شنبه، ۳ دي ۱۳۸۴

توی اين چند روز 4-5 تا فيلم ديدم. نزديكِ جشنواره است و فيلم‌هايی كه باقی مونده بايد هر چه سريعتر اكران شه و ما هم كار و زندگی‌مون رو بيخيال شديم و بخاطر اينكه كمی شِـبه‌فرهنگی و دگرانديش بشيم هر روز توی سينما مونديم.

" كافه ‌ترانزيت " دوباره به استقلال مالی و فكری خانم‌ها پرداخته. اينكه زن هم حق تفكر و انتخاب داره. هيچ فرقی با مرد نداره و از حقوق مساوی برخورداره. اين جنس، جنس دوم نيست و ميتونه رو پای خودش بيايسته و همين چيزهايی كه همه‌مون فقط در حد حرف قبول داريم و اونجاهايی كه قراره پُز روشنفكری بديم، دَم از تساوی عادلانه زن و مرد ميزنيم ولی نه فقط ما بلكه هنوز اروپا و آمريكا و كشورهایی كه سَروصاحب درست و حسابی هم دارند نتونستند اين حق رو به طور مساوی تقسيم كنند ديگه چه برسه به ما و دَر و دهات مرزی‌مون كه خر رو با خور می‌خورند و مرده رو با گور! البته انصافاً با توجه به جميع جهات، نسبت به فيلم‌های قبلی، توی كافه ترانزيت بخاطر اينكه حق و حقوق زن ادا بشه به شخصيت آقايون كمتر ريده شده بود كه جای تقدير و تشكر داره. آخه ما عادت داريم هر جا كه مياييم ابروش رو درست كنيم ميزنيم چشمش رو هم كور می‌كنيم. به نظر من پرويز پرستويی، پرستويی فيلم‌های قبل نبود كه خب شايد هم ايرادی نداشته باشه، هميشه هم كه نميشه سوپر استار بود و حرف اول رو زد. احتمالاً توقع ما از پرستويی بالا رفته و بايد منتظر ديدن اينجور نقش‌هاش هم باشيم!

ذاتاً كيميايی رو دوست دارم. هم خودش رو و هم همسر سابقش، سركار خانم گوگوش رو! البته تا كسی غيرتی نشده و چاقو دستش نگرفته بگم كه صددرصد، خانم گوگوش رو در مقام هنرمندی دوست دارم نه چيز ديگه‌ای. ولی جديداً دارم به اين نتيجه ميرسم كه از پسر كيميایی، پولاد هم بدم نمياد. پنداری وقتی من از كسی خوشم مياد همچين خونوادگی خوشم مياد، پس بعضی‌ها مواظب مامان‌شون باشند!

وقتی تيتراژ پايانی " حكم " رو ديدم اصلاً دوست نداشتم پيش خودم بگم، خب كه چی؟! ولی بخاطر اينكه دوستان ضد كيميايی سوء‌استفاده نكنند يواشكی توی دلم گفتم، استاد من كه نفهميدم چی به چی شد. با جوون‌های ياغی و افسار گسيخته حكم تونستم ارتباط برقرار كنم ولی با نسل قديمی و اون پير پاتال‌ها و دار و دسته مافيا نه. راستش اون ريخت و قيافه و اون لباس‌ها و كلاه‌ها و بُكش بُكش‌ها يه كم واسم غريبه بود ولی خب، حكم اينقدر صحنه‌ها و بازيهای قشنگ داره كه ميتونه داستان تا حدودی آبكی فيلم رو يه جورايی ماست‌مالی كنه. من نميدونم اين كيميايی چه اصراری داره هميشه سناريو رو هم خودش بنويسه. فكر كنم اگه استاد سناريو رو بده يكی ديگه، ما هم زياد جلوی دوست و رفيق كنفت نميشيم! هر چند پنج دقيقه اول شروع فيلم و دزدی توی خونه مهندس اينقدر قشنگ و خوشگل هست كه به خيلی از فيلم‌ها ديگه ميارزه. و اما نكته آخر اينكه باز هم بنظر من حكم ميتونه، سكوی پرتاب پولاد كيميايی باشه. قطعاً بعد از اين پولاد از زير سايه پدر خارج ميشه و ميتونه خودش باشه، مستقل و بی‌واسطه. فكر كنم ديگه اينقدی پخته و باتجربه شده كه نخواهيم اون رو به باباش وصله پينه كنيم. حكم كه اين رو نشون ميداد.

بهم نخندين ولی " مصائب مسيح " رو نديده بودم تا اينكه چند روز قبل از بين كلی فيلم نديده، چشمم به اون افتاد و ديدمش. فقط همين رو بگم كه اگه فيلم ده دقيقه ديگه ادامه داشت حتماً مرتد و مسيحی شده بودم و الان هم داشتم كاج جلوی خونه‌مون رو واسه كريسمس تزئين می‌كردم! همونجور كه خودتون ميدونيد، فيلم ساعات پايانی زندگی حضرت مسيح رو به زيبايی هر چه تمام‌تر به تصوير كشيده. صحنه‌ها اينقدی طبيعی و قشنگه كه اونجاهايی كه داشتند مسيح رو شكنجه می‌كردند، دو سه بار ناخودآگاه چشم‌هام رو بستم. در هنگام ديدن اين فيلم هم با اعتراض شديد همسر گرامی مواجه شدم جوری كه وقتی فهميد می‌خواهم مصائب مسيح رو ببينم، به نشانه اعتراض پا شد رفت و سرش رو به كارهای خودش گرم كرد و تقريباً هيچ يك از صحنه‌های فيلم رو نديد. بهمين خاطر اين فيلم رو گذاشتم يك روز كه تنها بودم دوباره ببينمش.

و اما اگـه فيس و افاده زيادی نداريد و خودتون رو منجـی عـالـم و دگرانديش و تافته جدا بافته نميدونيد، حتماً " مكس " رو ببينيد. توی اين چند وقت كه همش فيلم‌ها عزا و بُكش بُكش و گريه و زاری ديديم، مكس ( مخفف مجيد كسرايی! ) ميتونه خنده‌یی رو به لب‌ها بشونه و توی اين روزهای پر غم و غصه يه لبخند هم خودش نعمتيه. اگه از هيچ صحنه‌ای خوش‌تون نياد يه صحنه توی فيلم هست كه حتماً هم پول و هم زمانی رو كه واسه ديدن مكس گذاشتين حلال ميكنه. توی يه رستوران بين‌راهی، گلاب به روتون، روم به ديوار، توی توالت، طرف همچين می‌گوزه كه اين صدای آشنا و خوشايند كه يه جورايی هم با وجدان بيدار و فطرت آدمی ارتباط داره بدجوری به دل ميشينه. هنوز هم وقتی ياد اون صحنه ميافتم خنده‌ام ميگيره. بخاطر شنيدن اين صدای خوشايند هم كه شده، مكس رو ببينيد!

۱۶ نظر از کاربران             » شما هم نظر خود را بگویید

اون صحنه اي كه ميگفتي، اين بود؟

یعنی الان که ما یه درخت کریسمس خونمون داریم مرتدیم!؟!؟

Marjaneh

ديدي گفتم حكم داستانش آبكي بود ولي هنرپيشه هاش عالي بازي كرده بودن ... حالا هي بياين به من فحش بدون تو كامنتا !

میثاق

با «به زيبايی هر چه تمام‌تر به تصوير كشيد» چندان موافق نیستم.

مريم

" بخاطر شنيدن اين صدای خوشايند هم كه شده، مكس رو ببينيد" آقا اينجا رو شاهكار گفتي. باز هم مثل هميشه بسي لذت برديم از اينوع نگارشت. نقد فيلمهات خيلي قشنگ و دلنشينه و يه جوري تعريف ميكني كه آدم دوست داره اگه آب دستش هست بذاره زمين و بره فيلم رو ببينه.

جدی مکس خنده داره؟ منم عاشق دیالوگای کیمیایی هستم اما از بعضیا چه پنهون از این بکش و بزن غیر واقعی خوشم نمیاد. آره شروع حکم عالی بود. ترانه آخر هم قشنگ بود

منم دقيقاَ منتظر بودم حكم رو بري و جلوي دوستات كنفت شي! :دي من برعكس تو به خاطر اين كاراي مشابه، اصلاَ از خانواده ي كيميايي خوشم نمي آد! مصائب مسيح رو وقتي مي ديدم چند جاش دقيقاَ داشتم بالا مياوردم، اصلاَ آخراش ديگه حالم بد شده بود، مخصوصاَ اونجا كه يهو اون ميخ گنده هه رو مي كوبن رو دستش... مي گم اين همه فيلم ديدي چرا يك بوس كوچولو رو نرفتي؟! رفته بودي من يادم نمي آد؟! البته من خودم نرفتم نمي دونم چطوره...

سلام. مصائب مسيح معركه است. حكم رو هنوز نديدم همينطور كافه ترانزيت. راستش بعد از گيلانه فعلا شوق ديدن فيلمي رو ندارم و تئاتر رو ترجيح مي دم. در مورد مكس هم حاضر نيستم به خاطر يه گوز پولم رو دور بريزم هرچند 1000 تا 1500 چوق تو اين زمونه پولي نيست اما خب مي شه از اين صدا مفتكي هم خنديد./ خوش باشي

به خاطر اون رستوران بين راهي هم که شده بايد برم مکس رو ببينم . راستي شما نمي خواي به ما لينک بدي . ما که خيلي وقته لينکتونو گذاشتيم .

از مكس خوشم نيومد ولي براي وقت گذراني بد نبود.كافه ترانزيت قشنگ بود ولي عقده يه داد درست و حسابي به دل زن بيچاره موند.سايدم ما شهريها بلديم داد بزنيم اونها نه

من ممکنه به خیلی دلایل مزخرف برم یه فیلم رو ببینم اما مسلماً اون دلیل نمی تونه شنیدن یه صدایی باشه که روزانه هزار بار ممکنه بشه شنیدش!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
یه دلیل بهتر برام پیدا کن:D

سلام.
بعد از ديدن حكم من حس كردم پولمو ريختم تو جوب....انگار نه انگار كه اين قضيه داره تو ايران اتفاق ميافته...
هر چند بازي خوشگل اين چند تا بازيگر رو كه امامشون استاد انتظاميه خيلي دوست دارم
حتما مكس رو ميرم ببينم
به خاطر همون صحنه زيبا...شايد كمي تا قسمتي حالمون خوب بشه...
:)

من اقرار ميكنم هنوز جرات نكردم مصائب مسيح رو ببينم!

اون آخرش صداي×××!! رو خوب اومديا!!

ما که هميشه مي يايم ، سر مي زنيم و کامنت هم مي ذاريم . شما نمي خواي يه سري اون طرفا بياي ؟

واقعا َ از مصائب مسيح خوشتون اومد؟ به نظر من كه فقط خواسته بود دل بسوزونه ! هيچ مقاومتي ، مبارزه اي ، هيچي ....فقط شكنجه و سكوت مسيح ! به نظر من كه يه كم دور از واقعيت بود ! البته بازم خدا عالمه شايد همينجوري بوده و يه حكمتي تويش نهفته است !

ارسال نظر