دوشنبه، ۳۰ آبان ۱۳۸۴

در حاليكه از امروز صبح تا دو سه روز ديگه همه‌مون يهويی روشنفكر و دگرانديش ميشيم و مايی كه اصلاً نمی‌دونستيم توی اين مملكت يه استان محروم به اسم بوشهر و يه سری معلم سينه‌سوخته وجود داره كه تموم عشق‌شون ياد دادن زندگی به چهارتا آدم پاپتی ذغال‌اَخته و سياه‌برزنگيه، فقط بخاطر اينكه همگام و همسو بشيم با شرايط و همرنگ و هم‌بُو با جماعتِ نون به نرخ روز خور، در يك اقدام جوگيرانه همه‌مون می‌نويسيم، خبر كوتاه بود و دردناك، منوچهر آتشی درگذشت. متأسفانه منوچهر آتشی رو نمی‌شناختم، بنابراين نه بودنش واسم مهم بود و حالا هم نه نبودنش كه بخواهم در وصف حال بوده و نبوده‌اش مرثيه‌سرايی كنم ولی دارم فكر می‌كنم چه جوری ميشه كه اون هفته ازت ياد می‌كنند و جزء چهره‌های موندگار ميری رو سن و جماعت برات دست ميزنند، سوت و هورا می‌كشند و اونوقت توی هفته ديگه يهويی نيست و نابود ميشی؟! هر چند بعيد بدونم وقتی توی دل جماعت جا داشته باشی با نديدن و نبودنت كسی فراموشت كنه. بهرحال هر چی كه بود يادش گرامی.

قهرمان ايرانی، قهرمان آسيايی، قهرمان دنيايی، قهرمان المپيكی. توی اين چند سال اخير مسابقه‌ايی نبوده كه توی كره زمين برگزار شده باشه و تو، توی اون دوره از مسابقات مدال طلا نگرفته باشی. بخوان مدال‌هات رو جمع كنند اندازه پنج تا گونی سه خطِ پنجاه كيلويی برنج دم‌سياه ميشه. عزيز و محبوب دلی. همه دوستت دارند. نه بخاطر مدال‌های رنگ و وارنگت بلكه بخاطر اون چهره معصوم و Baby Faceاتِ كه جماعت دوستت دارند وگرنه گور پدر مدال. نمی‌دونم چه جوری ميشه كه اون هفته ميری روی سن و جماعت برات دست ميزنند، سوت و هورا می‌كشند. تمركز می‌كنی و وزنه رو می‌كشی روی سينه‌ات. تو توی سالنی و 250 كيلو وزنه رو ميبری روی سينه‌ات ولی نمی‌دونم چرا قلب منی كه عصر پنج‌شنبه بی‌خيال كار و دوست و رفيق و سينما و اينترنت شدم و روی كاناپه ولو شده و يه ليوان قهوه دست‌مه و زل زدم به تلويزيون، داره عينهو كون مرغ ميزنه؟! 250 كيلو كه هيچی انگاری 2500 كيلو وزنه روی سينه من. تو اونجا وزنه رو ميبری بالا و من اينجا دندون‌هام رو بهم ميسابونم و همچين بخودم فشار ميارم كه تموم قهوه رو ميريزم روی مبل و گند ميزنم به اسباب و اثاثيه دور و برم. همراه با بلند كردن اون وزنه‌ها، نه فقط ايرانيهای مقيم قطر توی سالن، بلكه همه ايرانی‌های پخش و پلای توی دنيا دارند باسن‌شون رو واسه بلند كردن وزنه تو جر ميدند. درسته كه اينبار بخاطر انتخاب نادرست وزنه يكی از طلاهات به نقره تبديل شد و يه جوون مو بور روسی بدون داد و بيداد و در سكوت مطلق مطلق اومد و اون مدال رو انداخت به گردنش ولی گور بابای مدال. جماعت اگه دوست دارند بخاطر اون خنده‌ها و چهره دوست داشتنی‌ته وگرنه اين مملكت از اين مدال‌ها بخودش زياد ديده. آره می‌گفتم نمی‌دونم چی ميشه يه آدم 50 كيلويی ميره روی سن و بدون اينكه طلای جهانی و المپيك بگيره واسه هميشه موندگار ميشه ولی يكی كه توی هر مسابقه اندازه يه دوجين مدال با خودش مياره يه دفعه ... هان؟! چی ميگی؟! چی؟! وقت برنامه تمومه؟! زر زيادی نزنم؟! آهان، فهميدم، درسته ... پهلوان!!! قهرمانيت مبارك.

۱۰ نظر از کاربران             » شما هم نظر خود را بگویید
milad

كيوان جان البته كار خوبي نكرد با اون جان نثاري اش. كشور ما در ضمن چهره ي ماندگار زياد داره. آدم هاي مخلص و ميهن دوست. راستي كيوان جان، من هم گاهي حواسم پرت مي شه و كلمه ها رو اشتباه تو وبلاگم مي نويسم. سكوت مطلق منظورته درسته؟ گاهي اوقات يك اشتباهي ميشه كه 10 بار هم آدم بخونه فكر مي كنه درسته اما در اصل اشتباست اما اصلا به ذهنش خطور نمي كنه. من هم زياد حرف زدم :)
**********************************************************
K1: میلاد جان ممنون از یادآوری. کاملاً حق با توست. اصلاحش کردم.

رضازاده هر چند منحصر به فرد و تك هم كه باشد قهرمان است نه پهلوان!
**************************************************************
K1: قبول نیست تو دیدی!

منم منوچهر آتشي رو نمي شناسم ولي اگه معلم به قول تو چهار تا آدم پاپتي ذغال اخته و سياه برزنگي (كه به نظرم اومد اين صفاتو براي تحقيرشون گفتي) بوده، كار بزرگي كرده. اونا هم آدمن با كليه حقوق انساني!
و اما در مورد پهلوان محبوبت. مگه كم لي لي به لالاي اون مي ذارن؟ مگه كم ازش تقدير و تشكر مي شه؟ ناراحت نباش! به زودي به عنوان چهره ماندگار هم نايلش مي كنن. هيچ وقت يادم نميره موقعي رو كه هم پهلوون و هم هادي ساعي مدال طلاي المپيك رو گرفتن. رنگ و ارزش هر دو مدال يكي بود، ولي پيام تبريك مقام معظم فقط براي حسين بود. پس لازم نيست نگران اون باشي. چون خودش مي دونه چكار كنه. اينو با عكسي كه تو دستش بود موقع مدال گرفتن اثبات كرد!
**************************************************************
K1: یعنی من اینقدر مطلب رو بد نوشتم که شما از زغال اخته و سیاه برزنگی چنین برداشتی کردین؟!!! نمیدونم واسه خودم متاسف باشم یا شمایی که اینجوری قضاوت میکنید؟!

سلام...
اگه ميدونستي اين چند وقته چقدر روزنامه’ كيهان و چند تا نماينده مجلس براي منوچهر آتشي(...يكي از شاگردان مستقيم نيما يوشيج و از بهترين شاعران نسل شعر نيمايي...) بابمبول درست كردن و گفتن كه اون لياقت اين مقام رو نداره... چون " خودي نيست " ...
اصل قضيه يه جمله ست:
در حيرتم از مرام ِ اين مردم ِ پست
اين طايفه’ زنده كش ِ مرده پرست
تا فرد بود زنده كشندش به جفا
تا مُرد به عزت ببرندش سر ِ دست...
************************************************************
K1: میدونم!

نه هر که چهره برافروخت دلبری داند///نه هر که آینه ساخت سکندری داند///هزار نکته باریکتر زمو اینجاست///نه هر که سر بتراشد قلندری داند
***********************************************************
K1: حالا ما هم یه چیزی گفتیم. دیگه آش به این شوری هم نیست!

مریم

در بلاگ نيوز به اين مطلب شما لينك داده شد.
************************************************************
K1: ممنون.

قبول نیست من دیر رسیدم! تو جواب همه رو دادی

قربون آدم چيزفهم، حق با توئه وقت صحبت كردنت تموم شد...

Alireza

سلام کيوان جان من نميدونم چرا اين چند روزه همه زورشون به رضازاده رسيده اگه تو واقعاً مردي و تونستي همين فردا اون عکس که حتماً يکيش هم تو ادارتون نصبه رو برداري بگذاري تو کشو کمدت بعدبيا به رضازاده گير بده تو از کجا ميدوني اون خودش اين کار رو کرده يک لحظه خودت رو بگذار جاي اون ببين هر چيزي ممکنه اتفاق افتاده باشه کمي انصاف داشته باش

سلام! متاسفانه منم منوچهر آتشي رو نمي شناختم ولي متاسفانه... رضازاده ي بدبخت هم الكي بهش گير مي دن بذار بدن لياقت مدالاشو ندارن!

ارسال نظر