يكشنبه، ۶ فروردين ۱۳۸۵

دو سه روزی هست که از اصفهان برگشتم. راستش توی این موقع سال چیزهای خیلی قشنگی از اصفهان ندیدم که حالا بخواهم در رابطه‌اش قلم‌فرسایی هم بکنم. البته شاید هم مشکل از اونجا نباشه بلکه مشکل اصلی و اساسی از اینجا باشه! یعنی منظورم اینه من خودم شخصاً و دیفالتاً! یه کمی آدم‌گریز و آدم به‌دور هستم. زندگی توی شهر تهران هم همه‌مون رو یه جورایی مَشنگ و روانی کرده بنابراین وقتی قراره مسافرت بریم و چند روز تعطیلی رو یه گوشه‌ای سر کنیم من خودم شخصاً ترجیح میدم جایی باشم که حتی آینه هم نباشه ریخت و قیافه خودم رو ببینم دیگه چه برسه به شهری برم که همه قوم و تبار و نژاد آریایی در 500 ساله اخیر رو یکجا ببینم. بنابراین انتقاد از اصفهان رو به پایان میرسونم و سعی می‌کنم با همون ذهنیت قدیم، اصفهان و مادی‌هاش و سی‌و‌سه پل و شبهای نقش جهان و پیاده‌روهای حاشیه زاینده رود رو دوست داشته باشم تا اون دوستان اصفهانی در این ایام خجسته نوروز، خشتکم رو جر ندند!

تعطیلات عید هم یه‌ جورایی ناخواسته رسماً میرینه توی زندگی آدم! شب رو خیلی دوست دارم. مواقع عادی که باید 5/5 صبح از خواب بیدار شم معمولاً تا ساعت یک‌و‌نیم، دو نصفه شب بیدارم الان که دیگه تعطیلم و منهم که آدم بی‌جنیه، یه شبهایی تا چهار پنج صبح بیدار میمونم. کار خاصی هم ندارم ولی نمیدونم چرا دوست دارم شبها بیدار باشم. فقط از الان ماتم بعد از تعطیلات رو گرفتم که وقتی تموم بشه، ساعت خواب و بیداریم میریزه بهم و تا چند وقت ریده میشه به ساعت بیولوژیک بدنم. ملت 24 ساعت تو آسمون‌ند و از این ور دنیا میرن اونور دنیا و پنج تا پنج تا قاره رو سفر می‌کنند اونوقت یکی دو روز ساعت بیولوژیک‌شون بهم میخوره اونوقت من بی‌جنبه همیشه به واسطه تعطیلات عید، باید تا اول اردیبهشت شبها بیدار بمونم و صبحها چرت بزنم چیه که مثل آدم حسابی‌ها ساعت بیولوژیک بدنم بهم خورده!

از بسکه این چند وقته تخمه و پسته و آجیل و شیرینی و شکلات خوردیم، کون‌مون هم جوش زده. هر جایی که میریم تا یه کاسه آجیل و نیم کیلو شکلات و گز و باقلوا و بادوم سوخته و گز و 750 گرم هم شیرینی نخوریم یعنی اون خونواده رو دوست نداشتیم! هر چی میگی بابا والله به پیر به پیغمبر به حضرت عباس، همین الان مثلاً خونه داییم بودم و همه این چیزها رو اونجا خوردم، فایده‌ای نداره. اصرار اصرار که ... به خدا اگه نخوری ناراحت میشم. مال ما با مال داییت فرق داره! ... تخمه، بادوم، شکلات، چایی، پرتقال، دوباره پسته، گز، کیوی، چایی، دوباره فندق، نخودچی، چایی، موز دوباره شیرینی، تخمه، چایی، سیب دوباره پسته، چایی، خیار. ای خدا چه جوری میشه به این بندگان مهربونت که یهویی همه‌شون با هم شب عید احساسات‌شون ورقلمبیده میشه فهموند که مهر و محبت و ابراز لطف در چپوندن و تپوندن این همه هَله هُوله به حلقوم خلق‌الله نیست. دیگه این روزها سیستم گوارشی و معده و روده‌مون هم گه گیجه گرفته که باید یُبس بشه یا اسهال بگیره! ... بجون کیوان ناراحت میشم این رو نخوری! ای بابا این حرفها چیه بخور، میوه که چاق نمیکنه! بعد از عمری اومدی خونه ما حالا هم میخواهی چیزی نخوری؟! بخور که نخوری ناراحت میشم! ... خدایا همه جامون جوش زده، اگه بخوریم که حال و روزمون اینه که از صبح تا شب باید عینهو عملی‌ها همه جامون رو بخارونیم اگر هم نخوریم که انگاری به صاحبخونه فحش زن و بچه و ناموس دادیم. خدایا اینها از بسکه هی چایی به خوردمون دادند مثانه‌مون شده عینهو بادکنک. خدایا اگه من نرم خونه اینها که میشم شمر‌ و میشیند پشت سرم میگند ... این پسره قدش اندازه شتر و لنگ‌هاش دو متره ولی قد گاو نمیفهمه و سالی یکبار هم خونه عمه و دایی و خاله‌اش نمیاد ... اگر هم برم خونه‌شون که تا سه کیلو میوه و دو کیلو آجیل و یه سماور آبجوش و دو تا قوری چایی رو توی حلقومم نکنند، احساسات فامیل‌دوستانه‌شون فروکش نمیکنه .... خدایا چه کنم، خودت به فریادم برس!

۱۹ نظر از کاربران             » شما هم نظر خود را بگویید
سرور

واقعآ خدا باید به فریادت برسه!!11

Asiyeh

اينا كه عاليه...من بيچاره چي بگم كه امسال مامانم هم آجيل يادش رفته بگيره!
********************************************************************
k1: خب اینی که مامان تو یادش رفته آجیل بگیره چه ارتباطی داره به این نوشته؟!

خوبه كه جبران هويج و نخود فرنگي رو مي كني ... ضمنناَ فكر كنم با اين همه تناول ديگه تا شعاع 5 متري هم نمي توني بچرخي چه برسه پنجاه متري ...
****************************************************************
k1: هویج رو دوست دارم ولی نخودفرنگی رو نه .... پنداری شما با گونیا و پرگار و نقاله همه زوایای من رو اندازه گرفتین و به خیلی چیزها اشراف دارید؟!

ليلا

اون خلوت و سكوت رو در اصفهان هم ميشه پيدا كرد اما مسلما نه در ايام نوروز كنار سي و سه پل ! حاشيه زاينده رود جاهاي بكر و خلوتي داره كه كم نظيره اما خب معمولا مسافرائي كه تشريف ميارن فقط ببخشيد لنگ و پاچه اماكن معروف رو ميچسبند ! يعني انگار ذات ما ايرونياست كه فقط جاهائي رو بازديد كنيم كه قبلا راجع بهشون شنيديم مثلا طرف اگه ده بار بياد اصفهان هر ده بار بايد بره خواجو يا عمارت عالي قاپو وگرنه زيارتش مقبول نيس !!!
راجع به ديد و بازديد عيد هم نگو كه زدي به هدف ! از بس بايد به همه توضيح بدي : نه والله رژيم ندارم اما ظرفيتم ديگه تكميله از جون همه مايه بذاري كه طرف دست از سرت برداره حالا فكر كن مصيبت وقتي بيشتر ميشه كه اون ديد و بازديد با برنامه شام و ناهار هم توام باشه !!!
***************************************************************
k1: اوه اوه غلط نکنم شما اصفهونی هستید و یکی از همونها که قراره یه چیزهایی رو جر بدید؟! والله احتمالاً اینجوریه که اونجاهای بکر و باکر و ساکت و خلوت نیاز به بلده و راهنما داره توی این مسافرت هم بنده نه راهنمایی داشتم و نه کسی که بخواد جاهای ساکت رو بهم نشون بده بنابراین به همون لنگ و پاچه اماکن دیدنی و معروف رضایت دادم.

ای لعنت به دروغگو همون پست قبلیت از احساسات ورقلنبیده ات که با دیدن خودت تو اون مغازه آیینه کاری شده بهت دست میداد قلم فرسایی کرده بودی :دی
**************************************************************
k1: همه جام رو که نه ولی یه سری قسمتها رو بدم نمیاد هر چند وقت یکبار یه نگاهی بهشون بندازم. شاید بد نباشه دوستان هم یه نظری بندازند!

من دكتر نيستم ، ولي در راستاي امراض و مشكلات گوارشي ايام نوروز يه كاري بلدم كه توصيه مي كنم حتما انجام بدين . امتحان شده است و نتيجه ميده .
1- تعدادي آلو (از همونا كه تو غذا ميريزن) رو توي يك كاسه بريزين ف روش آب بريزين و بذارين توي يخچال . هر شب قبل از خواب 4-5 تا از آلوها رو با دو سه قلپ از آب توي كاسه بخورين و بخوابين . اين كمك مي كنه كه روده هاي بيچاره يه كم شب تا صبح حركت كنن و باقيمونده آجيل و تخمه ها رو هضم كنن .
2 - صبح كه از خواب پاشدين قبل از خوردن هرچيزي ،‌ يه ليوان خاكشير آب زده با نبات بخورين . اين هم به تصحيح عملكرد روده و معده تون كمك مي كنه .
3 - هرچي ميوه تو مهموني به خوردتون بدن ، ‌هيچي تون نميشه . غصه نخورين . اگر هم خيلي بهتون اصرار كردن آجيل بخورين ، سعي كنين بيشتر فندق ها و بادوم هاي توي ظرف رو بخورين و طرف بقيه چيزها نرين . چونكه فندق و بادوم خنك اند و خوردنشون باعث جوش و گرمي و آلرژي نميشه . اصلا هم كار زشتي نيست كه آدم از توي كاسه آجيل چيزي رو سوا كنه . خيالتون راحت باشه!
****************************************************************
k1: جداً حیف نیست با اینهمه اطلاعات چند ماه چند ماه وبلاگ تون رو آپدیت نمیکنید خانم دکتر؟!

اِنَ ا... مَعَ الصابرين!انشاا... 7 روز ديگه تموم ميشه .صبر كنيد جانم :دي
****************************************************************
k1: و این یاد خداوند است که آرامش دهنده دلهاست.

خودتو بزن به مريضی.
*****************************************************************
k1: بابا اینها زرنگ تر از این حرفها هستند. چند بار این کار رو کردم دیگه دستم رو شده!

Azadeh

آقا كيوان باز هم برو خدا رو شكر كن.چون اصفهانيا كه شما چند روزي مهمونشون بوديد، ميوه رو پوست هم مي كَنن (گاهي هم دوتا ميوه رو ) و ميگن بايد بخوري!اگرهم نخوري بدشون مياد. نميدونم تهران هم همين مدليه يا نه؟
****************************************************************
k1: اینجور که شما با آب و تاب تعریف کردین من فکر کردم بعد از اینکه میوه ها رو پوست کردند باهاش یه کار دیگه میکنند! آره توی تهران هم وقتی میوه رو پوست میکنند بعدش میخورندش نمیدونم زمانی که شما تهران بودید شاید کار دیگه ای میکردند ولی الان دیگه خاطره تون جمع باشه فکر میکنم بد نباشه هر ده پونزده سال یکبار یه سری به تهران بزنید!

پاسارگاد

بابت خوندن این پست کلی توی شرکت خندیدم. قریب به یقین همکارم فکر کرده سال جدید عقلم کم شده :-)
راست میگی این عید دیدنی رفتن و این بند و بساط آجیل خوردن و شیرنی لنبوندن یه سری عوارض جانبی و احتمالی داره که میشه کلی بابتش سمینار و همایش و گزارش تلویزیونی درست کرد و با آب بندی به این مردم همیشه در صحنه خوروند .
منم مصیبت دیده این آجیلای لعنتی هستم
جوشای صورتم به اندازه غده سرطانی شده
:-(
شاد باشی و سال نوتون مبارک باشه.
*************************************************************
k1: نه بابا قبول نیست تو دیدی!

يادم رفت آمين بگم - براي عنوان پست - ...
***************************************************************
k1: پنداری تو هم یه چیزیت میشه هاااا

اصفهان نگو، بگو صحن حرم اونم تو عيدهاي مذهبي! انقدر شلــــــــــوغ كه يه سور زده به شلوغي قبل از عيد در تهران.
*************************************************************
k1: اِ شما بچه اصفهان هستید یا خودتون هم اونجا تشریف داشتید؟!

Azadeh

نه آقا كيوان، نگرفتي چي شد! غيب گفتين...معلومه كه همه جا ميوه رو پوست مي كنن و بعدم ميخورن(البته هميشه كيوان به حالتهايي هم كه بقيه به ذهنشون نميرسه،فكر ميكنه!). منظور من ميوه پوست كندن ميزبان براي مهمان بود.
***************************************************************
k1: خب میمری این رو از همون اول مشخص کنی که ذهن من به خطا نره؟!

پنداري تو خودت تو آرشيوت با وسايلي كه گفتي شعاع حركتي ات رو به اطلاع عموم رسوندي ... اينم از مزاياي در حال مطالعه آرشيو بودنته ديگه ... يادت نمي ياد : شمال ... شعاع حركتي 50 متري ... مطالعه و تلويزيون ... كافي نت ... اون دخترايي كه دير اومدن و داشتي خودت و از حرص خفه مي كردي ... !!!
***************************************************************
k1: دختر تو کار و زندگی نداری نشستی آرشیو من رو میخونی؟!

مرده شو عيد رو ببره كه ريد تو دو تا بسته زنادريني كه براي لاغر شدن حروم اسن تن بي جنبه كردم
***************************************************************
k1: آقا این دو بسته چی چی خوردنیه؟!

نیلوفر

راستش من الان اومدم واسه پست قبلي كامنت بذارم،ديدم اينجا آپه.خب حالا اينجا مي گمش:1-تو ديگه خيلي پير و فرتوت و فرسوده شدي عيزم،خودت خبر نداري!!! 2- بنامين خيلي ام خوبه!D:D: .... بعد شما ديگه با اين سن و سالت اينهمه آجيل خوردي نمردي ،خيلي شانس آورديP:P:
***********************************************************
k1: البته بستگی داره تعریف شما از پیر و فرتوتی چی باشه؟!!

ساعت 3:15 شب ... دارم آهنگ مارك آنتوني كه لينكش رو تو آرشيوت دادي گوش مي كنم ... حال و هواي عجيبيه ... گذشته ها ... با اين كامنتم شوخي كني خودت مي دوني !!!
*******************************************************************
k1: اون آهنگ بقدری فشنگ و تاثیر گذاره که من غلط بکنم بخواهم با تو و احساساتت اونهم در این موقع شب شوخی کنم ... منهم اون آهنگ رو خیلی دوست دارم.

خوب يك خبري ميدادين

H

الان زنده ایی؟

ارسال نظر