چهارشنبه، ۱۴ دي ۱۳۸۴

ديشب قرار بود از ساعت 12 به بعد شهاب بياد. خيلی سختم بود از روی صندلی كه تازه گرم و نرم شده بود بلند شم و آقادايی رو تكون بدم و بخوام شهاب رو ببينم ولی هر چی كه بود عزمم رو جزم كردم تا من هم يه كمی در پيشرفت مسايل علمی و نجومی دخيل باشم. يه لحظه حس كردم شيخ طوسی و مرحوم ابوعلی سينا هستم و می‌خوام با رمل و اسطرلاب كشف‌الحقايق كنم ولی همينكه پرده رو كنار زدم و آسمون رو نگاه كردم دلم گرفت. توی اين آسمون، شهاب كه هيچی اورانوس و مريخ هم اگه قرار بود بيان چيزی معلوم نبود. تموم آسمون سياه و انگاری كه همه ماه و ستاره‌ها رو غباری از گـُه گرفته بود. دريغ از سوسوی ستاره‌ای. ديگه اينقدر بدبخت شديم كه ديدن رنگ آبی آسمون و يه شب مهتابی واسمون شده رويا و آرزو. ديگه بايد بابت ديدن يه ماه پيزوری و چهار تا دونه ستاره، رونما بديم و تخم‌مرغ بشكونيم و اسفند دود كنيم و هِل‌هِله سر بدیم. جداً اين خدا هم ديگه شورش رو درآورده با اين ترتيب و توالی فصل‌هاش. نه برفی، نه بارونی، نه تگرگی، نه نسيمی. عوض همه چيز، سوزی مياد كه همه پشم‌های آدم قنديل می‌بنده. از اون سوزهای سرد گداكُش كه انگاری با چاقو دارند صورتت رو خراش ميدن. هوا خيلی سرد شده حتی توی خونه هم آدم احساس سرما ميكنه.

بی‌خيال شهاب و همه دستاوردهای نجومی شدم. يه قهوه درست كردم و دو سه تا After Eight برداشتم و دوباره اومدم پشت كامپيوتر. اصلاً گور بابای هر چی شهاب و ستاره دنبال‌دارهه. از شهاب و ستاره‌های زمينی و اونايی كه يه عمر ور شكم‌مون بودند چه خيری ديديم و چه دلخوشی داريم كه حالا بخواهيم دل‌مون رو به آسمون و شهاب‌هاش و اون ستاره‌های بی‌معرفتش خوش كنيم؟! اونها كه سالها بودند و قرارشون اين بود كه واسه هميشه بمونند، اونجوری توزرد از آب در اومدند ديگه وای بحال اينهايی كه اگه شانس بياری فقط ميتونی يه لحظه، اندازه يه چشم بهم زدن ببينی‌شون. هوا سرده و داره سوز مياد. از اون سوزهای سرد گداكُش كه انگاری با چاقو دارند صورتت رو خراش ميدن.

۲۲ نظر از کاربران             » شما هم نظر خود را بگویید

پس مجبورم از این به بعد بهت بگم شبت پر از ستاره های با معرفت باشه نه؟؟ البته فکر نمیکنی باید به شمال شرقی نگاه میکردی؟

Asiyeh

چه با مزه! منم كلي برنامه داشتم واسه ديشب...ولي تازه الان يادم اومد!

اما ما اينجا ديديم كلي!

آْدماي بي معرفت بهتره نيست؟
باي

اصلا از اولش مشورت ميكردي با بقيه بهت همين پيشنهاد رو ميدادم.هوا اينقدر سرده كه خود ماه هم بخواد از زمين رد شه من از سرجام بلند نميشم شهاب كه قابل اين حرفها نيست!

شهاب، شهاب... من حتي نمي دونم شهاب چي هست.

خیلی خوبه که وقتتو میزاری یا حتی بش فکر میکنی که بری شهاب رو ببینی ...

خوبه كه شهاب باعث شد يه تكوني به خودت بدي و قهوه رديف كني.

nazanin

sepantra.com شهاب بارون رو تو تهران نشون می ده. این کامنت پست شد؟!

می بینم که زدی تو کار فلسفه!

ستاره ها بي معرفت نيستن ! مشكل شهرمونه !
حالا باز وضع من از اين هم بدتره ! جديدن اتوبان از نزديك خونمون رد شده و نورافكن هايش خونه ما رو هم روشن ميكنه :( ديگه فكر نميكنم ماه هم معلوم باشه :((

kashki in linkdonit archiv dasht

کی تو این زمونه معرفت داره که ستاره ها داشته باشن؟؟ هر چند که تقصیر خودمونه

سلام. همه اش تقصير اين زمونه قدار(غدار)ه؟!! ما كه ستاره ها رو هم گم كرديم چه برسه به شهاب كه به گردشون هم نمي رسيم

تقصير از ماه و ستاره ها نيست.بي وفايي از اونا نيست . ستاره هميشه سوسو ميكنه ماه هم هميشه مي درخشه. منتها ... اينور دنيا شبه اونور دنيا روزه. اين غباريه كه به زور كشيدن روي چشماي ما كه نتونيم ببينيم دور و برمون داره چي ميگذره ... كه نتونيم حقايق رو ببينيم و همچنان در جهل و ناداني بمانيم تا مبادا صدامون در بياد ...

مهيار

اين تكرار جمله اخر نوشتتون يه حالت ادبي خاصي به نوشته داده . مثل يه داستان كوتاه مثلا !‌ كلا خوشم اومد !‌

ستاره هاش بي معرفت نيستن كيوان جان......مشكل جاي ديگه اس...

آخه بابا تو رو چه به شهاب ديدن!! اوه اوه الآن بهش برمي خوره!!:دي

برای اینکه بشه شهابا رو دید فقط باید رفت یه جایی خارج شهر. تو محیط شهری دیده نمیشن، نه به خاطر آلودگی هوا، به خاطر اینکه نور زیاده. مممم .. اما با خورن افتر ایت به شدت موافقم! به به عطر نعنا!

ستاره ها بی معرفت ، چاقوی بدون ضامن دست باد نارفیق ، گرمای خونه تعطیل ؛ عجب لوکیشن کیمیایی پسندیه .

خيلي خوبه که آدم آسمون دلش شهاب بارون باشه .

من جديدا به جمع خواننده هات ژيوستم دوست گرامي وبلاگ قبليت رو هم ديدم و تمام نوشته هات رو خوندم زين ژس هم تمام نوشته هاي اين سايت رو ميخونم چون زيبا هستم واز اعماق يه دل پاك و بي شيله پيله ميان در هر صورت موفق باشي سعي كن به سايت من هم اصلا سر نزني به هيچ وج !!!!!!

ارسال نظر