دروغ 13 خوب بود، ولي بسكه تو به اينجا علاقه داري، يه نمه دروغ بودنش تابلو بود.
تابلو بود؟؟! من كه فكر نميكنم...
اون موقع كه اول توي shoma.blogsky نوشتي "اينجا به خاطره ها پيوست" يادته؟
اولش ملت ميخواستن يه حالي به حولت بدم...بعدش اومدي نوشتي كه نه و من نميرم و منتقل شدم و از اين حرفا...
حالا هم چشممون آب نميخورد كه بري يه آدرس ديگه و مثلا يه صفحه اختصاصي از ياهو يا گوگل رو بگيري :)
خوش باشي با نهنگ...
اي بابا....
اه حیف شد ؛ یعنی هیچ راهی نداشت سر حرفت می موندی ؟ D:
خدا رو شكر كه من نيديم اين پست رو وگرنه سينه دري چه بسا اين عضو عيد بادخور و باقي سال باد پس بده خودم را جر واجر مي كردم كه بياي ..اميدوارم بعد از خوندن اين مطلب حتما از ام جي اس استفاده كني
ورزشكاران دلاوران نام آوران.........
بازگشت پبر.زمندانه ات را تبريك مي گويم
ربطي به لنگ وپاچه نداره جانم، تنت ميخاريده هوس كتك كرده بودي. جرات داري ننويس
من نمي دونم تو خودت اين هوا لنگ و پاچه داري چرا همش چشمت دنبال لنگ و پاچه و هلو و ...
ميگما نميشه بي خيال وبلاگ بشي؟آخه من به شخصه افشاگري صنم رو ترجيح ميدم!
حالا خوبه گفتي دروغ سيزده بوده كه همه بيان بگن: ما از اولشم مي دونستيم. خداييش حال مي كنيم با اظهار فضل آآآآآآ!
بدم نيست به بهانه دروغ 13 تيري تو تاريكي بزنيم!اگه خيلي تقاضا بود كه فبها اگرم كه نه finish this writong maybe.
سلام
من هم موافقم واقعا از معدود فیلمهای سینمای ایرانه که ارزش دوبار دیدن رو داره.
خوشحالم كه هنوز مينويسي.
تابلو بود :))
(حالا خوبه قبلش نمیدونستما !!!)