شنبه، ۲۲ مرداد ۱۳۸۴

دو سه سالی هست كه بجز ساير اندامی كه مادرزادی دچار مشكله، چشمم هم تقريباً هر ده دوازده رو يكبار قرمز ميشه و انگارِی كه توش شن و ماسه ريخته باشند، خيلی درد ميگيره و امانم رو ميبره. تا بخواد شرايط بحالت عاديش برگرده تقريباً 48 ساعتی طول ميكشه كه اينجور مواقع بجز درد زياد چشم، خيلی هم عصبی و بداخلاق ميشم. بهرحال آدم وقتی اين حس رو داشته باشه كه دو روزه يه چيزی تو چشم‌شه خب ناراحت ميشه ديگه. خيلی‌ها تحمل خيلی كمتر از اين زمان رو هم ندارند و بمحض ورود يه جسمی خارجی آشنا و شناخته شده، شروع به داد و فرياد و گريه و زاری می‌كنند حالا چه برسه به اينكه بخواهن 48 ساعت يه همچين موارد مجهول و نامشخصی رو تحمل كنند! خلاصه كه توی اين مدت، چشم‌هام همچين قرمز و شهلا ميشه كه دور و بريهايی كه من رو نمی‌شناسند فكر می‌كنند من يا مستم و يا حشيشی، شيشه‌ايی، اگسی مصرف كردم و الان دارم رو ابرها طی‌طريق می‌كنم حالا خبر ندارند كه توی اون شرايط انگاری يه چيزی مثل دسته خر تو اون چشم‌ها گير كرده كه شكل و شمايلش رو به اون روز درآورده.

خلاصه همونجور كه مستحضريد اينجور مواقع همۀ اهل محل و در و همسايه و قصاب و نونوا و بقال و تمامی فك و فاميل يه شبه ميشن طبيب و حاذق و زبردست و دارنده مدارك دكترای تخصصی. طرف سيكل هم نداره ولی همچين نسخه تجويز می‌كنه كه فكر می‌كنی‌ استادِ دكتر خدادوست بوده. يكی ميگه چشم‌هات رو با چايی تازه دم بشور! اون يكی ميگه خاكشير رو بريز تو دستمال آب نديده و بذار رو چشمهات، يكی ديگه ميگه روزی دو ليوان گل‌ گاوزبون بخور، اون يكی دود پشكل ماچلاق و تاپالۀ تليسه و گاو نابالغ رو موثر ميدونه و خلاصه هيچ كدوم هم از رو نميرند و همينجور پشت سر هم علوم به روز و منحصر بفردشون رو به رخت می‌كشند. چون با اين دستورات تخمی و سنتی مشكل دارم فقط به حرفهاشون گوش ميكنم و به هيچ كدوم‌ عمل نمی‌كنم و وقتی بهشون ميگم والله من خيلی به اين دوا و درمون‌ها اعتقادی ندارم، جالبه كه همه‌شون متفق‌القول ميگن، بابا ول كن حرف اين دكترها رو. اين دكترها اندازه گاو حاليشون نيست و جالب‌تر اينكه منهم توی اين قسمت دقيقاً هم عقيده با اونها هستم. بنظر منهم خيلی از دكترها در خوش‌بينانه‌ترين حالت و با كمی ارفاق و تخفيف خيلی حاليشون بشه همون اندازه گاوه نه بيشتر!

بهرحال با توجه به چنين ديدگاهی پس از كلی تحقيق و بررسی سه چهار تا چشم‌ پزشك خوب پيدا كردم و توی اين چند ماه اخير پيش‌شون رفتم. پس از پرداخت ويزيت هفت هزار تومنی ( راستی تحصيل و درمان تو مملكت ما رايگان بود ديگه؟! ) و معاينه با انواع و اقسام دستگاهی كه شبيه تلسكوپ و ميكروسكوپ و رَمل و اُسطرلاب بود و بعد از اينكه جهت تمام سايزهای E كوچيك و E بزرگ و E برعكس و يه‌وری و سربالا و سرپائين رو به آقایون دكتر نشون دادم، همه‌شون گفتند چشمم سالمه و هيچگونه مشكْلی نداره! در آخرين مراجعه‌ايی كه پريروزها داشتم باز خدا پدر اين دكتر رو بيامرزه كه حداقل مثل بچۀ‌ آدم دو كلوم باهام حرف زد. بهم گفت: سينوزيت مزمن داری؟ گفتم: بله. گفت: عصبی هستی؟ گفتم: بله. گفت: خوابت كمه؟ گفتم: بله. گفت: با كامپيوتر كار می‌كنی؟ گفتم: بله. گفت پاشو، پاشو پسر جون برو دنبال كارت كه هم اينكه الان من رو هم ميتونی ببينی بايد كلاهت رو بندازی بالا و خدا رو شُكر كنی! حالا قرار شده سينوزيت مزمنم رو درمان كنم. همش بخندم و شادی كنم و از گل و بلبل بگم و ديگه عصبی نشم. بچه خوبی بشم و شبها زودتر بخوابم و با كامپيوتر هم كمتر كار كنم. علی‌الحساب هم بايد يه عينك آنتی‌رفلكس بزنم تا موقع كار با كامپيوتر كه تقريباً بيشتر از ده ساعت تو شبانه‌روز هست، يه كمی نورها فيلتر شه و چشمم كمتر خسته شه. عروس خيلی خوشگل بود زيگيل هم درآورد. خيلی قيافه قشنگ و جذابی داشتم حالا بايد يه عينك هم بزنم. آخر سر من از دست شما و اين وبلاگ كور ميشم. حالا ببينيد؟! اين خط و اينهم نشون.

۱۸ نظر از کاربران             » شما هم نظر خود را بگویید
Nasim

oon ghesmate khosh akhalagh boodan (shodan ) majar ro ltfan ba fonte bozorg va bold benevisin ta hamegan binand o balke edeye madodi ham amal nemayand !bashad ke rastegar shavid

اين اعتياد به وبلاگ بد درديه من بعضي از شبها كه مي رسم خونه دسته راستم رو از درد نمي تونم تكون بدم از بس كه كليك مي كنم اميدوارم كه بهتر بشي

1- دارم سعی میکنم به خودم فشار بیارم حرفامو یجا بزنم
2- تو رو خدا کور نشووووو!!! یه کم دیگه طاقت بیار.. چرا تهدید میکنی آخه
3- کامنت بنویسیم مجبوری بخونی کور میشی... ننویسیم میگی هروقت حرف آلات و اسباب میشخ خوشتون میاد... بالاخره چه خاکی به سرمون بریزیم!!!
4- به همه اون تجویزها فشار چشم و قند و نمک خونتم اضافه کن
5- امام رو هم دعا کن
6- از پیاده رو رد شو
7- سیم برق رو هم گاز نزن
8- راستی شنیدم اسمت تو لیست 500 نفر بلاگ رولینگ اومده؟؟؟ تبریک میگم... ببینم مژدگانی و شیرینی بهم میدی یا بازم میایی تو پاراگراف اول غر میزنی که چرا دو تا کامنت هست؟؟؟

مهيار

من فكر كنم اعتياد به حشيش و هرويين رو بشه ترك كرد ولي اعتياد به كامپيوتر رو..........(خوب راستش از اين كلمه اخري زياد مطمئن نبودم !‌ )

یک مانیتور LCD بخر دیگه از شر آنتی رفلکس راحت می شی!

delaram

آخي دلم برات سوخت عينك چيز مسخرفييه ولي كاريش نميشه كرد تازه يه وقت ديدي مث بعضي ها باعينك جذابترشدي

ددددد خوب بابا راست مي گن ديگه!! فقط تو اينجوري نيستي خيلي ها به خاطر كار زياد با كامپيوتر يا عصبي بودن چشماشون قرمز مي شه و اذيت مي شن حالا تو خوب شديدتري ... به هر حال اگه چشم سالم مي خواي بايد يه كم پرهيز كني ... ولي حالا از هر چي مي خواي پرهيز كني بكن ولي از اين وبلاگ نه!!! :دي

اولن اینکه شما که روزی 10 ساعت با کامپیوتر کار میکنی خب یه مانیتور درست و حسابی بگیر تا کمتر ضرر داشته باشه!بعدشم اگه معتقدی عینک آدمو بی ریخت میکنه برو لنز بذار و خودتو راحت کن.البته راحت که نه!چون لنز هم خیلی دردسر داره!...البته همه ی اینها بستگی به جیب جنابعالی داره :))

کیوان جان آخر و عاقبت سر کشیدن توی اینترنت همین میشه . اما عوارض مال تو خیلی شدیده!

درود
منم دقيقا مشكل شما رو دارم!! روزانه ده تا چهارده ساعت پاي كامپيوترم !! تمام چيزها رو هم امتحان كردم از lcd گرفته تا ... هيچكدوم افاقه نكرده!! هر روزم چشام زماني كه ميرسم خونه ميشه دوتا كاسه خون!! تنها درمان استفاده هر چه كمتر از تلويزيون و كامپيوتره!!
خوش باشي.

مثيكه بعضي از دوستان! فكر ميكنن هنوز تو تعطيلات هستي و روزي 10 ساعت از خونه پشت كامپيوتر نشستي. از اين 10 ساعت 8 ساعتش مال محل كاره و اگه اين بچه ها انقدر دست و دل بازن كه واسه كامپيوتر محل كارشون LCD بخرن، خيلي كارشون درسته.

آقا تفاله چاي نمي دوني چه معجزه اي مي كنه!!!

asiyeh

اتفاقا به نظر من با عينك خيلي جذاب تر و
متشخص تر ميشي!

Marjaneh

ديدم سيزده تا نظر دادن گفتم چارده !! تاش كنم نحس نباشه :دي خوب ميشم ايشالا

Marjaneh

ديدم سيزده تا نظر دادن گفتم چارده !! تاش كنم نحس نباشه :دي خوب ميشم ايشالا

mahboubeh

يه راه هست....خانومتم به كامپيوتر معتاد كني بعد اون وقت كمتر نوبت به تو مي رسه(البته تا يه مدت...چون يا يه كامپيوتر ديگه مي خرين يا...خدا نكنه :)))) !! )

سلام .. آخر اين وب لاگ نويسي كار دستت داد !!!

نامور

امیدوارم که چشمات روز به روز بهتر بشه و همیشه سلامت و شاداب باشی ...
عینک هم اصلاً بد نیست و شاید با عینک خوش تیپ هم شدی!!
راستی آدرس یا شماره تلفنی از این چشم پزشک آخری داری به من بدی؟؟

ارسال نظر