كوهنوردی میخواست از كوه خيلی بلندی بالا بره و چون افتخار اينكار رو فقط برای خودش میخواست ماجراجويیش رو به تنهايی شروع كرد. موقعی كه هوا تاريك شده بود و در حاليكه فقط چند قدم بيشتر به قلۀ كوه باقی نمونده بود، پاش ليز خورد و از كوه به پايين پرت شد. در حاليكه داشت با سرعت بسوی زمين سقوط ميكرد و هيچ راه نجاتی وجود نداشت يهويی احساس كرد كه طناب به دور كمرش محكم شد و كوهنورد، معلق در ميون زمين و آسمون باقی موند. در همين موقع فقط تونست فرياد بكشه: خدايا كمكم كن. صدايی از آسمون شنيد: از من چه میخواهی؟ گفت: خدايا نجاتم بده. خداوند پرسيد: آيا واقعاً باور داری كه میتونم تو را نجات بدهم؟ جواب داد: البته كه باور دارم. ندا آمد: طنابی را كه به كمرت بسته است پاره كن، ولی مرد اينكار رو نكرد و تصميم گرفت با تمام نيرو به طناب بچسبه.
چند روز بعد گروه نجات، جسد كوهنوردِ آويزون به طنابی رو پيدا كردند كه فقط يك متر با زمين فاصله داشت.
Comments (15)
من پدرم در اومد تا این صفحه بیاد! ولی این تکراری بود وبلاگایی رو که بهشون سر میزنم دوست ندارم مطلب تکراری توش باشه. میشه زودتر یه پست جدید بفرستی بلکم حالم بهتر شه!!!
*********************************************************
k1: اين صفحه مگه قرار بود از كجا بياد كه اينقدر واسه شما سخت بوده؟! چشم زودتر مینويسم امر ديگهايی باشه؟!
Posted by گربه چکمه پوش | July 25, 2005 09:10 AM
Posted on July 25, 2005 09:10
خيلي جالب و در عين حال واقعيت محض.
Posted by baharak | July 25, 2005 11:13 AM
Posted on July 25, 2005 11:13
خیلی چرت بود. مثل این خزعبلاتی که مسیحیهای حزبل اونور تو حلق ملت میکنن. اون خدا اگه حرف میزد لازم نبود براش داستان بسازن.
*********************************************************
k1: ممنون از نظرتون. من نميدونم اونور چی تو حلق ملت میكنند ولی وجود خدا رو نميشه منكر شد. چه اينور باشی چه اونور!
Posted by آرش | July 25, 2005 11:17 AM
Posted on July 25, 2005 11:17
نمي دونم اگه من بودم چي كار مي كردم......
Posted by yaloosh | July 25, 2005 12:36 PM
Posted on July 25, 2005 12:36
خیلی حالت کلیشه ای و تمثیلی داره اما بازم آدم خوشش میاد وقتی حس میکنه ممکنه خدا واقعاً همین قدر هوای آدم رو داشته باشه!
Posted by مانا | July 25, 2005 01:20 PM
Posted on July 25, 2005 13:20
كلىپ فلِِ {و ءىلآ دىد÷ ىود/
*******************************************************
k1: روزبه نَمَنَ؟! تو خوبی روزبه؟
Posted by روزبه | July 25, 2005 02:23 PM
Posted on July 25, 2005 14:23
خدايا من در كلبه فقيرانه خود چيزي دارم كه تو در عرش كبريايي خود نداري زيرا من چون تويي دارم و تو چون خود نداري ...............
وقتي خودمان را به آن احد بي مانند مي سپاريم ديگر غمي نداريم زيرا به محكم ترين ريسمان عالم پيوستيم
*********************************************************
k1: آمين!
Posted by باران | July 25, 2005 02:27 PM
Posted on July 25, 2005 14:27
هر بار كه اين داستان رو مي خونم به اندازه بار اول برام تاثير گذاره ... واقعا اگه من بودم چي كار مي كردم؟!
Posted by هانيه | July 25, 2005 04:50 PM
Posted on July 25, 2005 16:50
خيلي جالب بود .
******************************************************
k1: اينی كه يارو مُرد؟!
Posted by ساحل افتاده | July 26, 2005 01:17 AM
Posted on July 26, 2005 01:17
ايمان.
واقعا سخته. اگه رها مي كرد و مي افتاد چي؟ آدم اون لحظه هزار تا توجيه داره. مثلا مي گه از كجا معلوم كه اون خدا باشه؟ نمي دونم. گاهي فكر مي كنم اگه جاي قوم موسي بوديم رفتارمون از اونا بهتر بود؟ و به جاي خدايي كه درياها رو برامون شكافته بود گوساله اي رو انتخاب نمي كرديم كه تنها هنرش اين بود كه وقتي باد ميومد سوت مي كشيد؟ من كه خيلي مطمئن نيستم.
************************************************************
k1: احتمالاً اگه اين شك و ترديدها رو نداشت يعنی ايمان و باور قلبی داشته!
Posted by reyhoon | July 26, 2005 01:43 AM
Posted on July 26, 2005 01:43
k1جان
كاش شما كه اين كاره اي لااقل حق كپي رايتو رعايت مي كردي.
******************************************************
k1: محمد جان دقيقاً حق با شماست ولی اين نوشته خيلی اتفاقی و فقط روی يه برگه بدون منبع و مأخذ به دست من رسيده اگه شما منبع اون رو ميدونيد خوشحال ميشم بدونم و آدرسش رو هم به اين مطلب اضافه كنم.
Posted by محمد | July 26, 2005 04:27 AM
Posted on July 26, 2005 04:27
من یه چیزی بگم ؟؟؟
Posted by میلاد | July 26, 2005 06:34 AM
Posted on July 26, 2005 06:34
سلام ولی یک نکته همون کسی که این حرفها را بین خدا و این بنده شنیده و نقل کرده چرا خودش ان مرد را نجات نداده
و اگر هم داستان اسطوره ای باشه باز این بیت می تونه جواب خوبی باشه برات
نسیم نفس دوست به من خورد و چه خوشبوست
همین جاست همین جاست همه خانه بگردید
***********************************************************
k1: قبول نيست تو ديدی!
Posted by وحیدم همان وحید همیشگی | July 26, 2005 07:56 AM
Posted on July 26, 2005 07:56
وجود خدا که هیچی، تئوریش رو هم میشه منکر شد. سونامی بدم خدمتتون؟ اما اون موضوع ربطی به چرت بودن این نوشته نداره. یکی میتونه برای خودش هزارجور فرضیه راجع به چگونگی وجودش بسازه، اما این تلقینهای تکراری از هیچکس آدم نساختن. همینطوری از ملت مشتی گوسفند سربزیر و راضی به "تقدیر" میسازن دیگه. البته بلانسبت تو، مسیحیهای خلاق مورد نظر رو میگم (و بعضا مترجمهای وابسته).
Posted by آرش | July 26, 2005 07:38 PM
Posted on July 26, 2005 19:38
در ضمن این هم یکی از منابع متعدد زبان اصلی: http://www.liferesearchuniversal.com/cuttherope.html
اون نتیجهگیری بندتنبونیشون رو هم بخون و بقیهی سایت رو هم ببین. ما کی از دست شما حزبل مخفیها راحت میشیم آخه؟
Posted by آرش | July 26, 2005 07:42 PM
Posted on July 26, 2005 19:42