يكشنبه، ۲۰ شهريور ۱۳۸۴

:: دنيا اينقدر بزرگ هست كه برای همه مخلوقات جايی پيدا بشه. پس بجای اينكه جای كسی رو بگيريم بايد تلاش كنيم جای واقعی خودمون رو پيدا كنيم. نصفه شبی اينو بخاطر اين گفتم كه حس می‌كنم تعداد آدمهای خايه‌مالی كه دور و برم هستند روز به روز داره بيشتر ميشه و توی مملكتی كه همه چیز بر اساس شايسته سالاری پايه‌ريزی شده، رشد و نمو و ارتقاء چنين آدمهايی يه كمی با اصل و اساس اوليه منافات داره ولی متأسفانه روز به روز داره اين انحراف معيار بيشتر و بيشتر ميشه. البته شايد اونها هم مقصر نيستند بلكه مقصر سيستم موجود، بخصوص سيستم‌ حاكم بر اداره‌ها و روابط اداريه كه باعث ميشه خيلی از آدمها از همون بدو ورود و بطور ناشتا اقدام به مالوندن و سابوندن و دو لپی لومبوندن یه چیزهایی كنند که آدم از گفتنش شرم میکنه. بگذریم ... ولی نــه، نگذریم! بنظرم اينی كه ميگن تنها زمانيكه خايه‌مالان ارج و قربی نداشتند زمان حكومت " آغا محمدخان " بوده خيلی نميتونه سنديت داشته باشه. ميخواد خوش‌تون بياد ميخواد خوش‌تون نياد ولی بنظر من، تو خون ايرانی جماعت يه ژن خايه‌مالی آماده به فعاليت وجود داره كه تا حالا هيچ دانشمند و مورخی به اون اشاره نكرده كه اگر نبود اين خصلت بالفطره، حال و روزمون خيلی بهتر از الان بود.

:: روزها و زورهای آخر تابستونه. تا چند روز ديگه مهر و پاييز ميرسه و اونوقته كه همه بلاگرهای در يك اقدام دسته جمعی يهويی عاشق پاييز و نم بارون و بوی خاك بارون خورده بشن و در يك اپيدمی فراگير همگی ياد روز اول مدرسه و بوی پاك‌كن و ياد معلم و فراش و بقال و سوپور و دوست دختر و دوست پسرهای قديمی‌شون بيفتن. احتمالاً اينجوريه كه يكی دو هفته‌ايی در وصف پاييز و خش‌خش برگها قلم‌فر‌سايی می‌كنيم و بعد از خوردن چهار پنج تا از اون انارهای قرمز ساوه با كوتاه شدن روز و اولين وزش باد شهريار و دومين روز بارونی، نق زدنها شروع ميشه و همه با هم متفق‌القول و متحد‌الشكل، زن و مرد، پير و جوون، باكره و يائسه، بزرگ و كوچيك پريـود و دچار افسردگی مزمن فصلی ميشيم و دقيقاً از همون موقع تا شب يلدا هی نق ميزنيم و هی زر ميزنيم و هی آخ و ناله‌ می‌كنيم و ننه من غريبم سر ميديم. زمستون كه رسيد دوباره دو سه هفته‌ايی حالمون خوب ميشه و چند روزی با برف و آش‌رشته و حليم و آدم برفی و ديزين و دربند سرگرم ميشيم و دوباره از آخر دی افسرده و هوم‌ سيك ميشيم و باز هی نق ميزنيم و هی زر ميزنيم و هی آخ و ناله می‌كنيم تا شب عيد برسه. چند روز اول عيد و تعطيلات رو با خوبی و خوشی و خنده و شادمانی سر می‌كنيم. پسته و بادوم و مهمونی و عيدی و مسافرت و دوباره از روز چهاردهم فروردين باز افسرده ميشيم و دوباره هی نق ميزنيم و هی زر ميزنيم و هی ...

:: نه بواسطه روزهای آخر تابستون و نه بواسطه رسيدن پاييزی كه عاشقونه دوستش دارم بلكه بواسطه تغيير پُست سازمانی كه باعث شده يه كمی به مسئوليتم اضافه بشه اين روزها مجبورم كمتر بنويسم. تا الان اونور جوب بوديم و همش از اينوريها انتقاد و شكايت ميكرديم، حالا خودمون رو هم آوردند اينور جوب و ميگن حالا اگه راست میگی و " بيل زنی، بيله رو بردار و باغچه رو بيل بزن " بخاطر همين دسته بيل بلند و كلفتی كه دادند دستم و بخاطر اينكه خيلی كارها تو ذهن‌مه كه ميخوام توی اين یه وجب باغچه انجام بدم و بخاطر اينی كه حداقل چهار روز ديگه، بقيه به منهم مثل آدمهای اينور جوب نگاه نكنند و بخاطر اينی كه اگه هر كدوم‌مون يه كمی عِرق و تعصب كاری داشته باشيم و آق‌دايی رو، هـَم بكشيم كارها خيلی بهتر از اين ميشه و بخاطر چند تا بخاطر ديگه، سرم خيلی شلوغ شده و فرصت واسه نوشتنم خيلی كم. البته توی اين تغيير پُست، نه كسی از من خواسته كه آپولويی هوا كنم و نه من به كسی قول دادم كه تا چند ماه ديگه يه شاتل از اينجا به اورانوس بفرستم. سيستم قبلی خيلی وِل و بَـل‌بـَشو بوده و با توجه به این نکته که من ده سال تجربه كار توی چنین محیطی رو داشتم، حالا حس می‌كنم اين مشكلات رو ميشناسم و ميتونم اونها رو برطرف و شکل و شمایل باغچه رو خيلی بهتر از شرايط فعلیش كنم. بخاطر همین موضوع باید اول کاری بيشتر وقت بذارم و به كارها بیشتر رسیدگی کنم. بنابراین نه اینکه فکر کنید میخوام چسی بیام نه والله، مطمئن باشید هستم ولی شاید نه بشدت و حدت قبلاًها. حالا تا ببینیم یار چه خواهد و میلش به چه باشد ( حالا این شعر این وسط چی میخواد؟ پیدا کنید پرتقال فروش را! )

۲۳ نظر از کاربران             » شما هم نظر خود را بگویید

تبریک!! و با آرزوی موفقیت و سلامتی و شادی روزافزون.
*******************************************************
k1: مثل اينكه خوشحال شدين از اينكه قراره ديگه كمتر بنويسم! بهرحال ممنون فروغ جان از لطفت.

هميشه نميشه با تمسخر سليقه بقيه كارو جلو برد . نميشه كه آدم خودشو عقل كل بدونه . يه حدي داره به نظرم . حالا جالبه كه گفتي " پاييزي كه عاشقونه دوستش دارم ... "
*********************************************************
k1: من دقيقاً متوجه منظور شما نشدم. يعنی من خودم رو عقل كل ميدونم؟! غلط نكنم تو هم از پاييز و نم بارون نوشتی!

البته خيلي از فرمايشات شما متين .. اما يك قسمت رو كمي اشتباه گفتيد .. اينكه از روز 14 فروردين دوباره نق زدن شروع ميشه..از روز 4 ام شروع ميشه كه دق كرديم از اين تعطيلات غمباد گرفتيم از ديد و بازديد..كي پس دوباره اداره ها باز ميشه كه بريم پشت ميزهامون چرت بزنيم
**********************************************************
k1: والله حرف واسه گفتن و نوشتن كه زياده ولی اگه قرار باشه من همه رو بنويسم كه ديگه سنگ رو سنگ بند نميشه!

من اساسا از نوع كلماتي كه به كار مي بري و نحوه املايت خوشم مي آيدوارتقاي شغلي هم مبارك باشه.اميدوارم مثل آغامحمدخان قاجار نباشي اما كسي هم نتونه با اون كار به اهدافش برسه!!!
***********************************************************
k1:شما خاطرتون جمع جمع باشه كه بنده مثل آغا محمدخان نيستم اگر باور نداريد ميتونم دليل قاطع و محكمه‌ پسندی هم خدمت‌تون ارائه كنم!حالا اينی كه ديگرون با چه روشی ميخوان به هدف‌شون برسن يه چيز شخصی بعضی‌ها اون روش رو دوست دارند و بعضی‌ها هم روشهای ديگه رو.

سلام دوست عزیز
من میخواستم با شما تبادل لینک داشته باشم
لینک شما رو هم قرار دادم
اگه دوست داشتی شما هم یه این کارو انجام بدين
******************************************************
k1: عليك سلام دوست عزيز
ممنون كه لينك من رو به لينك‌هاتون اضافه كردين
چشم. حتماً اگه دوست داشتم لينك شما رو به لينك‌هام اضافه ميكنم.

موفق و پيروز باشي
************************************************************
k1: سلامت و تندرست باشيد.

پست جدیدت مبارک! راستی قرار بود یه روز بیایی اینجارو ببینی ها! اونوقت که این حیاط و ببینی و میشینی شعر میگی
*************************************************************
k1: كاشكی دقيقاًمشخص ميكردين كه من بايد كجا رو ببينم اينجوری سوء‌تفاهم ايجاد ميشه هااااا !!!

همين که مي نويسي کافيست براي ما....! هر کجاهستي خوش باشي و شاد
***************************************************************
k1: ممنون از لطف شما.

مريم

كيوان جان سلام. زياد هل نشو از تغيير پست سازماني ات. زياد نگران نباش كه وقت نداري و نمي تواني بنويسي. يكي دو ماهي كه گذشت و ديدي نمي تواني هيچ كاري بكني، يا هيچ تغيير شايان توجهي در سيستم بدهي (صد البته كه اشكال از سيستم است نه از تو!!!) ، آن وقت مثل مدير ارجمند ما مي شوي كه از ساعت 8 صبح تا 8 شب پاي اينترنت مجاني اداره تشريف دارند و پرينتهاي رنگي براي خودشان و خانواده محترم مي گيرند. اگر هم هر كدام از ما يك كار واجب و فوري با ايشان داريم، يا چشممون كور بايد خودمون موضوع را حل و فصل كنيم يا بايد پشت در اتاق ايشان بنشينيم تا ايشان ديسكانكت بشوند و بعد كت مباركشون را بپوشند و بعد از اينكه از حال و هواي اينترنت درآمدند با ما ملاقات داشته باشند.
ولي با همه اين حرفها اميدوارم پيروز باشي.

امیدوارم راحت از پس پست جدیدت بربیای. من که با نوشته هات کلی خندیدم و شارژ شدم می دونم که اگه بیام ببینم آپدیت نکردی نوشته قدیمی اونقدر نکته ریز و بامزه داره که به دوباره خوندنش بیارزه.

ایرانی ها ژن های منحصر به فرد زیادی دارن. تازه بعضی هاش هنوز نهفته اس. سیستم هر چی هست، همه یه جورایی به دودره بازی و راحت طلبی گرایش دارن.

تبريك مي گم كيوان جان....ايشالله موفقيتهاي بيشتر.......

اوهوم! منشا تفكرت در مورد چاپلوسي اون هم تو نصفه شب پست جديدته!مبارك

اوهوم! منشا تفكرت در مورد چاپلوسي اون هم تو نصفه شب پست جديدته!مبارك

ميدوني همه ما ايرانيا يه جورايي تو حس نوستالژيك غرقيم. براي همين با اومدن هر فصلي اول كمبودهاي نوستالژيكمون ارضا ميشه ولي بعد كه گير بدبختياش ميفتيم پشيمون ميشيم. ولي از همه اين حرفا گذشته، خش خش برگاي پاييزي زير پاي آدم خيلي باحاله نه؟

ان شاالله كه موفق باشيد.

منم با اينكه اون ژن وجود داره كاملا َ موافقم ! - ما ها درست بشو نيستيم

مباركه ! ان شا الله كه موفق باشين

ارتقاء شغلي ات را تبريك مي گويم ...

به نظز میاد باید تیتر میزدی: هستم ولی خسته ام!!

به نظز میاد باید تیتر میزدی: هستم ولی خسته ام!!

bita

مبارك باشه.

بچه پررو

نه زود زود اپ كن تازه داشت ازت خوشم ميومد

ارسال نظر