سه شنبه، ۴ مرداد ۱۳۸۴

امروز صبح با پرواز نمی‌دونم چندِ ايران‌ اير، همسر گرامی بنده، تهران رو به قصد لندن ترك كرد تا به قصد ديدار قوم و خويشان مدتی رو در انگليس بسر ببره. البته قرار بود اينبار با هم و به اتفاق، نائل به زيارت پير استعمار بشيم. برای تهيه ويزا هم يه سری كارهای مقدماتی رو انجام داده بودم ولی يكی دو تا كار ناخواسته و صد البته، اوضاع خراب و نابسامان ريالی كه اين روزها بشدت ضعيف و بحرانی است مانع از اين شد كه بنده سعادت و لياقت قدم زدن در كوچه پس‌كوچه‌های لندن رو بيابم و افتخار اينكه ساعت مچی‌ام رو به وقت گروينچ تنظيم كنم، پيدا كنم. هر چند اگه همزمان جفت‌مون واسه تهيه ويزا اقدام می‌كرديم امكان اين بود كه به همسر گرامی هم ديگه ويزا ندن و اونوقت ديگه واويلا بود. بهرحال ايرانی هستيم و ديد و نگرش اون اجنبی‌هايی كه ميخواهن با آدم مصاحبه كنند و ويزا رو بزنند تو پاسپورت آدم اينجوريه كه فكر می‌كنند ‌ماها تروريستیم و قراره خرابكاری كنيم و آدم بكشيم و يا اينكه قراره بريم و توی مملكت‌شون بمونيم و پناهنده شيم. بنابراين بنده در يك عمليات شجاعانه همانند ريزعلی خواجوی يا همون دهقان فداكار كه در سرزمين هلند، پتُرس جانشين اين شخصيت تُرك زبان ايرانی شده، بی‌خيال سفارت و ويزا و مسافرت شدم و عطای ديدار بيگ‌بن و موزه‌ مادام توسو و مترو و تئاترهای معروف لندن رو به لقايش بخشيدم. همسر گرامی، صبح امروز با چشم‌های گريون بواسطه نديدن يكماهه اينجانب، مهرآباد رو ترك و بنده هم كما فی‌السابق در خدمت شما عزيزان هستم.

و اما تجربه شخصی من نشون ميده كه اين دورانِ دور از هم بودن ( توی هر مرحله‌ايی از زندگی كه باشه ) زمان بسيار خوب و مناسب‌يه واسه تفكر و تمركز و شناخت بيشتر آدمها از همديگه. من و همسر گرامی چه بعد از ازدواج و چه قبل ازدواج يعنی دقيقاً موقع انتخاب، اين فرصت رو داشتيم كه اينقدی دور از هم باشيم كه بتونيم منطقی و عاقلانه تصميم بگيريم. مطمئن هم باشيد اگه از همديگه شناخت داشته باشيد بعد از اين مدت، عشق و محبت بيشتر ميشه كه كمتر نميشه. اين جدايی‌های هرازگاهی، هم نظم روزمره و خسته‌كننده و يكنواخت زندگی رو بهم ميزنه و هم باعث ميشه كه آدم اين امكان رو داشته باشه كه نگاهش به وقايع و پيرامونش يه نگاه بی‌واسطه و با وسعت دید زیاد باشه. يه نگاه حقیقی و ملموس ‌كه واقعيات بيشتر از احساسات در اون خودنمايی می‌كنه. خيلی مواقع وقتی از يه جريان جدا ميشی و از دور بهش نگاه ميكنی، چيزهايی رو می‌بينی كه تا اون روز نديده بودی. وقتی بهم وابسته شديم و شبانه‌روز بهم چسبيديم، ديگه خيلی از مشكلات ديده نميشه. اگر هم ديده شه مطمئناً شده عادت و بايد تحملش كرد كه فكر كنم وقتی بحث تحمل پيش مياد اين يعنی دقيقاً شروع يه گسلی كه فرداش زلزله‌ايی رو توی زندگی آدم ايجاد ميكنه.

البته ميدونم خيلی از آقايون ديد و نگرش من رو نسبت به اين مسئله اصلاً قبول ندارند. در بهترين و ايده‌آل‌ترين حالت ممكن ميگن ما دوری زن و بچه‌مون رو نمی‌تونيم تحمل كنيم در حاليكه مشكل دوری از همسر نيست، خيلی‌هاشون با اصل و اساس اين قضيه مشكل دارند و تزشون اينه كه اگه قراره جايی بريم يا همه با هم ميريم و يا هيچ كسی نميره! هر چند اگه شرايط مساعد باشه آقا براحتی اين حق رو بخودش ميده كه بدون اهل و عيال راهی بوستان و گلستان شه ولی وقتی صحبتِ مسافرت خانم خونه پيش مياد انگاری بدترين تهمت‌ها و دشنام‌ها رو نثار آقا و حريم خانوادگیش كردی. همچين آسمون ريسمون می‌بافه و مسايل رو پيچيده و ناموسی می‌كنه كه انگاری صحبت از يه مشت گاو و گوسفنده كه از خودشون هيچ اختياری ندارند و اگه قراره در امنيت باشند بايد فقط توی يونجه‌زار خودشون بچرند. فكر كنم همۀ آقايون و خانم‌هايی كه با اين قضيه مشكل دارند كه متأسفانه تو مملكت ما كم هم نيستند،‌ بخاطر دو عامل عمده است. يكی اينكه به طرف مقابل‌شون اعتماد و اطمينان لازم رو ندارند و دوم اينكه حريم شخصی واسه اين دوستان يه چيز تعريف نشده است. خيلی از ماها بدون شناختی كه بايد و شايد ايجاد بشه ازدواج می‌كنيم و اونوقت از فردای ازدواج با ترفندها و كارآگاه بازيهای مختلف دنبال اينيم كه مچ طرفمون رو بگيريم و يا بواسطه ازدواج فكر می‌كنيم چون ديگه مزدوج شديم و يك روح در دو كالبديم ديگه بايد حريم شخصی رو از بين ببريم و همه جا عينهو دو قلو های بهم چسبيده باشيم. فكر كنم وقتی بين آدمها، اعتماد يعنی همون اصل گمشده اين روزهای خيلی‌ها، وجود داشته باشه ديگه دوری و نزديكی آدمها معنا نداره. دوست داشتن اين نيست كه دو دستی بچسبيم به زلف يار. ولش كن بذار بره، مطمئن باش اگه مال تو باشه و يار تو باشه برمی‌گرده. سفر خوش بگذره.

۲۸ نظر از کاربران             » شما هم نظر خود را بگویید
sahar

جاشون خالي نباشه . با قسمت دوم نوشته ت به شدت موافقم هر لحظه و همه جا با هم بودن و به هم چسبيدن رو اصلاً نميپسندم هر چند وقت يکبار اين دوري ها لازمه ! به شما هم خوش بگذره اميدوارم مثل دفعه ي قبل سوقاتي بارون بشي :)
*********************************************************
k1: از قرار معلوم شما خواننده قدیمی هستین که مسافرت و سوغاتیهای قبلی رو هم یادتونه؟!

من هم امیدوارم به عیال خوش بگذره.بهش می گفتین بیشتر مواظب خودش باشه.به هر حال لندن الان یه جورائی نا امنه!
و اما در مورد دوری و جدائی...راستش من و همسرم تا حالا این گونه دوری رو امتحان نکردیم! اما یه وقتهایی که دیر از سر کار میاد یا تاخیر داره،من باید بهش زنگ بزنم و بدونم در چه حالیه،مشکل اینه که اون فکر می کنه من نباید این کار رو بکنم چون دیگران فکر می کنن زن ذلیله!!در حالی که وقتی من بهش زنگ میزنم بیشتر نگران حالشم تا اینکه مثلن سوال کنم کجائی و چیکار می کنی و چرا دیر اومدی!!..خواستم بپرسم شما هم اینجوری هستید؟...
در کل باهاتون موافقم و میشه گفت گاهی این دوری ها لازمه!
********************************************************
k1: نخیر من اونجوریم!

فکر کنم در حال حاضر یکی از معدود کسانی باشم که کاملاً حرفت رو درک می کنم! به هر حال منم الان یه هفته ای هست که تنهام و همسر گرامی البته نه به لندن که به تهران رفته!!!!! کیوان جان اونقدر با پاراگراف دومت هم عقیده ام که نمیتونی تصورش رو بکنی. گاهی اوقات وقتی وبلاگت رو میخونم حس میکنم اصولاً نباید وبلاگ بنویسم چون هر چی قراره بگم رو تو داری میی! به هر حال تنهایی خوش بگذره و از چیزهایی که تو این مدت میخونی و از فکرهایی که تو این تنهایی ها داری برامون بیشتر بنویس. شاد باشی دوست من،امیر
*************************************************************
k1: امیر جان لازم نکرده، فراخی باسن رو بذار کنار و وبلاگ بنویس چون کار من حساب کتاب نداره یهویی دیدی از فردا دیگه ننوشتم !

شديدا با همه جای حرفت موافقم! فقط اميدوارم اين مدت بچه سر به راهی باشی و ... !
**********************************************************
k1: صنم جان تو که خودت بهتر میدونی این وصله ها به هیچ جای من نمی چسبه. مطمئن باش سر به راه سر به راه هستم. فقط نمیدونم چرا یهویی هوس اون نهنگ رو کردم!!!

کاظم

اینا رو ول کن! سلام بر خونه خالی!!!
*********************************************************
k1: ای بابا تو هم دلت خوش ها

نرگس

كيوان جاي خانمت خالي نباشه.اميدوارم خيلي بهشون خوش بگذره و با دستي پر از سوغاتي و تعريف كردني پيشت برگردن.
تو برا من از اون متاهلهايي بودي كه دلم ميخواسته يه بار با همسرت ببينمت.تا اونجا كه ميدونم در حد شعار نيست كاراتون.و ما متاسفانه اينجور الگوهارو كم ميبينيم.به اينجور دوريها هم اعتقاد دارم حالا تو هر رابطه اي.ايشالا سفر بعدي يه جاي باحالتر دوتايي برين.
*********************************************************
k1: نرگس جان ممنون از لطفت. فکر کنم شکر خدا یاد گرفتیم واسه دل خودمون و راحت زندگی کنیم.

samira

جاش خالي نباشه عمو كيوان . انشا’الله ساله ديگه اين وقتا با هم ....... باشيد.
**********************************************************
k1: مرسی خاله سمیرا. انشالله شما هم سال دیگه این وقتها با ما باشید!

setare

اقا جاشون سبز.. سهم اش پشت پاي ما يادتون نره
********************************************************
k1: حالا بذار بینیم واسه خودمون چی میاره؟!

من وحشتناک با اين نوشته ات موافقم.. اميدوارم که بهش خيلي خوش بگذره...
********************************************************
k1: تا باشه موافقت با چیزهای وحشتناک!

آقا جاشون خالي نباشه، با اين مطلبت حسابي گُل كاشتي. سيد مهدي كه يادت نرفته؟ طلب داري ها
***********************************************************
k1: تو هم دلت خوش هااا وسط دعوا نرخ تعیین میکنی؟!

mina

منطقی تر از این نمی شد! ای ول . فقط کاش آدمایی که اینطوری فکر می کنند یه کم بیشتر بشن...
*******************************************************
k1: حالا نه اینکه همه شما خانم ها با جنبه هستین و بهتون که رو بدن به کفنتون ....

baharak

جالبه...اين سري بيشتر طرفداران اين پست رو خانوم ها تشكيل ميدن.كاش تعداد آقاياني كه با اين مطلب موافق هستن بيشتر بود.
**********************************************************
k1: ای بابا اگه قرار بود با کاشکی کاشکی چیزی سبز میشد که الان چیز ما ... بگذریم!

بسيار و كاملا موافقم، فاصله جدا يك اتفاق سازنده در رابطه ست كه نقش واكسن يادآوري رو داره و هيچ وقت تاثير بازسازي احساسات عادت شده رو از دست نميده.
*****************************************************
k1: فقط باید یادآوری کنم این آقا کیوان، من نیستم بلکه کیوان 35 درجه است!

میلاد

من یه چیزی بگم ؟؟؟

براي كيوان عزيز كه ياري عزيز در سفر دارد... اميدوارم که به فضل خُدائی، رَسم جُدائی ازميان بَراُفتد و بَختِ بيدار و روزِ ديدار بارِديگر روزی شَود...
----
اما ميدوني حافظ وقتي مثل تو جوون بود و يارش به سفر ميرفت چي ميگفت؟!!

به ياد يار و ديار آن‌چنان بگريَم زار
که از جَهان رَه و رَسم سَفر براندازم!!
*********************************************************
k1: آقا ارادتمندیم.

من هم از ترس خانمها و همچنين براي رضايتشون با اين موضوع موافقم
********************************************************
k1: باز هم همین جای شکرش باقیه!

وااااااااااااااي خدا رحم كنه!!! تا الآن كه خانومت همينجا بغل دستت بود تو چه حرصهايي كه بهش نمي دادي و خودش طفلك نمي فهميد!! الآن كه ديگه نيست خدا مي دونه مي خواي چي كارا كني!! :دي بچه خوبي باشا!! توام بگو چشممممم!! :دي
********************************************************
k1: استغفرالله .... بعضی ها انگاری یه جاهایشون میخاره و همچین بدشون نمیاد که ..... استغفرالله!

aseman

baba cheghad shoma va hamsareton bakelasid mirid landan.................
manam migam zendegi mese tapas halachera kheyli mofasale
fekon rosh ke cheram mese tapas

sahar

اين جواب هايي که به کامنتها ميدي به اندازه ي مطالب اصلي وبلاگت جالب و خوندنيه :)
ارادتمنديم آقا کيوان
*******************************************************
k1: ارادتمند خالی که فایده ایی نداره!

ایشاا... که جاشون خالی نباشه و این یک ماه دلتون واسه هر چی تنگ شد واسه دعوا مرافع های معمول که نمک زندگیه!! تنگ نشه که موقع برگشتن بزنید شورش کنید

ایشاا... که جاشون خالی نباشه و این یک ماه دلتون واسه هر چی تنگ شد واسه دعوا مرافع های معمول که نمک زندگیه!! تنگ نشه که موقع برگشتن بزنید شورش کنید

مانا

آخخخ یکیشو پاک کن!

جاشون خالي نباشه. كاملا باهات موافقم . اصلا هميشه دوري و دوستي. نميدوني بعد از يكماه ديدن خانمت چه حالي بهت ميده.
اميدوارم به خانم خوش بگذره. لندن فوق العاده است بهش بگو حتما از كليساي جامع سنت پل هم ديدن كنه شاهكاره.St.Paul Cathederal

asiyeh

خوشم اومد....فكر كنم قبل از هر كاري بايد partner احتمالي آينده رو بفرستم يه دوره خدمت شما!!!!!!
اميدوارم به هر دو تون خوش بگذره

mahsa

هر وقت حوصله غذا درست كردن نداشتي خبر بده برات بياريم -همسايه به درد اين وقتا مي خوره ديگه

جاي خانمت خالي نباشه. نميدوني بعد از اين يكماه دوري ديدار همسرت چقدر خوشاينده. لندن خيلي زيباست بهش بگو حتما از كليساي جامع سنت پاول ديدن كنه.

سینا

خیلی خوب بود

من هم با حرف هات موافقم...

ارسال نظر