سالنهای تئاتر دوباره گرم ميشه
عكسهای منتشر نشده و ناگفتههای زندگی سلنيجر
سيب گاززده / سعيد كمالی دهقان
جروم ديويد سلينجر در هفتهايي که گذشت
رسولی _ اعتماد
گفتوگو با جعفر مدرس صادقی درباره «توپ شبانه»
البته من هيچوقت كتابها و داستانهاش رو دوست نداشتم
اوضاع شير تو شير در جلسه اختتاميه فيلم فجر
با اين شرايط بهتر از اين هم نبايد باشه!
دیشب هی نوشتم و هی خط زدم. هی نوشتم و هی خط زدم. میدونستم که اگه مطلبی رو پابلیش کنم اونوقت مجبور میشم صبح اول صبحی بیام و یا هی از سر و تهاش بزنم و یا اصلاً کل مطلب رو پاک کنم. دیدن اون همه آرزوهای خفته در گور، اون همه بوی گوشت کباب شده، اون همه لبخندهای معصوم که الان با یه روبان مشکی قاب گرفته، وصل حجلههاشون شده دیگه حال و حوصله درست نوشتن و تمیز نوشتن و یه جوری نوشتن که به پَر و قبای فلانی و بیساری برنخوره رو نمیطلبيد، بهمین دلیل دندون رو جیگر گذاشته و چیزی ننوشتم و تا نصفه شب هی مطالب و نوشتههای بچهها و سايتهای خبری رو خوندم و هی زل زدم به جنازههای جزغاله شده.
در حالیکه این چند وقته تلویزیون با یه رویکرد اندیشمندانه همش داشت در رابطه با ایدز و بيماريهای جنسی صحبت ميکرد و ظاهرا توی اين دو سه روزه دیگه اسم بردن از کاندوم تابو نبود و يا در حالیکه همش مانورهای زلزله توی مدارس و جاهای مختلف رو از کانالهای مختلف نشون ميداد، يه حس گمشده و ناخودآگاهی ميگفت ماها هم بايد ديگه همزمان خودمون رو آماده کنيم که یا همین روزها ایدز بگیریم و یا سقف خونهمون بواسطه یه زلزله چهار، پنج ریشتری روی سرمون خراب شه و توی حالت اولی با شرم و خجالت و توی حالت دومی با سربلندی و افتخار ریق رحمت رو سربکشیم و بدون هيچ سوال و جوابی و انکر و منکری بسوی بهشت برین راهی شیم که ناگهان بلایی دیگه به سرمون فرود اومد.
هواپیمای C-130 در حاليکه تنها ۸ دقيقه از زمين جدا شده بود، با باکی پر از بنزين و حدود ۹۴ مسافر .... بگذريم! بگذريم که ديگه همه دنيا خبر دارند که چی به سر اون هواپيما و اون سرنشينان و اين دل ملتِ بدبخت و بيچاره اومده. بگذريم که اگه نبود اون شرم و حياء و خجالتی که از ميزبان ديشبی داشتم، وقتی اون صحنههای رقتبار رو ديدم دوست داشتم باز هم مثل همون شبی که تک و تنها توی خونه بودم و از ديدين تصاوير زلزله بم، بغضم ترکيد و بیشرم و حياء گريه کردم، باز هم گريه که نه، اينبار نعره ميزدم که خدايا به والله ما ميدونيم که بدبختيم، بيچارهايم، جهان سومی که هيچ، اگه قرار بود اين دنيا بدون ارفاق و پارتیبازی طبقهبندی بشه الان ته صف جهان دهمیها بايد تو سر و کله خودمون ميزديم، پس بس کن! خدايا تو رو به تموم مقدسات عالم بالا و پايين قسمت ميديم که خودت نگهدار این انسانها و تنابندهگانت باش که به جانشینانت در روی زمین هیچ امیدی نیست. خدايا خودت ما رو حفظ کن از اينهمه بلاهای طبيعی و غيرطبيعی و وراءيی و ماوراءيی که اين پايين همش رو به مشيعت و سرنوشت و قسمت و راز و رمز الوهيت تو نسبت ميدن. خدایا اینهمه شکستن، سهم این ملت نیست. اینهمه درد و بدبختی سهم این جماعت نیست. خدایا ماها داریم تقاص کدوم گناهمون رو پس میدیم؟! نميدونيم چرا وقتی اون سر دنيا يه طوفان ميشه اونها رو به پای فساد و فحشاء شهر و کشور و تمامی قاره مينويسند ولی وقتی اينجا يه هواپيما با صد نفر مسافر بخاطر سوء مدیریت و عدم مدير لایق ميره توی سفره پهن شده نهار يه خونواده، اين ميشه مشيعت پروردگار و سريع يه برچسب شهيد میچسبه به اول اسم همه اون صد نفری که با يه دنيا آمال و آرزو توی کسری از ثانيه دود شدند و از فردا هم روز از نو و روزی از نو! همه به خط ميشيم تا بواسطه سرنوشت رقم خوردهايی که توی پيشونیمون حک شده با هواپيما و قطار و اتوبوس بعدی بريم سينهکش قبرستون و همه اون ضعفهای مديريتی هم پشم و يه جوری ماستمالی ميشه و همه اون ماستها هم سر يه سفره نهار ديگه با يه کمی ريحون و ترخون و گشنيز و جعفری و دو سير پنير تبريزی خورده ميشه و يه آروغ و یه ليوان آب يخ هم روش و والسلام. خدايا به والله، این جماعت ديگه خسته شدند از بسکه فقط پرواز رو بخاطر سپردند و کوچ پرندهها رو ديدند و دَم نزدند.
هيچ تسكيني براي دل دردمند بازماندگان اين حادثه وجود نداره. هيچ مرهمي اين زخمو شفا نمي ده! سران زحمت كشيدن بعد از 24 ساعت از گذشت حادثه پيام تسليت دادن. واقعا زحمت كشيدن!!!
خدايا كمكم كن...هر چه قدر كه فكر مي كنم كمتر مي فهمم.سر در گمم....شكستم...اون همه آدم رفتن يه تعداد زيادي داغدار شدن ...داريم امتحان مي شيم؟تحمل اين همه رنج سخته...خدايا به هممون كمك كن
تا كي؟ خدايا ...
دو سه تا جمله نوشتم و هي پاك كردم....هيچي نگم بهتره.....خدا بيامرزتشون...
از دیروز تا حالا خیلی ها در رابطه با سقوط هواپیما نوشتند که جا داره از همه بچه های خوب بلاگر تشکر کنم ولی این نوشته تو یه طعم و مزه دیگه ای داشت خیلی قشنگ بود... پرواز رو بخاطر بسپار پرنده رفتنی است !
كيوان، يعني واقعاَ پذيرفتن اشتباه انقدر سخته؟؟؟؟
خداي من.چرا؟به خصوص كه وبلاگ نويس ها
کوچ پرندهها رو ديدند و دَم نزدند براي اينكه مي دونستن راحت شدن. غير از اينه؟
اين ربطي به جهان سومي نداره.تو افغانستان هم اينهمه بي لياقتي نيست.هر چي ميكشيم از اين بز بودن بعضي ها و مفلس بودن بعضي هاي ديگهاست و بس.اگر خلبان با تجربه ميدونسته كه نقص فني رو نميشه رفع كرد حتي تا مرز اخراجي هم كه شده نبايد پرواز ميكرده.
بابا يكي بايد جلوي اينها بايسته...ماشااله ديواره حاشا هم كه تا ثريا ادامه داره.
گریه ام میاد ولی کامنتم نمیاد
ملت ايران... هواپیمای ايران را تحريم کن!
امروز تو روزنامه نوشته که بیچاره ها می خواستند برگردن اما اجازه بهشون ندادن ..
همیشه اینجور وقتها یک کم زیادی با احساسات ملت بازی میشه....«آی چقدر بدبخت بودن...آی چقدر بیچاره بودن...آی یکیشون سه تا بچه داشت که الان یتیم شدن....آی ما چقدر بدبختیم که بلا هی سرمون میاد!...و غیره». من متوجه نمیشم این قضیه چطور به جهان سومی بودن ما مربوط میشه ولی اشاره به ضعف مدیریتت رو خوب میفهمم. مسئول فنی که باید قبل از پرواز از سلامت وضعیت هواپیما مطلع میشد اصلا عیب نداره ؟! من گمان میکنم شما هم یکذره زیادی شلوغش کردی که «حس ناخودآگاهی میگفت ما هم دیگه باید بریم بمیریم!». ول کن برادر توام ...دنیا که فقط ایران نیست. یک کم ملت دور و ور خودت رو نگاه کن بعد سنگ جهان سومی به سینه بزن.
چي ميشه گفت...
كاش از توي اين پستت كامنت رو برميداشتي...
نمي دونم چرا همه مي ميرن جز اونايي كه بايد بميرن ...
سلام /پرچم های نیمه افراشته جالب ترین تبتریه که در این مورد دیدم و همه چیز رو می رسونه از سرهای سران که باید با خجالت خم بشه تا....راستی یه حرفی دوستانه بگم؟ ما بوشهریها ...آدم پاپتی ذغالاَخته و سياهبرزنگي...نیستیم ها (چشمک) یه بار بیاین بوشهر درخدمتتون ببینین اینجا آفریقا نیست البته تصوریه که جا افتاده...بیاین بوشهر با خرما و ماهی های خلیح فارس مهموندارتونیم
تقدير؟ سرنوشت؟ آزمون الهي؟ شهادت؟ شجاعت؟ رشادت؟ و .... تعداد زيادي مسافر و شهروند كه جزغاله شدند... اين نيز مي گذرد و نمي دونم كه باز هم شاهد تكرار تاريخي خواهيم بود يا نه! خدايا خودت كمك كن. به عبارتي خودت رحم كن. اينجا زندگي خيلي مفت از دست مي ره. تلويزيون داره از رزمايش مي گه. خدايا به ايران رحم كن همين.
گذشت....اما مثه سيخي كه از كبابي بگذره
مدیریت و عدم مدير لایق ميره توی سفره پهن شده نهار يه خونواده، اين ميشه مشيعت پروردگار و سريع يه برچسب شهيد میچسبه
همين كه كفر من و در اورده اين چند روزه
"... هيچ اميدي نيست"
همچنان خسته میشویم و ت ن ه ا ت ر .....
خوب مي نويسي
لطفاً هر وقت اپديت شدي به من يه ميل بزن
چي مي شه گفت فقط سكوت كرد و با بغضي كه هر لحظه توي گلوت سنگيني مي كنه ساخت .... بغض بي مسئوليتي مسئولان و بغض نامهرباني خدا ...
دلم مي خواد فرياد بزنم. بغض بدجوري گلومو گرفته! آخه وقاحت و بيشرمي تا چه حد! واقعاَ اين مملكت ديگه غير قابل تحمل شده. مطمئنم كه هيچ راه نجاتي وجود نداره مطمئنم.