اين روزها حميدرضا، رفيق عزيز و دوستداشتنیمون، در غم از دست دادن برادرش كه متأسفانه در يك سانحه رانندگی فوت كرده، به سوگ نشسته و عزاداره. لمس و درك داغ عزيز بسيار بسيار سخته. تجربهايی اليم و دردناك كه تمام هست و نيست آدمی رو به يكباره به تاراج میبره و ... ولی چه كنيم كه گريزی نيست از اين مهلكه و آشفته بازار كه عين واقعيته و حقيقت محض.
حميد جان، شايد تنها كسانی حال و روز كنونی تو رو درك میکنند كه مرگ عزيزی رو تجربه كردهاند. تصور نبود برادر و نديدن دوبارهاش، سخت و باورش ناممكنه. حميد جان روزهای سختی در پيش رو داری، پس قوی باش و متكی به همآنی كه بدان معتقدی، در این صورت مطمئن باش كه تنها نخواهی ماند. رفیق، مرا نیز در غم خود شریک بدان.
Comments (5)
حميد عزيز
تسليت ميگم و براي تو آرزوي صبر دارم.
Posted by رضا | September 26, 2005 10:06 AM
Posted on September 26, 2005 10:06
if you should die before me, ask! if you could bring a friend
Posted by گربه چکمه پوش | September 26, 2005 12:16 PM
Posted on September 26, 2005 12:16
همیشه فکر می کنم چقدر خوب بود اگه آدما همه با هم تو یک روز از دنیا می رفتن. اونوقت دیگه کسی تنها نمی موند. حمید جان متاسفم.
Posted by ولنتاین | September 26, 2005 01:02 PM
Posted on September 26, 2005 13:02
خيلي متاسف شدم.تسليت و هم دردي من رو بپذير و من رو تو غم خودت شريك بدون.
Posted by baharak | September 26, 2005 10:46 PM
Posted on September 26, 2005 22:46
خيلي متاسفم....واقعا سخته تحمل كردن چنين دردي ...
Posted by Asiyeh | September 27, 2005 05:53 PM
Posted on September 27, 2005 17:53