جمعه، ۱۴ مرداد ۱۳۸۴

خب دیگه هر چی بود این هفت هشت ده روز تعطیلی هم گذشت و از فردا دوباره روز از نو و روزی از نو. یه کم کارهای عقب افتاده داشتم که این چند روز تعطیلی بهترین فرصت واسه انجام دادنش بود. البته همه رو که درست و حسابی نه، بلکه نصفه نیمه انجام دادم. عکسهام رو که عکس‌باران سفارش داده بودم رو هنوز وقت نکردم برم بگیرم و ماشین هم بیشتر از یه کمی خرج داره. پنداری بعد از سه سال و نیم گازوندن و تازوندن دیگه باید کمک فنر و صفحه کلاچ رو عوض کنم که حدودا سیصد چهارصد هزار تومن خرج داره منهم که فعلاً بی‌خیالش شدم و اصلاً به روی مبارکم نمیارم. دیگه تقریباً مثل کاميونهای هيجده چرخ قديمی باید دو دستی دنده عوض کنم. قرار بود توی این چند روز تعطیلی دکتر هم برم که اونهم نرفتم و اگه خدا بخواد حضور و ورود حضرت عزرائیل رو جلوتر انداختم.

توی این چند روز سه تا فیلم دیدم. رستگاری در هشت و بیست دقیقه، خیلی دور خیلی نزدیک و سالاد فصل. فکر کنم در رابطه با سه تا فیلم فقط میشه گفت حیف وقت و پول و اون سیزده هزار تومن جریمه‌ای که بابت ورود به طرح ترافیک شدم! نمی‌دونم من یه کمی فهم و شعورم بیشتر از بقیه است که البته خودم به کل منکر این قضیه هستم و توش شک و تردید دارم یا اینکه فیلم‌ها خیلی آبکی و تخمی و بندتنبونی شده. البته تو سالاد فصل دیگه بیشتر از این از فريدون جیرانی توقع نیست، همش خون و خونریزی و چاقو و بُکش و بُکشه. تو خیلی دور خیلی نزدیک هم اینقدر از کار تحسین برانگیز رضا میرکریمی تعریف شده بود که پیش خودم گفتم حتماً مثلاً یه چیزی ساخته تو مایه‌های تایتانیک. فکر می‌کنم کل فیلم رو میشد بصورت تئاتر و تو سالن چهار سو اجرا کنه. دیگه دو تا هنرپیشه و یه همچین داستانی که نیاز به اینهمه تشکیلات و بگیر و ببند نداره. فکر کنم در رابطه با رستگاری در ... هم چیزی نگم بهتره. بعد از فیلم آدم بدجوری احساس میکنه ریده شده یه شعور و شخصیتش!

فکر کنم تا اکران بید مجنون همچین فیلم به دردبخور دیگه‌ای اکران نشه. بنظرم سينمامون هم مثل فوتبال‌مون تاکتيک درست و اصولی نداره فقط بايد دل به تکنيک ستاره‌ها بست و به هنر اونها دلخوش بود. بايد منتظر بمونيم و ببينيم اينبار پرستويی توی اون فيلم چه ميکنه. فقط میمونه این تئاتر فنس. من که هر کاری کردم و دست به دامن و شلوار و شورت و پیرهن هر کی شدم نتونستم بلیطش رو تهیه کنم. حالا همین جا ندای، هَل مِن ناصِراً یَنصُرنی سر میدم. ببینم یه مرد ( و البته اگه نامرد = خانم باشه ) با تمام مشغله‌های فکری و ذهنی و روحی و روانی، بناچار دعوتش رو برای دیدن این تئاتر می‌پذیرم. حالا ببینم چراغ اول رو کی روشن میکنه!

۱۴ نظر از کاربران             » شما هم نظر خود را بگویید
mahsa

من اول شدم
آخ جون

تو چرا بلاگ رولت درسته؟ هان؟

delaram

چه بچه مثبتي هستي تو كه رفتي فيلم ديدي

خوب كيوان جان
ميشه تو بي خيال سينما بشي ؟

با روياهاي شيرازي سفري به شيراز بايد كرد. ما ميهمان نوازيم. هميشه بر اكران يم.

بيد مجنونم پخي نيست در مجموع اكران امسال فيلم دندون گيري نداره من تو جشنواره فقط يه فيلم ديدم كه جالب بود اونم خواب تلخ كه كلي جايزه گرفته

مهيار

پس شانس اوردي كه فيلم شارلاتان رو نديدي ‌! كه اگر مي ديدي مثل من بايد سالن سينما را با حالت تهوع ترك مي كردي !

سلام زيبا بود و جالب نكتهاي را از اين متن زيبايت فرا گرفتم به من سر بزن كه بسيار منتظر شما هستم .

سلام كيوان جان // بعد از مدت ها دوباره به وبت سر زدم :) // اين داداشت مجيد ميگه كيوان بهترين وبلاگ نويسه!! (بزنم به تخته) عجب داداشي!! نوشته هات مثل هميشه زيباست راستش از وقتي از بلاگ اسكاي اومدي بيرون ديگه نميومده بود بهت سر بزنم

لطفا اگه كسي براي كيوان بليط گرفت براي من هم در معيت او يا بي او يكي بگيره! مردم بس كه التماس كردم:(

من رستگاري رو ديدم ولي همچين حسي كه بهم دست نداد هيچ ، خيلي هم خوشم اومد! :دي

pink

آقا ما اومديم واسه گل روي شما پينگ كنيم چرا بلاگ رولينگ رو بستن :((

من توي جشنواره سه تا فيلم ديدم.بيد مجنون،سالاد فصل،خيلي دور خيلي نزديك.
سالاد فصل كه ابول به فيلم هاي هندي!
بيد مجنون بد نبود اما واقعا جاي كار بيشتر داشت و اگر از خيلي دور خيلي نزديك(كه واقعاعالي بود)خوشت نيومده اصلا طرف بيد مجنون نرو،بيد مجنون فقط يك بازيگر داره!!

منظورم از اوبل همانا ايول بود!

ارسال نظر