« طعم زرشك! | Main | لطفاً اینبار نظر بدید! »

ديگه ..... همين!

پنج‌شنبه جمعه خوبی بود. نهار پنج‌شنبه رو همراه چند تا از دوستان، رفتيم رستوران شانديز. بوی كباب و نون تازه و سماق و حال و هوای رستوران و شيشليك‌های يك متری، همۀ عزم و ارادۀ آدمی رو واسه نخوردن از بين ميبرد. ديدن و نخوردن اون غذای خوشمزه، مرد ميخواست و همّتی عالی و متعالی كه من نه مردش بودم و نه همّتش رو داشتم! هر چند اين ابعاد و طول و عرض هنوز اينقدر بدتركيب و نافرم نشده و خودم هم اينقدر احمق نيستم كه بخوام دست به عمليات انتحاری بزنم و خودم رو از اون نهار و شيشليك‌هايی كه مهمونم كرده بودند بی‌نصيب بذارم. فعلاً اگه بتونم كمتر و گزيده‌تر بخورم كلی هنر كردم. حداقل بيرون كه هستم چيزهايی رو كه توی خونۀ خودمون پيدا نميشه! رو بخورم بعدش كه رفتم خونه و وقتی غذا به تخم‌مرغ آب‌پَز و سيب‌زمينی و ماكارونی منتهی شد، اونوقت ديگه رژيم ميگرم.

بعد از خوردن نهار، قرار با چند نفر از دوستان ديگه و چپيدن كنج يه كافی‌شاپ نه خيلی تنگ و تاريك و كلی گپ و غيبت و اظهار نظر در رابطه با دغدغه‌های اون خانم پشتِ سری كه تك و تنها نشسته بود تا انرژی اتمی و حق‌های داشته و نداشته‌ی كه خيلی‌هاش سالهاست دو لپی خورده شده ولی سر اين يكی خيلی مصّريم كه حتماً بگيريمش و خوردن يه كاپوچينو و يهويی ياد اون يكی كاپوچينو افتادن و دلتنگ حميدرضا و شيده و پرستو و احسان و مجتبی و صنم و عليرضا و سينا و همه دوستهای كاپوچينويی كه خيلی وقته نديدم‌شون و اگه اونها بودند و اگه كاپوچينويی بود بايد الان ميزديم توی سر و كلّه خودمون تا ويژه‌نامه عيد آماده بشه و ...

از ساعت 8 عصر پنج‌شنبه تا ساعت 6 صبح روز شنبه توی خونه موندن و بيرون نيومدن، تموم خسته‌گی رو از تن و بدن آدم درمياره. ديدن دو سه تا فيلم و يه كمی تفكّر در رابطه با اينكه، اگه من جای رابرت دنيرو ( بعنوان يك پليس ) توی فيلم شهر ساحلی بودم و با يه پسر معتاد و قاتل طرف بودم چيكار ميكردم؟! به نظر، در رابطه با بعضی چيزها اصلاً نبايد فكر و خيال كنی بايد ولش كنی تا توی اون شرايط قرار بگيری، اونوقته كه ميتونی تصميم بگيری. در حال حاضر كه من نه پليس هستم و نه پسری دارم كه معتاد باشه پس اينهمه غم و غصّّه ديگه واسه چيه؟!

nam.bmp

اينی كه عصر پنج‌شنبه دو تا مجلۀ " فيلم " و " نسيم ( هراز ) " رو همزمان بگيری يعنی ميتونی تموم جمعه‌های اسفند ماه رو با اونها سر كنی. نسيم، ماهنامه‌ای كه تا حالا 5 شماره‌اش منتشر شده. از همون شماره اول خوندمش و خيلی‌ هم ازش خوشم اومده. توی اين آشفته بازار و مجله‌های مختلفِ زرد و آبی و قرمز و سبز و زرشكی، نسيم با سردبيری پژمان راهبر و تيمی خوب و منسجم بخوبی تونسته توی همين زمان كم خودی نشون بده. مجله‌ی خوب و دوست داشتنی كه از سينما، ورزش، هنرپيشه‌ها، تبليغات، دغدغه‌ها و دنيای جوونها مينويسه. نسيم مجلۀ پُر و پيمونی كه انصافاً خيلی بيشتر از 999 تومن ميارزه.

ديروز جمعه، بيشتر وقت توی خونه تنها بودم. صبحونه كه نخوردم و نهار رو هم ساعت 5 بعداز‌ظهر، اونهم به لطف همسر گرامی كه در راه بازگشت بخونه يه ژامبون گوشت برام خريده بود خوردم. خلاصه كه ديروز، تك و تنها با خودم كلی خلوت كرده و دلی از عزا درآوردم. خيلی وقت بود كه فرصت نكرده بودم اينجوری با خودم خلوت كنم و بشينم رك و راست چهار كلوم با كيوان صحبت كنم. ديگه ..... همين!


Comments (11)

MED:

خيلي عاليه كه آدم گاهي با خودش خلوت كنه . خيلي حرفا هست كه بايد گفته بشه و فقط تو خلوت امكان گفتنش هست .

آره چقد اين تنهايي ها حال ميده من عاشق اين سكوت و حرف نزدنا و فكر كرداناشم نسيم هم واقعا خيلي خوبه خداييش آدم مقايسه ميكنه تعداد صفحات اينو با مطالب درست و حسابي و جنس خوب ورقاتش ميفهمه چقد بقيه مجله هاي آشغالي گرون ميدن مجله شونو

آخ گفتي...نون تازه و كباب و ريحون و دوغ...
پشت سرش هم همون وسط(البته اگه خونه باشي نه وسط شانديز) دراز بكشيو فيلم ببيني و نخواي هي چيز ببري تو آشپزخونه و سفره پاك كني...
و اينكه از اين خلوت ها كم پيدا ميشه...ازش حداكثر استفاده رو بكن...
خوش باشي...باي...

كاپوچينو گفتي و كردي كبابم! نقطه ضعف آدم هم خوب دستته ديگه! مخلص آقا كيوان و نهنگ و اين حرفا!

يعني از فلاش مموري و ديجيتال كمري اس ام اس و اين حرفها هم خبري نبود؟؟؟؟ آفرين به تو بچه خوب!!

آخ کاپوچینو رو گفتی و .....! شیطونه میگه دوباره یک ای میل Reloaded بزنم!!!

اينطوري بهتره انگار نوشتن. كباب رو منم دوست دارم. مجله خوندن رو نه. وقت گيره و بي محتوا. فيلم ديدن عاليه. ژاموبن از راه رسيده كه ديگه جاي خود. گپ و گفت با دوستان و كافي شاپ خوردن!!! هم عالمي داره. ولي خيلي اهل لهو و لعبي كيوان خان؟!

یک دوست:

تخم مرغ آب پزو...جالبه که ازآقایان نمک نشناس که متاسفانه طیف وسیعی از اونا رودربرمی گیره راجع به آشپزی خانمشون سوال کننداول یاداون تخم مرغ آب پزی که شاید جندماه قبل افتادن می افتن بعدیادخورشت قیمه بادمجون دیروز.فلسفه این چیه؟ بعدهم 999 تومن برای یه مجله؟به قول شمالیهای عزیزمون ااووووو!!!

بهاره:

سلام کیوان
بعد تقریبا یک سال خوندن وبلاگ شما این یه سوال همیشه تو ذهنم بود . رابطه شما با همسرتون .
می خوام بدونم این آدم فهمیده که همه مسایل رو دوست داره تجزیه تحلیل کنه ارتباط فکری و عاطفی که با همسرش داره چطوره . این که جز ویلا شمال و فامیل های پولدار و سفر خارج و اختلاف سلیقه هنری رد فکری از همسرتون ندیدم .

سلام كيوان جان. ربطي به پستت نداره فقط اومدم بگم عيد نمي ياي اينجا مر كاتو عكس بندازي ؟ :)

كاپوچينو...
گفتن كلمه اش پر از نوستالژي...

Post a comment

(If you haven't left a comment here before, you may need to be approved by the site owner before your comment will appear. Until then, it won't appear on the entry. Thanks for waiting.)


Please enter the security code you see here

Powered by
Movable Type 3.2