من از نور ميلاگم براتون! هوا عالي كه نه، ميشه گفت فوقالعاده است و يه جورايييه كه فكر كنم فردا من رو با مشت و لگد بيارند تهران چون اگه به اختيار خودم باشه دوست دارم حالا حالاها همين جا بمونم و سيتيزن مازندران شم! توي اين دو سه روز هنوز نمه باروني هم نباريده ولي آفتاب بقدري خوشگل ميتابه و هوا عاليه كه نبود بارون جبران شده. بنابراين خودبهخود قضيه شومينه و بارونهاي عاشقونه منتفي است ولي مابقي قضايا كماكان به قوت خودش باقيه. جاي همه اونهايي رو كه وقتي ميرن شمال جاي من رو خالي ميكنند رو خالي كردم، بقيه هم كه بالاي درخت! امروز صبح چون آخرين نفري بودم كه صبحونه خوردم بنابراين ميز صبحونه رو من جمع كردم، همين عمل غيرمترقبه باعث شده كه يهويي همه بحالت بُهت و تعجب من رو نگاه كنند و بعد صداي سوت و دست و هلهلهايي بود كه تمام ويلا رو دربرگرفت. پنداري بواسطه اون مشكل لاينحل فراخي باسن، همه دوست و آشنا و فك و فاميل از من نااميد شدند جوريكه جمع و جور كردن چهارتا ليوان و بشقاب همه رو تا سرحد مرگ ذوقزده ميكنه.
سرعت اينترنت توي اين كافينت خيلي عاليه. هر وقت كه ميام شمال ميام همين كافينت. سرعتش خيلي خيلي بهتر از تهران. فكر كنم بخاطر اينترنت هم كه شده بايد بياييم شمال زندگي كنيم! الان هم اين خانم مو فرفري كه مسئول كافینتِ و ظاهراً ديشب روش رو خوب ننداخته و لحاف از روش رفته كنار و سرما خورده چون هي سرفه و فينفين ميكنه و آب دماغش سرازيره، آهنگهای ابي رو گذاشته و پنداري از اين لحاظ هم محدوديت و گيرهاي خاص تهران رو ندارند.
به تو نامه مينويسم، اي عزيز رفته از دست ... اي كه خوشبختي پس از تو، گم شد و به قصه پيوست
غلاف تمام فلزي، آخرين قطار گانهيل، ميخواهم زنده بمانم و همشهري كين فيلمهايي بود كه با خودم آوردم و ديدم. خب خنده نداره درسته كه فيلمها قديميه ولي نديده بودمشون راستش رو بخواهيد از هيچ كدوم هم خوشم نيومد. من نميدونم چي جوري اين فيلمها توي تاريخ سينما جاودانه شدند؟!
شمال خيلي خلوته و تقريباً ميشه گفت توي اين چند روزه كسي بقصد مسافرت نيومده. ماه رمضون و تعطيلي وسط هفته و بچه مدرسهايي و دردسرهاي گرفتن دو روز مرخصي، همه اينها باعث شده كه جماعت كمتر از خونه و زندگيشون دور بشن كه خب همين خلوتي جاده و شهر و خيابون لذت رو چند برابر ميكنه. خب ديگه كمكم كاسه كوزه رو جمع كنم و پاشم برم كه الان صداي همه اونايي كه توي ويلا منتظرند درمياد. بقول اين خانم دماغو مسئول كافينت كه وقتي با تلفن صحبت ميكنه و موقع خداحافظي ميگه، فعلاً بـــــــاي!
Comments (15)
کیوان پاشو بدو برو خونه والاه ظرفهای ظهر هم مال توه ها!!!!
Posted by گربه چکمه پوش | October 27, 2005 12:32 PM
Posted on October 27, 2005 12:32
الان، شمال رفتن داره ها. . .
Posted by رضا | October 27, 2005 12:48 PM
Posted on October 27, 2005 12:48
ببینم اونجا هم مثل تهران فیلترینگ بیداد میکنه؟ غلاف تمام فلزی و همشهری کین فیلمهای بدی نیستند!! ولی اون دوتای دیگه رو اصلا یادم نمیاد دیده باشم.
شمال خلوت چه جای خوبیه، نه؟! به دریا سلام برسون. فعلا بای!
Posted by شرتو | October 27, 2005 01:09 PM
Posted on October 27, 2005 13:09
ببخشيد مي شه آدرس اين كافي نت رو كه مي گي رو بدي؟؟!! من كه مي رم شمال تو كافي نت هاش عزا مي گيريم، آخرم بي خيال همه چي مي شم!... خوش بگذره، جاي ما رو خالي كن!... براي اينكه همه اعضاي ويلا رو سورپرايز كني چطوره ظرفاي نهار هم تو بشوري، هان؟!
Posted by هانيه | October 27, 2005 01:29 PM
Posted on October 27, 2005 13:29
سلام
خوش بگذرون که شاید سال دیگه ایتجا نباشی!!!!!
Posted by حسام | October 27, 2005 03:11 PM
Posted on October 27, 2005 15:11
از غلاف تمام فلزي خوشت نيومد؟ جواب حميدرضا رو چي مي خواي بدي؟ خونت حلاله!!!
Posted by ehsandiary | October 27, 2005 05:17 PM
Posted on October 27, 2005 17:17
به به.مي بينم كه طاقت نياوردي دو سه روز بي خيال وبلاگت بشي! راستي ايندفعه رفتي كافي نت مثل دفعه قبل دو تا ماه پري نديدي؟!
Posted by راز | October 27, 2005 07:11 PM
Posted on October 27, 2005 19:11
واقعا َ از همشهري كين خوشتون نيومد ؟ واقعا َ ؟
Posted by مریم | October 27, 2005 07:26 PM
Posted on October 27, 2005 19:26
با با شمال .... راستي مطمئني رفتي شمال چون معمولا اين وقت سال بايد با قايق رفت شمال اما اين جور كه تو ميگي از اين خبر ها نيست
Posted by Silverboy | October 27, 2005 08:32 PM
Posted on October 27, 2005 20:32
ميبينم جوگير شدي رفتي شمال.
شما اگر از فيلمي خوشت بياد جاي تعجب داره.
جاي ما رو هم خالي كن.البته من شمال مدتها ميشه كه نرفتم كه بخوام جبران كنم.
Posted by baharak | October 27, 2005 08:49 PM
Posted on October 27, 2005 20:49
سلام اقا کیوان
اولین باره که براتون کامنت میذارم اما اولین بار نیست که اینجا رو میخونم بحث در مورد بکارت و اذهان عمومی رو هم دنبال میکردم ...چند روزی بود که سر نزدم...این دو پست اخیر رو هم خوندم اما چیزی که باعث شد براتون کامنت بذارم پست 22 اکتبر شماست که در مورد دوفیلم گیلانه و دیشب باباتو... نوشتید... و بازهم دلیل اصلی کامنت گذاشتنم اون بخشی است که اشاره کردید به این مطلب که خانومها به دلیل اینکه زیاد به ظاهر خودشون نمیرسند راه رو برای همسرانشون باز میکنند تا بره دنبال زن دیگری... من کاملا با این حرف مخالفم... البته شکی در این نیست که رسیدن به ظاهر ضروری و لازمه اما عدم توجهی به این مطلب نمیتونه دلیلی برای خیانت یک مرد باشه... خیلی زیادند زنانی که از هیچ نظر چه از نظر سنتی که همون خانه دار بودن یک زن رو در بر میگیره و چه از نظر جامعه مدرن امروز که ظاهر رو پر اهمیت میدونه کم نداشتند اما شوهرهاشون باز هم بهشون خیانت کردند..واین تنها از عدم کنترل مردها روی هوا و هوسشون ناشی میشه و این قبیل حرفها فقط بهانه هایی هستند که گاهی اقایون برای توجیه کارشون به زبون میارند و گاهی هم خانومها برای اینکه بخوان تا حدودی به خیال خودشون به ظلمی که بهشون میشه شکل معتدلتری بدن... چه بسیار مردانی که نه تنها به ظاهرشون نمیرسند..نه تنها تنشون بوی گند عرق میده. نه تنها طرز لباس پوشیدن بلد نیستند نه تنها اداب ورسوم برخورد با یه خانوم رو نمیدونند که حتی بدتر بدنبال انواع و اقسام مواد مخدرو انواع جرمها هستند و به معنای کامل کلمه میتوان گفت اصلا مرد زندگی نیستند... آیا همسران این مردها میتونند تنها به این دلیل که مردشان مرد زندگی نیست به انها خیانت کنند؟؟ کدام مردی این رو میپذیره؟؟؟ کدوم مردی این دلایل رو دلیلی منطقی میدونه؟؟؟ نه آقا کیوان ..عدم توانایی کنترل روی میل جنسی در آقایون و جسارتشون رو در رابطه با هر نوع توهینی به زن نگذارید به حساب اشتباه خانوما...
Posted by نرگس | October 28, 2005 03:53 PM
Posted on October 28, 2005 15:53
خوره اینترنت که میگن تویی ها!! بابا دو روز رفتی اونجا حداقل ترک کن, حال شمال و ببر!
کافی نتهای اونجا رو هم حفظ شده کدوم خوبه کدوم بد!!!
Posted by مانا | October 28, 2005 09:15 PM
Posted on October 28, 2005 21:15
پيشنهاد اكيد مي كنم كه اين فيلم هاي رو ببين....: وكيل مدافع شيطان...آملي...فارست گامپ...داگ ويل...كوهستان سرد...و البته بيتر مون اثر پولانسكي...........................
فكر كنم اين واسه يك هفته كافي باشه...
Posted by نسیم | October 28, 2005 11:41 PM
Posted on October 28, 2005 23:41
سلام.
اگه از غلاف تمام فلزي خوشت نيومده من ديگه حرفي نداريم...فعلا باي!!
:)
Posted by محمدرضا | October 29, 2005 04:53 PM
Posted on October 29, 2005 16:53
نسيم جان طرف ميگه از ميخواهم زنده بمانم و همشهري كين خوشش نيومده تو ميگي بيتر مون و داگ ويل ببينه؟؟
نه كيوان جان برو اينا رو از ويدئوكلوپ بگير ببين: عروس خوشقدم - نان و عشق و موتور هزار - دختر شيريني فروش - مجردها. فكر كنم واسه يه هفته ات كافي باشه.
Posted by پتك | October 29, 2005 06:03 PM
Posted on October 29, 2005 18:03