
خب ديگه اينقدی درگير مشكلات و حواشی زندگی نشدم كه يادم بره پارسال توی يه همچين روزی آخرين شماره كاپوچينو آپديت شد و الان يكساله كه شماره 110 و گزارش مربوط به 11 سپتامبر، عينهو آينه دق جلد روی كاپوچينو شده و توی اين يكسال كلی گرد و غبار روش نشسته و ديگه كمكم داره ياد و نامش تار عنكبوت میبنده. دوستان اين اواخر و بعد از اينكه چند ماهی از آپديت نشدن كاپوچينو گذشت، پنداری تازه يادشون افتاد كه اين هفتهنامه ميتونه عينهو بمب اتم واسه جوونهای اين مرز و بوم خطرناك باشه، بهمين دليل كاپوچينو هم فيلتر و راهی ديار عدم شد. پارسال خودمون و اينها هم دو سه ماه پيش، فاتحه كاپوچينو رو واسه هميشه خوندند!
كاپوچينو بعنوان اولين و پرخوانندهترين هفتهنامه اينترنتی نشون داد كه ايرانی جماعت حتی جايی هم كه دو زار منفعت مالی توش نيست و تازه بايد يه چيزی هم از جيب خرج كنه، ميتونه توی يه كار گروهی و دسته جمعی موفق باشه و قائم بفرد نيست. داشتن هدف مشترك و يه ذره عشق و علاقه و انگيزه ميتونه خيلی از مسايل و مشكلات رو حل كنه. توی اين مدت هم خيلی از دوستان اومدند و رفتند ولی هيچ كدوم از اين رفت و اومدها باعث نشد تا كاپوچينو سرد بشه و از دهن بيفته. بدون تعصب و ضمن احترام به همه هفته و ماه و گاهنامههای اينترنتی، به نظر من هنوز هيچ كدوم از اونها نتوتسته جای خالی كاپوچينو رو پر كنه و خيلی بده كه ديگه نه كاپوچينويی هست و نه توی اين يكسال، حتی يه چایی تلخ و بدمزه تونسته جايگزين اون فنجونهای خوش طعم بشه.
يه روزی شيده، كه خب چون هنوز اون موقع نه ديده بودم و نه شناختی ازش داشتم، خانم بهمنيار محسوب ميشد، تو یکی از مطالبش نوشت كه اگه کسی انتقاد و یا پيشنهادی در رابطه با مجله داره، ایمیل بزنه و بگه. براش ايميل زدم و يه سری چیزهایی كه به ذهنم میرسيد رو گفتم. نمیدونم حرفهام رو قبول كرد يا نه ولی يادمه تو جواب ايميلم گفت: تو كه لالايی بلدی چرا خوابت نمیبره؟ اين گوی و اين ميدون، بسم الله. و اينجوری شد كه من هم وارد كاپوچينو و سرزمین سیسیل و باند مافيايیش شدم! دو سه هفتهای بعنوان ميهمان نوشتم و بعد شدم صاحب ستون شكر تلخ. از دار دنيا هيچی بهم نرسيد وقتی هم كه رسيد يه ستون تو كاپوچينو بود! تا حالا هيچكی ازم نپرسيده چرا شكر تلخ و سری هم كه درد نمیكنه چرا دستمال ببندم؟! حالا جماعت يا همه فهميدن منظورم از شكر تلخ چيه و يا اينكه برای كسی اصلاً مهم نبوده كه چرا اسمش اینه.
دلم واسه همه بچهها و اون جلسات عصر جمعهايی كه دور هم جمع میشديم تنگ شده. همه اون خندهها و دعواها و داد و بيدادها و توپ و تشر زدنهای سردبير. قهوه و بستنی و خيار سنكجبين با طعم خوش خاطرات يه نهنگ كه اون روزها بدجوری گـُل كرده بود و دهنها بعضیها رو آب انداخته بود! باورش يه كمی سخته ولی چه بخواهيم و چه نخواهيم ظاهراً كاپوچينو ديگه به تاريخ پيوست. ياد همه بچهها و اون روزهای خوب بخير.
Comments (13)
واسه من فيلتر نيست! ميخواي يه جايي پيدا كنم مطالبشو كپي پيست كنم همه بخونن؟ اگه موافقي يه خبر بده
Posted by گربه چکمه پوش | September 10, 2005 08:31 AM
Posted on September 10, 2005 08:31
جزو معدود ثمرات ملموس وبلاگ نويسي كه دو زار به درد مي خورد يكيش همين كاپوچينو بود كه متاسفانه به آب ...
Posted by روزبه | September 10, 2005 08:32 AM
Posted on September 10, 2005 08:32
اشكم رو درآوردي كيوان...
... مي بينم كه هنوز و همچنان بحث نهنگ و اينها به راهه!
يادش بخير اساسي!
Posted by Parastoo | September 10, 2005 08:34 AM
Posted on September 10, 2005 08:34
هر موقع اسم كاپوچينو مياد، ياد اون نوشته ات كه براي رفتن شيده بهمنيار نوشته بودي ميافتم. يكي از بهرين نوته هايي كه تا حالا خوندم.
Posted by رضا | September 10, 2005 08:48 AM
Posted on September 10, 2005 08:48
آره یادش بخیر... .
Posted by حسین | September 10, 2005 09:40 AM
Posted on September 10, 2005 09:40
سلام
خواست نظرتون رو در مورد تبادل لينك بدونم ؟
Posted by زهره | September 10, 2005 10:59 AM
Posted on September 10, 2005 10:59
آقا کیوان گذشته ها گذشت. اگه مردشین یه کاپوچینوی دیگه با در نظر گرفتن یه سری مصالح به راه بندازین که بد جور جای خالیش تو ذوق میزنه. اگرم همه بریدین که پس خودتون و با یادآوریش اذیت نکنین.
با همه کاپو های چینی ام ها!
آدم مسئول گلشه آقا جان.
Posted by مانا | September 10, 2005 10:42 PM
Posted on September 10, 2005 22:42
من یک نفر که جدآ خوشحال شدم 1 انصافآ خودتان قضاوت کنید ... شماها اداعا داشتید ! توی بوق و سرنا میکردید که آهای مردم ما اولین نشریه اینترنتی هستیم به زبان فارسی که خیلی هم باحالیم !
یک یک زیاده روی - خودمانی شدن با خواننده - وچیز های دیگری که خودتان میدانید باعث شد که این اتفاق بیفته !
چرا تهران اونیو بسته نشد ؟ چون که کارش را خوب انجام میده و داده و خواهد داد و حرفه ای تر هم هست !
شما با تبلیغات و هوس خواننده بیشتر گور خودتان را کندید ! جدی میگم ... واقعآ دارم راستش را میگم بهتون دیگه ! چه قدر هی ازتون تعریف کنند به زور ! چون انتخاب دیگری نداشتند ! ولی یادم میاد در همون موقع اگر به تهران اونیو 2 روز یک بار سر میزدم و میزنم ! به مال شما هر 3 ماه یک بار ! مطالبتون خشک - تکراری بود ! چه قدر مصاحبه های جفنگ ... یک ایده خلاق پیاده نشد توی اون سایت توی اون همه مدت !
در هر صورت ....
باز هم بابت زحماتی که کشیدید تشکر میکنم که حد اقل فونت فارسی را زنده نگه داشتید در اینتریت ....
وو امید وارم که باز اگر قصد دست زدن به همچین کاری را داشتید بیشتر قبلش فکر کنید ! نه بعدش
*********************************************************
k1: دوست عزیز اگه گفتیم اولین نشریه اینترنتی هستیم که اشتیاه نگفتیم. نه فقط خودمون که خیلی های دیگه هم از کاپوچینو تعریف کردند احتمالاً شما اونها رو ندید. قیاس کاپوچینو و تهران اونیو قیاس یه چیزی با شقیقه است! در ضمن ببخشید ما تو کاپوچینو تبلیغ چی کردیم که خودمون خبر نداریم ولی شما میدونید؟!
احتمالاً شما خیلی چیزها رو نمیدونید فکر هم نمی کنم در حد و حدودی باشید که من بخواهم براتون توضیح بدم چرا کاپوچینو بسته شد چونکه همونجور که فرمودید از بسته شدنش بسیار مسرور شده اید. کاملاً هم مشخص شد که بعد از بسته شدن کاپوچینو چقدر سایتهای فرهنگی، اجتماعی، ورزشی و هفته نامه های پربار پا به دنیای اینترنت گذاشت!
حالا که دیگه ما نیستیم این گوی و این میدان شما بفرمایید شهاب خان!
Posted by shahab burton | September 11, 2005 10:00 PM
Posted on September 11, 2005 22:00
دوست من ! قصد ناراحتی شما را نداشتم ! و اگر چنین قصدی داشتم قطعآ با اسم و فامیل مستعار نظرم خودم را میدادم و ای-میل خودم را هم وارد نمیکردم ! خب ! من اینجام !
نمیدانم چرا در ایران وقتی فردی یک حرفی میزنه که با بقیه 180 درجه فرق میکنه باسد سریع اون فرد را به چوبه اعدام ! و سریعآ اون آدم را به افراد و سازمان هایی متصل کرد !
جدآ تعجب آوره !
من خب نظر خودم را گفتم × بدون اغراق هم گفتم ! باید ناراحت شد ؟
و خب من حق دارم به شما اعتراضی هم بکنم ! یعنی شما مدعی این هستید که تیم شما از تیم تهران اونیو حرفه تر و بهتره ؟ و کاپوچینو بهتره ؟ خب باز هم به خاطر این سوال من را ببخشید ! چون جوابش را داده بودید ! و گفتیم *** چه ربطی به شقیقه داره !
دیگر دوست ندارم بیش از این این مکان را به جایی برای گفت و گوی شخصیمان تبدیل کنم ... همین که این نظر را بخوانید کافی است !
خواهش میکنم جوابیه ای هم ندهید ! چنانچه مایل بودید ای-میل بزنید ....
با تشکر از شما .
Posted by shahab burton | September 12, 2005 10:51 PM
Posted on September 12, 2005 22:51
سلام شهاب برتن جان (عجب اسم واقعی جالبی داری!)
والله حالا به غیر از کیوان گفتم شاید بد نباشه منم یه چیز کوچولویی بگم. من که همون موقع که با کاپوچینو شروع کردم در تهران اونیو هم مشغول شدم. اونجا کار ترجمه از فارسی به انگلیسی با کمک و زیر نظر سهراب انجام می دادم. به عنوان کسی که برای هر دو جا کار کرده و هر دو رو خیلی خیلی دوست داره باید بگم که کاپوچینو و تهران اونیو هیچ ربطی از نظر محتوا و فرم به همدیگه ندارن. اولا که از نظر زمان های چاپ شدن ما هفتگی بودیم و تهران اونیو گاهانه. TA گرداننده و سردبیر داشت که نصمیم گیرنده بود اما کاپوچینو فقط یه هماهنگ کننده داشت بدون قدرت اجرایی و تصمیم ها همه با رای گیری بودن. مطالب TA بیشتر حول مسائل جدی و نگاه عمیق به هنر می چرخه و کاپوچینو حیطهء گسترده تری داشت اما واقعا TA در زمینهء هنر کولاک کرده :) البته نوشته های گاه به گاه سهیل در بخش کافه فوق العاده بودن که متاسفانه به خاطر مشغول بودن سهیل خیلی کمن و گاهی هم نوشته های اجتماعی-سیاسی سیما مود مجله رو کمی عوض می کنه اما در کل فکر کنم قبول کنی که هنر محوره در صورتی در کاپوچینو کلی ستون های مختلف بودن. در مورد کیفیت باید بگم که با توجه به حجم کار کاپوچینو و هفتگی بودنش قابل مقایسه با TA نیست که سهراب روی دونه دونه مطلب هفته ها تامل می کرد و بعدش هم تازه من ترجمه می کردم و روی ترجمه هم کلی فکر می کرد تا بره بالا. خلاصه که هر کدوم از اینا در جای خودشون در اون برههء زمانی در دنیای وب ایرانی خیلی خیلی مهم بودن و این شانس من بود که با هر دو کار می کردم. فکر نمی کنم که منصفانه نظر داده بودی اولش. جملاتت خیلی یک طرفانه و بی مطالعه به نظر می رسید. به عنوان کسی که مطالب هر دو مجله رو از دید ادیتوری و مترجمی خونده و روشون کار کرده باید بگم که هر دو خیلی ارزشمندن در حیطهء خودشون. تو هم اگر خواستی چیز دیگه ای بپرسی و یا بحث رو ادامه بدیم حتما ایمیل بزن. با شنیدن انتقادها همیشه کار آدم بهتر می شه :)
Posted by شیده | September 21, 2005 11:09 AM
Posted on September 21, 2005 11:09
بزودي بزرگترين قهوه جهان درايران ركوردامريكارا ميشكند مديريت كافي شاپ صدف
Posted by فرهاد زعفري | June 16, 2007 07:23 PM
Posted on June 16, 2007 19:23
سايت ايران شف تنها بانك اطلاعات هتلها.رستورانها.كافي شاپها.بروز شد عضو شويد.واز فروشگاه ايران شف خريد كنيد.وجايزه بگيريد
Posted by فرهاد زعفري | July 10, 2007 07:52 PM
Posted on July 10, 2007 19:52
اقا سايتتون حرف نداره موفق باشيد www.iranchef.com .www.cofe.persianblog.com
Posted by كافي شاپ صدف | July 12, 2007 04:27 PM
Posted on July 12, 2007 16:27