« داغ، گـرم، جهنـم! | Main | بميرم ولی برنزه‌ شم! »

مديريت نگرش

هنوز اينقدر درگير اين زندگی نكبت نشدم كه ديگه هيچ وقت و زمانی رو واسه خودم قائل نباشم و تموم زندگی رو به سگ دو زدنهای الكی و دربه‌در بدنبال يافتن ريالی بيشتر، صبح رو به شب و شب رو به صبح گره بزنم. هر چند همين الانش هم با احتساب زمانهای تلف شده بين مسير خونه و محل كار حدوداًً 14-15ساعت رو جهت امرار معاش نِفله می‌كنم. بهرحال اينجوری هم كه نميشه دراز به دراز روبروی باد كولر بخوابم و منتظر امدادهای غيبی باشم تا شايد پول و پَله‌ای برسه چون نه آقازاده هستم و نه كاخ‌نشين. نه مستمری بگيرم و نه قراره ارث و ميراثِ كت و كلفتی بهم برسه. من كه شانس درست و حسابی ندارم. جماعت جيبم رو نزنند دو زار توش پول نميذارند بنابراين بايد اينقدی كار ‌كنم تا يه لقمه نون و پنير گيرم بياد و محتاج خلق‌الله نباشم! خلاصه با تموم بَل‌بشوها و درگيرهای خاص زندگی‌های جهان سومی، هميشه سعی‌ام اين بوده كه از كتاب دور نشم. تو خونه، محل كار، سرويس، تاكسی، مهمونی، مسافرت وقتی گير بيارم چند صفحه‌ايی رو ورق ميزنم. الان هم معمولاً هفته‌ای يك دو تا كتاب می‌خونم.

چند روز پيش كتاب، مديريت نگرش * رو ‌خوندم. كتاب جالبی بود. هر چند تو مملكتی كه تيم ملی فوتبالش با كلی سلام و صلوات و نذر و نياز و دخيل بستن به جام‌جهانی راه پيدا ميكنه، اونوقت برای آمادگی جهت رويارويی با تيم ملی ژاپنی كه هفته پيش در جام كنفدراسيونها با تيم‌های ملی آلمان و برزيل و مكزيك و يونان بازی كرده، ميرن و با تيم منتخب باقر شهر بازی می‌كنند كه ديگه نياز به مديريت و تغيير نگرش ندارند! تو مملكتی كه طرف از سن بيست و شيش هفت سالگی مدير ميشه و ديگه مادام‌العمر مدير باقی ميمونه و میمونه و ميمونه كه نياز به تفكر مديريتی نوین وجود نداره. اين نخبه‌گان و مديرانِ‌ مادرزاد، قطعاً از همون موقع كه داشتند تو كوچه خيابون، هفت‌سنگ و لی‌لی و زووو بازی می‌كردند و شيطون بلاها همون موقع كه زنگ خونه مردم رو ميزدند و فرار می‌كردند، همزمان درسهای مديريتی رو هم فراگرفته اند وگرنه نه سواد مديريتی دارند و نه مهم‌تر از همه تجربه‌اش رو. اين سبك مدير شدن از اون مدل‌هايی كه به اسم ما ايرانی‌ها ثبت شده و فقط مختص كشور گل و بلبل خودمونه و تو قوطی هيچ عطاری پيدا نميشه. البته پس از گذشت بيست و اندی سال و با دادن هزينه‌های بسيار گزاف، خوشبختانه معيارها و انتخابهای مديران عوض شده. الان ديگه مثل زمان اول انقلاب نيست كه هر كسی بواسطه شكل و شمايل و ارتباطات خاص و در سن پايين، مدير و تصميم‌گيرنده بشه. انتخابها و انتصابها هدفمندتر شده و درس و تحصيل و تجربه داره جايگاه خودش رو پيدا می‌كنه. لباس آستين بلند و يقه‌ بسته و كوتاه و بلند بودن محاسن ديگه كمتر روی انتخابها تأثير داره. بهرحال چون معتقدم هيچ كدوم يك از شماها حال و حوصله تهيه و خوندن اين كتاب رو نداريد بنابراين يه قسمت‌هايی از كتاب رو كه بنظر جالب ميرسه رو براتون می‌نويسم.

(*) نگرش احساسی است درونی كه رفتار، نماد بيرونی آن است. بهمين خاطر بدون آنكه كلامی از دهان شخص بيرون بيايد می‌توان نگرش او را تشخيص داد. گاهی وقتها می‌توانيم طرز فكر خودمان را در ظاهر پرده‌پوشی كنيم و كسانی كه ما را می‌بينيد گول بزنيم اما عمر پرده‌پوشی چندان دراز نيست. نگرش انسان آنقدر با حجاب می‌جنگد تا بطور طبيعی جلوه كند. جيمز آلن فيلسوف و روانشناس می‌گويد: انسان نمی‌تواند در درون دچار تلاطم و حركت باشد ولی در بيرون آرام و بی‌حركت بماند. چيزی نمی‌گذرد كه تلاطم‌های درونی بر جلوه‌ها و نمودهای بيرونی اثر می‌گذارند.

(*) دو فروشنده مأمور شدند به يكی از جزاير دور افتاده آفريقا بروند و در آنجا كفش بفروشند. فروشنده اول به محض ورود به جزيره يكه خورد چونكه ديد در آن جزيره هيچ كس كفشی ندارد پس بی‌درنگ تلگرافی به شركت سازنده كفش فرستاد و پيغام داد: " ما فردا بر‌می‌گرديم دراينجا هيچ كس كفش نمی‌پوشد." فروشنده ديگر در اثر ديدن همان صحنه ذوق‌زده شد و بی‌درنگ به شركت تلگرافی فرستاد و در آن تفاضا كرد: " فوراً 1000 جفت كفش برای من بفرستيد زيرا همه افراد اين جزيره كفش لازم دارند. "

(*) در سی سال گذشته حجم اطلاعات بشر بمراتب بيش از اطلاعاتی شده كه در پنج‌ هزار سال گذشته گرد آورده است. اطلاعات مندرج در يك شماره روزنامه نيويورك تايمز بيش از ميانگين همه اطلاعاتی است كه يك انسان قرن هفدهم انگلستان می‌توانست در سراسر عمر خود به دست آورد.

(*) در شمال كاليفرنيا فقط دو فصل وجود دارد. زمستان و ژوئيه. وقتی يخ و برفِ جاده‌های پرت و دورافتاده رفته رفته آب می‌شوند جاده‌ها گل‌آلود می‌شوند. ماشين‌هايی كه از اين جاده‌ها عبور می‌كنند شيارهايی عميق بر جا می‌گذارند و با بازگشت سرما اين شيارها يخ می‌زنند. بنابراين برای رانندگانی كه وارد مناطق پرت و دورافتاده می‌شوند تابلوهايی به اين مضمون نصب شده است: " لطفاً رد چرخها را با دقت انتخاب كنيد زيرا مجبور هستيد 30 كيلومتر در داخل آنها حركت كنيد. "

* مديريت نگرش نويسنده: جان ماكسول مترجم: فضل‌الله امينی. ناشر: فـــرا

Comments (11)

baharak:

اول شدم.

baharak:

تا حالا فكر ميكردم تنبلي(اينطور كه خودتون فرمودين)ولي حالا ميبينم كه كتاب هم ميخوني.آفرين.ميبينم كه چشمات به درد كارهاي عام المنفعه هم ميخوره.
آقا كتابهي رو كه ميخوني معرفي كن ما هم بخونيم.
تا حالا فقط اينجا صواب داشتي ....بعد از اين بيرون اينجا هم صواب كني.....
خيرشو ببيني.
خوش باشي

تکبیر!

باید کتاب جالبی باشه.ممنون از معرفیش

soolmaz:

از اطلاعاتت ممنون.

Marjaneh:

¨تو مملكتی كه طرف از سن بيست و شيش هفت سالگی مدير ميشه و ديگه مادام‌العمر مدير باقی ميمونه و میمونه و ميمونه كه نياز به تفكر مديريتی نوین وجود نداره. ¨
آخ گفتی ...

میلاد:

من یه چیزی بگم ؟؟؟

گاهي فكر ميكنم اصلا اينطور ژن ها تو مملكت ما از بين رفته يا داره از بين ميره ... كم كم داريم ياد مي گيريم همه چيز رو ديمي پيش ببريم...

سلام ....مطلب جالب و مفیدی بود ....با تبادل لینک موافقی؟

آي گفتي، اينجايي كه من كار ميكنم معيار ماندگاري يك مدير، نزديكي به رئيس بزرگ و زور و بازو است كه براي مالش! كاربرد زيادي دارد.

محبوبه:

ممنون به خاطر معرفي كتاب...نوشته هاتو مي خونم به نظر منطقي و واقع بين مياي.پس حتما اين كتاب مي خرم

Post a comment

(If you haven't left a comment here before, you may need to be approved by the site owner before your comment will appear. Until then, it won't appear on the entry. Thanks for waiting.)


Please enter the security code you see here

Powered by
Movable Type 3.2