گفتوگو با داریوش فرهنگ کارگردان نمایش گالیله
كی اين تئاتر رو ديده؟!
استقبال کم نظیر از تئاتر گالیله
با هنرمندی امین تارخ، داریوش فرهنگ، رحیم نوروزی
كنسرت علی لهراسبی در روزهای آخر بهمن
چند تا از آهنگهاش رو دوست دارم
بهترينهای ادبی در 30 سال اخير (روزنامه بهار)
بهترين كه نداريم ولی خب ميتونه مرجع خوبی باشه
مروری بر رمان «بیچيزها» | عشق بعد از برجهای فروريخته
اصولاً مريم خانم مهتدی كتابهای خوبی معرفی میكنه
چـالـوس، يکی از چهار جادهی زيبای جهان
چالوس خوشگله ولی بخدا، نه ديگه در اين حـد!
هیچ تغییری در هیچ کدوم از نظرات ندادم و رسم امانت رو کاملاً رعایت کردم فقط سعی کردم رسمالخط و نیمفاصلهها رو درست کنم. بعضی از نظرات خیلی خیلی به کیوانِ بیرون از دنیای وب شباهت داره، یعنی انگاری که اصلاً مشخصات خودِ کیوان رو نوشتید و بعضیها هم کمی انحراف داره. خوشحالم! خوشحال از اینکه اگه هیچ کجای زندگیم، صداقت نداشتم حداقل توی این دنیای مجازی، خودم رو همونجوری که هستم نشون دادم نه اونجوری که دوست دارم باشم. ممنون از همه دوستانی که اينبار هم لطف کردند و نظر خودشون رو نوشتند و اما بدون هيچگونه حرف اضافه ديگهای بريم سراغ نظرات که خيلی جالب و نزديک به واقعيته.
پینوشت: ظاهراً هنوز يه سری از دوستان نظراتشون رو ننوشتهاند. گويا اين پُست يه كمی زودتر از حد معمول انجام شده! بنابراين هنوز هم اگه دوستان نقطه نظراتشون رو توی قسمت كامنتها بنويسند، حتماً به نظرات قبلی اضافه ميشه.
کیمیا: اگه بخوام روراست باشم بايد بگم از اينكه چند بار توی پستهات از شمال ايران بد گفتی ازت رنجيده شدم اما هميشه وبلاگت رو میخونم چون منو ياد پسرداييم میاندازی. كيوان از نگاه من جذابيتش در اينه كه ميتونه همه رو از خنده رودهبُر كنه بدون اينكه خودش لبخند بزنه و من خيلی اين روحيه رو دوست دارم.
گربه چکمه پوش: والله کیوان، من یه نظر نمیدم ولی همش رو هم با هم الان نمیگم! اجالتاً همین بس که کیوان که انقدر پیگیر لنگ و پاچه ملته هنوز نمیتونه این بلاگش رو یه کار کنه كه این مشخصات من سیو بشه...تازه خیلی هم کینهای.
انار: من الان نزديك يك ساله كه اينجا رو ميخونم. به نظرم اومده كه اگه دور و اطرافم بودی ارزش اينو داشتی كه وقت بزارم ببينم ميتونيم دوست باشيم يا نه. به نظرم كمی مذهبی اومدی. از سنتهای ايران عزيز هم تو كلهات يه چيزايی هست. اما خوبيش اينه كه با خودت و دنيا رو راستی و من برای اين خيلی احترام قائلم. سعی ميكنی فكر كنی و از دنيای اطرافت بیتفاوت نميگذری. زنت رو هم دوست داری.
نازی: از خيلی وقت پيشها وبلاگت رو ميخونم. يعنی از همون موقع كه توی بلاگ اسكای مينوشتی. راست ميگی خيلی وقتها با نوشتههات خنديدم. خيلی وقتها اشك نشست گوشه چشمهام و .... هر چی كه هست، اينجا و اين نوشته ها رو خيلی دوست دارم ولی فكر كنم تو دنبال اينها نبودی پس ميرم سراغ برداشتی كه توی اين چند سال ازت پيدا كردم. كيوان يه آدم جدی، تا حدودی خشن، منطقی كه اگه بتونی باهاش رفيق بشی قطعاً يه رفاقت خوب و دوست داشتنی باهاش خواهی داشت. يه كمی سنتشكن، آدم خيلی رك و راست كه بعضی وقتها شايد اين رك بودنش يه كمی آدمها رو هم برنجونه ..... خصوصيات خوب و بد كه زياد داری! نميدونم تا همينجاش رو هم درست گفتم يا نه؟! پس من فعلاً چيزی نميگم و صبر ميكنم ببينم نطر ديگرون چيه.
مگنولیا: حدود یک سال میشه که وبلاگت رو میخونم. از نوشتههات خوشم میاد. از دیدی که داری و دقتی که تو خیلی مسائل داری. بعضی اوقات چیزایی مینویسی که تا حالا راجع بهش فکر نکرده بودم یا از یه دید دیگه قضیه رو نگاه کرده بودم، اینا برام جالبه. به نظرم آدم جدی میای ولی بین دوستای خودت صمیمی و شوخی. اون اولا که نمیشناختمت از یه سری نوشتههات کلی حرص میخوردم و عصبانی میشدم ولی الان اینطوری نیستم. به کامنتهایی هم که جواب میدی کلی میخندم و اون روز راجع به هر مسئلهای که گفته باشی و یه طومار هم جواب داشته باشم نمی تونم کامنت بذارم جوابت بعضی اوقات خیلی ضایع میکنه. روراستی. به نظرم نه چندان پررویی نه کم رو. ( کم رو تر [ از ] چیزی هستی که مینویسی ) کلا ً آدم جالبی هستی و وبلاگت هم همینطور!
آزاده: من تازه وبلاگت رو كشف كردم. هر وقت ميام اينجا يه دل سير میخندم. اگر جهان واقعی بود فكر میكنم كه جزو اكيپ دوستای من بودی. نوشتههات با وجود اينكه علمی و دقيق نيست( لزومی هم نداره كه باشه! ) اما خيلی راحته و آدم راحت ارتباط برقرار میكنه. دست آخر اينكه نويسنده خوبی هستی ...!
مهزاد: تقريبا يك ساله كه با تو و نوشتههات آشنا شدم...به نظرم يه آدم ريزبين در مسائل اجتماعی و البته شلخته در امور شخصی هستی...در مجموع شخصيت جذابی داری..ولی اگه آتيشت پر كسی رو بگيره ديگه وای به حالش! این مطلبت نشون میده جنبهات زیاده!...راستی یه چیز جالب نمیدونم تبلیغ جدید مانیتور سامسونگ رو دیدی یا نه ...من که تا دیدم گفتم این مَرده مثل کیوانه ...ولی نمیدونستم چه جوری به خودت بگم که دیدم حالا بهونه کافی دارم!
پرت و پلا: کیوان به نظرم یه شخصیت منتقد با یه دید دقیق نسبت به دور و برشه، با یه قلم توانا! شاید خیلی از مواقع با دیدت و نظراتت موافق نبودم ولی همیشه باعث شده اون موضوع را از یه زاویه دیگه هم بررسی کنم! کیوان به نظرم شخصیت رکی داره. خیلی میهندوسته! چیزی که تو نوشتههات برام جالبه مخلوط کردن دید سنتی با دید مدرن نسبت به مسائل مختلفه! این بهترین هر دو طرف را گرفتن و ازش یه مسیر گرفتن برام جالبه! به نظرم تا حدودی کم حوصله است و زود از کوره در میره!
جاوید: خوب فکر نکنم کسی به اندازه من نوشتههاتو خونده باشه خودت که میدونی من همه آرشیوت رو روی کامپیوترم آفلاین دارم. آرشیو بلاگ خودم رو ندارم که مال تو رو دارم!!! کیوان شخصیتی مغرور در عین حال دوستداشتی، از افراد کم سن و سالتر از خودش زیاد خوشش نمیآد، به ظاهر فردی تنبل و از زیر کار در رو، این لنگ و پاچه هم که میگه بیشتر برای جلب توجه خوانندگانه وگرنه تو [ این] خطها نیست. توی بلاگ اسکای، هی پست خالی میفرستاد که جزو آخرین به روز کردهها باشه همیشه تا آمارش بره بالا در نتیجه عاشق شهرت و محبوبیت، عاشق کلاس گذاشتن و سینما رفتن، نقد کردن فیلمهای مختلف از دید خودش و فقط به خاطر قدرت نویسندگی و صمیمیتی که تو نوشتههاشه، من از وقتی که اینجا کلید خورد دارم نوشته هاش رو میخونم.
ولنتاین: قلمت قشنگه، نگاهت جالبه، جامعه رو خوب میشناسی و خوب نقد می کنی، اگه یه جاهایی خیلی به سنت میچسبی بجاش خیلی وقتا هم مستقل فکر میکنی، دوست داری اگه قضیه تلخه یه جوری بگی که تلخیش روی آدم رو ترش نکنه، همسرت رو خوب میشناسی، عشق ورزشی، اهل فیلمی، یه وقتایی خیلی لوس میشی، یه وقتایی انقدر توضیح میدی که میری روی اعصاب آدم، اهل مسافرتی، یه مرد ایرانی خوشفکر که اگر چه تربیت سنتی روش تاثیر زیادی گذاشته اما میونهاش با مدرنیته خوبه... دیگه چی بگم؟ قابل احترامی، کیوان از پشت یک سومی، وبلاگت آبیه، یکم چاقی، قدت بلنده، خوشت میاد آمار همه چی رو داری، اهل نوستالژی و غذای خوب و ...
سونامی: کیوان آدم جالبیه. سعی میکنه تا جایی که ممکنه خودش رو موظف کنه اونجوری رفتار کنه که چیزایی که ازش انتقاد میکنه رو به سمت درست هدایت کنه. یا حداقل خودش کننده اول باشه. آدمی که نسبت به خونواده و مسائل خانوادگی خیلی متعهد به نظر میاد ... اما در کل خودش خیلی گنده دماغ باید باشه ... از خودش زیاد خوشم نمیاد .... نمیدونم چرا، ولی تو مدتی که با وبلاگ نویسای زیادی سر و کار داشتم، کیوان یکی از یوبسترینهاش بوده ... خیلی سعی کردم که وبلاگش رو هم نخونم ... ولی بعداً متوجه شدم نمیتونم از نوشتههاش صرفه نظر کنم ... به خودش کاری ندارم اما از قلمش لذت میبرم .... اینه که یکی از وبلاگهایی هست که الان بیشتر از یکساله که مرتب میخونمش. ولی خوب آدم همیشه نظرش نمیاد که رد پا بزاره که آی خوندم آی خوندم ... شاید یکی از دلایلی که مرتب میخونم هم همین یوبسیش باشه، آخه نیست که خودم نیستم!!!! اینه که از آدمهایی که یه کمی شباهت به خودم دارن خوشم میاد :دی
ميثاق: من خودت رو نمیشناسم که بگم آدم خوب/ بدی هستی. تابحال هم چیزی ازت نخوندم که این ذهنیت خنثی رو تحریک کنه. راجب نوشتههات فقط حرف میزنم و به صفات شخصیت مطلقاً کاری ندارم. متاسفانه/خوشبختانه سبک رومانتیک و احساساتیت من رو به گریه نمیاندازه ولی معمولاً اگر کمتر حاشیه بری به زیرکات (نه در جوک گویی و حاشیه رفتن و بلکه) در انتخاب موضوع میخندم. همینطور متوجه شدم گاهاً در دمای اتاق و فشار جو بدون اطلاع از سایر اعضای اتاق و باقی دنیا (و شاید بدون ارائه راه حل جایگزین) بیخودی غر میزنی (شاید بشه اسمش رو گذاشت "درددل")...ولی اونچه که واضحه اینه که با خودت روراستی و صادق و باز هم نه بخاطر اینکه از روابط جنسی نوشتی یا احساس کردی در سطر 4 باید فحش بدی. شاید این تنها صفت اخلاقی باشه که بتونم روش حساب کنم. (:
شيوا: حتی اگه كسی 100 سال هم وبلاگ بنويسه به نظر من دقيقاً شناخته نميشه. حدود 3 ماه پيش بود كه اتفاقی از 35 درجه سر درآوردم و خوشم اومد. آخر هفته آرشيوتون رو خوندم بعد باز هم اتفاقی اينجا رو پيدا كردم و ديدم اينجا هم مينويسيد. خب من فقط 3-4 وبلاگ رو وقت ميكنم دنبال كنم ولی بهرحال اينجا و 35 درجه توی Favorites خودم گذاشتم. نگاه جالبی داريد ولی اونجايی كه صداقت رنگ ميبازه از روی اجبار البته به صورت تابلو برای من مشخصه. هنوز آرشيو اينجا رو نخوندم بعداً مستدلتر اينجا نظر ميذارم.
[ دوست عزيز، وبلاگ 35 درجه رو يه آقا كيوان ديگه مينويسه. اون وبلاگ مال من نيست ]
مرجانه: (( كيوان از نظر ظاهری )) (اون چه كه ما خونديم ازش تو وبلاگش) × قدش بلنده × babyface× عينك برانكويی ميزنه! × كلاه اليور تويست هم سرشه
(( كيوان و امارتش )) خونهاش يه جاييه كه خيلی برف مياد همسايهاشون هم چند تا گوزنن .
(( كيوان و مسافرتها )) × من شمالم - من از شمال برگشتم × من مشهدم - من از مشهد برگشتم × من كيشم - من از كيش برگشتم × حالا تركيهام و بر میگردم
(( كيوان و عشق ديجيتال )) × دوربين ديجيتال × ام پي تري پلير × كول ديسك و امثالهم
(( كيوان و خوانندهها )) × اكثراً گوگوش منجمله وقتی كه از رای دادن به رياست جمهوری داره بر ميگرده. × ابراهيم تاتليس × يه بار هم به مارك آنتوني افتخار داد و ازش خوشش اومد و اونو به خاطر يه آهنگ بخشيد !
(( كيوان و سينما )) نود و نه درصد فيلما رو مي بينه × با داوود نژاد خيلي بده × با كيميايي زيادي خوبه (چرا؟!!)
(( كيوان و لينكها )) × غير ممكنه روزنامه شرق رو فراموش كنه و بهش لينك نده × بیبیسی فارسی (هر چي هم ما ميگيم فيلتره به روی خودش نمياره) × پرستو × فرناز ×كيوان 35 درجه × خورشيد خانوم (راستي موضوع نهنگ چيه ما نفهميديم)
(( كيوان و نوستالژی )) × اكثر شبها خواب دوستاش تو كاپوچينو رو میبينه × بارونو دوست داره چون بارون مياد عكس ميندازه يه شعری هم ميذاره زيرش ميندازه تو وبلاگ × همه فك و فاميلش و دوستاش يا رفتهاند يا دارن ميرن فرنگ. بعضی وقتا هم يادی از فرودگاه و چمدون و رفتنا میكنه. × كافه 78
(( كيوان و سلامتی )) × چشماش ضعيف شده رجوع شود به عينك برانكويی × سينوزيت داره × همش هم سرما ميخوره
(( كيوان و مدرنيته )) (شايد اشتباه كنم ولی) اولين بار زمانی به اين وبلاگ معتاد شدم كه نوشته بود كه آره " اگه فكر میكنی درسته، بزن بشكون سنتهای غلط رو كه همه بزرگ شدنها از همين شكستنها و شكسته شدنهاست " كه البته خيلی خوشم اومد ولی بعدها كه بيشتر ازش خوندم احساس كردم خودش چندان به اين چيزی كه گفته عمل نمیكنه ( بازم نمیدونم ولی فكر میكنم اينجوريه)
(( كيوان و نظرخواهی عموووووومی )) همه رو بسيج میكنه كه آی ملت بياين راجع به فلان موضوع نظر بدين و بلاگ نيوز و صبحانه و سردبيرخودم و ... همه هم بهش لينك ميدن و 500 تا كامنت ميگيره ولی در پست بعدی يا نظر خودشو با زيركی ( بخون بدجنسي شيطنت آميز..ای پليد :ْx) نميده يا اگه ميده همه رو غافلگير میكنه بس كه خالی میبنده و محافظه كاری بيش از اندازهاش قابل تحمل نيست ( با عرض پوزش)
ولي خوبیهايی هم هست كه غير قابل انكاره:
× قلم خودمونی و گرم و صميمی. × انگار سالهاست اين آدمو ميشناسی × با انواع و اقسام كنايه و استعاره و ضربالمثل و نمونههای زنده و مرده !!... تا مغز استخون حاليت میكنه چی داره ميگه. × جوابايی كه به كامنتا ميده در بيشتر موارد از خود مطلب پست شده باحال تره × اگه يه روز تصميم بگيره كه ننويسه من يكی احساس میكنم يكی از دوستای خيلی خوبم رو از دست دادم. × يادم نمياد با اين وبلاگ اشك ريخته باشم ولي زمانايی كه پشت مانيتور قايم میشدم يا دستم رو جلوی دهنم میگرفتم تا بقيه خندههام رو نبينن كم نبوده. از پشت يك سوم يكی از وبلاگهای محبوب منه :ْْْْْْx كيوان بسيار عزيز از اونور مانيتور !! يه خسته نباشيد بلند خدمتت عرض میكنم اميدوارم هميشه شاد باشي :)
مهرانا: خب من الان دو سه سالی ميشه كه وبلاگت رو هر روز چك میكنم و اگه مطلب جديدی نوشته باشی با جون و دل ميخونمش، به نظرم آدم خوش مشربی ميای، خوش پوشی و به شكمت هم خيلی اهميت ميدی، ظاهرت آرومه ولی درونت پر از شيطنته و آدم دوستداشتنی هستی و به خانواده و خانمت خيلی اهميت ميدی و ذهن روشنی هم داری، مسائل رو خوب حلاجی میكنی و اومممممممممممم ديگه چی بگم، در كل دوستداشتنی هستی. خب اين از محاسنت و اما اون روی سكهات، از اون بچه پروهای تهرونی هستی كه خيلی از شهرستانيها خوشت نمياد و يه خرده لوسی.
پريا: كيوان اينجا. كيوان اونجا. كيوان همه جا. هيچ وبلاگی نيست كه لينك شما نباشه. چه شخصی ( مثل وبلاگه خودم ) و چه فمينيستی و چه.... فكر كنم اهل شر به پا كردن باشين. توی اين يه ساله كه وبلاگها رو ميخونم اونرو فهميدم. اگه سرما نخورده باشين هميشه شادين.گاهی با نوشتههاتون حرص در ميارين و گاهی هم آدم از خوندنش سير نميشه. مهم ترين ويژگی هموني بود كه اول گفتم. كيوان اينجا. كيوان اونجا.....
سعيد: I think K1 is a real sample of Iranian reach boy (mayeh dar!) that has not any problem but his enjoing life.
كرم دندون: مهربون و دوست داشتنی ... زندگی باهاش ميتونه خيلی لذتبخش باشه ... يكم هم بدجنس و خرابكار!!
دريا: موضوعاتی كه برای هر كسی ممكنه اتفاق بيافته به شيوهای كه خاص خودته بيان میكنی. فكر میكنم آدمی هستی كه در معاشرتها هميشه موضوعاتی برای صحبت كردن داری. تمثيل و توصيفها توی نوشتههات جالبند.
سحر: آقا من فکر میکنم شما دو تا وبلاگ دارید که یکیش رو با اسم مستعار خرزوخان مینویسید. درسته اینهم آدرسشه قضاوتش با خوانندگان این وبلاگ است. www.khorzookhan.blogspot.com
عليرضا: يه كم شبيه خودم البته محافظ كارتر.
رضا: آدمی كه خط قرمز براش خيلی اهميت داره، رك و بیپروا، عاشق سفر و تنبل( اين چيزهايی بود كه از خوندن وبلاگت بدست آوردم)
MED: نميدونم چرا ولی هميشه به نظرم مغرور میاومدی. شايد به اين خاطر كه الان 3-4 ماه هست كه به وبلاگت سر ميزنم و برات كامنت ميذارم اما دريغ از يك جواب. حتی اون موقعی كه گفتی ميخوام بيام اصفهان و من مشتاقانه بهت پيشنهاد دادم كه اصفهان رو مثل يه ليدر ( كه شغل قبلی من بود ) بهت نشون بدم ولی به اين كامنت هم جواب ندادی. اما من برای اين چيزا نيست كه به اينجا ميام كه اگه بود ديگه نبايد میاومدم. دليلش فقط نوشتههات و نثر عاميانه و البته هوشمندانهای كه بكار ميبری. قرار بود نظرم رو راجع به تو بگم ولی بيشتر شبيه گلايه شد، ببخشيد.
ساحل: اصولاً در دنيای مجازی كاملاً بدون رودروايستی صحبت میكنی و اينكه سوال كردي ما خوانندهگانت چطوری در مورد تو در دنيای واقعی فكر ميكنم از دو حالت خارج نيست يا اول اينكه در محيط واقعی شخص نسبتاً آروم و ساكتی و يه كم خجالتی كه حرفهايی كه توی گلوت گير ميكنه اونجا نميتونی بگی اينجا ميگی يا اينكه همونجوری كه بيرون هستی، اينجاهم همونطوری هستی ولی من فكر ميكنم از اونجايی كه آدمی هستی كه نسبتاً اعتماد به نفس خوبی داری گزينه دوم درستتر باشه. البته خيلی جاها مراعات ديگران رو در دنيای واقعی ميكنی. بعضی وقتها تلخ ميشی كه با يه من عسل هم نميشه خوردت ولی بعضی وقتها با خوندن مطالبت احساس خوشايندی بهم دست ميده. ديگه؟! بعداً ميگم.
مانا: هه هه كامنتا چقدر باحال بودن. بعضياشون دقيقاً نظر من هم بود! من هم جز يه بار يادم نمياد كه نوشتههات ناراحتم كرده باشه ولی گاهی باخواهرم اونقدر خنديديم كه حساب نداشته. به نظرم شخصيت خودت با اينی كه تو وبلاگت انعكاس دادی 180 درجه فرق داره حتی بيشتر!! بيبیفيس هم فكر نمیكنم اصلاَ باشی و فكر كنم خيلی خوش تيپی.( به هر حال درازی ديگه همين كافيه!!) جوابايی كه به كامنتها ميدی خيلی معركه است گاهی فكر میكنم اگه هميشه بخوای به كامنتها جواب بدی ويزيتت چند برابر ميشه. بعضی مسايل رو كه عقل جن هم بهش نميرسه رو خيلی باحال به گند ميكشی. آهان يه چيز ديگه هم اينكه خوشم مياد اينه كه با اينكه آدم امروزی هستی به ارزشها پايبندی و فكر نكردی اگه بايد مدرن باشی بايد به سری ارزشها رو به گند بكشی مثل خيلیها كه فكر ميكنند حتماً بايد از يك طرف بام افتاد. اين رو من خيلی در تو تحسين ميكنم. تعادل!! زيادی ازت تعريف كردم اشكال هم زياد داری اما نمیدونم چرا دوست ندارم بهت بگم. شرمنده! راستی انگار يكی از خوانندههات هنوز قضيه مقنعه تو مشهد رو فراموش نكرده. آقا يكم دست به عصاتر بنويس خب!! يه راستی ديگه: هر كيوانی گردوِ؟؟
توحيد: بعد از یکسال خواندن وبلاگت این اولین باری هستش که مزاحم میشم و کامنت مینویسم. (چون اصلاً عادت ندارم) و اما نظر من، کیوون یه جوون خیلی معمولی هستش، به ایران علاقهمند اما تا حدی ناراضی، احساس میکنم منصف هستش و البته لجباز. خوشبختانه واقعیت گراست. اهل تعادل در زندگی و شاید اندکی محافظه کار. در ضمن میشه حدس زد که هم آب زیر کاه هستش و هم رازدار. در پایان باید بگم بیشتر اوقات از نوشتههای روزمره وبلاگش لذت میبرم.
فاطمه: همیشه نوشتههات رو خوندم. درصد کمی از اوقات بوده که حال نکرده باشم. وبلاگت جزو همونهایی که روزی چند بار چک میکنم ببینم چه نظرهایی گذاشته شده. عیبها رو هم نمیگم من پُر عیبترم. دفعه اوله بعد این همه مدت کامنت میذارم. موفق باشی
اين يك زن است: به شدت، به شدت، به شدت!! به شدت؟؟ ممم به شدت، آره به شدت محافظه کار. ويچ ایز گود! خوب بالاخره بايد به رنگ خاکستری- آبی وبلاگش بياد :) پی اس: يعنی از اون پيام تبريک که برای شروع وبلاگه " از پشت يک سوم" نوشتم دو سال ميگذره؟
كتايون: شخصيت بيرونگرا داری. اهل مطالعه هستی. خيلی اجتماعی و خوش مشربی و اعتماد به نفست هم خوبه و دوست هم داری كه ازت تعريف كنند كه خب كی دوست نداره؟ يه كمي هم به اونچه كه داری قانع نيستی و فكر ميكنی كه استحقاق بيشتر داشتن رو داری كه من هم فكر ميكنم داری. معمولاً هم راجع به همه چی يه چيزی داری كه بگی كه خب اينهم خوبه. شاد و سرافراز باشی و قلمت پايدار.
ليلا: الان که کامنتای بقيه دوستان را خواندم متوجه شدم نسبت به اکثريت حاضران، حرفهای در اينجا که مدت زمان زياديه وقايع اتفاقيه! از پشت يک سوم رو پيگيری ميکنند من شايد از همه کم سابقهتر باشم و بنظرم اومد بايد بچه پررو! باشم که به عنوان يک عضو جديد راجع به اين موضوع شايد در ظاهر کم اهميت اما به واقع مهم نظر بدم! اما بعد به اين نتيجه رسيدم احتمال داره صاحبخانه بتونه با مقايسه نظرات قديمیترها با خوانندگان جديد و يا حتی رهگذران گاه و بيگاه در مورد خودش و نوشتههاش به نتايج جالبی برسه!
من وبلاگنويس نيستم اما به وبگردی علاقه مندم و البته مقوله وبلاگ و وبلاگنويسی و اينکه چه عواملی باعث ميشه آدمها نه تنها پشت شيشه که بنظر من پشت يک ديوار بلند پنهان بشن تا بتونن با صدای بلند فکر کنن، بحث مفصل هفتاد من کاغذه اما من به عنوان يک وبلاگخوان آماتور و نه حتی حرفهای اين فضا رو دوس دارم. مدت کمی است که هر روز به اينجا سر ميزنم و الان که به مرور دارم آرشيو را مطالعه ميکنم از خودم در تعجب هستم که چرا دير اينجا رو کشف کردم؟! در مقايسه با بسياری از وبلاگهای ديگه کاملاً مشهوده که نويسنده اينجا واسه مطالب علاقه و انرژی صرف کرده و وبلاگ و وبلاگنويسی، بخش مهمی از زندگيش شده و اين تحسين برانگيزه. نکته ديگهای که در اينجا برام جالبه، تفکر جاری حاکم بر محتوای اونه هر چند ظاهر آن با شوخ طبعی و بذله گوئی پوشش داده شده است. البته ميدونم اين نظر خواهی بيش از انکه راجع به وبلاگت باشه و نکات ضعف و قوت آن، راجع به برداشتی است که من خواننده از شخص و شخصيت وبلاگنويس در ذهنم ايجاد شده پس بعد از اين مقدمه طولانی! برم سر اصل مطلب.
کيوانی که اينجا مينويسه به نظر من انسانی است :
اهل تفکر و تحليلگری و نقادی.با هوش. دارای شعور اجتماعی و نکته سنج نسبت به پديدههای فرهنگی. روشن بين. آميختهای از سنتگرائی و مدرنيته. رک گو و صريح اللهجه. صميمی. گاهی وقتا بدجنس ( البته از نوع بیآزارش!). تا حدی شيطون ( البته کمتر از اونی که بنظر مياد ). زبلخان! و سرانجام مردی که در پشت اون ستاره حلبی! با قلبی که اگه از طلا نباشه لااقل ميشه رو نقره! بودنش شرط بندی کرد! ديگه چی بگم؟ نسبت به تازه وارد بودنم چوب خطم بيش از حد مجاز هم پر شد!
سارا: سلام. خوب اگه این سوال رو مثلاً حدود 1 سال پیش (که تازه اینجا رو پیدا کرده بودم) میپرسیدی، احتمالاً میگفتم خیلی باحال مینوسی و من هر دفعه نوشتههات رو میخونم کلی میخندم و از این حرفا (یادمه اولین متنی که خوندم آخراش نوشته بودی آدم میمونه و یه هویج تو دستش که نمیدونه باهاش چی کار کنه؟! اون موقع هنوز به نوشتههات عادت نداشتم و مطمئن نبودم که درست متوجه شدم یا نه اما به هر حال خیلی خندیدم!) اما خوب اگه الان بخوام جواب بدم باید بگم که خیلی وقته که نوشتههات مثل اونوقتا برام جالب نیست یعنی فکر میکنم تا حدودی تکراری شده، اما اینکه چرا میخونم به خاطر اینه که فکر میکنم معتاد شدم مثلاً هر وقت میبینم آپدیتی حتماً باید باز کنم و بخونم اما بعد از خوندن میبینم چندان چیز خاصی رو هم از دست نمیدادم و همچنان روز به شب میرسید (!) اگه نمیخوندم.
البته منظورم همه نوشتههات نیست، در کل عرض کردم! (حالا شاید یه روز ترک کردم اما به قول خودت از شیشه و حشیش که بهتره!) اما راجع به خودت خوب به نظر میاد آدم رک و صریح و در عین حال تا حدودی شوخ طبع باشی ولی فکر نمیکنم در زندگی عادیت خیلی اینها جزو صفات برجستهات باشه! نمیدونم چرا این حس رو دارم یعنی فکر میکنم دوست داری که اینطوری باشی. کلاً همیشه خیلی میگی آدم انتقاد پذیری هستی و دوست داری دیگران ازت انتقاد کنن ولی در عمل اینطور به نظر نمیاد! مثلاً یکی از خوانندههات نوشته بود من گاهی میترسم برات کامنت بگذارم ضایعم کنی!!!
بهر حال آدما سه دسته [ هستند ] اونایی که انتقاد پذیرن، اونایی که دوست دارن انتقاد پذیر باشن و اونایی که انتقاد پذیر نیستن. خوب آدم جزو گروه دوم باشه خیلی بهتره تا گروه سوم! آهان راستی یه چیز دیگه: به مناطق سوقالجیشی(!) زیاد گیر میدی. فکر میکنم گاهی به این مقولات اشاره کردن جالب و بامزه و تا حدودی سکسی باشه ولی استفاده بیش از حد در هر چیز دیگه اصل مطلب رو بیمزه میکنه! یعنی همون تعادل رو که یکی از دوستان اشاره کردن داری به نظرم تو این زمینه اصلاً نداری! البته به قول معروف وبلاگ خودته و هرچی هم دلت بخواد میتونی توش بنویسی و یک ضربدر اون بالا هست که هر کی بخواد میتونه یک کلیک روش بکنه و ... اما خودت خواسته بودی وگرنه من چندان هم قصد گفتن این حرفها رو نداشتم.خوب حالا که نگاه میکنم میبینم هیچ تعریفی از وبلاگت نکردم با این که جای تعریف هم کم نداره البته بقیه دوستان لطف کردن و گفتن پس من دیگه بیشتر از این طولش نمیدم فقط اینکه مسلماً اگه ذهنیتی که از یک نفر تو ذهنم دارم خوب نباشه به وبلاگش معتاد نمیشم! آها! راستی، عاشق کامنتی!!
رها: من سالی يه بار اتفاقی از روی لينكی چيزی ميام اينجا. هر دفعه هم ميگم، ايول يادم باشه بازهم به اينجا سر بزنم و يادم ميره. اما از همون چند تا چيزی كه خوندم احساس میكنم آدم فول انرژی هستی كه زود هم قاطی میكنی و در ضمن زود هم دلخور ميشی.
مگا ممد: من حدود یکی دو سالی هست که این وبلاگ رو میخونم و یکی از عواملی که باعث شد خودم هم وبلاگ بنویسم وبلاگ تو بود، از نظر فیزیکی که توصیفاتی رو از خودت خوندهایم و توی ارکات هم یه چیزایی رویت شد ولی از نظر شخصیتی و روحی هنوز به شناخت درستی نرسیدم، هر چند من اینگونه برداشت کردم که میونت با جوونتر از خودت زیاد خوب نیست! در کل از پشت یک سوم، یکی از وبلاگهایی که در صورت تعطیلیش، جای خالیش واسه همیشه احساس میشه و از نظر من دوران طلایی از پشت یک سوم، به نوشتههات توی بلاگ اسکای و اوایل همین سایتت برمیگرده .
مصطفی: به نظر من شخصی که کله پاچه دوست داره و اون زبون گوسفند رو که حدود 90 % درصد شباهت به زبون انسان داره با ولع میزاره تو دهنش و اون آبه کله پاچه رو که با دماغ و محتویات لای دندون گوسفند و درون بینی آن پخته میشه رو فورت میکشه و یا چشم آن رو که 80 درصد شبیه چشم انسان میجوه، نمیتونه شخصیت جالب داشته باشه بیخود نیست که خیلی از کله پاچه متنفرند .
هيچكس: هر روز اينجا رو میخونم، خيلی وقته. بعضی وقتا برات كامنت گذاشتم، تو هم بعضیها رو جواب دادی. اينقدر بگم كه وقتی فهميدم تو هم هوای رفتن از اين زبالهدونی رو كردی به هر كی میشناختم و تو رو بهش معرفی كرده بودم، گفتم يه كيوان بود كه هر روز با خوندن حرفاش كار رو شروع میكردم، اون هم داره ميره. هيچ وقت نفهميدم چرا به هر كی تو اين دنيا دل بستم زرتی گذاشت رفت. حالا هنوز داغ "سيا جون" (سياه مثل مرگ رو ميگم میشناختيش؟) به دلم مونده كه تو هم ميخوای بری و لابد ديگه نمینويسی. اين رو بدون به هر حال كه من خيلی با اين وبلاگت حال كردم، به خصوص تو زمانهای تنهايی و دلتنگی. اين شعر رو بهت تقديم میكنم، چون مثل يك دوست خوب دوستت دارم:
دوست من ديدنش آسان نبود/ پنجرهاش رو به خيابان نبود/ دوست من منظره بستهاش / طارمی پر گل ايوان نبود/ با من و تو فرق زيادی نداشت/ او فقط اينگونه پريشان نبود/ طرح زميني بزنم دوست را / دوست من هيچ جز انسان نبود/ بد خبران آن چه از او گفتهاند / با دل خوش باورمان آن نبود / من پی دريوزه جسمم اگر/ او پی دريوزگی جان نبود/ دامنهای داشت پر از آبشار / منتظر رحمت باران نبود...
۱۰۰۱ روزنه: بعد از دیدنت، جوادترین نویسندهای که دیدم!!!!!!
نسيم: يه آدم كه دوست داره بقيه از دانستههاش، داشتههاش و افكارش با خبر باشن ولی تموم اينا رو توی پوششی از تواضع بيان ميكنه. يه آدم متجدد، نه اونقدر كه مد پرستی رو شعار كنه نه اونقدر كه برای گذشتهها و گذشتگان ارزش و احترام قائل نشه. از پرو پاچه گفتنش هم دليل بر اينه كه اين سبك حرف زدن رو دوست داره چون رو در رو و بيرون از اين دنيای مجازی اونقدر مودب هست كه كسی باورش نشه اين بلاگ مال اونه.
صبا: مردی با رگههای مرد سالاری ( بحث نباشه لطفن اين منحصر به يك نفر نيست .ديوارها همه جای دنيا هست). شوخ اما عصبی ميشه وای. احساساتی اما با قابليتهای بالای خشونت. نميدونم چرا منو ياد دائيم كوچيكه ميندازه. ها چيه؟؟؟ البته براي من مثل بابا بزرگ هم بوده ..نميدونم چرا. شايد چون با وجود سن و سالش دل جوانی داره. ديگه الان تايپم نمياد والا يك كتاب راجع به هر آدمی و خصوصياتش ميشه نوشت.
رضا: اين همه آدم نظر دادن. ديگه برو خودت رو درست كن بابا! ولی از شوخی گذشته، من فكر نكنم بشه يه آدم رو فقط با نوشتههاش شناخت. آدم تمام رفتارهای اجتماعیش رو نمینويسه و اگر هم بنويسه، بطور غير ارادی لحن جانبدارانه نسبت به خودش داره. درسته كه برخلاف خيلي از وبلاگنويسا، راحت مینويسی و نقاط ضعف خودت رو هم خيلی راحت بيان ميكنی ولی با همه اين حرفا نميشه شناخت كاملی از تو بدست آورد. البته فكر نكنم تو هم همچين انتظاری داشته باشی. اما برداشت من از تو با توجه به نوشتههات، يه آدم روشنفكره كه تو عقدههای روشنفكری غرق نشده و هنوز هم از كله پاچه و سيراب شيردون خوشش مياد. آدمی كه دنيا رو سياه و سفيد نميبينه بلكه به نظرش هميشه اون طيف خاكستری غالبه. نوشتههات روان و تاثيرگذاره. ولی نميدونم چرا تو بعضی از نوشتههات يه دفعه خيلی كمر به پايين ميشی؟ دليل خاصی داره؟ البته احتمالا برات مهم نيست ولی ممكنه اينجوری عده كمی از خوانندههات رو كه خيلی اصولگرا (نه به معنای سياسیها، من زن و بچه دارم!) هستند از دست بدی. در كل روحيات خودم رو خيلی بهت نزديك احساس ميكنم. بخاطر همين تو وبلاگ فزرتيم بهت لينك هم دادم. دوست دارم تو سال جديد مطالبت رو هم بخونم. از همين جا سال نو رو هم بهت تبريك ميگم.
هانيه: اول اولش اينطوری شناختمت: " تو كاپوچينو مينويسه ولی وبلاگ هم داره، تو بلاگش يه وقتايی بیادبی مینويسه ولی خيلی بامزه مینويسه، بهت پيشنهاد میكنم بخونيش " چند وقت خوندمت ولی چون خيلی جاها تند ميرفتی و من باهات مخالف بودم ديگه كمتر بهت سر ميزدم. تا اينكه كمكم توام رنگ و بوی نوشتههات عوض شد و طوری شدی كه من بیتعارف ميتونم بگم پسری رو به اندازهی تو منطقی و روشنفكر نديدم. و خوبيش اينه كه مطمئنم فقط حرف نميزنی و شعار نميدی بلكه واقعاَ حرفی كه از دلت برميآد رو ميزنی. اصلاَ هم از اين نمیترسی كه نظرت مخالف همه باشه يا باعث بشه خيلیها جبهه بگيرن و بهت بد و بيراه بگن. بیتعارف بگم، به خاطر شجاعتت و فهم و شعورت تحسينت میكنم. ميدوني الآن آخه همه روشنفكر نماهای جامعهمون فقط همين رو بلدن كه بيان از زمين و زمان و مملكت و دولت و دين و اسلام و حجاب و مردم و ... فقط غر بزنن و شعار بدن، اونم بدون هيچ منطقی ولی تو هم به موقعش غرت رو ميزنی، هم اگه لازم باشه از دين و مملكت دفاع هم میكنی ( غيرمستقيم ) از اينكه اصلاَ جوگير نمیشی خيلی خوشم ميآد. حالا اين همه خوبيت رو گفتم يه بدی هم بگم! اينكه يه كم بلاگهای ديگه رو كم تحويل ميگيری. يه كم كه چه عرض كنم دو سه كم! البته من بلاگ خودم رو اصلاَ نميگم ها، ولی آخه ديدم تو بلاگهاي ساير خوانندههات هم نظر نميدی. براي من كه تو رو يه كم میشناسم اين موضوع كاملاَ حل شده است، اگه حل نشده بود دو سال خوانندهات نمیموندم ولی كسی كه نشناسدت فكر میكنه از غرورته... خوب خيلی حرف زدم، ببخشيد! فقط بلاگ تو هميشه برام جذاب و خوندنيه ، تو هم در اين دوسالی كه میشناسمت خيلی تغيير كردی و اين تغيير واقعاَ عالی بوده... بهت تبريك ميگم.
دريا: کم حرف، درون گرا، روشنفکر( از نظرمن)، مهربان، ناسیونالیست و... در ضمن فکر کنم شوهر خوبی هم هستی.
بیخيال: سلام کیوان خان. منم یه سالی هست وبلاگتو می خونم. برم سر اصل مطلب، یه آدم قد دراز که بر عکس گفتههای وبلاگش هیچم دست و پا چلفتی نیست. ولی تنبل هستش. با تنهایی وخانومش خیلی حال میکنه ولی انگار با فامیلش زیاد حال نمیکنه. چون انگار از نظر سطح فرهنگی خودشو بالاتر از اونا میدنه. از همکارای شرکتش هم بالکل بیزاره. ( چقدر حال کرده بود زمانی که mp3 player خریده بود که دیگه صداشون رو تو سرویس نمی شنوه.) یه کم هم زیادی اعتماد به نفس داره. بعضی وقتا فکر میکنی خواننده رو به ...ش هم حساب نمیکنه. از اون آدمایی که تو جمعای دوستانه کلی طنزن ولی طنز جدی. همه رو اس میکنن ولی هیشکی اونا رو اس نمیکنه. ما که ازش خوشمون میاد و هنوزم وبلاگش رو می خونیم. تازه عشق شمال هم هست. تا ولش کنن تو ویلاس و داره یا فیلم نیگاه می کنه یا مجله میخونه. تازه شم عشق گیر دادن به ابزار آلات کاف داره و سریع حواله میفرسته برای اونا. ایشالله که خودتو بهتر بشناسی و هر روز بهتر از دیروز. دینگ دینگ
هاجر: من چند ماهی میشه که اینجا رو پیدا کردم. خوشم مییاد. یه خورده به کمبود عفت کلام مبتلا هستید. روان مینویسید. یه نقاد خیلی خوب هستید. دنیا رو فقط در طبقه متوسط خلاصه کردید. خیلی وقته که میخوام بپرسم شغلتون و تحصیلاتتون چیه و همین طور خانمتون که انگار خیلی هم دوسش دارید. به نظر میرسه یه خورده به خودتون مغرورید که بد هم نیست.و اینکه من الان لینکتون میکنم.خب؟
غزاله: سلام عمو قصهگو گرامیم. بازم من دیر رسیدم و الآن که اومدم وبلاگت را بخونم، دیدم که نظرات را در وبلاگت نوشتی. خواستم بیخیال نظر خودم بشم و نوشتههای دیگران در مورد تنها عموی مجازیم بخونم ولی دلم نیومد بالاخره عموم حقی به گردنم داره و با خیلی از نوشتههاش چیزای جدید یاد گرفتم. پس این نوشتهها را برات ای-میل میزنم. کیوان را خیلی وقته که من عمو قصهگو صدا میکنم، چون قصههای زندگی واقعی را با تمام حسش در وبلاگش مینویسه. کیوان به نظر من خودش را خیلی خشن نشون میده تا آدما به شیشه نازک دلش پی نبرند. فکر میکنم در برخورد با خانومها خیلی رسمی باشی، در حالیکه به مسائل زنان و حقوق زنان خیلی حساس هستی. خانومها را خیلی خوب درک میکنی و از نگرانیها و آنچه که در جامعه بر خانومها میگذره کاملاً خبر داری. کیوانی که در کاپوچینو- اگه اشتباه نکنم، ستون" شکر تلخ "- مینوشت را فوقالعاده دوست داشتم. نوشتههاش فوقالعاده دوست داشتنی و ملموس بودند. عمو کیوانم به رفتارای جوونا در اجتماع گیر میده و حق هم داره، ما از شدت محدودیتها گاهی همه، انسان بودنمون را فراموش میکنیم. عمو یه وقتهایی خیلی بیپروا مینویسه و دیدش خیلی به زندگی عریان میشه. در کل فکر میکنم که اگه کسی بتونه راه دل عمو را پیدا کنه، از مصاحبتش خیلی لذت می بره. شاد و پاینده باشی عمو جونم. دوستدارت، غزاله.
نازنين: من عقب موندم ...فرصت کمتر از اونی بود که باید ... همه مدادها بالا رفته من موندم ...!! جناب آقای کیوان کامل نظرات رو نخوندم و نمیدونم کسی هم نظر من رو داره یا نه .. ولی از وقتی که نمیدونم کی بود با وبلاگت آشنا شدم که اونهم از طریق علی جان قدیمی بوده تنها مرکزیت و محوریت اینجا و نوشتههای جنابعالی، رک بودن شما و استفاده بسیار بسیار جالب و زیاد کلمات رکیک بوده .. وایییییی که بشدت من ارضا میشم وقتی میام اینجا میبینم داری فحشهای ناب و باحال رو متناسب با اتفاقات استفاده میکنی ..!!! خب اینهم یه جور علاقه هستش دیگه!! من کلمات رکیک تو رو خیلی دوسسسس دارم و همیشه هم میخونم کارها تو ... جدا خوشبحالت خانومت!! خوش باشی و همچنان مزاحمت باشیم .
ديگه فرقی نمیكنه: از نظر من كه چند روز بيشتر نيست با وبلاگت آشنا شدم و همونطور كه قبلا گفتم از طريق وبلاگ گربه چكمه پوش سر اون جريان نظرخواهی در مورد بهترين وبلاگ، يه تازه وارد منظور كسی كه تازه به جمع خوانندههای وبلاگت اضافه شده رو اصلاً تحويل نمیگيری و اين همچين تو ذوق ميزنه كه طرف كمكم نيومده تصميم ميگيره بره برای اينكه بعضی تيپ خوانندههای وبلاگ هستن كه دوست ندارن فقط نوشته رو بخونن و برن بلكه دلشون ميخواد با نويسنده وبلاگ هم يه جور ارتباط برقرار كنن و بهتر بشناسن كسی رو كه نوشتههاش رو میخونن ولی وقتی نويسنده اين شانس رو بهشون نميده ... برات آرزوی موفقيت میكنم.
يالوش: ريز بين ... قابل احترام. پر اعتماد به نفس ... علاقهمند به سنتها ...عاشق شمال...
سينا: كيوان هر كی كه هستش اينقدر صادقانه مینويسه كه مطمئنی خودشه. دلنشينی نوشتههاش هم بخاطر بیريايی نوشتههاش. حالا خودش اخلاقش چطوريه مهم نيست. مهم اينه كه من با اين كيوان مجازی راحتم. موفق باشی.
سولماز: چند روزیه آنلاین نشدم. اینه که نظر ندادم. هر چند با اینکه همیشه نوشتههات رو میخونم اما کم پیش میاد نظر بدم. راستش تنبلی می کنم...فکر میکنم کیوان حداقل اینجا هم که شده رک و راست حرفش رو میزنه. گاهی هم از نظرات بقیه ناراحت میشه و از کوره در میره ... یکی از دلایلی که نوشتههات رو دوست دارم اینه که بیتعارف و روون مینویسی و معلومه که وبلاگت و خوانندههات برات مهمن..بابت تمام نوشتههای تلخ و شیرینت ممنون و خسته نباشی:)
محمدرضا: كيوانی كه من اينجا ديدم: در عين شوخ و شيطنيت جدی... رك و روراست...صادق... كمی محافظه كار در مسائل سياسی... تفكرات سنتی و مدرن همزمان... از نظر من كمی فمينيست هستي (شايد هم به خاطر متاهل بودنته)... در آينده پدر خوبی ميشی... :) شايد دلت نخواد كسی رو توی حريم خصوصيت راه بدی ولی كنجكاوی همه رو تحريك ميكنی... اينكه گاهی با بعضیها با خصومت برخورد ميكنی از نظر من يه اخلاق بديه كه داری... كسي رو كه دوستش داشته باشی خيلی ميبريش بالا...و خدا نكنه از كسی بدت بياد...(يادته سر اون قضيه كه اون بنده خدا كامنت گذاشته بود و توی پست بعديت خوار و بارش رو بار وانت كردي؟؟ :) كلا من دوستت دارم...شايد خودت نميدونی...يه كم شبيه من هستی...واسه همين همزاد پنداري ميكنم با متنهايی كه مينويسی ... و در آخر آرزوی سلامتی و خوشبختی تو و تمام كسانی رو دارم كه با نوشتههاشون شاد ميشم و حس ميگيرم...
مريم گلی: خوب از اين پيگيريت خوشم مياد كه تا نظر از حلقوم آدم نكشی بيرون ول نمیكنی. اين كيوانی كه اينجا هست اهل جار و جنجال و شلوغ بازيه. همچين راهش رو خوب بلده كه هراز گاهی اينجا رو شلوغ كنه و همه رو بريزه به هم. نوشتنش يك جوريه كه آدم فكر ميكنه خيلی بد دهنه. كيوانی كه اونجا! (اون پشت هست) به نظر خجالتی مياد! آدم به نظرش مياد زير اون قد و هيكل (كيوان آرنولد اينا!) يك انسان كاملا آسيب پذير نشسته كه در كمال تعجب كاملا با ادبه! به نظر من كه اينجا و اونجات! با هم فرق داره. اما اين مرزش اينقدر باريكه كه نميشه به راحتی متوجهش شد!
آزاده: نمیدونم دقیقا چند ساله اینجا رو پیدا کردم، ولی از همون اول اقلا باید هفتهای یکبار به اینجا سر بزنم. اولین بار اونقدر از مطالبتون خوشم اومد و خندیدم که بقیه به سلامت عقلم شک کردند! کیوان به نظر من، یک آدم باصداقت، اهل مطالعه و هنر، فوقالعاده حاضرجواب، در مورد خانومها برعکس اکثر آقایون منصف، خوشگذران،خوشتیپ، گاهی زیادی راحت! کمی منحرف در گذشته و امروز سربراه، خانواده دوست،شکمو، تنبل و گاهی زیادی بیادب است. ( ببخشید )
بهار: منم وقتی ديدمتون باور نميكردم اين كيوان از پشت يك سوم! به نظرم شما آدمی هستيد كه خيلی تلاش ميكنه آگاهيش از جامعه و چيزايی كه دور وبرش ميگذره بيشتر و بيشتر باشه. شمال رو خيلي دوست داره و به نظرم خيلی هم مغروريد! اينو به خوبی ميشه از چهرهتون خوند. با يه جذبه عجيب غريبی كه من رو مجبور كرد خيلي با احتياط سلام عليك كنم! اما بدون اغراق ميگم نوشتههاتو و طرز نگاه تو خيلی دوست دارم. عليرغم اينكه گاهی خيلی بیادبی مینويسيد اما اين موضوع آزاردهنده نيست . راستی به نظر مياد خيلي هم رك هستيد و نظرتونو هرچی باشه ميگيد بدون اينكه براتون مهم باشه ديگران چی فكر ميكنن و چی ميگن!؟
نیآوا: متاسفانه يا خوشبختانه من جلسات كاپوچينو رو نمیاومدم برای همين توفيق اجباری حاصل نشد تا شما رو از نزديك زيارت كنم. اما خب اينجا رو دوست دارم چون واقعيتهای تلخ رو با طنز گزنده و خندهداری مطرح ميكنه. خنده كه بد نيست هست؟ در ضمن من نظری در اين مورد نمیتونم بدم چون خودم با شخصيت مجازيم فرق ميكنم. مطمئنا تو هم بايد فرق كنی حتي يه كوچولو.
رضا: من دسترسيم به اينترنت قطع شده بود نتونستم بيام...ايراد نداره در رو باز كن بيام تو! والله من داشتم "متل قو" رو سرچ میكردم چند ماه پيش! وبلاگت رو پيدا كردم. تو مالزی بودم و يه آن با خوندن مطلبت بر گشتم تو شهر خودم... يه شب هم باهات چت كردم اگه يادت باشه. اينقدری كه اينجا 18- مینويسي! اونجا محجوب به حيا بودی!!
ملول: فكر كنم تقريبا تنها كسی باشم كه از 15 سالهگی با اولين مطلبت (كه نميدونم چه جوری سر از اونجا در اووردم ) با مطالبت همراه شدم و فكر میكنم خودت هم بدونی كه حرفات واسه يه بچه 15 ساله چقدر سنگين بوده ولی بهرحال اون موقع به نظرم شخصيت كاملی ميومدی. جزء معدود افرادی بودی كه نسبت بهشون يه احساس دوگانه داشتم. گاهی آدم خوبی بودی گاهی بدمن قصه. ولی بهرحال هر چی كه بودی مطالبت اونقدر جذاب و با مفهوم بود كه تا به امروز دنبالشون كنم. شايد خيليا كه اينجا رو میخونن فكر میكنن با تمام زاويههای وجودی كيوان مجازی آشنا شدن ولی من فكر میكنم تو به موضوعهايی كه توشون ضعف داری (حسی و روحی) كمتر وارد ميشی. شايد به غلط ولی فكر میكنم تو اين زمينهها يه چيزایی رو مخفی میكنی كه اگه بخوای بگی ميتونی كلی مطلب جديد راجع بهشون بنويسی و ما رو با كيوان جديدی آشنا كنی كه شايد به خود اصليت نزديكتره. فكر میكنم تو دنيای واقعی خيلی كم حرفتر و خجالتیتر و اتو كشيدهتر باشی ولی بهرحال فكر میكنم خوبيات به بديات میچربه تا نظر خودت چی باشه؟!! و اينم بگم كه عاشق تعريف شنيدنيييی
nc: یه روز تو وبلاگت نوشته بودی " این نوشتهها قسمتی از دید و نگاه من به زندگی بوده. اینکه بقیه اینا رو خوندن و در رابطه با من چی فکر کردن برام اصلاً مهم نیست بلکه چیزی که برام مهم بوده، اینکه تونستم فارغ از تموم دو دو تا چهار تا کردنها، همون ذات اصلی و بدون ماسک و نقاب خودم را به تصویر بکشم " نمیدونم هنوز هم حرفا و تصورات و نظرای ما برات مهمه یا نه؟ شاید خیلی از ماهایی که وبلاگ مینویسیم اولش برامون مهم نباشه اما یواش یواش مهم میشه و یواش یواش هم شروع میکنیم به خود سانسوری! تاحالا از نزدیک ندیدمت، ولی چیزی که حس درونیم بهم میگه، شخصیتی که اینجا داری با شخصیت واقعیت خیلی به هم نزدیک نیست! اینجا اونطور که دوست داری همیشه باشی و حرف بزنی و رفتار کنی نشون میدی اما در عمل شاید اینطوری نباشی. نمیدونم چقدر درست گفتم ، اما خوب نگاه من بهت اینطوریه. به هر حال چیزی که باعث شده این همه آدم به طور مداوم اینجا بیان و نوشتههات رو بخونن، روون و رک نوشتنت بوده و بدون که شخصیت دوست داشتنیی داشتی که این همه طرفدار داری :) فکر کنم بد نباشه خودتم آخر سر یه توضیحی از این کامنتا و اینکه چند درصدش درسته و کدوم قسمتا درستتره بدی.
بيتا: سلام!میبخشيد سطحی قضاوت میكنم...- به نظرم تو آدم خوشبختی هستی. آدمي كه از فرديت خودش لذت ميبره. - به نظرم مرد جذاب، خوش قيافه و دست نيافتنی باشی. - مرام و منطق خودت رو داری ولی كمی غير انعطاف هستی؟؟؟- نوشتههات صميمی هستند ولی كمی خودسانسوری داره. از اون آدمهايی هستی كه دير با ديگران صميمی می شن. به سختی كسی رو تو حريم شخصيت راه ميدی. - شخصيتت دوست داشتن داری. - از اونهايی هستی كه ديگران بیدليل دوست دارن برات خدمتی انجام بدن. - امممم... ديگه اينكه خوشت مياد ديگران لیلی به لالات بذارن. - فكر نمیكنم ابراز احساسات رمانتيك بلد باشي. - تا حالا فقير نبودی!!! مزه بیپولی نچشيدی. برات آرزوی موفقيت دارم.
منيری: سلام، ویژگیای که من در کیوان میپسندم اینه که با خودش و اطرافیانش روراسته و زیاد قر و قمیش نمیاد برای کَسی. و یک آدم اجتماعی و یحتمل خوشبرخورد. البته بعید میدونم که تو محل کارش هم با همین لحن با رئیسش صحبت کنه :-)
امير: 1- اگه كسی كيوان رو نشناسه و براي اولين بار آخرين پستش رو بخونه ميفهمه كه خيلی آدم خلاقی هستش چون من كه نديده بودم هيچ وبلاگ نويسی تا حالا اينكار باحال و هيجان انگيز رو كرده باشه. 2-اصولا دوست ندارم راجع به كسی قضاوت كنم همونطور كه ناراحت ميشم اگه كسی راجع به من قضاوت كنه چون ميدونم يه چيزايی هست كه به غير از خود آدم كس ديگهای ازش خبر نداره ولی خوب وقتی كسی خودش بخواد قضيه فرق فوكوله. 3-كيوان يك آدم روشنفكر مذهبی كه بعضی وقتها سوپاپ روشنفكریاش خيلی تنگ ميشه. فوقالعاده ذهن طنزپرداز و ريزبينی داره و كلا سعی ميكنه همه چی با دقت ببينه اما چيزای خوب رو بيشتر به خاطر بسپاره. آدم خانواده دوست و مهربونی
كه بر خلاف خيلی از ما مردها احساساتش رو خيلی خوب بيان ميكنه و فكر ميكنم تو اين مورد (بيان احساسات) خيلی براش مهم نباشه كه بقيه چه قضاوتی ميكنن. 4-از همه جالبتر برای من اينه كه يه حس صميميت و همذات پنداری عجيبی با كيوان ميكنم كه خيلی كمتر بشه بين 2تا مرد پيش بياد ( ميدونم كه با توجه به خصوصيات فيزيكی كيوان فكر بد نمیكنين) و احتمالا اين حس خيلی ديگه از خوانندههای وبلاگ داشته باشن و فكر كنم به خاطر اين باشه كه كه كيوان تا اونجا كه ممكنه خودش پايين مياره تا برای همه قابل درك باشه. 5-ميگم كيوان جان حالا كه اين همه از خوانندههات نظراتشون رو راجع به تو نوشتن كاش شما هم راجع به اين نظرات نظرت رو بگی و همينطور راجع به باحالترين كامنتهايی كه برات گذاشتن. راستی فكر كنم اگه ميخواستم راجع به خودم نظر بدم نمیتونستم انقدر زر بزنم.
آسيه: وای انگار خيلی دير شده........ولی خب 1-چی بگم آخه؟ راستش ميدونم چه شكلي هستي، بيبیفيس رو كه احتمالا شوخی ميكنی! 2-قدت كه فوقالعاده خوبه، خوش استايل و خوش تيپ هم که هستی، اما راستش من عینکت رو زیاد دوست ندارم، آخه بدون عینک یه چیز دیگهای! 3-اما شخصیتت رو دوست دارم، درسته که ادا و اصولت زیاده ( درست مثل اکثر ماها ) اما خب مشخصه که خیلی هم پررو نیستی و خود خودت دوست داشتنیتری! 4-روابط شخصیت هم برام خیلی جالبه و اگه واقعا همین مدلی باشی، خانومت باید خیلیخیلی محترم باشه که اینجوری و به صورت مسالمت آمیز تحملت میکنه! ۶-با جنبه ( تقریبا ) بدجنس ( خیلی زیاد ) هستی و یه خرده فراموش کار ،قهوه، میوه، روزنامه، کاپوچینو، والیبال، گوگوش و شهیار قنبری رو دوست داری، میلهات رو زود جواب میدی، مودبتر از توی وبلاگت هستی و غرغرو (شدیدا) اهل نوستالزی و .... 7-منم مثل مرجانه خیلی مشتاقم جریان اون " نهنگ " معروف رو بدونم! و البته اینکه آیا هنوز هیچ برنامهای واسه بچهدار شدن نداری؟؟؟ 8-فعلا همینا، خوش باش..
مريم: يه كم از نظرات رو خوندم و هوس كردم منم همون يه ذرهای رو كه از كيوان پشت يك سوم دستگيرم شده بنويسم! فكر كنم آدم محافظه كاری باشه! البته شايد نه در زندگی مجازیاش. اما احساس ميكنم در زندگی واقعیاش محافظه كار باشه و عمرا َ اين حرفايی رو كه اينجا اينقدر راحت ميزنه همينطوری بشه ازش شنيد!
همه کرمهات ریخته شد یا بازم کرم داری واسه ریختن
بد نبود ميگفتي كدوميك از خصوصيات ذكر شده درست بود.
چقدر زود پست جدید گذاشتی ! فکر میکردم صبر میکنی تا کامنتای پست قبلی لااقل به صد ! تا برسه !
من عقب موندم ...فرصت کمتر از اونی بود که باید ... همه مدادها بالا رفته من موندم ...!!
جناب آقای کیوان کامل نظرات رو نخوندم و نمی دونم کسی هم نظر من رو داره یا نه .. ولی از وقتی که نمی دونم کی بود با وبلاگت آشنا شدم که اونهم از طریق علی جان قدیمی بوده تنها مرکزیت و محوریت اینجا و نوشته های جنابعالی رک بودن شما و استفاده بسیار بسیار جالب و زیاد کلمات رکیک بوده .. وایییییی که بشدت من ارضا می شم وقتی میام اینجا می بینم داری فحش های ناب و باحال رو متناسب با اتفاقات استفاده می کنی ..!!! خب اینهم یه جور علاقه هستش دیگه .!! من کلمات رکیک تو رو خیلی دوسسسس دارم و همیشه هم می خونم کارهاتو ... جدا خوشبحالت خانومت !!
خوش باشی و همچنان مزاحمت باشیم .
از نظر من كه چند روز بيشتر نيست با وبلاگت آشنا شدم و همونطور كه قبلا گفتم از طريق وبلاگ گربه چكمه پوش سر اون جريان نظرخواهي در مورد بهترين وبلاگ، يه تازه وارد منظور كسي كه تازه به جمع خواننده هاي وبلاگت اضافه شده رو اصلا تحويل نمي گيري و اين همچين تو ذوق مي زنه كه طرف كم كم نيومده تصميم ميگيره بره براي اينكه بعضي تيپ خواننده هاي وبلاگ هستن كه دوست ندارن فقط نوشته رو بخونن و برن بلكه دلشون مي خواد با نويسنده وبلاگ هم يه جور ارتباط برقرار كنن و بهتر بشناسن كسي رو كه نوشته هاشو مي خونن ولي وقتي نويسنده اين شانس و بهشون نميده ...برات آرزوي موفقيت مي كنم
eeeee man dir residam mikhastam comment bezaram...emruz kolli behesh fekr kardam...np...to ke kaaret tu nazar sanji doroste...ishalla ba'di take care
3 روز ما نيومديم اينجا ببين چه خبر شده... :)
خيلي دلم ميخواست راجع بهت نظر بدم...
ولي الان انگار خيلي ديره...
به هر حال كسي كه ما نوشته هاشو ميخونيم و براش ارزش قائليم نميتونه آدم خبيثي باشه...:)
يه جورايي همزاد پنداري ميكنم با متن هات...
هميشه خوش باشي و سلامت...
آقا ببخشید من اشتباه کردم تونستم نویسنده وبلاگ خرزوخان رو پیدا کنم بهرحال ببخشید
باز هم يه نظر سنجيه جالب.....ريز بين ... قابل احترام..پر اعتماد به نفس ... علاقه مند به سنتها ...عاشق شمال...
ای عشق آمار! ای عشق نظرسنجی! ای عشق حرف کشیدن از مردم! راحت شدی انقدر ملت ازت تعریف کردن؟ راحت خوابیدی دیشب؟
كيوان هر كي كه هستف اينقدر صادقانه مي نويسه كه مطمئني خودشه. دلنشيني نوشته هاش هم بخاطر بيريايي نوشته هاشه. حالا خودش اخلاقش چطوريه مهم نيست. مهم اينه كه من با اين كيوان مجازي راحتم. موفق باشي.
چند روزیه ان لاین نشدم,اینه که نظر ندادم,هر چند با اینکه همیشه نوشته هاتو میخونم اما کم پیش میاد نظر بدم,راستش تنبلی می کنم...فکر میکنم کیوان حداقل اینجا هم که شده رک و راست حرفشو میزنه,گاهی هم از نظرات بقیه ناراحت میشه و از کوره در میره...یکی از دلایلی که نوشته هاتو دوست دارم اینه که بی تعارف و روون مینویسی و معلومه که وبلاگتو خوانندهات برات مهمن..بابت تمام نوشته های تلخ وشیرینت ممنون و خسته نباشی:)
ببخشيد ايده ت رو كش رفتم.
يه كم وبلاگت رو با آرشيوش بخونم نظر مي دم!
كيواني كه من اينجا ديدم :
در عين شوخ و شيطنيت جدي...
رك و روراست...صادق...
كمي محافظه كار در مسائل سياسي...
تفكرات سنتي و مدرن همزمان...
از نظر من كمي فمينيست هستي (شايد هم به خاطر متاهل بودنته)...
در آينده پدر خوبي ميشي... :)
شايد دلت نخواد كسي رو توي حريم خصوصيت راه بدي ولي كنجكاوي همه رو تحريك ميكني...
اينكه گاهي با بعضي ها با خصومت برخورد ميكني از نظر من يه اخلاق بديه كه داري...
كسي رو كه دوستش داشته باشي خيلي ميبريش بالا...و خدا نكنه از كسي بدت بياد...(يادته سر اون قضيه كه اون بنده خدا كامنت گذاشته بود و توي پست بعديت خوار و بارش رو بار وانت كردي؟؟ :) )
كلا من دوستت دارم...شايد خودت نميدوني...يه كم شبيه من هستي...واسه همين همزاد پنداري ميكنم با متن هايي كه مينويسي...
و در آخر آرزوي سلامتي و خوشبختي تو و تمام كساني رو دارم كه با نوشته هاشون شاد ميشم و حس ميگيرم...
خوب از اين پيگيريت خوشم مياد كه تا نظر از حلقوم آدم نكشي بيرون ول نمي كني.
اين كيواني كه اينجا هست اهل جار و جنجال و شلوغ بازيه. همچين راهش رو خوب بلده كه هر از گاهي اينجا رو شلوغ كنه و همه رو بريزه به هم . نوشتنش يك جوريه كه آدم فكر مي كنه خيلي بد دهنه. كيواني كه اونجا! (اون پشت هست) به نظر خجالتي مياد! آدم به نظرش مياد زير اون قد و هيكل (كيوان آرنولد اينا!) يك انسان كاملا آسيب پذير نشسته كه در كمال تعجب كاملا با ادبه! به نظر من كه اينجا و اونجات ! با هم فرق داره. اما اين مرزش اينقدر باريكه كه نمي شه به راحتي متوجهش شد!
با نظر گربه چکمه پوش کاملا موافقم.
متاسفانه يا خوشبختانه من جلسات كاپوچينو رو نمي اومدم براي همين توفيق اجباري حاصل نشد تا شما رو از نزديك زيارت كنم. اما خب اينجا رو دوست دارم چون واقعيت هاي تلخ رو با طنز گزنده و خنده داري مطرح مي كنه. خنده كه بد نيست هست؟ در ضمن من نظري در اين مورد نمي تونم بدم چون خودم با شخصيت مجازي ام فرق مي كنم. مطمئنا تو هم بايد فرق كني حتي يه كوچولو
من دسترسيم به اينترنت قطع شده بود نتونستم بيام...ايراد نداره درو باز كن بيام تو!
والله من داشتم "متل قو" رو سرچ مي كردم چند ماه پيش! وبلاگت رو پيدا كردم.تو مالزي بودم و يه آن با خوندن مطلبت بر گشتم تو شهر خودم...
يه شب هم باهات چت كردم اگه يادت باشه.اينقدري كه اينجا 18- مي نويسي! اونجا محجوب به حيا بودي!!راستي عيد متل قو مي ياي؟
فكر كنم تقريبا تنها كسي باشم كه از 15 ساله گي با اولين مطلبت (كه نمي دونم چه جوري سر از اونجا در اووردم )با مطالبت همراه شدم و فكر مي كنم خودتم بدوني كه حرفات واسه يه بچه 15 ساله چقدر سنگين بوده ولي به هر حال اون موقع به نظرم شخصيت كاملي ميومدي.
جزئ معدود افرادي بودي كه نسبت بهشون يه احساس دوگانه داشتم. گاهي ادم خوبه بودي گاهي بدمن قصه. ولي به هر حال هر چي كه بودي مطالبت اونقدر جذاب و با مفهوم بود كه تا به امروز دنبالشون كنم.
شايد خيليا كه اينجارو مي خونن فكر مي كنن با تمام زاويه هاي وجودي كيوان مجازي اشنا شدن ولي من فكر مي كنم تو به موضوع هايي كه توشون ضعف داري (حسي و روحي) كمتر واردشون مي شي.
شايد به غلط ولي فكر مي كنم تو اين زمينه ها يه چيزاييرو مخفي مي كني كه اگه بخواي بگي مي توني كلي مطلب جديد راجع بهشون بنويسي و مارو با كيوان جديدي اشنا كني كه شايد به خود اصليت نزديك تره.
فكر مي كنم تو دنياي واقعي خيلي كم حرف تر خجالتي تر و اتو كشيده تر باشي.
ولي به هر حال فكر مي كنم خوبيات به بديات مي چربه تا نظر خودت چي باشه؟!!
و اينم بگم كه عاشق تعريف شنيدنيييي
یه روز تو وبلاگت نوشته بودی " این نوشتهها قسمتی از دید و نگاه من به زندگی بوده. اینکه بقیه اینا رو خوندن و در رابطه با من چی فکر کردن برام اصلاً مهم نیست بلکه چیزی که برام مهم بوده، اینکه تونستم فارغ از تموم دو دو تا چهار تا کردنها، همون ذات اصلی و بدون ماسک و نقاب خودم را به تصویر بکشم "
نمیدونم هنوز هم حرفا و تصورات و نظرای ما برات مهمه یا نه ؟ شاید خیلی از ماهایی که وبلاگ مینویسیم اولش برامون مهم نباشه اما یواش یواش مهم میشه و یواش یواش هم شروع میکنیم به خود سانسوری !
تاحالا از نزدیک ندیدمت ، ولی چیزی که حس درونیم بهم میگه ، شخصیتی که اینجا داری با شخصیت واقعیت خیلی به هم نزدیک نیست ! اینجا اونطور که دوست داری همیشه باشی و حرف بزنی و رفتار کنی نشون میدی اما در عمل شاید اینطوری نباشی. نمیدونم چقدر درست گفتم ، اما خوب نگاه من بهت اینطوریه.
به هر حال چیزی که باعث شده این همه آدم به طور مداوم اینجا بیان و نوشته هات رو بخونن ، روون و رک نوشتنت بوده و بدون که شخصیت دوست داشتنیی داشتی که این همه طرفدار داری :)
فکر کنم بد نباشه خودتم آخر سر یه توضیحی از این کامنتا و اینکه چند درصدش درسته و کدوم قسمتا درست تره بدی .
سلام!
مي بخشي سطحي قضاوت مي كنم...
- به نظرم تو آدم خوشبختي هستي. آدمي كه از فرديت خودش لذت مي بره.
- به نظرم مرد جذاب، خوش قيافه و دست نيافتني باشي.
- مرام و منطق خودت رو داري ولي كمي غير انعطاف هستي؟؟؟
- نوشته هات صميمي هستند ولي كمي خودسانسوري داره. از اون آدمهايي هستي كه دير با ديگران صميمي مي شن. به سختي كسي رو تو حريم شخصيت راه مي دي.
- شخصيتت دوست داشتن داري.
- از اونهايي هستي كه ديگران بي دليل دوست دارن برات خدمتي انجام بدن.
- امممم... ديگه اينكه خوشت مياد ديگران لي لي به لالات بذارن.
- فكر نمي كنم ابراز احساسات رمانتيك بلد باشي.
- تا حالا فقير نبودي!!! مزه بي پولي نچشيدي.
برات آرزوي موفقيت دارم.
سلام، ویژگیای که من در کیوان میپسندم اینه که با خودش و اطرافیانش روراسته،و زیاد قر و قمیش نمیادبرای کَسی. و یک آدم اجتماعی و یحتمل خوشبرخورد. البته بعید میدونم که تو محل کارش هم با همین لحن با رئیسش صحبت کنه :-)
راستي چه عيبي داره كه خودمون نباشيم و سعي كنيم اوني كه دوست داريم باشيم ؟ اگه واقعا َ سعي كنيم ( و نه تظاهر ) عيبش چيه؟
الان تو دلت كل صنعت قند و شكر مملكت رو آب مي كنن ديگه ،نه؟!