خب دیگه تعطیلات عید هم تموم شد و امروز صبح ِ زود بيدار شدن و هَم کشیدن آقدايی و و رفتن سر کار از اون زجر و شكنجههايی بود که فكر كنم ديگه نیاز به هيچگونه توضیح و تفسيری نداشته باشه چون يحتمل اين قضيه برای همه ايرانيان و هموطنان یه درد مشترکه و قطعاً همه میدونید دارم از کدوم ناحیه سانحهخیز، صحبت میكنم! ظاهراً اصل و اساس و ماهيت آدمیزاد در طول تاريخ با فراخی باسن همراه و همگام بوده و پنداری ايرانی جماعت در اين پروسه نقش بيشتری بر عهده داشته. 355 روز رو مثل بچه آدم سر ساعت بیدار میشیم و میریم سر کار یا درس و تحصیلمون ولی همینکه 10-15 روز تعطیل میشیم و بادی به پشتمون میخوره همچین بیجنبه بازی درمياريم و اختیار از کف ميديم و سیستم و روال زندگىمون درهم و برهم میشه که برگشتن به حالت اولش نیاز به كلی ریاضت و زهد و تقوا داره. حالا همه اين مشكلات يك طرف، اين ديده و روبوسی روز اول كاری يك طرف. بايد دو هزار نفر مردِ سبيل كلفت توی رنج سنی بيست تا هشتاد سال رو با انواع و اقسام سر و صورت و ريشهای زير و ضخيم و كلفت و نازك و ستاری و پروفسوری و آنكارد شده و نشده كه واقعاً مال بعضیهاشون ( منظورم همانا سيبيلشونه نه چيز ديگهای! ) عينهو سمباده ميمونه رو هی چلپ و چلوپ ماچ كنی. بیپدر مادرها بعضیهاشون كه انگار وقتی آدم رو میبينند يهويی منقلب شده و عواطف و احساساتشون برانگيخته ميشه و همچين لب تو لب ميشن و فرنچکیس مىکنند كه اينجور بوسيدن هيچ نشونی از بوسه دوستانه و معمولی نداره! خلاصه که انگاری زالو انداختند و بادكش كردند سر و صورتت رو. بعد از مراسم بوسه باران هم باید بشینی و واسه همه اين دو هزار نفر دونه به دونه توضيح بدی كه سه روز اصفهان بودی، چهار روز تهران، پنج روز شمال. هوا خوب بود، جاده شلوغ بود، دريا طوفانی بود، منارجنبون بیتكون بود، جنگل سرد بود و ...
توی ایام عید با توجه به تبلیغات خیلی زیادی كه در رابطه با پخش فیلمهای سینمایی انجام شد ولی اصلاً به سمت و سوی تلویزیون نرفتم. هر جوری حساب میکنم میبینم نشستن جلوی تلویزیون و دیدن برنامههای مزخرفش، چیزی جز اتلاف وقت نیست. حالا گیریم که اين فیلمها، هفت هشت تا اسکار هم گرفته باشند وقتی قراره از تلویزیون پخش بشه آش شلهقلمکاری میشه که بیا و ببین. الان هم که جدیداً یاد گرفتند بخاطر اینکه سر و سینه خانمها مشخص نباشه چنان تصاویر رو بزرگ و کشیده میکنند که فقط لب و لوچه و دماغ طرف مشخصه و اونهم که همچین یه وریه که انگاری يارو اَنفكتوس کرده. بنابراین امسال هم مثل سنوات قبل تلویزیون تعطیل بود. امسال ایام عید در حوزه هنر و فرهنگ! از سه تا چیز خوشم اومد. اواخر تعطیلات خیلی اتفاقی متوجه شدم که تلویزیون داره " رقص در غبار " رو نشون میده. از " شهر زیبا "ی فرهادی خیلی خوشم نیومده بود ولی بعد از دیدن چهارشنبه سوری با خودم عهد کردم که اگه فرهادی فيلم حسنی نگو يه دسته گل و يا کانیمانگا رو هم ساخت حتماً به دیدن فیلمش برم همونجور که پشت دست و روی یه چیز دیگهام رو داغ کردم که اگه سرم رو هم بریدند ديگه به دیدن فیلمهاى داوودنژاد و خانواده محترمشان نرم. رقص در غبار رو نديده بودم و اين تنها فيلمی بود كه توی ايام عيد ديدم و اتفاقاً پسنديدم. بنظرم فرامرز قريبيان از پسِ نقشهای خاص خيلی بهتر برمياد و اما مقوله دومی كه خوشم اومد، ويژهنامه نوروزی مجله فيلم و بخصوص قسمتهايی كه مختص به فيلم چهارشنبه سوری بود، هستش. مصاحبه با هديه تهرانی، ترانه عليدوستی و بخصوص مصاحبه با اصغر فرهادی و مانی حقيقی كه فيلمنامه رو نوشته بودند برام خيلی جالب بود. بنظرم ريزهكاريهای زيادی توی فيلم هست كه شايد بار اول بدرستی ديده نميشه. كلاً اين چند وقته اين فيلم تاثير زيادی روم گذاشته و هی دارم اين در و اون در ميزنم كه يكبار ديگه برم و فيلم رو ببينم چون واقعاً ارزش دوباره ديدن رو داره. و اما سومين مورد، ويژهنامه شرق و بخصوص مصاحبه با حميدرضا جلائیپور، خيلی جالبه. شايد حرفهای جلائیپور كه در رابطه با اعتياد و روسپيگری و فاحشهها گفته، حرفهای تكراری باشه ولی شنيدن و اينكه اعتراف بشه میبایست با روسپيگری بشکل دیگری برخورد میشد و از دیگر کشورها الگو گرفته میشد تا مسیر جامعه به درستی هدایت میشد و .... بهرحال من که خوشم اومد.
و اما از همهی دوستانی كه بابت مطلب قبل كه در رابطه با ننوشتن اينجانب بود و ظاهراً باعث مكدّر شدن خاطرهشان شد پوزش ميطلبم! خيرم سرم میخواستم يه كمی جينگول بازی دربيارم و ارواح عمهام مثلاً دروغ سيزده بگم. خب يه سریها هم حدس زده بودند ولی بعضی از دوستان فكر كردند كه منهم كشيدم پايين، البته كركرهام رو! البته بعدش كه دوباره پست خودم رو خوندم ديدم همچين فكر بدی هم نيست كه آدم يهويی و ناغافل و موقعی كه حواس همه پرت شده بكشه پايين و ديگه ننويسه. ولی بدون تعارف و اغراق، آدم از اينكه ميبينه يه سریها هستند كه اين ( حالا هر چی كه میخواهيد اسمش رو بذاريد! ) نوشتهها، خاطرات، چرتوپرتها، مزخرفات رو دوست دارند و به اين وبلاگ علاقه پيدا كردند، يه حس خيلی خوبی به آدم دست ميده و يه جورايی آدم مورمورش ميشه. نه اينكه جاييش سيخ بشه هاااا بلكه منظورم اينه كه آدم از ديدن اينهمه مهر و محبت، خوشحال ميشه. بهرحال آدم خوشش مياد كه ديگران دوستش داشته باشند و براشون مهم باشه كه اون بنويسه يا نه. خلاصه نميدونم منظورم رو ميفهميد يا نه؟!
البته در بازگشت مجدد من به صحنه، نصيجت و پند و موعظه دوست و استاد عزيزم، سركار خانم خورشيدخانم همچين بیتاثير نبود. وقتی بعد از گذاشتن پست قبلی آنلاين شدم، صنم جان توی چت فرمودند، مرتيكه لنگ دراز تو خجالت نمیكشی دروغ سيزده ميگی؟! گفتم صنم يعنی اين دروغه خيلی تابلوست؟! گفت، لنگ دراز يه نگاه به سن و سالت بكن، اينكارا از تو بعيده! و منهم به دروغ بهش گفتم، ولی صنم تصميمم جدی جديه و تصميم گرفتم ديگه وبلاگ ننويسم. در اين موقع بود كه صنم يه تهديد خيلی خفنی كرد. يه تهديدی كرد كه يه سرش به من ربط داشت و يه سرش هم به يه نهنگ عظيمالجثه كه بلا به دور، دلتون نخواد ... البته اين نهنگ خودش يه داستان مفصل و طولانی داره ولی هر چی بود، من ديدم اين تو بميری از اون تو بميریها نيست و اون نهنگی كه من ديدم .... خلاصه شما ديگه به اين چيزهاش كار نداشته باشيد و بدونيد كه هر چی بود تهديد صنم و ترس از نهنگ كار خودش رو كرد و الان من مجدداً مثل بچه آدم در خدمت شما هستم. ولی جالبيش اينه كه وقتی من اومدم تهران ديدم صنم خانم خودش ورداشته داستان رفتن به كانادا و آبستن شدن و ویار کردن و متاركه از شوهر گلش رو نوشته. والله بخدا صنم جون فكر كنم اگه من و تو کنار هم واستايم هم لنگ و پاچه تو حداقل ده پونزده سانت از من بلندتره و هم سن و سالت ده پونزده سال از من بيشتره! جداً تو خجالت نميكشی ورميداری تو وبلاگت دروغ سيزده مینويسی؟!
Comments (40)
تابلو بود :))
(حالا خوبه قبلش نمیدونستما !!!)
Posted by قصههای عامهپسند | April 3, 2006 07:54 PM
Posted on April 03, 2006 19:54
سلام. خب حسابی خودت رو لوس کردی که ببینی چقدر خاطرخواه داری! می دونی مدل نوشتن کسایی مثل تو که می شه گفت یه جورایی روزنوشته با ننوشتن و کشیدن کرکره وبلاگ جور در نمی آد حالا گیریم که پرخواننده باشه یا نباشه.
Posted by برعکس تو | April 3, 2006 08:27 PM
Posted on April 03, 2006 20:27
نهههههههههههههههههه.
اومدي؟! :دي
ولي دروغ تابلويي بودها.
Posted by يک ستاره | April 3, 2006 08:33 PM
Posted on April 03, 2006 20:33
سلام. من مدت کوتاهی هست که وبلاگ بامزه شما رو می خونم و راستش از پست قبلی خیلی ناراحت شدم . امیدوارم همیشه شاد و با انگیزه باشید و حالاحالا ها ادامه بدید.
Posted by ليلی از تورنتو | April 3, 2006 08:45 PM
Posted on April 03, 2006 20:45
خدا رو شکر که معجزه بوقوع پیوست !!! و از خر شیطون پیاده شدی ! حالا تنتو واسه کتک اونائی که با پست قبلی حالشون گرفته شد چرب کن !
Posted by ليلا | April 3, 2006 08:51 PM
Posted on April 03, 2006 20:51
خيلي نامردي ، اگه اين پست امروزت رو نمي خوندم اسمت رو از توي ليستم مي خواستم حذف کنم . آخه گفتم ديگه نمي نويسي !!!
Posted by MED | April 3, 2006 09:17 PM
Posted on April 03, 2006 21:17
خيلي...
Posted by مانا | April 3, 2006 09:54 PM
Posted on April 03, 2006 21:54
از اون قدت که به زور توی ماتیز جا میشی خجالت بکش
Posted by امید | April 3, 2006 10:51 PM
Posted on April 03, 2006 22:51
همون ديگه دلت كتك و تهديد و فحش و اينا ميخواست كه به اندازه يك سالت بهت رسيد! آزار داشتي ديگه بچه پرروووووووووووووووو
Posted by مهتاب | April 3, 2006 11:01 PM
Posted on April 03, 2006 23:01
بمیری ناراحت نمی شم کیوان!
Posted by گربه چکمه پوش | April 3, 2006 11:33 PM
Posted on April 03, 2006 23:33
نه اونجاي آدم دروغ گو. خوب راستشو بگو دلت تنگ شده واسه اينجا طاقت نياوردي الكي دروغ سيزده رو بهانه كردي. خوب بگو ديگه!
Posted by مریم گلی | April 3, 2006 11:34 PM
Posted on April 03, 2006 23:34
اي منحرف غريبيان درسته نه قريبيان
Posted by nasim | April 3, 2006 11:57 PM
Posted on April 03, 2006 23:57
ايول چووپاااااااان
Posted by haleh | April 4, 2006 12:20 AM
Posted on April 04, 2006 00:20
بسي شادمان گشتم
Posted by haleh | April 4, 2006 12:20 AM
Posted on April 04, 2006 00:20
نيشم تا بناگوووش باززززززز
Posted by haleh | April 4, 2006 12:21 AM
Posted on April 04, 2006 00:21
حالا كه به سلامتي برگشتي!!!!
يه كم رو موضوع درخواستيه من فكر كن
Posted by haleh | April 4, 2006 12:23 AM
Posted on April 04, 2006 00:23
باور كن خيليا خيلي جاهاشون بابت اين قضيه سوخته!
سوتفاهم نشه خودم منظور نيستم!
Posted by haleh | April 4, 2006 12:24 AM
Posted on April 04, 2006 00:24
اين يه جمله رو داشته باش! از يكي از همين پرروها!
اصلا بزار يه چيزي واست كپي كنم!
Posted by haleh | April 4, 2006 12:26 AM
Posted on April 04, 2006 00:26
agha: khonaton khali nmishe byam pishet
khanoom: na
khanoom: nemiishe
khanoom: miishodam
khanoom: manke toro rah nemiidadam
agha: be che dard mikhori pas
agha: ahhhhhhh
khanoom: be hiich dard
agha: azyat
agha: mese man
khanoom: are khobb
agha: pol mikham khanoom
agha: faghr garibanamo gerefte
khanoom: akhey
khanoom: manam mikham
khanoom: peyda kardy be manam bede
agha: be jash chi midi?
agha: xxx mikham
khanoom: koooftttttt
khanoom: male khodet poolat
agha:
agha: hashar daram 1000 ta
agha: ki mikhad?
agha: vali azat na omid shodam
agha: daram miram donbale shohari ke begad mano sir
agha: erzam kone
agha: to ke bi bokhar bodi
khanoom: boro
khanoom: be salamat
khanoom: np
agha: khabet myad?
khanoom: na
khanoom: mikham beram ketab bekhoonam
agha: khaste e?
khanoom: bad ye zani peyda konam ke hame chio az zavie
khanoom: sex nabiiine
khanoom: are khastam
agha: hamona ke golet mizanan
agha: khoban
agha: man ke az aval sadeghane migoftam dost daram sex
khanoom: khob doost dashte bash
khanoom: har chi ke to doost dashte bashii man
khanoom: nemiitoonam behet bedam
agha: mitoni
agha: hal nemoni
agha: mikhay zede hal bezani
khanoom: nemiiiikham
agha: dostetam on shod
khanoom: are miiitooonam ama nemiiikhaaaam
agha: avazi e dige
agha:
khanoom: khodety
agha: nakhyr to e
agha:
Posted by haleh | April 4, 2006 12:30 AM
Posted on April 04, 2006 00:30
اينا از اين تيپان كه دختره مثلا شوهر پسره است! تازه!
Posted by haleh | April 4, 2006 12:34 AM
Posted on April 04, 2006 00:34
ولي من فكر كردم جدي جدي ديگه نمي خواي بنويسي،كلي حالم گرفته شد.خيلي بدجنسي ...
Posted by نیلوفر | April 4, 2006 01:02 AM
Posted on April 04, 2006 01:02
آخ جون نهنگ بازی!!!
Posted by سینا | April 4, 2006 02:08 AM
Posted on April 04, 2006 02:08
خيلي بدجنسي خيلي !!!!!!!!!!!!!!!
Posted by مهرانا | April 4, 2006 09:21 AM
Posted on April 04, 2006 09:21
الهی اون نهنگنه یا هر چی که بوده بیاد و درسته قورتت بده
Posted by ولنتاین | April 4, 2006 09:42 AM
Posted on April 04, 2006 09:42
ديروز اومدم اينجا وقت نكردم به خونم شب كه داشتم وبلاگتو مي خوندم اه از نهادم بلند . اخه بلاگ اباد بدون كيوان صفايي نداره و اين حرفا كلي هم دپرس شدم شب موقع خواب داشتم يه عالم جمله بندي جور مي كردم كه بيام بهتون بگم و يه خوردشم تو وبلاگ خودم بنويسم تا منصرف شين از رفتن دوباره امروز صبح كه اومدم سر بزنم ببين چه خبر زوق مرگ شدم ديدم همش دروغ بود
Posted by اب معدني | April 4, 2006 10:02 AM
Posted on April 04, 2006 10:02
من ساده رو بگو كه باور كرده بودم !!
دست نهنگ درد نكنه .... من كه خيلي خوشحال شدم :)
Posted by Marjaneh | April 4, 2006 10:09 AM
Posted on April 04, 2006 10:09
بچه جون آزار داري دل مردمو ميلرزوني.مگه اينكه نهنگه يه كاري بكنه وگرنه ما كه دلمون نمياد بلا ملايي سرت بياريم.ولي اگه نهنگه قورتت داد مثل پدرژپتو يه چيزي پيدا كن كه بتوني آپ كني.
Posted by فرزانه | April 4, 2006 11:38 AM
Posted on April 04, 2006 11:38
ايده ى دروغ 13 خوب بود، ولي بسكه تو به اينجا علاقه داري، يه نمه دروغ بودنش تابلو بود.
Posted by رضا | April 4, 2006 11:47 AM
Posted on April 04, 2006 11:47
تابلو بود؟؟! من كه فكر نميكنم...
اون موقع كه اول توي shoma.blogsky نوشتي "اينجا به خاطره ها پيوست" يادته؟
اولش ملت ميخواستن يه حالي به حولت بدم...بعدش اومدي نوشتي كه نه و من نميرم و منتقل شدم و از اين حرفا...
حالا هم چشممون آب نميخورد كه بري يه آدرس ديگه و مثلا يه صفحه اختصاصي از ياهو يا گوگل رو بگيري :)
خوش باشي با نهنگ...
Posted by محمدرضا | April 4, 2006 12:01 PM
Posted on April 04, 2006 12:01
اي بابا....
Posted by yaloosh | April 4, 2006 12:13 PM
Posted on April 04, 2006 12:13
اه حیف شد ؛ یعنی هیچ راهی نداشت سر حرفت می موندی ؟ D:
Posted by محمد(مگا ممد) | April 4, 2006 01:33 PM
Posted on April 04, 2006 13:33
خدا رو شكر كه من نيديم اين پست رو وگرنه سينه دري چه بسا اين عضو عيد بادخور و باقي سال باد پس بده خودم را جر واجر مي كردم كه بياي ..اميدوارم بعد از خوندن اين مطلب حتما از ام جي اس استفاده كني
Posted by rouzbeh | April 4, 2006 01:49 PM
Posted on April 04, 2006 13:49
ورزشكاران دلاوران نام آوران.........
بازگشت پبر.زمندانه ات را تبريك مي گويم
Posted by آسپرين | April 4, 2006 02:29 PM
Posted on April 04, 2006 14:29
ربطي به لنگ وپاچه نداره جانم، تنت ميخاريده هوس كتك كرده بودي. جرات داري ننويس
Posted by نيلوفرآبي | April 4, 2006 08:18 PM
Posted on April 04, 2006 20:18
من نمي دونم تو خودت اين هوا لنگ و پاچه داري چرا همش چشمت دنبال لنگ و پاچه و هلو و ...
Posted by سارا | April 5, 2006 12:06 AM
Posted on April 05, 2006 00:06
ميگما نميشه بي خيال وبلاگ بشي؟آخه من به شخصه افشاگري صنم رو ترجيح ميدم!
Posted by Asiyeh | April 5, 2006 02:34 AM
Posted on April 05, 2006 02:34
حالا خوبه گفتي دروغ سيزده بوده كه همه بيان بگن: ما از اولشم مي دونستيم. خداييش حال مي كنيم با اظهار فضل آآآآآآ!
Posted by snapshot | April 5, 2006 03:31 AM
Posted on April 05, 2006 03:31
بدم نيست به بهانه دروغ 13 تيري تو تاريكي بزنيم!اگه خيلي تقاضا بود كه فبها اگرم كه نه finish this writong maybe.
Posted by مهم نیست | April 6, 2006 01:11 AM
Posted on April 06, 2006 01:11
سلام
من هم موافقم واقعا از معدود فیلمهای سینمای ایرانه که ارزش دوبار دیدن رو داره.
Posted by ali | April 6, 2006 02:12 AM
Posted on April 06, 2006 02:12
خوشحالم كه هنوز مينويسي.
Posted by naghmeh | April 6, 2006 11:52 PM
Posted on April 06, 2006 23:52