گفتوگو با داریوش فرهنگ کارگردان نمایش گالیله
كی اين تئاتر رو ديده؟!
استقبال کم نظیر از تئاتر گالیله
با هنرمندی امین تارخ، داریوش فرهنگ، رحیم نوروزی
كنسرت علی لهراسبی در روزهای آخر بهمن
چند تا از آهنگهاش رو دوست دارم
بهترينهای ادبی در 30 سال اخير (روزنامه بهار)
بهترين كه نداريم ولی خب ميتونه مرجع خوبی باشه
مروری بر رمان «بیچيزها» | عشق بعد از برجهای فروريخته
اصولاً مريم خانم مهتدی كتابهای خوبی معرفی میكنه
چـالـوس، يکی از چهار جادهی زيبای جهان
چالوس خوشگله ولی بخدا، نه ديگه در اين حـد!

برانكو ايوانكويچ سرمربی تيم ملی فوتبال ايران رو دوست دارم. دلِ ديگه. يه موقع همينجوری بیحساب كتاب و كشكی از يكی خوشش مياد. واسه هر دوست داشتنی كه نميشه الگو و نمودار و گان چارت رسم كرد. برانكو برخلاف اينكه توی زمين فوتبال آدم ترسو و بزدل و محتاطیه ولی بيرونِ اون چهار خطی نمونه كامل يه انسان متشخص و جنتلمن. سر و سيما و ريخت و قيافۀ شيك و تميزی داره و آدم خوش لباس و خوش پوشيه. همۀ اينها باعث شد كه منهم عينك آنتی رفلكسی رو كه سفارش دادم شبيه عينك برانكو باشه. يه عينك كائوچويی با شيشههای مستطيلی. بيشتر از بيست تا فريم امتحان كردم ولی چون اولاً هيچ وقت عينك طبی نزده بودم و ثانياً تنهايی رفته بودم واسه خريد، انتخاب عينك برام خيلی سخت بود. فروشنده هم كه از خدا خواسته و بخاطر اينكه يكی از عينكهاش رو يه جای من فرو كنه، هر بيست تا فريمی رو كه امتحان كردم گفت خيلی قشنگه و به صورتم خيلی مياد! البته من اصلاً ازش نظر نخواسته بودم، اون خودش رو گـُه كرده بود و هی ابراز احساسات ميكرد. نمیدونم كجا خوبی كرده بود و كی براش دعا خونده بود و ننه باباش چی براش نذر كرده بودند كه من اون روز يه كمی حال و حوصله داشتم و نخواستم جلوی بقيه برينم به احوالات و نظراتش. تا اينكه خلاصه يه خانم بيست و چهار و پنج ساله و تَر و تميز هم واسه خريد عينك اومد تو مغازه. ما آقايون ايرانی هم كه ماشالله آدمهای چشم و دل سير و با جنبه! به محض ديدن يه خانم، همچين از خود بيخود ميشيم و آب از لب و لوچهمون آويزون ميشه و اختيار از كف ميديم كه انگاری رفتيم تو خلسه و عالم هَپروت. خلاصه يارو وقتی خانمه رو ديد، بحمدالله منُ فراموش كرد و از من كشيد بيرون و رفت سر وقت خانمه. خب اين وسط همچين بد هم نشد. حداقل من تونستم بدون تحمل زور و فشار اون مرتيكه يه عينك به سليقه خودم انتخاب كنم.
امروز صبح هم مراسم پردهبرداری و افتتاح عينك داشتيم. همچين يه نموره كار سختی هم بود. همكارهايی كه تو رو ده ساله با يه ريخت و قيافه ديدند يهويی میببينند كه يه عينك زدی و خيلی جدی و مصمم نشستی پشت ميز كارت. كـُره خرها تعريف و تمجيد كه بلد نيستند فقط بلدند حال آدم رو بگيرند. همينكه از در وارد اطاق ميشن نيششون تا بناگوششون باز ميشه و زرتی ميزنند زير خنده و علت زدن عينك رو به يه كارهايی كه مختص دوران جوونیه ارتباط ميدن كه حالا ديگه بماند ... خلاصه كه از صبح تا حالا هر كی منو ديده يه چيزی گفته. يكی ميگه بهم مياد. يكی ميگه بهم ميره. يكی ميگه شبيه آدم حسابیها شدی. اون يكی ميگه شبيه سوپور محلشون شدم. از صبح تا حالا شبيه آل پاچينو شدم. شبيه ودی آلن شدم. شبيه مهران مديری شدم. شبيه ليزارازوو شدم. شبيه مارلون براندو شدم. دكتر شدم. مهندس شدم. نونوا شدم. عمله شدم. آب حوضی شدم. وزير شدم. وكيل شدم و ظاهراً اين سير تغيير مشاغل حالا حالاها ادامه داره!
پینوشت:
امروز صبح روزنامه آسيا در قسمت " گذری بر وبلاگها " به بررسی وبلاگِ در پيت و کلنگ " از پشت يک سوم " پرداخته و قسمتی از نوشته من و عينک رو که چند روز پيش نوشته بودم رو چاپ کرده و بواسطه اين معرفی مجبور شده يه کمی از صفحاتش رو الکی سياه کنه. برام جالب بود چون يه قسمتهايی از اون نوشته رو چاپ کرده که فکر ميکنم واسه انتشار در يه روزنامه اينجور چيزها تابو و يه کمی فرتر از گستاخی باشه! ( صفحه چون بصورت PDF هستش یه کمی باید دندون به جیگر و زرده به ماتحت بگیرید تا باز بشه )
بابا بچه معروف...يه امضا به ما بده قبل از اينكه مجبور بشي به جاي عينك طبي عينك آفتابي بزني تا كسي نشناسنت!! ولي گذشته از همه اينها منم از وقتي عمل ليزيك كردم با كامپيوتر كه كار ميكنم عينك آنتي رفلكس ميزنم. خيلي موثره تو اينكه سردرد نگيرم و چشمهام به سوزش و قرمزي مبتلا نشه!
:))
درده سر جديد مبارك.حالا هي بايد دستت به عينك باشه كه نيفته يا هي بخواي پاكش كني كه بهتر ببيني.من مدتي عينكي بودم ميدونم.تازه وقتي زمستون ميشه و شيشه عينك رو مه ميگيره باحاله..بايد برف پاكن هم بذاري.
ولي انشااله زودتر خوب بشه.
راستي مبارك باشه ...ولي با اين شرايط كه معروف شدي مواظب باش .چون ديگه رفتي زيره ذره بين...
هر دوتاش مباركه(-:
طراحي و رنگ آميزي اين وبلاگ با مطالبش خيلي همخوان است.
واي خيلي بهت مياد :))
كيوانو برانكوويچ
:)
اوامرتون اجرا شد ولی پی دی اف باز نشد!!!
آخي! دلم سوخت! گويا شبيه همه شدي جز اوني كه مي خواستي!
اصلاَ كي به كيه؟ خودم ميگم: وااااااي چقدر شبيه ايوانكويچ شدي!! يه لحظه نشناختمت
والا من شش ماه دیگه 32 سالم تموم میشه و حواسم نبود که از 30 درد باید شروع بشه!!! حالا پیشنهاد شما چیه؟
فیلتر شدی رفت:( خدابیامرزتت
شبيه برانكو شدي!! چقدر بهت مي آد!!! :دي
يادم نمي ره....خواهرم عينك گرفته بود...به من ميومد انگار..يه شب عينك و زدم و رفتيم بيرون....چه قدر خوش گذشت و چه قدر خنديديم!!! ياد جوونيام افتادم........اييييييييييي
آخ جون! من برانكو رو خيلي دوست دارم!!!
خيلي جالبه..تا قبل از اين پست نميدونستم عكس رويه جلد مجله روانشناسي جامعه مربوط به برانكويچه!!!
اين مجله يه مصاحبه جالب با ايشون داره.عكساي خوبي هم از عينكش هست...دي:
سلام . گانت چارت درست نه گان چارت
ای بابا دلت هم بخواد عینک بزنی! من از وقتی که بچه بودم هی به زور می گفتم ببرنم چشم پزشک بلکه بهم عینک بده! آخرشم دکتر برام یه دونه 25% آستیگمات نوشت که دست از سرش بردارم!!
بابا مشهور! بابا اینکاره!! دیگه می بینم که تو روزنامه ها هم حرفای گهربارت رو چاپ می کنن :) از استادت تشکر کردی؟ :)) راستی یکی به نویسندهء مطلب اون روزنامه بگه که وبلاگ امسال چهارساله می شه تو ایران نه دو ساله!!! دیگه روزنامه ای که به وبلاگ تو برسه از این بهتر نمی شه D:
من جدیدا آنتی رفلکس استفاده می کنم واسه رانندگی رو نمی دونم اما واسه کامپیوتر خیلی خوبه
عینک های خوشگلی هستن.جدیدن همه جا مُد شدن.راستی اگه بگیم مبارک باشه،میشه همون حکایت "غم آخرتون باشه"؟!؟!...