« ترکیه هستم. | Main | آنكارا در يك نگاه! »

مرز پر گـُهر!

خسته و کوفته از دو ساعت پرواز و تکون تکونهای هواپيمايی که با هر لرزشش تو رو ياد عزرائيل و روز محشر و باريکی پل صراط ميندازه و يادِ اينکه هنوز واسه مردن خيلی جوونی و کلی کار باقيمونده داری که بايد انجام‌شون بدی و بعد از کلی سلام و صلوات و نذر و نیاز، خلاصه پات به زمین میرسه. در همون بدو ورود، مامور گذرنامه پس از اينکه ميفهمه از ترکيه رسيدی يه جوری نگاهت ميکنه که انگاری اين چند روز که اينجا تشريف نداشتی، اونور آب همش مشغول الواتی و لخت و عور و کون برهنه داشتی کنار ساحل قوطی قوطی آبجو ميخوردی و شب تا صبح هم توی کاباره و ديسکو و نايت کلاب، قر و قميش ميدادی. يه جوری با نگاهش قد و بالا و سر و هيکلت رو هی اندازه ميزنه و چپ‌چپ نگاهت ميکنه که آدم از خودش شرم ميکنه و پيش خودش ميگه نکنه من کار بدی کردم که اين آقاهه داره اينجوری نگاهم ميکنه؟! دستی به سر و کله‌ات ميکشی، همه چيز عاديه و همونجور که داره وراندازت ميکنه، يواشکی زيپ شلوارت رو چک ميکنی، ميبينی اونهم سر جاشه ( منظورم از اونهم همون زيپ است! ) اين مدت خيلی چيزها خوردی ولی اينی که ارث بابای يارو باشه، بعيده!

انگاری در مدخل ورودی يه کشور و جايی که ميتونه يه نما و ديد کلی به يه توريست و بيگانه خارجی در رابطه با سرزمين آريايی و تمدن چند هزار ساله بده يه سگ بستند که چنان پاچه ميگيره که بيا و ببين. حالا خوبيش اينه که ما خودمون سالهاست با اينگونه برخوردها آشنايی کامل و مبسوط و مشروح داريم و ديگه اينقدر پوست کلفت شديم که خيلی بهمون برنخوره، توريست هم که گور باباش. اصلا توريست گـُه ميخوره، اينهمه جای خوبِ دنيا رو ول ميکنه و يه‌کاره پا ميشه مياد اينجا که با فرهنگ و تمدن و رسم و رسوم ایرانی آشنا بشه ... شَتـَلـَق يه مهر گرد و دايره‌ای شکل رو محکم ميکوبونه توی پاسپورتت و انگاری که ارث باباش رو از آدم میخواد، پاسپورت رو میندازه جلوت. اون که نه، خودت ورودت رو به ايران، اين مرز پـُر گـُهر تبريک ميگی. هنوز داره عينهو بز نگاهت ميکنه، زل ميزنی توی صورتش و یه لبخند بهش ميزنی و زير لب جوری‌ که متوجه بشه ميگی: کی بشه که واسه هميشه از این مملکت برم تا از اينجور برخوردها و نگاه کردنها راحت بشم!

Comments (12)

ول كام بك آقا كيوان. اما مطمئني آقاهه خيلي اشتباه كرده؟؟
بي خيال بابا تو عمراَ دلت بياد كه بري!!

MED:

جالبه كه همه مي خوان ول كنن برن كه از دست بقيه راحت بشن !!

خوش برگشتي!!

هير ايز ايران مستر جان . كن يو آندرستند ؟

chera avalin linke shokolata bar migarde be webloge khodet?
khob nist mardomo bezarin sare kara!

آخ گفتي....
كي بشه...همه مون بريم اينا پاچه خودشونو بگيرن ... :)

asal:

واقعا از اين برخوردها و نگاهها آدم راحت ميشه ولي دلش واسه خيلي چيزهاي ديگه تنگ ميشه :)

حالا واقعا رفته بودي ماموريت اداري؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

نه بابا!؟ چن روز رفتی مملكت ابراهيم تاتليس، خارجی شدی! تقصير اون برادر محبرمه كه در كمال سعه‌ی صدر گذاشت همينطوری وارد مملكت اسلامی بشی. ای اجنبی پرست تك‌خور!

ليلا:

بعد از سالها زندگی تو این مملکت دیگه این جور برخوردها ظاهرا باید عادی شده باشه اما من هر دفعه که پیش میاد باز هم یکجورائی بهم میریزم !

باز دو روز رفتي اونور جو گرفته تت؟!!

من چيزي حدود 10 بار از مرز براي رفتن به دوبي و بازگشت توي فرودگاه بوده ام و يك بار هم براي رفتن به اروپا از فرودگاه آشغال مهرآباد ترمينال يكش فكر كنم.

تجربه من اينه كه در تمام اين موارد بدون استثنا وقتي مي خواي از مملكت خارج بشي خيلي بهت احترام مي گذارن. از گل بالاتر بهت نمي گن و كاري به كارت ندارن. البته اينا تجربه منه توي مسافرتهاي خودم.

اما وقتي از خارج برمي گردي ايران از همون اول بوي گهش مي زنه توي دماغت چون اون مامور گذرنامه كه مي خواد مهر رو بزنه انقدر بداخلاقه و انقدر كريه كه آدم فكر ميكنه انگار قتل كرده. فقط يك بار يادمه به من خوش آمد گويي كردن براي بازگشت به وطن. بگذار اصلا يه مطلب راجع بهش بنويسم بد نيست. :)

Post a comment

(If you haven't left a comment here before, you may need to be approved by the site owner before your comment will appear. Until then, it won't appear on the entry. Thanks for waiting.)


Please enter the security code you see here

Powered by
Movable Type 3.2