« فرش قرمز | Main | گم شدنی بی‌هنگام »

عروس تعریفی و یه صدای مشکوک!

وقتی می‌خواستم مطلب قبلی ( فرش قرمز ) رو بنویسم يه جورايی ترس داشتم. فكر می‌كردم اون نوشته به ذائقه خيلی از دوستان خوش نياد. بهمين خاطر با خودم خلوت كردم و يه كمی رو روح و روانم كار كردم تا جنبه و ظرفيت فحش‌خوريم رو ارتقاء بدم تا بواسطه بد و بيراهی كه فكر می‌كردم قراره جماعت بهم بدن، يهويی از كوره در نَرم و عصبی نشم. فكر می‌كردم نهايتاً نفر اول تو رودرواسی گير می‌كنه و بخاطر دود چراغی كه توی وبلاگستان خوردم بهم چيزی نميگه ولی از دومی به بعد، احتمالاً بخاطر اينكه گفتم بايد با قضيه رياست جمهوری منطقی برخورد كنيم و قضاوت قبل از جنايت نكنيم و صبر كنيم تا ببينيم كارآيی دولت جديد چه جوريه، از اونجايی كه ما ايرانی‌ها ژنتيكی يه كمی شاش‌مون تُنده و انگاری همه‌مون شيش ماهه بدنيا اومديم، بخاطر جانبداری از دولت آينده، جماعت لنگم رو از وسط جـِر و توی كامنت‌ها هم يه حال اساسی بهم میدن و بعدِ اون، شجره‌نامه تنومندم رو هم حسابی آبياری میكنند تا از خجالتم دربیان! ولی خب گويا خوشبختانه بخير گذشت و تن و بدن آباء و اجداد و رفتگان و گذشتگان ما توی قبرستون نلرزید.

برام خيلی جالب بود كه تقريباً همه دوستانی كه فكر می‌كنم خيلی‌هاشون هم به احمدی‌نژاد رأی نداده بودند با اون نوشته موافق بودند و اين نشون ميده كه حداقل در اين دنيای مجازی در خوندن و نوشتن با تجربه‌تر از گذشته شديم و نسيم اصلاحات و دموكراسی توی وبلاگستان هم به وزش دراومده. ظاهراً ديگه بهتر از گذشته می‌تونيم مسايل رو تجزيه تحليل كنيم و سخن و نوشته‌ايی رو هر چند برخلاف ايده و عقيده و مرام و مسلك خود‌مون، بخونيم و بشنويم و در چارچوب موازين درست و اخلاقی انتقاد و پيشنهاد كنيم. بنظر، فلسفه تقد و انتقاد و بيان ايده و عقيده داره بين ماها كم‌كم جا ميوفته. يكی دو سال پيش اگه يه مطلبی می‌نوشتی كه يه كمی خارج از حد و حدود‌های رايج و تعريف شده اجتماع بود، تا يك هفته سيل فحش خواهر مادری بود كه عينهو آب رودخونه نثارت ميشد و فحشهای کشدار عینهو نقل و نباتِ شب عروسی روی سر و كله‌ات شاباش میشد! بابت دو خط نوشته يهويی مُرتد و كافر و منافق و بی‌دين ميشدی. لات و اوباش و عربده‌كش و ياغی ميشدی. هيز و هرزه و دولك‌باز و خانوم‌باز و اينكاره و اونكاره ميشدی. شبه‌روشنفكر و داداش نيچه و خواهرزاده بورخس ميشدی. همجنس‌باز و كاخ‌نشين و مرفه‌‌بی‌درد و بچه‌قرتی ميشدی. خلاصه ميموندی از چی بگی و از كدوم مشكل دور و برت بنويسی كه دوستان نديده‌ات، يهويی دين و ايمون و ناموس و خونواده و درس و تحصيل و كسب و كارت رو فله‌ای به بادِ فنا ندن. ولی خب الان شرايط خيلی بهتر شده و همه‌مون داريم ياد می‌گيريم به عقيده همديگه ولو در تضاد كامل هم كه باشه احترام بذاريم و اگه قراره نظری بديم و انتقادی كنيم، جوری نكنيم ( منظورم انتقاده! ) كه هم دنيا و هم آخرت خودمون و طرف مقابل رو به باد بديم و كاری كنيم كه طرف از هر چی نوشتنِ ديگه سير بشه و بره و پشتش رو هم ديگه نگاه نكنه.

كم نبودند كسانی كه بخاطر " يه جور ديگه " نگاه كردن‌شون به اجتماع، مورد شديدترين تهمت‌ها و دشنام‌های ما قرار گرفتن و جل و پلاس‌شون رو جمع كردن و شبونه كوچ كردن و عطای اين نوشتن و ابراز عقيده رو به لقايش بخشيدند. قبول كنيد توی همين وبلاگستان بودند كسانيكه خيلی بهتر از من و شما به محيط و پيرامونش نگاه می‌كردند، مسايل رو تجزيه تحليل می‌كردند، در رابطه‌اش فكر می‌كردند و اين شهامت رو هم داشتند كه نظرات‌شون رو براحتی بيان كنند ولی با توجه به همون خصلتی كه تو وجود خيلی از ماها هست و مجبورمون كرده شعاع ديدمون فقط تا نوك دماغ‌مون باشه و بخاطر ناز و نوازش ننه باباهامون وَهم ورمون داشته و فكر كرديم كون آسمون پاره شده و ما ازش افتاديم پايين و حالا هم، همه بايد دنيا رو از همون سوراخ تنگ و باريكی كه ما بهش نگاه می‌كنيم، نگاه كنند، اينقدر به اون بنده خداها كه نمیخواستند نگاه‌شون رو منطبق با نگاه ما كنند، چرت و پرت گفتيم و صفات متعالی ذكر شده بالا رو توی كامنت‌ها و ايميل‌ها و حضوری و خصوصی براشون نوشتيم و گفتيم كه طرف رو مجبور كرديم يه اَخ تُف به زمين بندازه و تو دلش يه " گور بابای همه‌شون " بگه و در وبلاگش رو تخته كنه و بره پی كار و زندگيش و حرفها و عقايدش رو هم بذاره دم كوزه و آبش رو بخوره. اگه يه كمی منصف باشيم می‌بينيم توی اين دنيای مجازی كم نداريم كلاه‌هايی رو كه جا مونده و صاحبش ديگه دنبالش نيومده!

ولی خب بدور از تموم جريانات سياسی و جناحهای چپ و راست و وسط و بالا و پايين، داریم راه و رسم انتقاد کردن و انتقاد شنیدن رو یاد میگیریم. داریم یاد میگیریم که باید به ایده و عقیده و مرام و مسلک دیگران هم احترام بذاریم. داریم یاد میگیریم اگه کسی برخلاف نظر ما حرف زد، با مشت و لگد و فحش خواهر مادر به استقبالش نریم. حالا یهویی جوگیر نشین، ازتون تعریف کردم فکر کنید خبریه و هر چی توی نوشته قبلی مودب بودین و بد و بیراه نگفتین توی این یکی نوشته جبران کنید و حکایت " عروسی تعریفی گوزو در میاد" رو دوباره توی اذهان زنده کنید!

Comments (21)

سلام...
با پارگراف آخرت حال كردم... چون اين خودش تمرين دمكراسيست!
علاوه بر اين من لينك شما را در وبلاگم قرار دادم و متقابلا منتظر اين كار هستم.( شرمنده يادم رفت بگم "لطفا")
***********************************************************
k1: عماد جان من چیزی نمیگم یه کم برو پایین ببین " مانا" و " هانیه " در رابطه با لینک دادن بهت چی گفتن!

امیدوارم که اینطور باشه.حداقل بتونیم در دنیای مجازی بهتر با هم کنار بیایم و به عقاید همدیگه احترام بگذاریم.
***********************************************************
k1: آمیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن

كاملاً با نظرت موافقم ولي تو پارگراف دوم به نظرم خيلي كلمات رو پشت سر هم رديف كردي.
************************************************************
k1: چه عجب شما بعد از سه سال یه ایراد از من گرفتی و مثل همیشه تعریف و تمجید نکردی؟! حق با تو هستش. جمله یه کمی مردونه شده!

درود
به اين ميگن يك گام رو بجلو، اما شرطش اينه همونجوري از نگاه منطقي و برخورد خردگراينه ديگران خوشحال ميشيم ما هم متقابلا همين رفتار رو در پيش بگيريم و يادمون باشه جاده دمكراسي يك جاده دو طرفه هستش.
**********************************************************
k1: مطمئن باش اگه کسی قواعد این جاده دو طرفه رو رعایت کنه و با نور بالا رانندگی نکنه با کمال میل انتقادش رو قبول خواهم کرد.
خوش باشي.

درود بر تو دوست عزيز!
نمي توان ونبايد از كنار ماجراجوييهاي سياسي و خطرات امنيت ملي وانزواي جهاني و تهديدهاي خارجي ايران به سادگي گذشت. خاک ديار ما گرانبهاست و برای همين چشم طمع بسياری در طول تاريخ بر آن بوده است! دوست دارم از آينده بنويسم. ترسیم آينده زيباتر است. ولی ما را از گذشته گريزی نيست. در هر قدم گذشته حرفی ست برای گفتن و در هر قدم آينده هزار حرف.

شب آرام آرام به پايان می رسد و روز ديگری برای ايران شروع می شود ... روز ديگری با هزاران اميد آرزو و هزاران چشم منتظر ... جان ما با يقين گرم می شود ... يقين به ايران و يقين به مردم!
*********************************************************
k1: صلوات بلندی ختم کن ......

مجيد جان دلبندم عروس تعريفي! نه عروسي تعريفي!!
********************************************************
k1: مهم گوزو بودن عروسه که بخوبی مشخص شده! ممنون از راهنمایت. غلط مربوطه تصحیح شده ولی عروس مورد نظر کماکان صداهای مشکوک میده!

چيزه خيلي سياسي شدي !
ما هم حساس !
ولي دركل باهات موافقم !
**********************************************************
k1: حالا اگه موافق هم نبودی چیز خیلی مهمی نبود!

baharak:

سلام.ميبينم كه حالا كه همه جا آروم شده شما هم از تب و تاب افتادين و منتقي حرف ميزنين.باز هم ما قانعيم.
خوش باشي.
***********************************************************
k1: ببخشید لطف میکنید بگید اون موقع که توی تب و تاب بودیم کدوم یکی از حرفهامون غیر منطقی بود؟! ممنون میشم اگه اشاره کنید.

آره اينجوري خيلي بهتره....
******************************************************
k1: اونجوری چی ... ؟!

تحمل آراي مخالف اولين شرط شعور در تحمل دموكراسيه كه متاسفانه ما نداريم ...داريم؟؟؟نه والا
********************************************************
k1: عوضش یه چیزی داریم به این .... الله اکبر! پسر جون تو چرا وبلاگت رو تعطیل کردی؟!

مانا:

راستش منم فکر کردم الانه که ملت خواهر مادرت رو به هم پیوند بدن گفتم زودی بیام تشویقت کنم جذام نگیری افسره شی! بعد اومدم دیدم به ملت چه کردن!! خلاصه ضایع شدم رفتم پی کارم.
اما ایول این عماده. هنوز تو رو نشناخته! حالا آشنا میشیه ان شاء ا...
*******************************************************
k1: توی قضیه پیوند دادن یقین بدونید که شما و خانواده رو هم در این ماجرا دخالت میدادم تا شما هم بی نصیب نمونید! این عماده فکر کنم یه طوریش میشه. نیومده لینک میخواد!

از خط اول كه شروع كردم به خوندن همينطوري دنبال ربط بين تيتر و نوشته ت مي گشتم كه درست تو خط آخر متوجه شدم و كلي خنديدم!! ... آره واقعا خيلي خوبه كه اين جنبه رو داشته باشيم ولي خوب هنوز بازم خيليا ندارن ... خيليا مثل تو نبودن و حسابي به ملت فحش دادن!! ... راستي اين عماد جان خيلي باحاله! تو رو خدا كاريش نداشته باشيا گناه داره!
********************************************************
k1: دختر تو خیلی باهوشی! حالا شانس آوردیم توی خط آخر فهمیدی تایتانیک مرده یا زن؟!

اولا هنوز به تو ياد ندادن كه وقتي كسي سلام ميكنه جوابش را بايد با سلام شروع كرد!
دويما من سياسي نمي نويسم ولي كم و بيش به سياسي ها (نيم سياسي ها) سر مي زنم و مطالبشون را دنباي مي كنم!
سيوما جالبه تو دم از دمكراسي مي زني! (گفته باشم كه هيچ وقت دم از دمكراسي نزدم ولي اگر بود قشنگ بود!)
چهارما لينكت را بزار ئر كوزه آبش را بخور (مشكل از ماست كه مي يايم با يكي رابطه دوستانه برقرار كنيم!)
********************************************************
k1: پنداری تو هم همچین اعصاب و روان درست و حسابی نداری هااااا

جواب به كامنتات برام جذابتره تا خود نوشته ات... :)

baharak:

آقا كيوان اگر لطف كنيد و زحمت بكشيد و متن پشيمون شدگان خودتون رو بخونيد ميبينيد كه چه تشبيهاتي بين كساني كه راي ندادن و موجودات ساكن شمال و طرز از خيابون رد شدنشون كردين.
اونوقت متوجه اين ميشين كه در تب وتاب انتخاب چهقدر جوگير شده بودين
خوش باشي.

سلام...
داريم ياد ميگيريم؟...ميشه بگي چقدر مونده تا برسيم به اونجاهايي كه يه كم تحمل داشته باشيم و تا كسي يه حرف رك و راست ميزنه حيثيت طرف رو نبريم زير راديكال..اونم با فرجه’ فرد...!

baharak:

يه موقعي شعر ساخته بودن براي شاه كه ...
ما ميگيم خر نميخوايم پالون خر عوض ميشه
ما ميگيم شاه نميخوايم نخست وزير عوض ميشه....
هميشه ميگن تاريخ تكرار ميشه...الان هم همين جريان حاكمه.البته با روي كار اومدن احمدي نژاد تكليف مملكت مشخص ميشه.

میلاد:

من یه چیزی بگم ؟؟؟

میلاد:

من یه چیزی بگم ؟؟؟

سلام
مي خواسم يه چيزي بگم !
ولي اين كامنتها و جوابهاي دندان شكنترو خوندم خوف كردم .
پس هيچي نمي گم

میثاق:

اصلا از اينجور اخلاقها ندارم ها...ولي وقتي ميخونم كه "كم نبودند كسانی كه بخاطر " يه جور ديگه " نگاه كردن‌شون به اجتماع، مورد شديدترين تهمت‌ها و دشنام‌های ما قرار گرفتن" ياد نوشته همون آدم ميفتم كه براي همون آدمهاي با "ديد و ديدگاه متفاوت" نوشت كه گند زدن و با دلايل گاومنشي! جزو زيست شناسان حساب شدن!....رفيق جان...دور و ورت يك سوزن مي بيني ؟!

Post a comment

(If you haven't left a comment here before, you may need to be approved by the site owner before your comment will appear. Until then, it won't appear on the entry. Thanks for waiting.)


Please enter the security code you see here

Powered by
Movable Type 3.2