گفتوگو با داریوش فرهنگ کارگردان نمایش گالیله
كی اين تئاتر رو ديده؟!
استقبال کم نظیر از تئاتر گالیله
با هنرمندی امین تارخ، داریوش فرهنگ، رحیم نوروزی
كنسرت علی لهراسبی در روزهای آخر بهمن
چند تا از آهنگهاش رو دوست دارم
بهترينهای ادبی در 30 سال اخير (روزنامه بهار)
بهترين كه نداريم ولی خب ميتونه مرجع خوبی باشه
مروری بر رمان «بیچيزها» | عشق بعد از برجهای فروريخته
اصولاً مريم خانم مهتدی كتابهای خوبی معرفی میكنه
چـالـوس، يکی از چهار جادهی زيبای جهان
چالوس خوشگله ولی بخدا، نه ديگه در اين حـد!
دوستم داشته باش، دوستم داشته باش
بادها دلتنگاند، دستها بیهوده، چشمها بیرنگاند
دوستم داشته باش
شهرها میلرزند، برگها میسوزند، یادها میگندند
بازشو تا پرواز، سبز باش از آواز
آشتی کن با رنگ، عشقبازی با ساز
دوستم داشته باش
سیبها خشکیده، یاسها پوسیده، شیر هم ترسیده
دوستم داشته باش
عطرها در راهاند، دوستت دارمها، آه چه کوتاهاند
چشمهای سياه فالگير قصۀ ما اينبار برخلاف تمام فالگيرهای داستانهای قبل، خيلی جذاب و گيرا بود. از اون چشمهايی كه به تو جرأت پرواز ميداد و تو رو با خودش میبرد تا ته روياها. تو رو با خودش میبرد تا ته اون جنگل سبز. تو رو با خودش میبرد توی اون كلبه چوبی. همه جا بوی خاك و بوی بارون و بوی هيزم پُر بود. يهو حس میكردی داری دور ميشی و لای اون مهها گم ميشی. گم ميشی و از خودت و همۀ اون داشتهها و نداشتهها دور ميشی. ميری تا اون ته تهها. ميری تا اون دور دورها. ميری تا اون بالا بالاها. دور ميشی و دور ميشی. يه وقتهايی اين دور شدنها چه حال و هوايی داره. يه وقتهايی اين گم شدنها چه رمز و رموزی داره. دور شدنی عين نزديك شدن و گم شدنی عين يافتن و كاويدن. دور ميشی و گم ميشی. گم ميشی و دور ميشی. دل ميكنی و اينبار دلت رو ميسپاری دست اون فالگير و ميری لای اون موهای سياه و چشمهای حيرون، مات و مبهوت ميشی. گم ميشی، دور ميشی، دور ميشی، گم ميشی. عطرها در راهاند. دوستت دارمها، آه چه كوتاهاند.
مرا دریاب تا باور
مرا دریاب تا آخر
مرا دریاب تا پارو
مرا دریاب تا بندر
خط و خطوط پيچ در پيچ سرنوشت و زندگی رو اينبار فالگير زيبا روی و سيه موی قصۀ شاهپريان چه خوب از بَر بود و داستان زندگی رو چه خوب تا ته قصه برات تعريف كرد. انگاری فالگيره همۀ رو از حفظ بود. انگاری فالگيره همۀ رو خونده بود. همۀ خط و خطوط رو بدرستی معنا كرد. همه رو جزء يك چيز. اينكه عمرت بلنده و طولانی و ... و تو خودت بهتر ميدونستی كه خيلی وقته داری ريشريش ميشی. همۀ تار و پودت رو موريانه خورده و عمر بلند فقط يه قصه است. يه خيال. يه توهم. يه دروغ. و چقدر نياز داشتی به شنيدن اين دروغ. حالا يا فالگيره اون خط و خطوط بنبستِ كف دستت رو ديد و فهميد و نخواست حقيقت رو بهت بگه يا اونهم مثل خيلیهای ديگه نفهميد و شايد هم نخواست كه بفهمه. دونستن يه سری چيزها حد میخواد و حدود. باز هم داری دور ميشی. باز هم داری گم ميشی. باز هم داری توی اون مهها پشت كوه قاف، ذره ذره بارون ميشی. مرا درياب تا باور. مرا درياب تا آخر.
من و سایه را برد تا پشت رمز و کنایه
من و سایه را برد تا آفتابیترین من
مرا در تمام نفسهای خود شیر داد
مرا در تنش غسل تعمید داد
به من اسم شب، اسم خورشید داد
حد و حدود. حريم و حرمت. مَحرم و مِحراب. رمز و رموز. خط و خطوط. خطوط سفيد. خطوط صورتی. خطوط شكلاتی. خطوط قرمز. سوختن و ساختن. سوختن و يافتن. ساختن و باختن. باختن و بردن. داشتن و نداشتن. بودن و نبودن. رفتن و نموندن. بغضها و گريهها. گريهها، گريهها، گريهها. امان از دست اين گريهها. عطرها، يادها، بوها، پيچها، تابها، مرا در تنش غسل تعميد داد. به من اسم شب، اسم خورشيد داد.
آبی دریا قدغن، شوق تماشا قدغن
عشق دو ماهی قدغن با هم و تنها قدغن
تو قدغن من قدغن
فالگير همۀ بود و نبود، همۀ داشته و نداشته، همۀ سرنوشت و قصۀ زندگيت رو برات گفت. يه بار ديگه دستت رو محكم گرفت تو دستش و اينبار انگار اونه كه اسير اون پيچ و تابهای كف دستت شده، مات و مبهوت بهشون نگاه میكرد. شايد هم پی به اون حقيقت و دروغی كه گفته بود، برده بود. اينبار ديگه جرأت نگاه كردن تو چشمهاش رو نداشتی. اينبار ديگه جرأت پرواز نداشتی. اينبار ديگه جرأت بودن و موندن هم نداشتی. تا بخودت بيايی فالگير سياه چشم قصۀ شاه پريان آخرين پيچ كوچه رو پيچيد و بوی خاك بارون خورده تموم فضای اون كوچۀ تنهايی رو پر كرد. تو قدغن، من قدغن.
راستی ! میگم شاید بعضی ها تقصیر خودشون نباشه که همیشه آن لاینن و اگه not at mu desk هم ميزنن نميخوان به كسي بيلاخ بدن!!! خدا كنه واقعاَ يه همچين اعتقادي نداشته باشي
اينم از اون نوشته هايي بود كه مدتها بود از تو نخونده بودم.
اگه تو قالب تنگ كلمات گير نكنيم آره ... من تو من تو من تو ... انقدر من و تو هست كه ....
اين قدغن از جمله كارهائيه كه به يادگار از روزگار تلخ جواني ما به يادگار خواهد ماند. به من سري بزن
اينم نطر واسه اينكه تعدادش زياد بشه :)
آخ که اگه بدونی من این آلبوم رو چقدر دوست دارم... مخصوصاً اونی که اول نوشتی... یه حال عجیبی داشتم که خوندن این پستت همچین حالمو تغییر داده... بقیه روز رو خوش باشی