« اینبار فقط برای عــــطا | Main | مسافرت خوش بگذره »

باور قلبی!

كوهنوردی می‌خواست از كوه خيلی بلندی بالا بره و چون افتخار اينكار رو فقط برای خودش می‌خواست ماجراجويیش رو به تنهايی شروع كرد. موقعی كه هوا تاريك شده بود و در حاليكه فقط چند قدم بيشتر به قلۀ كوه باقی‌ نمونده بود، پاش ليز خورد و از كوه به پايين پرت شد. در حاليكه داشت با سرعت بسوی زمين سقوط ميكرد و هيچ راه نجاتی وجود نداشت يهويی احساس كرد كه طناب به دور كمرش محكم شد و كوهنورد، معلق در ميون زمين و آسمون باقی موند. در همين موقع فقط ‌تونست فرياد بكشه: خدايا كمكم كن. صدايی از آسمون شنيد: از من چه می‌خواهی؟ گفت: خدايا نجاتم بده. خداوند پرسيد: آيا واقعاً باور داری كه می‌تونم تو را نجات بدهم؟ جواب داد: البته كه باور دارم. ندا آمد: طنابی را كه به كمرت بسته است پاره كن، ولی مرد اينكار رو نكرد و تصميم گرفت با تمام نيرو به طناب بچسبه.

چند روز بعد گروه نجات، جسد كوهنوردِ آويزون به طنابی رو پيدا كردند كه فقط يك متر با زمين فاصله داشت.

Comments (15)

من پدرم در اومد تا این صفحه بیاد! ولی این تکراری بود وبلاگایی رو که بهشون سر میزنم دوست ندارم مطلب تکراری توش باشه. میشه زودتر یه پست جدید بفرستی بلکم حالم بهتر شه!!!
*********************************************************
k1: اين صفحه مگه قرار بود از كجا بياد كه اينقدر واسه شما سخت بوده؟! چشم زودتر می‌نويسم امر ديگه‌ايی باشه؟!

baharak:

خيلي جالب و در عين حال واقعيت محض.

آرش:

خیلی چرت بود. مثل این خزعبلاتی که مسیحی‌های حزبل اون‌ور تو حلق ملت می‌کنن. اون خدا اگه حرف می‌زد لازم نبود براش داستان بسازن.
*********************************************************
k1: ممنون از نظرتون. من نميدونم اونور چی تو حلق ملت می‌كنند ولی وجود خدا رو نميشه منكر شد. چه اينور باشی چه اونور!

نمي دونم اگه من بودم چي كار مي كردم......

خیلی حالت کلیشه ای و تمثیلی داره اما بازم آدم خوشش میاد وقتی حس میکنه ممکنه خدا واقعاً همین قدر هوای آدم رو داشته باشه!

كلىپ فلِِ {و ءىلآ دىد÷ ىود/
*******************************************************
k1: روزبه نَمَنَ؟! تو خوبی روزبه؟

خدايا من در كلبه فقيرانه خود چيزي دارم كه تو در عرش كبريايي خود نداري زيرا من چون تويي دارم و تو چون خود نداري ...............

وقتي خودمان را به آن احد بي مانند مي سپاريم ديگر غمي نداريم زيرا به محكم ترين ريسمان عالم پيوستيم
*********************************************************
k1: آمين!

هر بار كه اين داستان رو مي خونم به اندازه بار اول برام تاثير گذاره ... واقعا اگه من بودم چي كار مي كردم؟!

خيلي جالب بود .
******************************************************
k1: اينی كه يارو مُرد؟!

ايمان.
واقعا سخته. اگه رها مي كرد و مي افتاد چي؟ آدم اون لحظه هزار تا توجيه داره. مثلا مي گه از كجا معلوم كه اون خدا باشه؟ نمي دونم. گاهي فكر مي كنم اگه جاي قوم موسي بوديم رفتارمون از اونا بهتر بود؟ و به جاي خدايي كه درياها رو برامون شكافته بود گوساله اي رو انتخاب نمي كرديم كه تنها هنرش اين بود كه وقتي باد ميومد سوت مي كشيد؟ من كه خيلي مطمئن نيستم.
************************************************************
k1: احتمالاً اگه اين شك و ترديدها رو نداشت يعنی ايمان و باور قلبی داشته!

k1جان
كاش شما كه اين كاره اي لااقل حق كپي رايتو رعايت مي كردي.
******************************************************
k1: محمد جان دقيقاً حق با شماست ولی اين نوشته خيلی اتفاقی و فقط روی يه برگه بدون منبع و مأخذ به دست من رسيده اگه شما منبع اون رو ميدونيد خوشحال ميشم بدونم و آدرسش رو هم به اين مطلب اضافه كنم.

میلاد:

من یه چیزی بگم ؟؟؟

سلام ولی یک نکته همون کسی که این حرفها را بین خدا و این بنده شنیده و نقل کرده چرا خودش ان مرد را نجات نداده
و اگر هم داستان اسطوره ای باشه باز این بیت می تونه جواب خوبی باشه برات
نسیم نفس دوست به من خورد و چه خوشبوست
همین جاست همین جاست همه خانه بگردید
***********************************************************
k1: قبول نيست تو ديدی!

آرش:

وجود خدا که هیچی، تئوریش رو هم می‌شه منکر شد. سونامی بدم خدمت‌تون؟ اما اون موضوع ربطی به چرت بودن این نوشته نداره. یکی می‌تونه برای خودش هزارجور فرضیه راجع به چگونگی وجودش بسازه، اما این تلقین‌های تکراری از هیچ‌کس آدم نساختن. همین‌طوری از ملت مشتی گوسفند سربزیر و راضی به "تقدیر" می‌سازن دیگه. البته بلانسبت تو، مسیحی‌های خلاق مورد نظر رو می‌گم (و بعضا مترجم‌های وابسته).

آرش:

در ضمن این هم یکی از منابع متعدد زبان اصلی: http://www.liferesearchuniversal.com/cuttherope.html

اون نتیجه‌گیری بندتنبونی‌شون رو هم بخون و بقیه‌ی سایت رو هم ببین. ما کی از دست شما حزبل مخفی‌ها راحت می‌شیم آخه؟

Post a comment

(If you haven't left a comment here before, you may need to be approved by the site owner before your comment will appear. Until then, it won't appear on the entry. Thanks for waiting.)


Please enter the security code you see here

Powered by
Movable Type 3.2