شكر خدا اين روزها كيوسك روزنامهفروشیها پر از هفته و ماه و گاهنامههای مختلف كه با اعتماد بنفس فوقالعاده در رابطه با همه چيزهای ورايی و ماورايی مینويسند كه خب هر كدوم هم مشتريهای خاص خودشون رو دارند ولی خداوكيلی پيدا كردن يه مجله خوب و بدرد بخور توی اين بازارشام يه كمی سخته! از اونجايی كه توی اين زمينهها فضولم و معمولاً عادت دارم توی مجلههای مختلف سركی بكشم تا حدودی با اين مجلهها آشنا هستم. بنظرم مجله " زنان " از اون دست مجلههايی كه بدون آموزش آش شلهقلمكار و باقلاقاتوق و پر كردن صفحاتش با رصد و رَمل و اسطرلاب و فالهای هندی و چينی و قهوه و كف دست و زير بغل و بدون راهانداختن جنگهای فمنيستی، جوری كه حتی ديگه زن خونه يه چايی خشك و خالی هم جلوی همسرش نذاره، نشون داده كه يه مجله حرفهايی و بسيار خوب در رابطه با مسايل اجتماعی و بخصوص زنانه. درسته كه اسمش زنانِ ولی توصيه میكنم همه از جمله آقايون هم بخونند كه خيلی از مشكلاتِ زنان ريشه تو وجود آقايون داره!

تو شماره 123 كه مربوط به مرداد ماه، خانم فهيمه خضرحيدری يه گزارش بسيار جالب و خوندنی در رابطه با، صابئين مندانی كسانی كه پيرو حضرت يحيی هستند و دين خودشون رو نخستين دين دنيا ميدونند، نوشته. حسن سربخشيان هم عكسهای بسيار زيبا و جالبی از مراسم اونها انداخته كه متأسفانه هر چی توی سايت زنان گشتم عكسها رو پيدا نكردم كه بهش لينك بدم. قسمتی از اون گزارش رو براتون نوشتم. فكر نمیكنم 900 تومن اينقدی باشه كه بجایتون فشار بياره و نتونيد بخريدش. احتمالاً پول يه بسته آدامس و خيلی كمتر از قيمت يه رژ لبه كه هفتهايی يه دونهاش رو ميمالد به سر و كلهتون! بنابراين اين مجله از جمله چيزهايی كه پيشنهاد میكنم حتماً بخونيد. راستی قيمت رژ لب چنده؟!
صابئين مندائی ايران اقليتی پانزده هزار نفری هستند كه جمعی از آنها در آغوش پرخروش كارون روزگار میگذرانند. پشتسرشان شهر در گرمای خرماپزان عرق میريزد، پيش رويشان رودخانه جاری است و بالای سرشان هياهوی پرندگان مهاجر حجم تنهايی آسمان را پر كرده است. اگر يكشنبه صبحی گذارتان به كناره رود كارون افتاد حدود 200 نفر زن و مرد را میبينيد كه سراپا سفيد پوشيدهاند و در سكوتی پندارگونه سرگرم بجا آوردن آيينهای مقدس و غسل تعميد در آباند.
واژه " مندا " به معنای عارف است. مندائيان پيرو حضرت يحيی هستند. پدران و مادرانشان از فلسطين آمدهاند و در بينالنهرين در حاشيه گسترده دجله و فرات ساكن شدهاند. بار تاريخیای كه بر دوش میكشند سنگين است چرا كه آدم را نخستين پيامبر خود و دين خود را نخستين دين جهان میدانند. آنها توانستهاند در تمام اين اعصار كتاب مقدس خود، گنزا را از گزند روزگار حفظ كنند. سه دين بزرگِ جهان، اسلام و مسيحيت و يهوديت، دين و آيين مندائيان را به رسميت میشناسد. با وجود اين جوانان مندائی تنها با هممسلكان خود پيمان ازدواج میبندند و ازدواج با مردان يا زنان پيرو اديان ديگر تقريباً در ميان آنها نادر است. مندائيان خود را ارباب آب و خاك و زمين نمیدانند آنها فرزندان زمين و شيفتگان روح آباند. زنان و مردان مندائی در برابری كامل با يكديگر زندگی میكنند. زنان مندائی از نظر اجتماعی، خانوادگی و فردی با مردان برابرند. ارثيه زن و مرد ميان مندائيان يكسان و طلاق ميان آنان جايگاهی ندارد.
اينجا رود راوی زندگی است. رود صبوری كه از كوه و سنگ و جنگل و دشت از همه چيز و همه جا میگذرد تا سرانجام در خط افق آسمان و دريا را دست به دست دهد.
Comments (27)
مذهب جالبي به نظر مياد ... به نظرم خيلي خاص.. دوست داشتم منم تو رودخونه پيششون باشم... راستي قيمت رژ لب هم بستگي داره...اگه بخواي مارك باشه خوب ميره بالا ديگه ... بايد ببيني ميخواي به لبات حال بدي يا نه ....
*************************************************************
k1: من معمولاً از مارك " كلينيك " استفاده میكنم!
Posted by .... | October 3, 2005 08:25 AM
Posted on October 03, 2005 08:25
همين امروز مجله زنان را مي خرم. از قضيه بسته شدن روزنامه ها به صورت يكجا تا به حال، تقريباً ديگر دل و دماغ روزنامه خواندن ندارم. مجله هم همينطور. همه اش آدم ياد بدهكاريهايش مي افتد. ولي از امروز به بعد مجله زنان را مي گيرم.
**************************************************************
k1: منهم كاملاً موافق نظر شما هستم. خيلی وقته دل و دماغ روزنامه و مجله خوندن نداريم ولی خب نميشه كه اين مخه رو هم همچين آكبند نگه داشت! فكر كنم دو سه شماره از مجله رو بخونيد خوشتون بياد.
Posted by مريم | October 3, 2005 08:29 AM
Posted on October 03, 2005 08:29
مطلب بسيار جالبیه. تا حالا در رابطه با اين دين و مذهب چيزي نشنيده بودم. مجله زنان رو هم نديده بودم ظارهرا نگاه شما به يه سري مسائل دقيقتر از ما خانمهاست! حتما ميرم و مشترك اين مجله ميشم. ممنون از معرفی يه نشريه خوب و خوندني.
**********************************************************
k1: دقيقاً درست گفتين. ما آقايون معمولاً يه سری از جاهای خانومها رو دقيقتر میبينيم، حالا كجاشون رو بماند! حالا شما يكی دو شمارهاش رو بخونه بعد برو آبونه شه يعنی معرفی من اينقدر تاثيرگذار بوده؟!
Posted by شيرين | October 3, 2005 10:40 AM
Posted on October 03, 2005 10:40
مجله ی با ارزشیه . اما این ماه چند جا سر زدم هنوز نیومده بود. تو از کجا خریدی؟ دی: فکر می کنم این صابئین رو به اسم صوبی بشناسم . حتا مراسم عروسی رو کنار رودخونه برگزار می کنن. اما نمی دونم این دو تا یکی هستن یا نه.
***********************************************************
k1: من هم آخرين شمارهاي رو كه خوندم شماره 123 و مربوط به مرداد ماه. معمولاً توی كيوسكهای روزنامه فروشی توزيع ميشه ولی فكر كنم تا حالا اين مجله تبليغ خوبی نداشته.
Posted by ولنتاین | October 3, 2005 12:33 PM
Posted on October 03, 2005 12:33
اين زنا با اين همه اعتماد به نفس دارن به حياتشون ادامه مي دن ديگه ...
در مورد دين و مذهب هم كه مارو بيخيل كه به كلي لامذهبيم ...!!
***********************************************************
k1: كی به تو كار داره؟!
Posted by کرم دندون | October 3, 2005 02:13 PM
Posted on October 03, 2005 14:13
واسه پیدا کردن عکس و یه کم توضیحات بیشتر و ازهمه مهمتر حال گیری تو رفتم پیش حضرت گوگل ولی نو ریکورد فاند!!
خیط خالی شدم
************************************************************
k1: شما چه خصومتی با من داريد كه میخواهيد حال من رو بگيريد؟! منهم سرچ كردم ولی مطلبی در رابطهشون پيدا نكردم.
Posted by گربه چکمه پوش | October 3, 2005 02:15 PM
Posted on October 03, 2005 14:15
راستي خواهر ... ديروز طالعم رو نيگا ميكردم كه ديدم نوشته يه مهمون مهم داريد ... گفتم شايد خواستگار باشه ... از ديروز هركي زنگ ميزنه جلدي ميپرم رو آيفون ... ولي اينگار نه اينگار ... ميگم آبجي ميشه يه فرجي بشه؟
***********************************************************
k1: والله اگه منظورت از " آبجی " من هستم كه ميخواهی يه چيزی نشونت بدم كه حتی شبها هم از ترس خوابت نبره و همش كابوس ببينی. فكر كنم اونجوری ديگه فرق آقا و خانم رو مادامالعمر يادت ميمونه! بعدش هم شايد اشتباهت اينه كه ميپری روی آيفن معمولاً بايد آيفن رو بگيری تو دستت!
Posted by کرم دندون | October 3, 2005 02:27 PM
Posted on October 03, 2005 14:27
من كه ديگه خيلي وقته رژ لب استفاده نميكنم!!!
*********************************************************
k1:آره اينجوری بهتره چون اصلاً به سيبيلهات نمياد.
Posted by حسين | October 3, 2005 05:36 PM
Posted on October 03, 2005 17:36
Cool, ye chize jadidi emroz yad ghereftim merci, dine bahali be nazar mirese VALI midoni ina az har che dino dinadarie rastesho bekhai har chegadar ham khob bashe mitarsam va dighe hich vagt donbalesh nakhaham raft......
*************************************************************
k1: can you speake english?!
Posted by Ali | October 3, 2005 10:28 PM
Posted on October 03, 2005 22:28
بعد از اون پسرشجاع چشممون به تو روشن. تو ديگه چرا بابا؟؟! جدا جنگ هاي فمينيستي(!! از كجا اومده اين واژه نمي دونم!) سر ريختن چاييه توي خونه ي شما؟؟! بابا خيلي خوشبختين كه همين يه مشكل تون حل نشده مونده... اصلا يه پيشنهاد! شما آقايون در مورد فمينيسم تز ندين لطفا! چطوره؟؟
***********************************************************
k1: پسر شجاع كيه؟! جنگهای فمينيستی چيه؟! اين بچه كيه؟! من چرا لختم؟! ........ دختر تو حالت خوبه؟!
Posted by الیزه | October 4, 2005 12:44 AM
Posted on October 04, 2005 00:44
روحانیت خاصی داشت.منو بردی به آسمونا.یعنی میشه ما مسلمونای مدعی هم یه روز حلاوت یه ایمان .....را حس کنیم؟حیف که نمیشه باهاشون ازدواج کنم.÷سراشون نمیشه عاشق ما مسلمونای بی دین بشن و به راه دین خود رهنمای مان باشند؟
**********************************************************
k1: من هميشه همينجوريم يا آدمها رو میبرم روی عرش آسمون و يا ميبرم تو زيرزمين. پنداری اينبار شانس باهات يار نبوده! ظاهراً اونها واسه ازدواج هيچ محدوديتی ندارند و ميتونند با دختر يا پسر مسلمون ازدواج كنند.
Posted by رضوان | October 4, 2005 03:27 AM
Posted on October 04, 2005 03:27
عكسها رو تو فوتو بلاگ حسن سربخشین میشه دید.البته من چند ماه پیش دیدم
**********************************************************
k1: ممنون از توضيحتون. اتفاقاً اونجا رو هم چك كردم ولی چيزی پيدا نكردم ولی چند تا عكس خيلی قشنگ تو خود مجله هست.
Posted by بي تا | October 4, 2005 08:05 AM
Posted on October 04, 2005 08:05
درود
متاسفانه اطلاعات دقيقي در مورد صابئين وجود نداره ولي شايعاتي كه درموردشون هست كمي وحشتناكه اونم رفتار وحشيانه هست كه با دخترانشون ميكنن، از جمله گفته ميشه كه اگر كوچكتري شكي در مورد دختران يا زنانشون داشته باشن فورا اونها رو سر ميبرن!! البته نميدونم اين حرفها واقعيت داره يا شايعه هستش.
خوش باشي.
***********************************************************
k1 والله اطلاعات دقيقی در رابطه با سر بريدن ندارم ولی فكر نمیكنم اينقدها هم خشن باشند.
Posted by هشت پا | October 4, 2005 08:12 AM
Posted on October 04, 2005 08:12
به نظر من دين هر كسي تو دلش وجود داره و اون خدايي لياقت خدايي داره كه جنسيت بنده هاش براش عاملي براي فرق گذاشتن نباشه. حالا اون دين هر اسمي ميتونه داشته باشه و هيچ پيامبري هم براش نيومده باشه چون ايمان به دل ِ
***********************************************************
k1: به نظر من هم همينطوره!
Posted by رضا | October 4, 2005 09:07 AM
Posted on October 04, 2005 09:07
من چيزي نميگم چون شما كلي بزرگتريد ...
ففط اينكه همونجور كه با ايهاناس شوخي ميكني ظرفيتش رو هم داشته باش
*********************************************************
k1: تو هم زياد نگران و ناراحت نباش چون منهم باهات شوخی ميكردم. شبها راحت و بدون كابوس بخواب.
Posted by کرم دندون | October 4, 2005 09:56 AM
Posted on October 04, 2005 09:56
كيوان اون چيزي كه كرم دندونو باش ترسوندي(فرق اقا و خانوما), ترسناك كه نيست كلي ام ملوسه. //// تو يه مشكلي داري در مورد اون چيزت كه عقده اي شدي ، تو هر پستت ام ياداوري ازش ميكني.
************************************************************
k1: كرم دندونه رو نميدونم ولی حتماً واسه شما ملوسه، با اين آبی كه از دهنت را افتاده يحتمل تجربه شما فراتر از اين حرفهاست. در رابطه با " اون چيز " هم شايد حق با شما باشه من زياد حرف زدم ولی ايكاش ميشد حضوری و عملی هم برسيم خدمتتون،حالا نه اينكه همين جوری و در حد حرفش هم شما خيلی بدتون اومده؟! بنابراين چون اينجا فقط در حد حرف ميمونه ترجيح ميدم در رابطهاش حرف ديگهای نزنم چون ميترسم تو هم شبها كابوس ببينی و دچار شبادراری بشی.
Posted by bita | October 4, 2005 10:24 AM
Posted on October 04, 2005 10:24
عجب. جالبه!
*********************************************************
k1: چی مجله " زنان " يا " اون چيز " ؟!
Posted by اسماعیل وزیری | October 4, 2005 11:02 AM
Posted on October 04, 2005 11:02
داشتيم ميرفتيم تو حس و فضا و عران و اديان و ... كه يه هو بحث عوض شد .
اون هم چه عوضي ...
الفرار
Posted by مجيد | October 4, 2005 12:58 PM
Posted on October 04, 2005 12:58
چه جالب من اصلاَ راجع بهشون چيزي نشنيده بودم... ممنون از معرفي اين مجله ... مي رم سراغش...
Posted by هانيه | October 4, 2005 08:41 PM
Posted on October 04, 2005 20:41
با اجازه صاحب خونه..باز نشد من متنم رو پست كنم و دير شد..در جوابه 8 پا بايد بگم اون عربها هستن كه سر ميبرن و دولت هم هنوز نتونسته كاري كنه كه جلوي اعمال وحشيا نه اونها رو بگيره.
اين مردم بيشتر در اهواز ساكن هستن و حرفه اصليشون طلا سازيه.و مردم بي آزاري هستن.يه مدت مسلمانان ميگفتن كه كار دستشون رو بايد آبكشي كرد چون نجش هستن.حالا چرا چون فقط ما آدم هستيم و بقيه مردم بنده خدا نيستن.در ابتداي انقلاب اين مردم مورد آزار و اذيت دولت بودن كه خوشبختانه مشكل تا حدودي حل شده.
Posted by baharak | October 5, 2005 09:21 AM
Posted on October 05, 2005 09:21
کیوان جان. فقط گفتم که چون من رفتم و با مندائی ها حرف زدم و کمی هم ازشون عکس دارم، دوتا کلمه اینجا اضافه کنم. مندائی ها (که خودشون به خودشون می گن صبی، به ضم صاد و تشديد ب) در واقع پيروان حضرت يحيی نيستند و از فلسطين هم نيومده اند. هردو اين مطالب جزو افسانه های محليشونه که خيلی هم جالبه. اکثرشون در اطراف و داخل اهواز زندگی می کنند و طلافروش و طلاساز هستند. يک گروهشون هم در جنوب عراق زندگی می کنند و معروف هستند به اعراب شط.
مندائی ها در واقع يک فرقه مسيحی/يهودی گنوستيک هستند و اصلشون هم مال همون جنوب بين النهرينه. مذهبشون ريشه در اختلافات مذهبی اوايل دوره ميلادی داره و اصولش به يهوديت گنوستيک نزديکه. جالبه که بدونی که بيشتر مورخين فکر می کنند که مانی، پيغمبر دين مانوی، يا مندائی بوده يا اينکه با مندائی ها رابطه نزديکی داشته. زبون مندائی هم يک زبان سامی نزديک به آرامی و سريانيه که متاسفانه کم کم داره به دليل فشار عربی فراموش می شه (مقدار زيادی کلمات عربی در مندائی نفوذ کرده و اصول زبان رو تغيير داده).
پرفسور متزوخ آلمانی بزرگترين متخصص دين و فرهنگ مندائی بود و کتابهاش هم مرجع اصلی در مورد صابئين مندائی.
Posted by Khodadad | October 7, 2005 11:46 AM
Posted on October 07, 2005 11:46
عزيزكم ما با همين يه مذهب بدبخت شديم و عمري را از دست داديم سر جدت مذاهب ديگه رو معرفي نكن و اشاعه نده
Posted by سكينه خاتون | October 8, 2005 12:29 PM
Posted on October 08, 2005 12:29
سر جدتون مذهب جديد اشاعه نديذ همين يكي براي هفت جدمون بسه.....
Posted by سكينه خاتون | October 8, 2005 12:48 PM
Posted on October 08, 2005 12:48
خداداد جان .میخواستم بگم که شما سخت در اشتباهیت دین مندائی دین مستقلیه و شا ید می توان گفت که جزو ادیانی که تحریف نشده اند چون دین مندائی در قرون گذشته تحریف نشده .و درواقع همان پیروان حضرت یحیی هستند .که در طی قرون گذشته ازار واذیتهای و نسل کشی فراوانی از طرف قوم یهود و ادیان دیگر قرارگرفتند. چون در تعا لیم ما جنگ و خون ریزی حرام به ناچار وجبر زمان به ایران و عراق پناه بردیم .وامید وارم که اطلاعات خود تان را تا حدی تصحیح کنید.
Posted by کامران | October 14, 2005 12:34 PM
Posted on October 14, 2005 12:34
سلام بر تمام هم وطنان عزیزم
من امید خمیسی هستم.مندائی هستم.بچه ناف اهواز و الان هم در ماهشهر زندگی میکنم.تمام مطالب سایت را خواندم و همچنین صحبت های در مورد ما مندائیان.خوب اگه مایلید دینمون را بهتر بشناسید لازم نیست که به حرفهای اینو اون سر بزنید.
در ضمن در آینده ای نزدیک میخواهم یک وبلاگی را در مورد دینمان به هموطنانم ارائه کنم.
www.sabian.blogfa.com
هر سوءالی هم که دارید می تونید از من ب÷رسید omidoo22@yahoo.com
Posted by omid khamisi | May 4, 2008 11:14 AM
Posted on May 04, 2008 11:14
کاش لینک مطلب خانم خضر حیدری رو می ذاشتین.من الان یک ساعته دارم دنیای مجازی رو ورق می زنم و پیداش نمی کنم
Posted by الناز | May 12, 2008 10:01 PM
Posted on May 12, 2008 22:01
باسلام
من سالها درکنار مندائیان زندگی کردم وآنهارا خوب میشناسم
به مندائیان صبی هم میگن وبه خاطر تعداد کمشان البته خرافات وشایعاتی فراوان درموردشان گفته میشود
کتابی هست به نام تعمیدیان غریب نوشته مهرداد عربستانی درمورد این قوم
اگر کسی سوال داشت آیدی من در یاهو این هست شاید که بتوانم محبتهای این مردم را جبران کنم و دید شماهارا هم روشن تر سازم
nima_abadan007
Posted by nima | July 3, 2008 02:14 PM
Posted on July 03, 2008 14:14