گفتوگو با داریوش فرهنگ کارگردان نمایش گالیله
كی اين تئاتر رو ديده؟!
استقبال کم نظیر از تئاتر گالیله
با هنرمندی امین تارخ، داریوش فرهنگ، رحیم نوروزی
كنسرت علی لهراسبی در روزهای آخر بهمن
چند تا از آهنگهاش رو دوست دارم
بهترينهای ادبی در 30 سال اخير (روزنامه بهار)
بهترين كه نداريم ولی خب ميتونه مرجع خوبی باشه
مروری بر رمان «بیچيزها» | عشق بعد از برجهای فروريخته
اصولاً مريم خانم مهتدی كتابهای خوبی معرفی میكنه
چـالـوس، يکی از چهار جادهی زيبای جهان
چالوس خوشگله ولی بخدا، نه ديگه در اين حـد!
شايد هم حق با بعضی از شماها باشه. همش غرغر و چُس ناله، آدم و اطرافيان رو كرخت و بیحس ميكنه. اينجور آدمها يه جورايی انرژی منفی از خودشون ساطع ميكنند كه ........... يهـويـی نمیدونم من اين " ساطع " رو از كجام درآوردم؟! نه اينكه بخوام همش نيمه خالی ليوان رو نگاه كنم ولی معمولاً نگام به زندگی و اطرافيان يه نگاه منتقدانه است. بدبين نيستم ولی سعی میكنم توی برخورد با مسايل و قضايا به نكات منفی توجه بيشتری كنم. معمولاً اينقدر بادمجون دور قابچين و دستمال بدست دور و برمون هست كه بخواد از قد و قامتمون تعريف و تمجيد كنه و خودمون هم كه اگه به آينه نگاه كنيم همش حُسن میبينيم و جمال و زيبايی و محاله چشممون به لكه ماستی كه روی يقه پيرهنمون افتاده بيوفته بنابراين اگه عيب و ايرادی رو گوشزد ميکنم، مطمئن باشيد فقط در رابطه با عيب و ايراد هيکل نحيف و استخوونی خودمه، نه چيز ديگهای.
خيلی وقت بود سوار تاكسی نشده بودم. اين تصادف ماشين هم توفيق اجباری شد كه متوجه بشم چقدر آدمها، خطها، تاكسیها، رانندهها، مسافرها، عشوهها، تو بغل هم رفتنها، عشقها و خيلی چيزهای ديگه با اون موقعها فرق كرده. درسته كه ديگه بیخيال تيپ و قيافه و بهم خوردن مدل موهام، توی اين روزهای سرد زمستونی يه كلاه بافتنی ميذارم سرم و با اين MP3 Player فقط موزيك گوش میكنم و به آدمهای دور و برم خيلی توجه ندارم. درسته كه خيلی وقتها خودم رو به خرّيت ميزنم و انگار كه اصلاً اين پسر و دختر دانشجوی بغل دستيم رو كه پنداری خيلی شيفته و عاشق هم هستند رو نمیبينم. اصلاً بر فرض كه من اونها را نبينم، اونها هم نبايد من رو ببينند؟! يعنی چون جوونيم، چون بغل دستیمون كلاهش رو تا روی ابروهاش كشيده و داره بيرون رو نگاه میكنه، چون راننده پيره و ديگه حال و حوصله نداره هی زرت و زرت آينه رو نگاه كنه كه ببينه صندلی پشتی چه خبره، بايد به اين صورت و با اين شدّت و حدّت يه سری از جاهای همديگر رو انگولك كنيم؟! عمداً صدای موسيقی رو اينقدر بلند كرده بودم كه هيچ چيزی جز آهنگ رو نمیشنيدم ولی اون دستی رو كه من ديدم كجاها رو داره ميماله هيچ نشونی از عشق و عاشقی نداشت.
والله بخدا ما هم تاكسی سوار ميشديم، ما هم رفيق داشتيم، ما هم فكر میكرديم بغل دستیمون كور مادرزاده، ما هم فكر میكرديم راننده يابو و از موسسه باغچهبان ديپلمش رو گرفته، ما هم حرف ميزديم، ما هم ناز میكرديم، ما هم يواشكی ميماليديم ولی نه ديگه با اين شكل و شمايل. قبول كنيم يه سری چيزهای خيلی خوب فرهنگی داره كمكم رنگ و بوی خودش رو از دست ميده. از دست ميده و اين پريدگی رنگ و بو، فردای خوبی بدنبال نداره. بقول قديمیها يه چيزهايی بايد تو خون آدميزاد باشه. پسر پيغمبر نيستم ولی معتقدم هميشه افراط و تفريط، ان كار رو درمياره. موندن وسط پشتبوم و آويزون نشدن از اين ور و اون ورش كار راحتی نيست.
بياييم تكليف خودمون رو روشن كنيم. يا اينجوری از عشق و عاشقی دم نزنيم و يه شبه شيرين و فرهاد نشيم و از همون اول هدف خودمون رو معلوم و مشخص كنيم و يا اگر هم اينقدی عرضه نداشتيم كه مسير رو معلوم كنيم، فقط يادمون بمونه كه وقتی عاشق شديم بايد يه كمی بالاتر از اون جاهايی رو كه توی تاکسی ميماليم، بماليم! عشق همينجوری يهويی و جفتك زنون نمياد، اگر هم اومد، زرتی نميره وسط لای پای طرف جا خوش كنه. شما شنيديد يه جاهايی بايد خيلی راحت باشيد و بدون حجب و حياء همه وجودتون رو در اختيار طرفتون بذاريد ولی نه ديگه توی تاكسی و كنار يه نرهخر دو متری كه اگه بخواد مثل خودتون برخورد كنه اون وقت نه فقط دختره رو بلكه پسره رو هم ...!!!
خیلی باحال بود، بعد از نود و بوقی ما یه نوشته ی خوب اینجا خوندیم ;))
hassod, hargez nayasod
حالم بد شد...
من که هیچوقت سوار و تاکسی و اتوبوس نمیشم. ولی به نظرم جالب اومد تو چطوریه که همیشه مردم رو توی سینما و تاکسی و...گیر میندازی.اینقدر ملت پررو شدن یا اینجوریا به تور تو میخورن؟
حالا شما خون خودتو كثيف نكن.
اتفاقا دیشب یه چای دیگه خوندم که طرف نوشته بود توی این جور شرائط جذابیتش خیلی بیشتر از وقتیه که طرف با هیکل هلو توی اتاق خوابت باشه....
اتفاقا خاطرهء طرف هم دقیقا توی تاکسی بود!!!
ميشه يه زحمت بكشي كاري كني كه اين كامنت دونيت مشخصات رو يادش بمونه؟ اين پائین پرسنال اینفرمیشن رو ، تیک یس رو که میذاری یه بیلاخ تحویلت میده!!!
نمیشه که هر دفعه که میخوایم کامنت بذاریم هی عقدمون کنه بعد هم طلاق بده!!!
سلام داش کیوان .. خوب بود خیلی . ولی بذار ملت حالشون رو بکنن ولشون کن به حال خودشون این طوری بهتره دیگه این هیز بازی ها هم از جناب عالی گذشته ولی گفتی ام پی تری پلیر یادم اومد که گفته بودی سوراخ گوش سمت راستت گشاد تر از سوراخ سمت چپته . من برات یه پیشنهاد دارم چون خودم هم یه مدتی این دستگاه تخمی رو داشتم . به نظر من شما برو با مته گوش سمت چپتم یکم سوارخ کن اونوقت میزوون میشه فقط باید حواست باشه یه وقت مته زیاد بزرگ برنداری ها . درضمن از ام پی تری پلیر هم زیاد استفاده نکن خیلی چرنده چون گوش های آدم رو داغوون میکنه مخصوصا جاهای شلوق چون اونوقته که صداش رو زیاد میکنی بعدش که اومدی خونه و خاموشش کردی اونوقته که میبینی گوشات چه طوری با فاک رفته ... باور کن من یکی خریدم هفته بعدش فروختمش . بعدشم بابا کی میتونه هر دو ساعت یه باطری بندازه توش . البته اگه از این جدیداس که احتیاج به باطری نداره که خوش به حالت
بدتر از تاكسي اونه كه تو يه هواي سرد زمستوني به فكر كمك به يه دختر و پسر جوون كه منتظر تاكسي اند بيفتي و سوارشون كني اونوقت تو راه براي يه مدت زيادي هر چي تو آيينه نگاه كني اثري از اونا نبيني!!!
پسره رو هم؟؟؟؟؟
اي بابا...
اگه بخواي جلوي اينا رو بگيري پس بايد علاوه بر زنونه-مردونه كردن تاكسي ها و متروها پياده روها و آسانسورها و اماكن عمومي و خيلي جاهاي ديگه ؛ خودمون رو هم زنونه-مردونه كنيم كه هيچ حركت شنيع و بي ناموسي صورت نگيره...
يه فنر هست كه هر چي بيشتر فشارش ميدي بيشتر مقاومت ميكنه...بيشتر روسري رو ميبره عقب...بيشتر آرايش ميكنه...بيشتر و بيشتر ميخواد كه خودشو رها كنه...
اشتباه نيستا...ولي همينه كه هست...
تا وقتي كه دغدغه اصلي پسر و دخترا اين باشه كه كجا ميتونن دست همديگه رو بگيرن كه كسي بهشون گير نده...همينه كه هست...
خوش باشي...
دورود به تو ائ نازنين خيلي با نو شته هات حال مئ كنم ميدو نئ قلم تو مثال شمشير دو لبه از همه طر ف مبره عز يز دل من اب از سر چشمه الوده است زنده با شي من از ژابن جا نه ما تا نه
كيوان جان جدا كه نوشته هات مبتني بر واقعيتهاي جامعه است. منهم مثل امير از نوشته هات لذت ميبرم و عاشق قلم و نوع نوشتنت هستم. هر روز كه اين صحفه رو باز ميكنم منتظرم كه يه نوشته جديد ازت بخونم. كاشكي تعداد كسانيكه مثل تو اينقدر زيبا مينوشتند بيشتر بود. موفق باشي.
ديدم 13 تاس گفتم خوبيت نداره رو 13 گير كنه مث قبلي. يه وقت همينجور كه ام پي تري پلير!! تو گوشاي ناموزونته، ميوفتي تو جوبي چيزي، اونوخ از چشم ما مي بيني!
حالا اينو داشته باش:
يه مدت پيش تو ايستگاه خطي ميدون ونك وايساده بودم منتظر ماشين و ديگه داشتم يخ مي زدم. لامصب مگه ماشين ميومد؟ جلوتر از من يه آقاهه بود و يه پسر دختره -كه نصف منم سن و سال نداشتن- كه چسبيده بودن به هم. البته كه به خاطر سرما بود! ماشين كه اومد آقاهه نشس جلو، اين دوتا قمري عزيز هم پريدن و عقب و تا من برسم در رو بستن و آقا پسر به راننده امر فرمودن آقا برو عقب سه نفره! راننده يه نگاهي به من كرد كه يعني از من نخواه كه بهش چيزي بگم. من هم متقابلا با نگاهم عرض كردم كه بنده اصولا از كسي توقعي ندارم كه خداي نكرده جايي كه چيزي به خودش نمي ماسه و عملا براش بي تفاوته ، صدايي ازش دربياد. اين رو مدتهاست به خودم قبولوندم. اما دلم مي خواس به قول تو به اون بچه قرتي كه تازه پشت لبش سبز شده بود بگم: داداش! ما گاو نيستيم! ولي خدا رو خوش نمياد تو اين سرما...
میدونی... حالا مردم هر جوری که می خوان خوش باشن اما انقدر چیپ رفتار کردن دیگه مزخرفه. کلاس که میگن واسه اینجورجاهاست که ملت عمرن داشته باشن
با نظر ولنتاین عزیزم کاملا موافقم.
این دیگه خیلی مشمئز کنندست. ولی من یه اخلاقی که دارم اصلا نه به کسی نگاه میکنم نه کاری به کار کسی دیگه دارم. اینجوری آدم اعصابشم آرومتره.
به جهنم. مگه ما میتونیم فرهنگ سازی کنیم؟ والا به خدا نمیشه. تنبون خودمونو بگیریم وسط خیلبون پهن زمین نشه هنر کردیم.
ولم کن بابا.
یه جای دنیا آپولو هوا کردن براشون دیگه از مد افتادست ما هنوز نتونستیم یاد بگیریم که کمربند ایمنی بخاطر اینه که اگه یهوئی ترمز زدی کلهء پوکت نخوره توی فرمون یا شیشهء جلوت.
کلی تاکسی و ماشین مدل بالا وووو میبینیم توی خیابون که عوضی کمربندو بسته باسنشو گذاشته روش! آخه آدم به اینا چی بگه؟
باهات كاملا هم عقيده ام. چون خودم در اينجور مواقع عقم مي گيره. مخصوصا وقتي نگاههاي درخور توجه راننده هم بهش اضافه بشه ديگه بدتر. آره اين چيزا كاملا شخصيه اما نمي دونم چرا تو جامعه بايد مطرح بشه. راستش اينجور موقع ها انگاري من بغل دستي هم بايد خودم رو بزنم به خريت و باكلاس بازي و اينجور حرفا. اما مشكل اينجاست كه اين جماعت همه چي رو باهم خلط كردند عجيب.
نمي دونم اين کار درسته يا غلط ، ولي وقتي طرف مکان نداره مجبوره اين کارو بکنه . و يه چيزه ديگه ، بهتره عشقو وارد اين مسايل نکني که اين روابط جز سکس هيچي نداره .
متین (البته مقهوما نه کلاما) ولی من ربط یابو و موسسه باغچه بان رو نفهمیدم. اینطوری حرف زدن شاید خوب باشه اما شما هم مواظب باش زیادی تو این زبون افراط نکنی. این کنار هم گذاشتن یابو و درس خونده های موسسه باغچه بان یه معذرت خواهی میطلبه. دیگه خود دانید.
********************************************************************
k1: هر چند منظور و مقصود من با اون برداشتی که شما از کنار هم گذاشتن این کلمات بهش رسيديد خيلی متفاوته ولی شاید بنوعی هم حق با شما باشه و اینجور نوشتن کمی باعث سوءتفاهم بشه. بهرحال اگه این نوشته باعث ناراحتی کسی شد معذرت میخواهم.
پس از يك گاو ديگه مي پرسم
ما گاو بودیم، هستیم، می مانیم...
نميدونم آخه فرق يك آدم 2متري با بقيه چيه كه نميتونه مثل اونا بي تفاوت باشه نسبت به اين قضايا؟
زياد سخت نگير...كاريش نميشه كرد به خصوص راجع به اين دانشجويان عزيز كه من ظاهرا بايد ازشون دفاع كنم اما......
راستي ميتونم بدونم كه قدت دقيقا چند سانته؟دارم ميميرم از فضولي....
***********************************************************************
k1: دقيق دقيقش رو كه نميتونم بگم! ولی تقريباً بين يك تا دومتره.
آخرش که خیلی ترسناک بود ... و در مورد بقیه ش نظر من اینه که تا وقتی سکس رو از زندگی روزمره فاکتور بگیرن، یعنی نه حرف ش رو بزنن و نه چیزی تو تلویزیون نشون بدن و تا یه دختر و پسر رو تو خیابون دیدن، بهشون گیر بدن،اوضاع همینه و از این بدتر هم میشه... از زمان همون حوا و آدم، هر وقت این بشر دو پا رو از یه چیزی محروم کردن_بدون دلیل و منطق_ عاقبت ش همین شده که شما دیدی
بيچاره ها حتما خونه خالي گير نياوردن!!!
فكر كنم اگر اينجا انقلابي بشه و مردم ازادي داشته باشن حتما ديگه صبر نميكنند تاخونه برن ..
(يكي از دوستام تو دستشوئي يه رستوران كامل تر از اين رو ديده بود.)
حق با تو كيوان .بضي چيزا بيش از حد نگ باخته ..و ما فراموش كرديم كه عشق تنها از ذات خويش هديه مي دهد وهديه مي گيرد .مدتهاست كه در پريشان حالي هوس دم از عشق مي زنيم ......
اي كاش تنها يك بار ديگه كمر بند هامونو محكم مي بستيم!!!!
فکر کنم خیلی وقته که فهمیدم عشق معنای خودش رو از دست داده. شرایط جامعه رو هم نگاه کن. میدونی که الان سکس در ایران وضع خاصی داره و عامل خیلی نابسامانیهای روانی و اجتماعیه. فقط صفحه حوادث روزنامهها رو بخون. این چیزی که اشاره کردی نمود یک معضل بزرگ است که از کنار آن میگذریم و میگذرند.
به اين ميگن حرف حساب. يه زماني تو ايتاليا داشتم با اتوبوس از جنوا به ميلان مي رفتم. يه زن و مرد تقريبا چهل ساله چنان به جون هم افتاده بودن كه تقريبا كل اتوبوس رو از رو بردن. رفيق ما هم مدام با صداي آروم متلك نثارشون مي كرد كه بابا يواش حالا هول نكنين و از اين حرفا. يادمه يه شب از كوه مي اومديم پايين -به اتفاق رفقا- و دست تو گردن همديگه يه صدا آواز مي خونديم و فكر مي كرديم كه آخر دنياييم و آخر آنارشي. يه دفه پشت پارك جمشيديه ديديم لاي بوته ها صداي خش خش بلند شد.. يه كم جلوتر بازم و باز هم... ديديم اي بابا آناشيست واقعي اينان نه ما كه اون موقع تو گيرو دار حماقت جووني فكر مي كرديم هستيم و دربارش فكر مي كرديم و بحث مي كرديم و از اين وقت كشي ها... حالا كجاي كاري آقا- خبرهاست تو اين شهر بلبشو كه ماها بي خبريم. ولي واقعا هم چرا بايد عشق بي خبر بياد بره... عجبا
وای که عجب حرف قشنگی زدی آفرین کاملا حق با شماست خیلی مونده آدما این مراحل رو بگذرونند کووووووووو.....