سه شنبه، ۸ آذر ۱۳۸۴

shabhayeroshan.jpg

ديروز تازه پنج دقيقه از شروع فيلم گذشته بود و من صبح ناشتايی داشتم تلق‌تلق تخمه ژاپنی می‌شكوندم و همينجوری زُل زده بودم به صفحه تلويزيون كه همسر گرامی در حاليكه داشت آشپزخونه رو مرتب و وسايل صبحونه رو آماده ميكرد گفت، آخه كيوان اينهم فيلم كه می‌بينی؟ خيلی مزخرفه. از اون به بعد بود كه ديگه صددرصد مطمئن شدم از شبهای روشن خوشم خواهد اومد! بهمين خاطر حساس‌تر و دقيق‌تر فيلم رو دنبال كردم! بهرحال اينهم نوعی از تفاهم بين زن و شوهر ديگه. توی يه سری مسايل هر چيزی رو كه اون دوست نداره من دوست دارم و برعكس، هر چی رو كه اون می‌پسنده من ازشون بدم مياد. اختلاف سليقه هميشه وجود داشته ولی اينی كه دو نفر به يه درك متقابل اينچنينی برسند قطعاً ادامه زندگی رو خيلی لذتبخش ميكنه.

شبهای روشن يه فيلم كُند و تقريباً كشداره، يه ديالوگ طولانی بين دو نفر كه بجای فيلم سينمايی می‌تونست فقط توی يه اطاق و صحنه تئاتر هم انجام بشه ولی اگه يه ذره حوصله و اين ضربآهنگ كُند رو تحمل كنيد، حتماً در انتها از فيلم خوشتون مياد. فيلم خوش ساخت و تاثير‌گذاری كه اهميت " عرض و كيفيت زندگی " رو بخوبی نشون ميده. داستان فيلم در رابطه با زندگی استادی عاشق كتاب و ادبيات و سرخورده و بدبين به دنيا و جامعه است كه بطور اتفاقی با دختری كه بدنبال يافتن عشقه نه گدايی اون، آشنا ميشه. دختری كه نوع برخورد و نحوه آشنايش با استاد نشون‌دهنده يه دختر فراری و خيابونی ولی يه كم كه از فيلم ميگذره آدم خودش رو بخاطر چنين برداشت و ذهنيتی سرزنش ميكنه و همون وسط فيلم اگه وجدان بيداری باقی مونده باشه مياد و يواشكی ميگه، ای خاك عالم تو سرت كه در رابطه با اين دختر اينجوری فكر كردی! البته با توجه به جميع جهات و شكل و شمايل اوليه داستان، اگه جور ديگه‌ايی فكر كنی و چيزی غير از اين رو متصور شی، نشون دهنده اينه كه خيلی اُس‌گلی!

گفتم اُس‌گل پس به SMS كه لحظاتی پيش بدستم رسيد توجه كنيد. به تركه ميگن ديشب پارتی رفتی خوش گذشت؟! ميگه آره خيلی خوب بود. اونجا اسم يه گل رو روی من گذاشته بودند و هی همه دست ميزدند و می‌گفتند، اُس‌گل بايد برقصه.

خب بعد از اين پيام تبليغاتی بريم سر ادامه فيلم. البته با توجه به قديمی بودن و اكران فيلم در سالهای گذشته قطعاً خيلی‌هاتون اين فيلم رو ديدين و خيلی هم از فيلم گفتن و نوشتن يه جورايی من رو هم تو رديف اُس‌گل‌هايی قرار ميده كه برام دست ميزنند و قراره پاشم برقصم ولی خب با توجه به فيلم‌های گل و بلبل و شنگول و منگولی كه فعلاً در حال اكران و همچنين فيلمهای عاشقونه ايرانی قبلی كه به بهترين نحوه ممكن به رابطه احساسی و عشق ميون دو نفر ريدند، ديدن حتی دوباره اين فيلم ميتونه مرهمی باشه واسه همه عشق‌های قديمی و همچنين شبهای كسالت‌بار و طول و دراز زمستونی كه در راهه. اهل قِر و قميش و جينگول مستون بازی نيستم ولی با استادی كه تا آخر فيلم هم معلوم نشد اسمش چيه خيلی همذات‌پنداری كردم. اگه به كسی برنخوره يه جورايی حس كردم خودِ خودِ منه. از نشونه‌هاش هم همينكه منهم مثل استاد، عاشق كتاب و پياده‌روی بخصوص توی شب هستم. بهرحال شبهای روشن نشون ميده كه دو نفر ميتونند فقط چهار روز و با توجه به تموم محدوديت‌های آنچنانی و اينچنينی در كنار هم باشند، زندگی كنند، به عقيده و مرام و مسلك هم احترام بذارند، يك عمر بدبينی و ذهنيت سياه رو به روشنی تبديل كنند، چهار روز عاشق باشند و پس از اون از هم جدا شن و شايد تا آخر عمر احساس خوشبختی كنند. فقط به نظرم بازگشت دوباره دختر در انتهای فيلم و خداحافظیش از استاد، هم از اعتبار دختر كاست و هم از وزن عشق كاست و هم يه جورايی لگد زد به ساختار كلی فيلم. اونها همونجور كه توی سياهی شب با هم آشنا شدند همونجور هم بايد توی همون سياهی گم و گور ميشدند و نشون ميدادند كه خوشبختی همش به اين نيست كه دو نفر به گـَل و گردن هم آويزون باشند.

بهرحال كوتاه سخن، بنظرم شما هم اگه شبهای روشن رو نديدين يكبار ببينيد و اگه خوشتون اومد به جون فرزاد مؤتمن و همه عوامل فيلم دعا كنيد كه نشون دادند عرض زندگی خيلی مهم‌تر از طول اونه.

۲۷ نظر از کاربران             » شما هم نظر خود را بگویید

ديدن شبهاي روشن هم براي من كلي خاطرست، چون نديدمش!!! يعني يكي از دوستان مدام اصرار ميكرد كه برو اين فيلم رو ببين قشنگه، منو ياد تو انداخت، مطمئنم خوشت مياد و از اين حرفها آخرش هم پيشنهاد داد خودش كه فيلم رو ديده بود با من بياد كه فيلم رو ببينيم ولي يه چند دقيقه دير رسيديم سينما و ديگه راهمون ندادن و اتفاقا موقع برگشتن بارون شديدي گرفت و خيس و تليس شديم. پريروزا از جلوي سي دي فروشيهاي انقلاب ميگذشتم كه چشمم به اين فيلم افتاد خواستم به ياد اون روز بخرمش كه نميدونم چطور شد بجاش كنستانتين رو برداشتم! حالا چرا اينا رو اينجا ميگم؟! آخه با اين نوشته ت هوس كردم اين فيلم رو ببينم. ببينم بالاخره قسمت ميشه يا نه!

بابا اين كه قديميه ...

آره رفيق، آخر فيلمهاي ايراني همينطوري است. در عرض 30 ثانيه گند مي‌زنند به يكي دو ساعت فيلم و تمامش مي‌كنند برود پي كارش.

دم شما گرم... من با اين فيلم زندگي كردم... دو بار رفتم تو سينما ديدمش بعدم رفتم سي دي اصلش رو خريدم كه 20 بار ديگه هم ببينمش... دلم مي خواد تك تك ديالوگ هاش رو حفظ كنم... احساس مي كردم اصلاَ اين فيلم رو براي من ساختند چون همه چيزش عين خود من بود ، حالا جالبه كه تو هم همينو مي گي... با ديدن اين فيلم ديگه دلم نمي آد اسم چيزي رو فيلم بذارم!! ... هنر، زيبايي، ... واقعاَ باهاش زندگي كردم...

کیوان جان نمی دونم فیلم نفس عمیقو دیدی یه چیزی تو مایه های همینه ولی عمیق تر

katayoon

كيوان جان من هم اين فيلمو ديدم و يه جورايي دوستش دارم.ولي از پايان فيلم خوشم نيومد.كاشكي دخترك فقط تنها ميرفت و ناپديد ميشد.همونطور كه تو گفتي عرض زندگي مهمتر از طول اونه.

من همان اوایل اکران‌اش دیدم و دیگر هم ندیدم. از فیلم بدم نیامد. خوب بود. البته بستگی به قیاس آدم هم دارد. نسبت به چیزهایی که آن زمان‌ها می‌دیدم، قابل قبول بود. آخرش را هم دوست نداشتم، دیالوگ‌های‌اش را نیز -تا جایی که به یاد دارم- خیلی مصنوعی در نظر می‌گرفتم.

خیلی با حال بود ... مرسی ... در ضمن استاده از تو خیلی خوشگل تر بود ... بعدشم در مورد برگشتن دختره در آخر فیلم به شدت موافقم ...همین

من از آخرش خوشم نيومد. دوست نداشتم که استاده عوض شد.

وقتی حواست نیست زیباتری! ........تا به شبهای روشن برسیم چقدر روز تاریک در پیش رو داریم!!

نه که فراموشت کرده باشم! خواستم بگم یعنی دورادور حالتو می پرسم

Marjaneh

من عاشقانه اين فيلمو دوست دارم و بهش معتادم چند وقت يه بار بايد دوره اش كنم !! هر قدرم راجع به اين اين فيلم بنويسن بازم جذابه :)

من هم اين فيلم را ديده ام. البته حافظه سينمايي خوبي ندارم و معمولا ژس از مدتي محتواي فيلمها از يادم مي رود. ولي كمي كه به ذهنم فشار مي آورم يادم مي آيد كه آخر فيلم حسابي به آن مرد جفا شد؛ حالا اسمش را شانس بگذاريم يا هرچيز ديگر.

بي نهايت دوست دارم اين فيلمو. منم مثل مرجانه، هرچند وقت يه بار، مثل بار اول، همونقدر پر حوصله مي بينمش و كلي هم كيف مي كنم :)

فيلمش از اون فيلم هاست كه فقط بايد تو سينما ببيني.وقتي رفتم سينما دو تا فيلم رو اكران بود اون يكيش چشمهايش بود كه من ترجيح دادم شبهاي روشنو ببينم . به نظرم جالب بود

نديدمش ولي خيلي ازش تعريف شنيدم....مرسي از تبريكت در ضمن ماهي رو هر وقت از آب بگيري تازه اس...

بابا استاد.....من هم اون موقع ها كه شبها ي روشن رو ديدم كلي ازش خوشم اومد ...اگه مي دونستم اينقدر شبيه شماست دقيق تر مي ديدم!اما موتمن با ساخت باج خور چنان گند جبران ناپذيري زد كه خودش هم توش موند....

دل من همی داد گفتی گوایی
که باشد مرا روزی از تو جدایی
بلی هر چه خواهد رسیدن به مردم
بر آن دل دهد هر زمانی گوایی
من این روز را داشتم چشم وزین غم
نبوده‌ست با روز من روشنایی
جدایی گمان برده بودم ولیکن
نه چندانکه یکسو نهی آشنایی
به جرم چه راندی مرا از در خود
گناهم نبوده‌ست جز بیگنایی
بدین زودی از من چرا سیر گشتی
نگارا بدین زودسیری چرایی
که دانست کز تو مرا دید باید
به چندان وفا اینهمه بیوفایی
سپردم به تو دل، ندانسته بودم
بدین گونه مایل به جور و جفایی
دریغا دریغا که آگه نبودم
که تو بیوفا در جفا تا کجایی
همه دشمنی از تو دیدم ولیکن
نگویم که تو دوستی را نشایی
نگارا من از آزمایش به آیم
مرا باش، تا بیش ازین آزمایی
مرا خوار داری و بیقدر خواهی
نگر تا بدین خو که هستی نپایی
ز قدر من آنگاه آگاه گردی
که با من به درگاه صاحب درآیی
فرخي سيستاني

soolmaz

سلام.همه نظرشونو راجع به فیلم گفتن,اما من میخوام ازت تقاضاکنم اگه میشه زود به زود مطلب بنویسی,ممکنه خیلی کم کامنت بذارم اما همیشه مطالبتو میخونم وسبک نوشتن روون و بی پیرایت اصلیترین دلیل علاقه من به نوشتهاته.ممنون

شب های روشن یکی از بهترین فیلمای ایرانیه که من دیدم. البته باج خور هم قشنگ بود. مصاحبه های موتمن رو که بخونی بیشتر بهت میچسبه. راستی همسر بنده هم از فیلم خوشش نیومد هیچی گفت موسیقیش رو اعصاب آدم راه میره!!!!

alibala

سلام
منم به شكل عجيبي خودم رو تو نقش استاد حس كردم.
ولي با پایانش حال کردم چون دختره نشون داد که به عشق اولش همیشه وفاداره.
در مورد استاد هم همین که عشق رو تو وجودش احساس کرد خیلی ارزش داشت و رفتن دختره باعث شد که عشقش ماندگار و افسانه ای بمونه.

سلام
ممنونم كه به سايت ما سر زديد.
وب بسيار زيبايي داريد. موفق باشيد
هلن

اين آرشيو خواني وبلاگ شما هم دست از سر من بر نمي دارد. اما از شب هاي روشن نمي شود گذشت. شايد بيشتر از شونصد بار ديده ام آن را و چقدر دوستش مي دارم. چقدر زياد
خنده دار است كه منهم با آن استاد همذات پنداري مي كنم فقط. چقدر حال داد خواندن اين پست امشب.
آنهايي كه مي گفتند در اوج نيستي الان. راست مي گفتن بنده خداها. شانس من است كه اين موقع ها به دنيا نيامده بودم هنوز. خيلي معركه بوده اين وقتاي از پشت يك سوم

فرزاد

با اين فيلم گريه كردم

ZJA

من هم گريه كردم... البته اين خيلي مهم نيست اما اينو بگم كه تاثيري كه شبهاي روشن روم گذاشت هيچوقت با هيچ جيزي تكرار نميشه.

راحله

دل من همی داد گفتی گوایی که باشد مرا روزی از تو جدایی فوق العاده بود .خیلی پایانش خوب بود.عاشق واقعی به عشقش نمیرسه.

فروغ

خیلی قشنگ بود. مخصوصا با بازی مهدی احمدی.

ارسال نظر