سه شنبه، ۸ فروردين ۱۳۸۵

این چند روز اوضاع احوال خوب بود. شب زنده‌داری تا بوق سگ، استراحت و خوابیدن تا دم‌دما و لنگِ ظهر، سَر و هَم کردن عید دیدنیهای مفصلی که اگه قرار بود همه‌شون رو بریم باید هفت هشت جفت کفش پاره می‌کردیم و تا اسفند 85 هر روز در یه خونه رو میزدیم و اکتفا کردن فقط به دو سه جای خیلی مهم و سوق‌الجیشی، خوندن کلی ویژه‌نامه‌های مختص عیدِ روزنامه‌ها و مجلات مختلف که همیشه عاشق‌شون بودم، به فراموشی سپردن تقویم و ساعت رومیزی با اون صدای زنگِ اَنکر‌الصواتش، خوردن فِرت و فِرت چایی و قهوه و بستنی و مجموع همه این عوامل باعث شده به جون داریوش و کوروش و همه سلسله هخامنشیان و ساسانیان و چه میدونم همه اونایی که باعث شدند شکل و شمایل نوروز و تعطیلات اینجوری باشه که آدم نزدیک به بیست روز، بیست‌و‌یک انگشت دست و پاش رو دراز کنه، دعا کنم. این روزها اینقدر خوش میگذره که یه جورایی اصلاً فراموش کردم کجا کار می‌کردم و تصور اینکه از هفته دیگه دوباره باید صبح کله سحر از خواب بیدار شم و ..... وای اصلاً ولش کن!

دیشب مامانم مهمون داشت و ما هم اونجا بودیم. هر کی در خونه رو میزنه، مامانم طرف رو اینقدر قسم و آیه میده و تا شام و نهار نگهش نداره ول کن نیست. توی زندگیش همیشه بخاطر دیگرون بخودش سخت گرفته، کاری که من اصلاً حاضر ( و شاید هم اصلاً بلد نیستم ) انجام بدم ولی خب خیلی وقتها به خیلی از خصوصیات اخلاقیش غبطه خوردم. اینی که بعضی‌ها میتونند در مقابل دیگرون اینهمه خوب باشند و توی زندگی‌شون اینهمه گذشت داشته باشند، واقعاً ارزشمنده. دیشب سه تا بچه 4، 7 و 9 ساله، عملاً خونه رو به یه باغ‌ وحش تبدیل کرده بودند! از قابلمه و فنجون نعلبکی گرفته تا شورت داداش کوچیکه و انبردست و دل و روده موبایل وسط اتاق ولوو بود. منهم که برای این سه تا بچه یا باید خر میشدم و اونها رو سوار میکردم و دور اتاق می‌چرخوندم و یا باید یهویی جدی میشدم و بنا به توصیه پدر و مادرشون، بچه‌ها رو تشر میزدم تا اونها هم بترسند و آروم بگیرند و بیشتر از این خونه رو به طویله تبدیل نکنند. البته من به پدر و مادر بچه‌ها توضیح دادم که بنا به علم جدید روانشناسی، توپ و تشر زدن بچه در حضور دیگران اصلاً کار درستی نیست و این باعث سرخوردگی بچه میشه و اعتماد به نفسش رو از بین میبره ولی نگاه پدر و مادر اونها به من یه جورایی معنیش این بود که زرزر زیادی نکن، ما بچه‌هامون رو خوب می‌شناسیم. بنابراین اینجوری هم یه شیشکی بستند به علم روانشاسی و هم دست من رو برای داد و فریاد و عربده سر اون طفل معصوم‌ها باز گذاشتند، ولی زرشک! همه توان و قدرت و انرژی و تکنیک‌های هنری مربوط به میمیک صورت رو جمع می‌کردم تا با یه قیافه خیلی خشن و ترسناک بچه‌ها رو دعوا کنم ولی همچین به ریش نداشته‌ام میخندیدن که مجبور بودم دوباره از پوزیشن خودم بیام بیرون و همون الاغ خوش قد و قامت بشم و بچه‌ها رو سواری بدم. البته همراه با سواری، براشون عرعری هم میکردم تا مجلس‌شون با صفا‌تر بشه ولی پنداری صدای الاغ مقبول واقع نشد چون هر سه اظهار میداشتند که صدام اصلاً شبیه الاغ واقعی نیست. حالا فکر کنم مجبور بشم بعد از تعطیلاتِ عید یه کلاس آواز و نت خونی و سلو هم برم!

از اونجایی که عید ما موقعی است که در آن سال حتماً به شمال بریم! بنابراین بخاطر حلول سال نو! فردا ـ چهارشنبه ـ صبح زود میریم شمال. تا دیروز که هوا عالی بود و جاده‌ها هیچ مشکل نداشت ولی همین که قرار شد ما بریم، از خود تهران هوا بارونی شده و جاده چالوس هم که فعلاً علی‌الحساب بسته است. احتمالاً برسیم شمال یا سونامی میشه یا آتشفشان. میگم، خوبه ما با اینهمه شانس پاشیم بریم لاس‌وگاس! تموم ورزش نکردنهای این دو هفته رو میخوام شمال جبران کنم. دلم لک زده واسه یه ساعت دوییدن توی هوای این روزهای شمال. از سر و کله‌ام عرق بریزه و نم بارون و بوی خاک و دریا و جنگل و گل و گیاه، بَه‌بَه. فعلاً کلی هم از مطالب ویژه‌نامه‌های شرق و همشهری و اعتماد و مجله فیلم و نسیم و دو سه تا چیز دیگه هم مونده که هنوز نخوندم. باید اونها رو هم اونجا بخونم. بهرحال بعد از یک سال کار و تلاش و فعالیت، بد نیست آدم چند روزی بره مسافرت و استراحتی کنه! اونجا چون آب و هوا خوبه و مغز آدم بهتر کار میکنه تصمیم دارم در رابطه با چند تا چیز یه کمی بیشتر فکر کنم و توی سال جدید تکلیف یه سری چیزها که یکیش هم همین وبلاگه، معلوم کنم.

۲۱ نظر از کاربران             » شما هم نظر خود را بگویید

باور کن اگه بلایی سر خودتو این بلاگ بیاری اسم جفتتونو پاک میکنم! راستش اصلا نخوندم ببینم چی گفتی بجز اون پاراگراف اول! حالا خود دانی! آدم انقدر لوس!!!!!!!
*****************************************************************
k1: تو هنوز هیچی نخوندی چاقو برداشتی کیو جر بدی؟! حالا برو مطلب رو بخون شاید کلی هم خوشت اومد و خوشحال شدی!

حمیدرضا

تعطيلات خيلي خوش بگذره ولي " شايد تكليف معلوم شه " با اين جمله آخريت كه " توی سال جدید تکلیف یه سری چیزها که یکیش هم همین وبلاگه، معلوم کنم " خيلي مشكوكه ..... آقا كيوان جون مادرت تكليف هر چي رو ميخواهي روشن كني روشن كن ولي در اين وبلاگ رو تخته نكني كه من يكي سكته ميكنم. من عاشق نوشتههات هستم.
*****************************************************************
k1: ای آقا تو هم ما رو گرفتی هاا؟! حالا کی خواسته در اینجا رو ببینده؟!

pink

حميد رضا اي ول !
**************************************************************
k1: ایول پینک!

با اون عكسي كه من تو اركات ديدم ازت اصلاَ لازم نيست به خودت فشار بياري و ميميك صورتت رو تغيير بدي! چون همين جوريش هم يه چيزي تو مايه هاي گودزيلايي!!!
***************************************************************
k1: از من به تو نصیحت که هیچ وقت گول عکس رو نخور حالا طرف چه زشت باشه و چه خوشگل. تو که با دیدن یه عکس اینقدر ترسیدی وقتی همه چیز رو ازنزدیک ببینی که سکته میکنی بَبَم جان!

نازنین

من ميگم شما كه اينهمه شمال رو دوست دارى بهتر نيست برى شمال زندگى كنى؟! از اون قسمتى هم كه كارهاى بچه ها و شيطونيهاشون رو تفسير كرده بدى خيلى خوشم اومد. مثل اينكه اين روزها تقزيبا حال و هواى همه خونه ها مثل همديگه هستش.
***************************************************************
k1: والله همچین بدم نمیاد برم شمال زندگی کنم ... اتفاقاً یه قسمتی که میخواهم در رابطه اش فکر کنم مربوط به زندگی در شمال!

مي گم تو مطمئني تو تعطيلاتي ؟! ضمنناَ رفتي شمال سعي كن بيشتر به احشام توجه كني كه سال بعد جلو بچه ها كم نياري ... من تازه با وبلاگت آشنا شدم اينقدر قدمم نحس بود ... مثل اينكه كشته مرده ام زياد داري ... من به جاي تو باشم از ترس جون مردم هم كه شده حتي اگه چرت پرت هم بنويسم بازم مي نويسم ... چه برسه شما كه قلمتون ظريفه و نكته بين ... ( اين جمله آخر از خودم بود ؟ ( چونه خارون ) ...
*******************************************************************
k1: راستش چیزهای ظریف و نوک تیز که زیاد دارم! احتمالاً تو خیلی دوست داری جوابت رو بدم ولی جوابت رو نمیدم تا یه جات بسوزه!

سلام.
*******************************************************************
k1: بَه علیک سلام آقا. چطوری از این ورا؟! خب میگفتی به وبلاگ منهم سر بزنید!

آقا من متل قو منتظرم...آدرس رو كه بهت دادم؟!
****************************************************************
k1: اولاً که من متل قو نمیام. دوماً کدوم آدرس؟ کی؟ سوماً بهرحال ممنون از لطفتون.

الناز

از صبح تا حالا چند بار به اينجا سر زدم ولي مثل اينكه پهناي باند يا يه همچين چيزي مشكل داشت و وبلاگتون معلوم نبود كه خب مثل اينكه ديگه درست شده.
*****************************************************************
k1: بله حق با شماست. پهنای باند یا یه همچین چیزی مشکل داشت و چند ساعتی وبلاگ بالا نمیاد. شکر خدا الان که مشکلی نداره و همه چیزهای پهن و نازکش معلومه؟!

ببین عمو کیوان! بزرگتری، قبول. کارت درسته،اینم قبول. اما شاخت رو از این وبلاگ بکش بیرون ممنونم.
*****************************************************************
k1: ببخشید، متوجه نشدم شاخ من کجای شماست؟! یعنی الان شما اذیت میشین؟!

تعطيلات بيشتر از اينها خوش بگذرد !!
***************************************************************
k1: بیشتر از کدومها؟!

ببين من چون خيلي جوادم واسه خودم يه فكراي جوادي كردم, كه تو يكي ديگه از چيزايي كه ميخواي تكليفشون رو روشن كني رو تو پاراگراف دوم بهش اشاره كردي!! چون تا جايي كه من يادم مياد تو خيلي از بچه ها شاكي بودي و تا همين چند ماه پيش ميخواستي از پنجره شوتشون كني بيرون, نگو كه اينهمه را’فت و بي گاري دادن الكي بوده!

بعدم اينكه اين "مي خوام تكليف اينجا رو روشن كنم" يعني
چه؟؟
****************************************************************
k1: اون قسمت مربوط به نظرم نسبت به بچه کما فی سابق همونجوریه و هیچ علاقه ای به ریخت و قیافه و عرعر و ونگ ونگ بچه ندارم و اما در رابطه با قسمت بعدی که نوشتی ... !!!

مرسي كه امكاناتت رو مرتب گوش زد مي كني ... تازشم هيچ جامم نسوخت دلت بسوزه !!!
******************************************************************
k1: کاملاً معلومه که هیچ جایت نسوخته!

اول شدم ...

سعی کن تکلیفی که برای وبلاگت تعیین می کنی، حذف شدن نباشه. حیفه!

ليلا

اقاي ماركوپولو اينقدر ميري سفر يكوقت حوصله ات سر نره ؟!دلت نگيره كنج خونه !البته ما كه بخيل نيستيم (فقط حسوديم!)برو بسلامت خوش بگذره اما من هم كه امسال سفر نرفتم و فكر ميكردم كلي فرصت واسه مطالعه دارم هنوز دو سه تا از اين ويژه نامه هاي محبوب رو ميز تحريرم داره خاك ميخوره تو كه ديگه حق بجانبته هنوز اونا رو نخونده باشي !

سلام
به وبلاگ شما لینک دادم اگه امکان داره لینک وبلاگ من رو به لیستتون اضافه کنید .
موفق باشید

nini

از رو حسنك كجايي بنويس... يه لينك دقيق بدين ما هم عكس رو ببينيم آی حال مي كنم خودم رو بترسونم!

پس عيد شما مبارك...آقا رخصت بدي به شما لينك بدم...تا امر شما چه باشد...

سلام
منتظر تبادل لگو ويا لينك هستم

اين خيلي قشنگه كه جوابcommentهاتو ميدي...كاش هميشه اين كارو ميكردي...خوندن جواباي باحالت باعث خنده ميشه...مرسي از زحمتي كه ميكشي

ارسال نظر