دوشنبه، ۲۵ مهر ۱۳۸۴

دوست ندارم اين بحث، بکارت رو ديگه بيشتر از اين ادامه بدم که فکر می‌کنم کِش‌دادن بيشترش قضيه رو لوث ميکنه. فقط خواستم خدمت اون يکی دو نفری که پنداری این چند وقته خواب تشريف داشتند و چون يه جورايی خودشون رو منجی عالم بشريت و ناجی افسانه‌ای ميدونند و قطعاً توی اين دو هفته هم که از نوشتن اون مطلب ميگذره کارهای مهمتری داشتند و الان تازه متوجه ماجرا شدند و حالا خودشون رو ملزم به اين ميدونند که حتماً همه رو از نظرات گهربار خودشون مستفيض نمايند برسونم که:

۱) بنده نه خودم رو روشنفکر ميدونم و نه وکيل مدافع خانمها هستم چون اگه قرار بود اينجوری فکر کنم با نهايت شجاعت اعلام نمی‌کردم که به بکارت اعتقاد اساسی دارم. ظاهراً روشنفکری و چُسی و پُزهای اون، الان در اعتقاد نداشتن به بکارته. مدافع حقوق خانم‌ها هم نيستم چون ماشالله همه‌شون زبون دارند يک متر و به اندازه کافی بلدند از حق و حقوق خودشون دفاع کنند. ما تنبون خودمون رو دو دستی بچسبيم، دامن خانم‌ها پيشکش‌مون.

۲) احتمالا ۴۵۴ کامنتی که دوستان لطف کردند و گذاشتند و پس از دو هفته هنوز هم اين نظرات ادامه داره، نشون دهنده اينه که حتماً اين معضل وجود خارجی داره و در حال حاضر فکر و ذهن خيلی‌ها رو درگير خودش کرده. اين همه آدم اومدند و با نهايت احترام به همدیگه در رابطه با بکارت نوشتند و بحث و تبادل نظر کردند. بنابراين فکر نميکنم شما ميزان‌الحراره وبلاگستان باشيد ( که از ديدتون اين قضيه اصلاً مهم نبوده که بخواهيم به اون بپردازيم ) که حالا هر کسی میخواد موضوعی رو بنويسه حتماً از زاويه ديد شمای روشنفکر باشه!

۳) اگه اجازه بدين من توی وبلاگم از همين روزمرگيها و دغدغه‌های درپيتی مثل اجاره خونه، کرايه تاکسی، آش رشته، کشک بادمجون، حليم و کتاب و نوار و سينما بنويسم و وارد مقولات ديگه‌ای نشم که نه حالش رو دارم و نه حوصله و نه سواد و انگيزه‌اش رو. فکر کنم دیگه همه‌مون باید یاد گرفته باشیم اینجا یه محیط خصوصیه و دغدغه‌های هر کسی میتونه یه دنیا با بغل دستیش متفاوت باشه.

۴) ميگن آدمهای بزرگ به خودشون سخت ميگيرند و آدمهای کوچيک به ديگران. فکر کنم اگه یه کمی به خودمون سخت بگیریم و ياد بگيريم يه ايده و عقيده ديگران احترام بذاريم اوضاع و احوال‌مون یه کمی بهتر از شرايط فعلی باشه.

۵) ۴۵۴ تا کامنت که نه چون میدونم نوشتن چنین مطلبی کار هر کسی نيست! ولی اگه تونستيم مطلبی بنويسيم که ۴۵ نفر در رابطه‌اش نظر دادند احتمالاً فهميديم کلاه دست کيه!

۱۵ نظر از کاربران             » شما هم نظر خود را بگویید
Asiyeh

منم موافقم.......آخه تو رو چه به اين حرفا!! منم روزمرگي هاتو بيشتر دوست ميداشتم!

اوهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه
هنوز ملت دست برنداشتن؟!

نازنين

اولا مطلب خيلي خيلي جالبي بود وممنون كه نوشتي و براش وقت گذاشتي . در ثاني اينجا وبلاگ خودته هرچي دوست داشته باشي مي توني بنويسي ، اگه كسي خوشش نمي ياد ،مجبور نيست بياد بخونه !

solmaz

حالا حتما لازم بود اينقدر با خشونت با ملت برخورد كني؟!

كاشكي لينكش رو هم ميذاشتي، اينجوري بهتر گوشي دستش ميومد.

موافقین قیام کنند!!!!

چرا اينقدر عصباني شدي عزيز؟
اين اتفاقا اين روزه تو وبلاگستان معموليه

درست ميگيد
هر كسي دغدغه خود و جامعشو بهتر ميدونه!
منتها مشكلات جامعه وقتي راجع بهش بحث نشه يه خفقان ميشه...
وقتي هم بگي مثل بمب منفجر ميشه
مردم بايد جنبشونو ببرن بالا تا بتونن سازنده باشن.

هویدا

سلام .خودتم خوب به مساله رسيدي اما فرامش نكنيم عصر ي درش هستيم عصر جهل و نقايص فرهنگيست.هرچند اين فاصله ها هميشه بوده اما لزوم اينكه اكثريت آري بگن گذر زمان و در عين حال جامعه بالا بگيره .

اي بابا گفتم اين بحث كذايي رو گذاشتين كنارا!!! ... كيوان ولشون كن تو رو خدا، مثل خودت بنويس، مثل هميشه...

حالا چرا اینقدر خون خودت رو کثیف می کنی! بذار هر کی هر چی دلش خواست بگه.

خوب كردي قضيه رو فيصله دادي. ولي خدايي عجب جنجالي راه انداختيا.

مهرداد

از كي تا حالا آش رشته و كشك و بادمجان جز دغدغه هاي روزمرگي شده است؟

سلام.
ميدوني كه نوشتن چنين مطلبي كار هر كسي نيست؟
ما هم بهت ايمان داريم...ميدونيم كه كيوان هر كسي نيست و هر كسي كيوان نميشه...
پس چرا با مزخرفهاي يه سري آدم بيكار ذهنت رو درگير ميكني؟
قرار نيست همه مثل ما فكر كنند...اينو خودت هم قبول داري...
شد مثل قضيه’ شهرستان و دهاتي...
خوش باشي...

baharak

شما خودتو ناراحت نكن(با لحجه تركي بخونيد)

ارسال نظر