پنجشنبه، ۳ فروردين ۱۳۸۵

اصفهانم! در حال حاضر در یکی از کافی نتهای تنگ و مهجور در یکی از پاساژهای خیابان چهارباغ نشسته ام، جایی که صدای نکره بنیامینی که از مغازه CD فروشی بغلی داره پخش میشه، خوار مادر اعصاب و روان آدم رو به یغما میبره. پنداری این کافی نت قبلاً بوتیک یا همچین جایی بوده چون هم اطاق پرو داره و هم دورتادور، مغازه آینه کاری شده. نمیدونم شاید هم این آینه کاریها رو باید بذارم بحساب ذوق و سلیقه، اصفهونیهای عزیز، ولی هر چی که هست با اینهمه آینه، اینجا عینهو باشگاه های بدنسازی شده و منهم بدم نمیاد هی سر و کله و ریخت و قیافه خودم رو توی این آینه ها ببینم. اگر حمل بر خودستانی نباشه و این رو بر اساس اعتماد به نفس زیادم نذارید، مطمئناً میشه گفت بین همه 6-7 نفر دختر و پسری که در حال حاضر اینجا نشستند من از همه شون خوش تیپ ترم! این کیبورده اینقدر چربه که میشه روش نیمرو درست کرد، جوری که آدم اصلاً رغبت نمیکنه بهش دست بزنه. کامپیوتر این آقاهه که پشت من نشسته خود به خود ریست شده و من موندم اگه یهویی ناغافل مال من هم ریست بشه چه خاکی به سرم بریزم. یه دقیقه صبر کنید این نوشته ها رو یه جایی سیو کنم...... خب سیوش کردم حالا خیالم راحت شد با این سیستم و دستگاه نمیتونم " نیم فاصله ها " رو رعایت کنم بنابراین فاصله بعضی از حروف یه کمی زیاده و جملات از ریخت و قیافه افتادند.

بعد از نهاری که در هتل عباسی _ شاه عباس قدیم _ صرف شد قرار شد چند ساعتی آزاد باشیم و هر کسی برای خودش بچرخه! یکی دو نفری ترجیح دادند قیلوله ای کنند، چند نفری برای خرید به میدون نقش جهان رفتند و بنده هم بسان همیشه در به در اینترنت بودم.... شکر خدا بعد از یک ساعت، همین الان آقای فروشنده همسایه بغلی از بینامین کشید بیرون و در حال حاضر فریدون داره نعره میزنه. آره میگفتم قرار شد هر کسی هر جایی که میره ساعت 6 توی لابی باشه تا احتمالاً همگی با هم به میدون نقش جهان بریم. همونجور که دوستان بومی و غیر بومی گفته بودند و خب خودم هم تجربه اش رو داشتم در حال حاضر در اصفهان، این شهر زیبا و قشنگ و دوست داشتنی، در پایتخت صفوئیه که انصافاً تمدن از در و دیوارش داره چیکه میکنه، در شهر سی و سه پل و منار جنبان، در این نصف جهان معروف، سگ صاحبش رو نمیشناسه! جوری شلوغه که آدم همون ابتدای بلوار معلم به گــُه خوردن میوفته. دیروز تقریباً از اول اصفهان، یعنی قبل از بلوار کاوه تا دم در هتل چیزی نزدیک به یک و نیم ساعت طول کشید و خب این برای کسی که 4-5 ساعت توی اتوبان هی گاز داده تا بیاد و به اصفهان برسه و بعدش از همون اول شهر با ترافیک مواجه میشه، چیز چندان جالبی نیست و همین باعث میشه که آدم اول سال نویی یه کمی خلق و خوش تنگ بشه و یه کمی هم بد و بیراه بگه! بیست سال پیش چهارباغ ترافیک بود دیگه وای بحال الان که عیده و اینهمه مسافر اومده و تازه نصف چهارباغ رو هم برای احداث مترو کندند که دیگه چه شود؟!

والله حرف که واسه گفتن و نوشتن زیاده. از تعداد نامحدود و لایتنهایی عوارضی های اتوبان جدید تا پمب بنزین های محدود و بسیار بسیار کم بین راهی که اگه خدای نکرده، یکیش رو از دست بدی باید ماشین رو تا پمب بنزین بعدی کولت بگیری و هول بدی و دقیقاً با کارگردانی و هنر پیشه گی خودت یه " خیلی دور خیلی نزدیک " بازی کنی و همچنین رستورانهای اصلاً وجود نداشته بین راهی که محض رضای خدا یه دونه هم موجود نیست تا تو بتونی یه صبحونه ای، نهاری بخوری و یا یه وقت اگه گلاب به روتون، تنگت گرفت و خواستی دو قطره بشاشی همینجور اسیر و سرگردون وسط بر و بیابون، معامله بدست نمونی که چه خاکی به سرت بریزی و این همه عدم مدیریت که باعث میشه کلی پول و سرمایه هدر بره و کلی توریست که خیلی دوست دارند بیان و ایران رو ببیند ولی بخاطر همین مسایل کوچیک قید دیدن ایران رو زدند و یه سری شعارهای خوشگل و قشنگ که سازمان ایرانگردی و جهانگردی فقط حرفش رو میزنه و ...... اصلاً ولش کن، این کیبورده دیگه حالم رو داره بهم میزنه تا بالا نیاوردم برم که دیگه نزدیک ساعت 6 و من شدیداً هوس قهوه کردم.

۲۲ نظر از کاربران             » شما هم نظر خود را بگویید

خوش بگذره .

asiyeh

اين دو روز هم نميتوني بي خيال وبلاگ بشي؟

همون کافی نت هتل شاه عباس رو می رفتی خب! تا پارسال یکی اونجا بود که انگار فامیل بود با ما!
**************************************************************
k1: سینا جان والله قضیه فامیل شما رو نمیدونم ولی هتل شاه عباس بقدری شلوغ بود که اصلاً چنین کاری امکانپذیر نبود.

ليلا

اين اتوبان واسه اين ساخته شده كه : انرژي هسته اي حق مسلم ماست . به پمپ بنزين و رستوران و دستشوئي نياز نداره !!!توريست علي الخصوص از نوع خارجيش هم بيجا ميكنه از اين مسير رد بشه !!!
معلومه با شلوغي و بلبشوي اين ايام در پايتخت فرهنگي جهان اسلام ! حسابي حال كردي دادا !
**************************************************************
k1: تقریباً با همه اون چیزی که گفتی موافقم غیر اینی که حتماً این چند روزه حال کردم!

حرف که گوش نمي کنين ولي حالا که اومدين چند تا چيزو از دست ندين . اول مسجد جامع عتيق ( توي سبزه ميدون ) و راسته بازار که از همين مسجد وصل ميشه به ميدون نقش جهان . يکي ديدن اصفهان از روي کوه صفه توي شب و ... !! خيلي هست ، نميرسي ، پس بي خيال . اصفهان خوش بگذره .
***************************************************************
k1: والله اینبار که فرصت نشد ولی کوه صفه رو دفعات قبل رفته بودم. چشم انداز خیلی خوبی داره بقیه جاها رو هم انشالله دفعه بعد که اومدم

سلام
***************************************************************
k1: بابا تو رو خدا اینقدر به خودت فشار نیار و خودت رو موظف به کامنت گذاشتن نکن. این تعهد پدر همه شماها رو درآورده!

جاي من در سفره خانه هتل آش رشته بخورين، عاشق آش هتل عباسيم
*******************************************************************
k1: اتفاقاً جاتون خالی دیروز عصری رفتیم و یه آش مردافکن هم خوردیم.

جای ما رو هم خالی کن کیوان جان - بدجور دل‌ام می‌خواد یه گشتی تو بازار بزنم و درشکه‌ای سوار بشم. این قضیه کی‌بورد کثیف و نیم‌رو درست کردن روش هم بدجور حال‌مو به هم زد.

خوش بگذره کیوان جان. نوروزت هم مبارک.
*****************************************************************
k1: هاله جان ممنون از لطفت. امیدوارم شما هم سال خوبی در پیش رو داشته باشید.

وای کيوان مردم از خنده از دستت. خيلی بانمک نوشته بودی. کاشکی به اون توصيه قديمی من عمل کنی! اين قضيه پمپ بنزين های جاده اصفهان واقعا مزخرفه. ما هم يه بار دچار بی بنزينی شديم كه البته به کول کردن ماشين نرسيد. (البته شيده نزديک بود کله بابک رو بکنه که چرا پمپ بنزين قبلی اش بنزين نزده!) خوش بگذره بهتون (هرچند که اصفهان نهنگ نداره!) و سال خوبی داشته باشی.
***************************************************************
k1: صنم جان گفتی " نهنگ " و کردی کبابم!!! بابا جون بعضی از دوستان خیلی مایل هستند این قضیه نهنگ رو بدونند میگم بد نیست یکبار داستان رو با عکس و شکل و تفسیر توی وبلاگت بنویسی تا خیال دوستان راحت شه! به بابک سلام برسون و شیده رو از طرف من ببوس!

سلام.
وبلاگت شده عين يه كتاب ديجيتال كه آدم مياد يه قسمت از داستان زندگي قهرمان رو ميخونه و ميره تا قسمت بعدي...
دقيقا ميفهمم چي كشيدي...
حالا يه رستوران برو...مثلا بهترين جايي كه بريوني داره برو مثل قهوه خونه هاي ميدون راه آهنه...
:)
خوش بگذره...
*****************************************************************
k1: حالا اینی که من الان مثل یه قهرمان هستم خوبه یا بد؟!

موقع عید تو ایران فکر می کنم اگه به شهرهای کم طرفدارتر سفر بشه راحتتره البته من ترجیح می دادم همون تهران بمونم چون خلوت و خوش آب و هوا میشد :دی

هان اي دل عبرت بين از ديده نظر كن هان///ايوان مدائن را آيينه ي عبرت دان...سفر بي خطر دادا
**************************************************************
k1: " ن " بده!

سلام به قول اصفهاني ها دادا
من كه توي مشهد دارم خفه مي شم.بابا اين مسافرا انگار دارن رو سر و كله ي ما قدم مي زنن.در ضمن اينجا خيلي با حاله با حال با حال.فقط مي گم با حال همين ديگه. يا علي مدد هر چي با حاله مثل شما ها

اصفهان خوش بگذره منكه واقعا اين شهرو دوت دارم صد دفعه هم اگه برم خسته نميشم . راستي سال نو مبارك دوست من :) برات بهترينها رو آرزو ميكنم

Azadeh

سلام. ديروز حواسم نبود و براي مطلب قبلي كامنت گذاشتم. آدرس يك كافي نت رو دادم كه مسلما از جايي كه شما رفتين تميزتر و خلوت تره.ولي بالاي شهره.حتما ديگه باز كرده. آدرس:خيابان هزار جريب-مقابل دانشگاه-ايرانت تلفن: 6692220
تشريف بيارين منزل در خدمت باشيم.

Azadeh

ضمنا، يكي از محلهاي قشنگ اصفهان، بيشه "ناژوان " هست كه در امتداد زاينده روده.
خيلي دوست دارم بعد از سفرتون، به عنوان يك اصفهاني، نظرتونو راجع به شهرم بدونم.مخصوصا در مورد ژيانهاش كه اون دفعه خيلي وصفشو گفتين!

توحید

کیوان جان امیدوارم که در شهر عزیز ما که الان 5 ساله شدیدا دلم براش تنگ شده خوش گذشته باشه و جای ما رو هم خالی کرده باشی.

سال نو هم مبارک.

به! مگه الکيه؟ همينجوری الکی نهنگ عزيز رو با بقيه تقسيم کنم؟ نه جون شما نمی شه! حالا تو چون بچه خوبی بودی قضيه ات فرق می کرد!
***************************************************************
k1: صنم جان بیا و مردونگی! کن و از این نعمت یه کمی هم این جماعت مشتاق رو سیراب کن. اون چیزی که من دیدم به همه میرسه همچین خوب هم میرسه!!!

نمي دونم چرا ولي هر سال كه مامانم از من مي پرسه كجا بريم ... من مي گم شمال ! تا حالا اصفهان نرفتم ... آخه اصولاَ من دوست دارم جايي برم كه دريا و جنگل و اينا داشته باشه ... ولي فكر كنم اصفهان هم خيلي ديدني باشه ... البته بيشتر براي ديدن آثار باستاني و خريد كردن ...

اگر اصفهان است نصف جهان
تمام جهان است مازندران

محسن

همدان تمام سیاره ها

دم شما گرم. خوب قلم می زنی داداش. با نوشته ات کلی حال کردم. خصوصاً با اون الفاظی که درباره بنیامین نوشته بودی. منم با این جور جاها و آلودگی صوتی خیلی مشکل دارم. شاد باشی.

اصفهان را نیمه خوانند از جهان
صد جهان من دیده ام در اصفهان

ارسال نظر