گفتوگو با داریوش فرهنگ کارگردان نمایش گالیله
كی اين تئاتر رو ديده؟!
استقبال کم نظیر از تئاتر گالیله
با هنرمندی امین تارخ، داریوش فرهنگ، رحیم نوروزی
كنسرت علی لهراسبی در روزهای آخر بهمن
چند تا از آهنگهاش رو دوست دارم
بهترينهای ادبی در 30 سال اخير (روزنامه بهار)
بهترين كه نداريم ولی خب ميتونه مرجع خوبی باشه
مروری بر رمان «بیچيزها» | عشق بعد از برجهای فروريخته
اصولاً مريم خانم مهتدی كتابهای خوبی معرفی میكنه
چـالـوس، يکی از چهار جادهی زيبای جهان
چالوس خوشگله ولی بخدا، نه ديگه در اين حـد!
درسته يه چند روزی از دربی گذشته و شايد ديگه دير شده باشه ولی نميدونم به حال اون جماعتی كه از روز قبل پا ميشن ميرن جلوی ورزشگاه و برای ديدن يه بازی فوتبال زپرتی توی سرما و گرما میخوابند بايد خنديد يا زار زار گريه كرد؟! حتماً خيلیهاتون میخواهين بگين اين حركتها ريشه در عشق داره و اونها هم عاشقاند. پس اگه اينجوريه اون فحشهای كشداری كه عاشق سينه چاك دقيقه هفتاد نثار پايين تنه و نقاط حساس و سوقالجيشی و ورقلمبيده خواهر مادر معشوق ميكنه رو چه جوری ماستمالی كنيم؟! حتماً اون شيشههای شكسته كه بعد از پايان بازی از خود ورزشگاه شروع و توی تموم خيابونهای اطراف تا شعاع چند كيلومتری همينجوری پخش زمين بود رو هم بايد بذاريم بحساب شاباشی كه سر عروس و دوماد كرده بودند؟! يا اون 194 دستگاه اتوبوسی رو كه از قضا بهترين تماشاچيان دنيا!!! درب و داغون كردند رو بذاريم بحساب فهم و شعور خيلی زيادشون. اگه اينجوره كه ای گور بابای هر چی عشق و عاشقیه كه توی فرهنگ ما همش بايد به خون و خونريزی ختم بشه! بابا جون مگه ما جوون نبوديم؟! مگه ما داغ نبوديم؟! مگه ما عاشق نبوديم؟! مگه ما خر نبوديم؟! ديگه همه چيز رو جـِرواجر و خونينمالی نمیكرديم و شيشه عقب اتوبوس رو هم درسته از جاش درنمياورديم بندازيم كف اتوبان! والله بخدا خر و عاشق هم خر و عاشقهای قديم!
البته اينقدر مست و مَلنگ نشده بودم كه پاشم برم استاديوم آزادی فوتبال استقلال – پرسپوليس رو ببينم ولی وقتی دو ساعت بعد از اينكه بازی تموم شده بود داشتم ميآمدم سمت خونه، بالعين مشاهده نمودم كه چند نفر تماشاگرنما! چه جوری ريده بودند به سه جاده مهم و موازی اتوبان، مخصوص و قديم ( تهران – كرج ) جوری كه عملاً خونه و رسيدن به توالت برام شده بود يه آرزو و ديگه نزديك بود به ياد دوران طفوليت توی همون ماشين جيشی كرده و خود را خلاص و خاطرات رو مروری كرده باشم! خلاصه با ديدن چنين عاشقهايی هست كه آدم ميگه اصغر قاتل كجايی كه روحت شاد باشه. و اما سخن آقای قلعهنويی بعد از پايان بازی در جلوی يكی از دوربينهای تلويزيون: اجازه بدين خدا را شاكر باشم!!! باشه بابا ما اجازه ميديم شما هم برو خدا رو شاكر باش!
:))
راست ميگي ها ... اون فحش ها كجاي عشقه؟
نمي دونم چرا هيچوقت طرفدار يك رشته ورزشي مثل اسبسواري يا گلف در هنگام باخت بازيگر محبوبش اين كارهايي رو كه طرفداران فوتبال ميكنند انجام نميدند.اونوقت ميگن چرا ميگن گلف با كلاس و فوتبال ورزش جنوب شهريهاست.
والله من که از وقتی چشم باز کردم تو خونمون تاج ورزش بود و خون آب تو رگهام بود و عکس شاهرخ بیانی رو میچسبوندم رو دیوار اتاقم و خواهرم موقع بازی استقلال فشارش میفتاد و ....بیخیال فوتبال و استقلال و اینا شدم . نه من که همه خانودام . دیدن نداره که . اونایی که تو میگی من نمیدونم واقعا" عاشقن؟؟؟
كاملاَ موافقم! خودشون رو مسخره كردن اينا!
چه بامزه! من کاملا یادم رفته بود هنوز این بازیها برگذار میشه.
---------------
گلف رو نمیدونم ولی مسابقه اسب سواری بعضی وقتها از فوتبال بدتر هم میشه!.
ضمنا کی گفته ما بهترین تماشاچیان دنیاییم ؟!
والله اون مربي اگه خدا رو شاكر نباشه كه خيلي بنده ناشكريه! هر چند كه خودم طرفدار تيم استقلال هستم ولي آقاي ژنرال رو بايد داد دست همون تماشاچي هاي عاشق!!!
آهان پس این دفعه شد دربی با طعم شکر ا...
:))))))
بابا آدم حسابي هاش چه گلي به سرمون مي زنن كه اين زپرتي خز و خزوش بخوان بزنن ..توقع بيجا دراي ها ..اون سوراخ دماغه هم ناقابل بود به ابا الفضل
ای بابا کیوون! خیال میکنی این برره ای ها شنگولن که نشستن دارن اراجیف به هم می بافن؟ خوب این برره یه زمینیه که ایران افتاده توش!....چیزی که منو ناراحت میکنه اینه که ما ظاهراً اصلاح پذیر نیستیم یا از این ور پشت بوم میفتیم یا اونور