« نتايج نظرسنجی و نهایتاً نظر خودم! | Main | یه توضیح ضروری! »

آرزوِی سگی!

پنداری اين پرده بكارت، حالا توی هر مرحله و شكل و شمايلی كه باشه خيلی پُردردسره و از آدم خيلی انرژی ميگيره! اين چند روزه و بعد از نوشتن اون مطلب جنجالی، همچين بی‌رمق و كسل ولوو شده بودم كه انگاری در عنفوان جوانی از خودم ازاله بكارت شده بود! خلاصه بعد از ككی كه توی تنبون وبلاگستان افتاد و خيلی‌ها در رابطه‌اش نوشتن و انصافاً جماعت هم چه مشتاقانه استقبال كردند و بعد از اون دو سه تا مطلب علمی كه با نمودار و گانت‌ چارت و منحنی‌های راست و دراز و دايره‌های گِردآلو همراه بود، ميريم كه داشته باشيم همون رويه قبلی خودمون رو كه مباحث جدی و علمی بيش از اين، به ريخت و قيافه ما نمياد. ( زياد هم كه مباحث علمی و مستندات قوی باشه يهويی ما رو هم مثل عباس عبدی به جرم فعاليت واسه موسسه گالوپ بود، مالوپ بود، اسمش چی بود؟! ميگيرند می‌برند و بخاطر از بين رفتن بكارت يه سريهای ديگه چوب تو لنگ و پاچه ما می‌كنند. اونوقت آش نخورده و دهن و باسن سوخته! )

ماه رمضان است و رسيدنش سوای اون حال و هوای خاص دَم افطار و اذان مغرب، باعث شده ساعت كاری شركت‌ها و كارخونه‌جات عوض بشه. معمولاً ساعت كاری كمتر شده و اين مراكز زودتر تعطيل ميشن. اين قانون شامل حال ما هم شده ولی در عوض مجبوريم صبح‌ها نيم‌ساعت زودتر بريم سر كار و اين يعنی اينكه من بايد ساعت پنج صبح از خواب بيدار شم. گفتنش شايد راحت باشه ولی عمل كردنش يه مرد ميخواد با كلی يد بيضا این هوا! ( دقت كنيد گفتم بيضا به معنی، سفيد. لطفاً با يه واژه ديگه اشتباه نگيريد) بخصوص واسه كسی كه معمولاً عينهو جغد تا يك‌ونيم دو نصفه شب بيداره. بهار و تابستون كه ميرم سر كار به واسطه زودتر روشن شدن هوا، كمتر احساس خفت و خواری و حقارت ميكنم ولی ديگه از الان تا دَم‌دمای عيد، صبحها كه از خونه ميزنم بيرون به خودم و اون مدرك مهندسی كه باعث شده حتی از نونوا و طباخ و سوپور هم زودتر از خونه دربيايم و تا برسم پای سرويس ميتونم انواع دُب‌های اكبر و اصغر و ستاره‌های راه شيری و غير‌شيری رو توی آسمون رصد كنم فحش ميدم.

گفتيم ميريم دانشگاه درس می‌خونيم آدم حسابی ميشيم، شعورمون زياد ميشه، كسب و كارمون راحت‌تر ميشه، حقوق‌مون بيشتر ميشه، دانشگاه رفتيم و درس خونديم ولی نه آدم حسابی شديم، نه شعورمون زياد شد، نه حقوق‌مون بيشتر شد و نه كار كردن‌مون راحت‌تر. سگ رو بزنی اون موقع صبح از خونه نميزنه بيرون و اونوقت من ... باز شش ماه اول سال توی مسير دو تا سگی، يه سوپوری، يه دزدی، يه سربازی ميديديم و يه جورايی باهاشون هم‌ذات پنداری می‌كرديم ولی الان ديگه حتی سگ‌ها هم خوابيدند. خداجون كَرمت رو شكر كه ما ارج و قُرب و آسايش سگ رو هم نداريم!

Comments (16)

اومدم يه چيزي بگم گفتن نگو .ديروز بد گفتي بچه مردم رفت پستش و پاك كرد. برا همين من هيچي نمي گم!!

baharak:

تازه اونجا شما ميشي اول..مثل ما كه تو نوشتن كامنت اول ميشيم!!!!

اولا كه من از راه نرسيده غر هامو بزنم :اين فونت وبلاگ به نظرتون يه كم كوچيك نيست؟
آخه نميگيد همه آدما چشماشون مث شما تلسكوپ نيست!
بعدا اين همه دانشگاه رفتي حالا هيچي كه نشدي يه وبلاگ كه زدي توش يه بحث جنجالي هاليوودي راه بندازي همه وبلاگشتان رو بندازي به جون هم كه!
خودش كلي هست!

This is LIFE. Suck it up!!!!!

شجاعت ..... صراحت ..... شاد باشيد.

نازنين:

بازگشت بروسلي ......... چه مي كنه اين كيوان . مرسي كه دوباره اول صبحي كلي مارو شاد كردي .. واقعا هم چه نعمت و رحمتي از اين بالاتر كه دل خلقي رو شاد كني !

از قديم گفتن سحرخيز باش تا كامروا باشي. مثل اينكه در مورد تو صدق نميكنه؟!!

اي بابا ...چه دانشگاهي ....چه كشكي...

هيچکس:

كيوان جان دوباره يه چيزي گفتي كه دلم حسابي درد اومد آره مهندس راست مي گي حالا شما كه خوبه هم سرويس دارين هم بلانسبت اينقدر گوشت دراز نشده كه بري فوق ليسانس بگيري و مهمتر از همه مردي و به قول خودت با كلي يد بيضا... حالا اگه زن بودي (حقارت مضاعف تو مملكت امام زمان)5 صبح بيدار مي شدي و6.15 ديرتر بيرون مي زدي همين 7.30 (ساعت كار ماه رمضون شركت ما)هم كه بهمون هبه كردن نميرسيدي كه مثلآ از اونور 4 خلاص شي و مسيرت هم به اندازه يك تور يك روزه تهران گردي بود البته هزينه رفت وآمد ماهانه ت هم هكذا و تازه شركتتون يدش از زور بيضايي !! ديگه يه سور به خود موسي زده بود(نميگم اسمشو چون خيلي معروفه حتمآ ميشناسي همين يه جو آبرومون هم به باد مي ره) اونوقت جون من بگو اون مدرك فوق ليسانس رو چي كار مي كردي هان؟بگو ديگه سگ هم نشديم بلا نسبت شما! حالا خوب ملتفت شدي چرا من هي جز زدم فوق ليسانس نگير؟تازه گير اساسي دادن حضرات برو دكترا بگير بلكه آدم شي!

آذين:

از بد روزگار وقتي دلت واسه يه جو تعطيلات تنگ شده و يه مسافرت نيم روزه كارت رو براي 1 سال ديگه ميسازه طلب كني . مرخصي كه حرفش رو نزن
بعد بري به تقويم نيگا كني تازه دنيا دور سر آدم مي چرخه كه اي دل چه تعطيلات باحالي مناسبت ها ما رو كشته ...
اونوقت كه تمام فحش هاي دنيا بلانسبت روم به ديفار كمه .
آ.... خداااااااااا

reza:

مگه مجبورب صبح به اون زودي با سرويس بري؟؟! اول بگم كه ما يه جورائي همكاريم!!من فقط 2 سال اول با سرويس مي رفتم و سگ و سوپور و سرباز مي ديدم!الان 5 ساله تو فيش حقوقم اولين رديف كسورات مبلغ متنابهي(!!) بخاطر كسر كار درج شده!!بگير بخواب حالشو ببر و دير برو .بيرونت كه نميكنن!!

نكنه تو هم آي. كا. دي. هستي؟ نه بهت نمياد.

دانشجوي دانشگاه آزاد چي ؟ تو 6 ماه اول سال دانشجوي دانشگاه آزادي كه 7:30 تو يه شهر ديگه كلاس داره نميديدين؟

باز تو كه خوبي! شوهر 3 سال پيش رفت مصاحبه بهش گفتن كواليفايد نيستس. حالا چند روز پيش كه دوباره رفت بهش گفتن اور كواليفايدي!!!!

كيوان جان كار راحت تر و حقوق بيشتر پارتي مي خواد نه تحصيلات منم مثل تو فكر مي كردم اما الان بايد 6:30 از خونه بيام بيرون و برگشتنم هم با خداست

بازم كه تو در حال غر زدني، اي بابا!!!

Post a comment

(If you haven't left a comment here before, you may need to be approved by the site owner before your comment will appear. Until then, it won't appear on the entry. Thanks for waiting.)


Please enter the security code you see here

Powered by
Movable Type 3.2