يكشنبه، ۲۳ بهمن ۱۳۸۴

شمال خيلی خوب بود و تونستم چند روزی استراحت كنم. اين شهركی كه ميريم خوبيش به اينه كه ديگه مثل متل ‌قو و خزر‌ شهر و دريا گوشه و لاكوده، بسان ميدون انقلاب و سرچشمه شلوغ پلوغ نيست كه ديگه از بس آدم ببينی و تيس‌تيس و كوپ‌كوپ بشنوی دل‌پيچه بگيری. يه جای آروم آرومه كه فقط به درد ما پيرمردها و از كارافتاده‌ها ميخوره! همراهان كه با خلق و خوی من آشنا بودند و همه‌شون ميدونستند من آدم كاری نيستم، بنده‌خداها هيچ كاری رو بمن محول نكرده و همون روز اول تكليف رو مشخص كرده و گفتند تو لازم نيست دست به سياه و سفيد بزنی، برو و اين چند روز رو واسه خودت بچر! منهم كه آدم حساس و با وجدان، ديدم در ديزی بازه حياء گربه كجا رفته؟! اين بود كه داوطلبانه و خودسرانه كار هدايت و برپانگاهداشتن آتش شومينه رو بر عهده گرفتم و انصافاً هم كه چه خوب از پس اينكار براومدم. دير رسيده بودند ويلا و شهرك و همه اِنس و جن رو آتيش زده بودم و فاتحه ... كنده ميذاشتم توی شومينه اين هوا! يه سرش تو شومينه و اون يكی سرش وسط پذيرايی بود و هيچ كس جرأت نمی‌كرد بياد جلو و ويلا رو عينهو سونا خشك كرده بودم و خلاصه آتيشی برافروخته بودم كه بيا و ببين. هر چند آب و هوای شمال خيلی خوب و بهشت‌گونه بود و اصلاً نيازی به شومينه و كنده و آتيش نداشت. پياده‌روی، دويدن، رفتن كنار ساحل و همينجوری زل زدند به دريا، فيلم‌ تماشا كردن، كتاب و مجله خوندن، هر روز نهار هی سبزی‌پلو ماهی با نارنج و سيرترشی خوردن، يه چيزهای خوشمزه و مَلس، اندازه خرما و كوچيكتر از پرتقال*رو كه ميتونستی با پوست بخوری رو از درختهای ويلای بغلی دزديدن از جمله مهمترين كارهای اين چند روز بود.

فكر كنم هيچ وقتی توی سه چهار روز، اين همه فيلم‌های مختلف نديده بودم. حدود ده تا فيلم ديدم و بزرگترين حُسنش هم اين بود كه همونجور كه بعد از ديدن فيلم هشت پا ديگه پشت دستم رو داغ كردم كه هيچ وقت فيلم‌های آقای داوودنژاد و خانواده‌های محترم سببی و نسبی ايشون كه هميشه در تمامی فيلم‌هاش دختر عمو و پسر خاله و مامان بزرگ و خان دايی‌شون حضور ثابت دارند، رو نبينم اينبار هم به اين نتيجه رسيدم كه اينبار مگر اينكه بميرم كه بخواهم بشينم و فيلمهای استنلی كوبريك رو تماشا كنم. 5-6 تا فيلمی رو كه از اين كارگردان بلند آوازه ديدم از هيچ كدوم‌شون خوشم نيومد. همش بكش بكشه و داستان يه سری آدم ساديسمی و خُل‌وضع كه ديدنش اوضاع احوال آدم رو دگرگون ميكنه. فكر می‌كنم استنلی كوبريك در سطح جهانی يه چيزی تو مايه‌های داوود‌نژاد خودمونه!

پی‌نوشت!
اينی كه من يه چيزی بنويسم و بعدش بعضی‌ها بيان و هی ايراد بنی‌اسرائيلی بگيرند و بعد من دوباره بخواهم توی پست بعدی مطلب قبلی رو توضيح بدم و رفوش كنم و رتوشش كنم، يه كمی با خلق و خوی من و ماهيت وبلاگی سازگاری نداره و كلاً يه چيز ناجوريه! مثلاً من الان نظرم رو در رابطه با استنلی‌ كوبريك نوشتم. ميدونم ايشون از بزرگترين كارگردانهای بنام دنيا هستند و فيلم‌های بزرگی چون تلالو، غلاف تمام فلزی، پرتقال كوكی و ... رو ساختند ولی ضمن احترام به ايشون و همه كارگردانهای بزرگ و كوچيك اقصی نقاط دنيا، بنده از فيلم‌های ايشون خوشم نمياد. حالا هر كی بياد و هی بخواد توضيح بده كه ايشون اِله و بـِله و در دنيا صاحب سبكه و آدم بزرگيه و من بايد فيلم‌های ايشون رو بيشتر نگاه كنم تا به نوع نگرش و جهان‌بينی ايشون پی ببرم، يه جورايی خودش رو خراب كرده. بنابراين سعی كنيم به ايده و عقيده هم احترام بذاريم. هيچ وقت دنبال اين نبودم كه ازم تعريف و تمجيد بشه. اتفاقاً چون خودم معمولاً زياد انتقاد ميكنم خيلی هم دوست دارم ازم انتقاد بشه بنابراين انتقاد درست و منطقی رو با كمال ميل می‌پذيرم، نوكرتون هم هستم ولی اگه بعضی‌ها عادت كنند بابت هر نوشته يه نظر مخالف بدن و يه چيز بی‌ربط بگن و گوز رو به شقيقه پيوند بزنند، اونوقت منهم مجبور ميشم نظر اونها رو به تيكه چپ يه قسمت از اندامم كه صرفاً بخاطر همين كار توی وجود آدمها قرار داده شده، حواله بدم كه فكر كنم اونجوری زياد روی خوشی نداشته باشه!

* يکی از خواننده‌ها توی قسمت نظرات نوشته که اسم اون ميوه‌های خوشمزه که مورد دستبرد ما قرار ميگرفت " کام کوات " هستش و ظاهرا ۴-۵ سالي هست که توی ايران کاشته ميشه.

۲۱ نظر از کاربران             » شما هم نظر خود را بگویید

حالا اون شهرک کجا بود؟؟؟

رتوش كردن نميخواد... بي خيال ايراداشون بازم مث من به كارت برس!

فيلم هاي كوبريك(به قول مامانم كوفتيك!!!) پر از بكش بكشه و همينطور پر از جلوه هاي ويژه و صمعي باحال ... چند تا از تكنيك هاي سينماي رو كوبريك اختراع كرده مثل دوربين روي دست يا استدي كم ....
مثلا فيلم شاينينگ ... قسمتي كه دوربين همراه با حركت تبر حركت ميكنه!
عجب صحنه ايه ... پر از كشش!

اينايي كه گفتمو جدي نگيرين خواستم بگم منم آره ... منم حاليمه!!
.......v///…..........
………(•)(•)/……..
.. ooO¤(_)¤Ooo…
...acrid.blogfa....
من ایــــنــــجا بودم
....Oooo..............
.....(....)...oooO...
......)..(....(....)....
.....( _ )....)..(.....
...............( _ )....
...جعل این امضا...
نشانه بی فرهنگی
جاعل می باشد!
.........................

من هم از فیلمهای کیارستمی متنفرم! هر کس از چیزی خوشش نمیاد شما هم کوبریک رو دوست نداری. زور که نیست.در مورد انرژی هسته ای نظری نداری؟ ......... ای بابا اون هسته نه. هسته اتم !!!

shirin

اي گفتي! منم فيلم بچه رزماري رو تو تعطيلات از اين كارگردان ديدم، حالم بد شد. كلي لعنت كردم اون دوستي رو كه تمجيد از اين فيلم كرده بود و من بينوا هم خريدمش!

مهرانا

حالا اين شهرك كجاست كه اينقده خوبه ، نترس بابا نمي يام شلوغش كنيم ، فقط چون كم پيش مي ياد شما از جايي تعريف كني و نظرت رو جلب كنه كنجكاو شديم بدونيم كجاست ؟؟

زيبايي سينما در تنوع سلايق و ديدگاه هاشه

بله! تهدید بسیار معقولانه و بجایی بود و من از طرف خودم اعلام میکنم که جداً ترسیدم و عمراً گیر الکی نمیدم. البته فقط به این مطلبت ها.
هر چند که درست نمی دونم این بابایی که شما رو کفری کرده کی هست! ولی در کل معتقدم برو یه چند تا دیگه فیلم ازش ببین شاید نظرت عوض شد!!!!

بچه رزماري فيلمي از كوبريك نيست . كارگردان فيلم رومن پولانسكي يه .

نظر همه واسه خودشون ! محترمه

اسم اون میوه ها، (کام کوات) است.و چهار یا پنج سالی میشه که توی ایران کاشته و فروخته میشه

رسيدن به خير! من شمال برم سوت و كور باشه، يكجا ديوانه ميشم! // فيلم رينگ هم فكر كنم مال ايشونه. والا من از فيلماي هيجاني و با ژانر وحشت بسيار لذت ميبرم. // خوب پس من چي بگم كه 10 خط ميام توي وبلاگم چيز مينويسم، انتقاد و ايراد كه سهله، تهمت و توهين و بي احترامي رو شاخشه و فعلن بدجوري مهر سكوت بر لب ميزنم تا خود اين اشخاص بيكار و مزاحم از رو برن!

همه چی رو گفتی بغیر از اون تیکه ها که اتیش خاموش می شد و همه یخ می زدن!

خوش به حالت كلي بهت حسوديم شد )): از اون چيزاي خوشمزه ي اندازه ي خرماي كوچكتر از پرتقال باباي منم برداشته كلي آورده اينجا كه بخوريم!... اساساَ خوش به حالت!!!

tehrani

اندازه خرما و كوچيكتر از پرتقال ؟؟!! خوب معلومه اگه اندازه خرما باشه از پرتقال کوچیکتره ..........مثل پرتقال؟؟!!

سلام.
اين پي نوشت هم يه جور روتوش و رفو بود...نه به نوشته هات... به عقايد مردمي كه فكر ميكنن هر چي مخالف فكر و عقيده خودشونه مزخرفه...

من عاشق اين سفرا م واسه استراحت!حالي مي ده به آدم!!

ضربه ي كاري بود! اون تكه ي سمت چپ يكي از اندامتون رو ميگم. نظر مخالف نديدم. چه كيفي داره اينطوري نه؟!

همش به یه طرف این دودر کردن میوه هم یه طرف ، خیلی حال می ده ، نه ؟

Nazbalesh

ای قربون اون روح لطيفت برم eyes widw shot رو هم پس ببين.اين يكي بكش بكش نداره! (;

آره خوب خداییش کوبریک یک کمی قاطیه.

بانو مريم

سلام . مگه چند سالته كه پيرمرد از كار افتاده شدي ؟

po

سينمايي كوبريك سينمايي واقعي از زندگي ما انسان ها بود تنفرها خيانت ها دروغ ها حساد ت ها و مشكلاتي كه ما خودمان براي خودمان توليد مي كنيم

ارسال نظر