... فكر میكنم نبايد مثل دايیجان ناپلئون باشم، يعنی به فتوحات گذشته نبايد دل بست و بايد به آينده نظر داشت. اگر عزيز آتيه را میبيند و عاشقش میشود، دو مرتبه دارد عاشقش میشود نه اينكه چون عاشقش بوده پس حالا هم بايد عاشقش باشد.
ماهیها عاشق میشوند، يه فيلم ساده و روون و بیغل و غشِ كه آدم ميتونه از همون اولِ فيلم تكليف خودش رو با داستان و هنرپيشهها و دوروبریهاش روشن كنه. از اون فيلمهای نه چندان عميق و تأثيرگذار ولی ساده و دلنشين و راحتالحلقوم. آخر فيلم هنرپيشهها مثل خيلی از فيلمهای معناگرا و غيرمعناگر در يك عمليات محيرالعقول توی مه و دود و غبارها گم نميشن تا تو هاج و واج با دهن نيمهباز و چشمهای گرد شده بگی خب آخرش كه چی؟! پردههای سينما بسته شن و تو هنوز باور نكنی فيلم تموم شده و هيچی ازش دستگيرت نشده و وقتی ميايی بيرون ببينی عين هزار نفری كه توی سينما بودند هيچ كسی چيزی حاليش نشده و حالا هر كدومشون يه برداشت طبيعی يا ماوراءيی و متافيزيكی دارند. توی اين فيلم يكی دو نفری عاشق هم ميشن و بعدش داستان هول همين محور میچرخه. اتفاقاً از همين عشقهای خاكی و زمينی هم هست كه سالهاست نفیيش کردن و اتفاقاً همهمون هم درگيرش بوديم و لمسش كرديم. عزيز ( رضا كيانيان ) سالها قبل توی دوران جوونی عاشق آتيه ( رويا نونهالی ) ميشه. شرايط طوری رقم ميخوره كه اينها سالها از هم دور ميشن. آتيه ازدواج میكنه ولی يه مدت بعد همسرش تو دريا غرق ميشه. حالا آتيه يه دختر بزرگ ( گلشيفته فراهانی ) داره كه اونهم قراره با يه پسری كه گوشه زندان افتاده ازدواج كنه. آتيه با دخترش و دو تا خانم ديگه يه رستوران رو اداره میكنند كه اين ساختمون مال عزيزه. حالا پس از مدتها عزيز دوباره برگشته به اون شهر ساحلی و داره از دور اين زندگی رو تماشا میكنه و مزمزه میكنه تموم اون روزها و عشقهای جوونی رو. ماهیها ... يه فيلم پر از رنگ و تصاوير خوشگل و خوشمزه است. توی اين فيلم، بندرانزلی خيلی قشنگتر از شرايط عادی و واقعيش نشون داده شده و هنرپيشهها هم بدون اينكه اصلاً متوجه شی بدون لهجه گيلكی صحبت میكنند و فكر میكنم اين گويشِ بدون لهجه واسه بيننده خيلی هم دلنشين باشه.
... عزيز از بيرون وارد زندگیای میشود كه بدون او در آرامش ادامه داشت. خيلی خودخواهانه است اگر بخواهد اين زندگی را بهم بريزد مثلاً به اندازه آزاد كردن آن پسر پول دارد و خيلی راحت میتواند پيشنهاد ازدواج به آتيه بدهد و اين حرفها ولی حق اينكار را ندارد. تنها راهحل اين است كه گوشهای را انتخاب كند و در حاشيه اين زندگی، آرام آرام بفهمد كه آيا جايی برای او وجود دارد يا خير؟
بازی و شخصيت رضا كيانيان هميشه برام قابل احترام بوده. حس میكنم يه آدمیه كه بيشتر از بقيه میفهمه و بدون دودوتا چهار تا سرش تو حساب كتابه! توی فيلم ماهیها عاشق میشوند، بازی چندان برتر و فوقالعادهايی انجام نداده بلكه اينبار هم خودش بوده. يه بازی راحت و دلچسب بدون حاشيه و اينكه بخواد آدم رو دق بده. يه قسمتی از شماره تیر ماه مجله فيلم در رابطه با نقد و بررسی ماهیها عاشق میشوند هست. كيانيان هم توی اين شماره يه مصاحبه در رابطه با نقشش تو فيلم داشته. خيلی حرفها زده يه كمی از زندگی خصوصیش كه توی ويژهنامه عيد و بهاريه هم به اون اشاره كرده بود، از دوران دانشجويی و عشقهای اون موقعش گفته كه جالبه ولی اين دو قسمت از مصاحبهاش رو كه بالا نوشتم بنظرم خيلی قشنگ و دلنشين بود. يه جورايی انگار از يه جنس ديگه است. بخاطر همينه كه ميگم حس میكنم اين آدم بيشتر از بقيه میفهمه و سرش تو حساب و كتابه.
اگر عزيز آتيه را میبيند و عاشقش میشود، دو مرتبه دارد عاشقش میشود... و تنها راهحل اين است كه گوشهای را انتخاب كند و در حاشيه اين زندگی، آرام آرام بفهمد كه آيا جايی برای او وجود دارد يا خير؟
Comments (15)
آره كوان جان باهات موافقم, بسيار فيلم ساده و خوشگليه فقط دوستان بهتره به اين نكته توجه كنند كه اگر خواستيد ببينيدش از قبل بدونين كه بعدش كدوم رستوران خواهيد رفت وگرنه حتماً زخم معده ميگيرين!!!
Posted by Peyman | July 12, 2005 01:14 AM
Posted on July 12, 2005 01:14
من هم فيلم رو در جشنواره ديدم. با اون مكث هاي طولاني كه فرصت فكر كردن ميداد.
Posted by غریبه | July 12, 2005 03:17 AM
Posted on July 12, 2005 03:17
فيلم خوبي بود و لي يه خورده زيادي ايداليستي بود، مثلاً يه رستوران تو يه شهرستان كوچيك كه فقط خانمها ميگردوننش و هيچ مزاحمتي هم براشون فراهم نميشه!
Posted by رضا | July 12, 2005 09:55 AM
Posted on July 12, 2005 09:55
باهات كاملا موافقم. خيلي لذت بردم.
Posted by parnian | July 12, 2005 10:49 AM
Posted on July 12, 2005 10:49
کاملا درسته خیلی فیلم آرامش بخشیه..یعنی وقتی می بینیش احساس خوبی بهت دست میده و بنظر من بازی مائده طهماسبی و مریم سعادت عالیه..
فقط من فیلم رو تو جشنواره دیدم سر ظهر و اومدم بیرون داشتم میمردم از گشنگی ...غذاهاش وسوسه کننده ان واقعا
Posted by راحله | July 12, 2005 11:57 AM
Posted on July 12, 2005 11:57
شنيدم خيلي فيلم قشنگيه ... ميگن اصلا هم براي شيكموها خوب نيست...
Posted by yaloosh | July 12, 2005 12:46 PM
Posted on July 12, 2005 12:46
خيلي جالبه که بيشتر غذاهاي توي فيلم دستپخت خود کارگردانه ! آشپز فوق العاده ماهريه
Posted by sahar | July 12, 2005 01:21 PM
Posted on July 12, 2005 13:21
آقا من فيلم ميخوام.من نديده دهنم آب افتاد بابا ....اينقدر فيلم و غذاهاشو به رخ ما نكشين...
Posted by baharak | July 12, 2005 01:52 PM
Posted on July 12, 2005 13:52
نميدوني چقدر دلم ميخواد اين فيلمو ببينم...
Posted by ياسمن | July 12, 2005 08:33 PM
Posted on July 12, 2005 20:33
من یه چیزی بگم ؟؟؟
Posted by میلاد | July 12, 2005 10:04 PM
Posted on July 12, 2005 22:04
آره :)
Posted by Marjaneh | July 13, 2005 01:01 PM
Posted on July 13, 2005 13:01
من كه نديدم فيلمش رو..اين اواخر هر چي فيلم ديدم يكي افتضاح تر از اون يكي بود...واقعا سينماي ايران گند زده !!!
Posted by هاله-بالاافتادن | July 13, 2005 01:58 PM
Posted on July 13, 2005 13:58
اين اولين بار بود اومدم اينجا اما مطمئنم بازم ميام
Posted by mahsa | July 13, 2005 09:42 PM
Posted on July 13, 2005 21:42
سلام - نقد جالبي بود - فيلم آخر تهمينه ميلاني رو دوست دارم ببينم اگر فرصت پيش بياد - موفق باشي
يلدا
Posted by شب یلدا | July 14, 2005 01:00 AM
Posted on July 14, 2005 01:00
سلام خوبي آره همه آره
Posted by man | August 12, 2005 03:50 PM
Posted on August 12, 2005 15:50