گفتوگو با داریوش فرهنگ کارگردان نمایش گالیله
كی اين تئاتر رو ديده؟!
استقبال کم نظیر از تئاتر گالیله
با هنرمندی امین تارخ، داریوش فرهنگ، رحیم نوروزی
كنسرت علی لهراسبی در روزهای آخر بهمن
چند تا از آهنگهاش رو دوست دارم
بهترينهای ادبی در 30 سال اخير (روزنامه بهار)
بهترين كه نداريم ولی خب ميتونه مرجع خوبی باشه
مروری بر رمان «بیچيزها» | عشق بعد از برجهای فروريخته
اصولاً مريم خانم مهتدی كتابهای خوبی معرفی میكنه
چـالـوس، يکی از چهار جادهی زيبای جهان
چالوس خوشگله ولی بخدا، نه ديگه در اين حـد!
دچار يبوست فكری شدم هر چه زور میزنم نمياد! اين روزها فقر واژه بيداد ميكنه. نمیدونم بخاطر شرايط آب و هوای اواخر بهاره يا اينكه علت اين يُبسی رو بايد جای ديگهای دنبالش بگردم. خيلی خستهام. از خيلیها هم خستهام. اين آدمهای دوروبرم بد جوری ريدن تو تمام روح و روان و سلسه اعصابم. خودم كه چيز زيادی حاليم نيست. شكرخدا اينها هم هيچ حرفی واسه گفتن ندارند. نه حرف جديدی، نه حديث ناگفتهايی، نه دادی، نه فريادی، نه رمقی، نه الگويی. شديم عينهو يه بركۀ آروم كه از توش فقط صدای غورباغهها بگوش ميرسه. البته از حق نگذريم، حرف و حديث كه هست. زيادش هم هست ولی دو كلوم حرف حساب، شده جن و ما بسمالله. همه حرفها يه سری گلواژه است كه برام عينهو تمام كاسه توالتهای سفيد دنيا، تكراری شده. حس میكنم همهمون به گاويی تبديل شديم كه زير سايه درخت لَم داديم و همش داريم يه مشت حرف تكراری، نشخوار میكنيم.
اونا كه سنی ازشون گذشته و مويی سفيد كردند و قراره الگوی ما باشند و اون چيزهايی رو كه ما توی آيينه، مات و مكدر و مُشَجر میبينيم اونها توی خشتِ خام، روشن و شارپ و شفاف ببينند كه همش يا دارند از كافه نادری و خيابون جمشيد و لالهزار و كابارۀ شكوفهنو و مستی و جميله و عرقخوریهای آخر شبشون و اينكه چقدر ميدادند و با كدوم هنرپيشهها شب رو به صبح ميرسوندن ميگن و يا يه كم كه نوستالژیهاشون رو فراموش میكنند و يادشون ميره عصر به عصر، يه شيشه عرقِ ميكده قزوين و يه مشت پسته میخوردند فقط پنج زار، يهويی متحول ميشن و شور انقلابی درشون ايجاد ميشه و فحش خواهر و مادر رو ميكشن بجون خودشون و همه اون كسايی كه از سر شكم سيری، وَهم ورشون داشت و يه شبه جفتك زدند به بخت خودشون و اين جماعت و اون شيشههای خوشرنگ ميكده! اين وسط فقط كافیه توی رودربايستی بيفتی و خَر شی و سرت رو به علامت تائيد حرفهای اين چريكهای مبارز تفنگ نديده تكون بدی، اونوقت ديگه خواهر مادرت سرويسه، ظرف چند دقيقه يهويی ميشن چــهگــوآرا و اميلو زاپاتا و با همون عصا و سيبلهای از بناگوش دررفته میخوان كودتا كنند و يه شبه ايران و ايرانی رو آزاد كنند.
از مُسِنترها و قديمیهامون كه خيری نديديم، دختر و پسرهای جوون هم كه ماشالله از صدقه سری تعليم و تربيتهای نوين، اين روزها همهشون بر خر مراد سوار و چهار نعل بسوی ناكجاآباد ميتازونند. بدبخت، ننه بابايی كه بايد صبح تا شب عينهو الاغ، جون بكنند و از همه چيزشون بگذرند تا اين عزيز دوردونهها و دسته گلها، كه البته وقتی به ننه باباشون ميرسند از گُل بودن فقط دستههای بلندشون هويداست، خدای نكرده بهشون بد نگذره و يه موقع پيش دوست و رفيق سرافكنده و خجل نشند.
كارت دعوت كه براتون نفرستاده بوديم ما رو بزاييد، زاييدید حالا هم بايد خرجمون رو بديد! و اين جملهایه كه اين روزها توی خونوادهها، زياد شنيده ميشه. پس خرج دانشگاهشون رو بده. قبض موبايلشون رو بده. پول توجيبیشون رو بده. پول سور و ساتشون رو بده. پول دوخت و دوزشون رو بده. تراول و ويلای شمال. خونه دوبلكس. ماشين فلان. كفش بيسار ولی فهم و شعور، صد رحمت به گاو هُلِشتاين. ماديون پيششون هفت خاج و سناتوره. خيلیهاشون اينقدر چيپ و احمقانه به مسايل واجتماع و دوروبرشون نگاه میكنند كه انگار اصلاً توی اين دنيا نيستند و ديپلمشون رو از موسسه باغچهبان گرفتند. سر و كله زدن و بحث با اين جوونها، غير اينكه اعصابت رو خرد كنه و مجبور شی به استامينوفن كدئين پناه ببری هيچ فايدهايی نداره. صبح تا شب لِنگهاشون، رو به پنجره و نسيم مطبوع كولر درازه. يه دستشون گوشی لامصب موبايل و يه دست ديگهشون كنترل تلويزيونيی كه ديگه مثل زمون ما فقط محدود به كانال يك و دو نمیشه، الان ديگه صحبت از 300-400 كاناله و هی اين كانال اون كانال میكنند. عربسَت، هاتبرد، مولتی ويژن، ايران تیوی، دبی اسپرت و ... پشت سرهم، اُورد ناشتاست كه ميدن. همهشون هم منتظرند يه دختر شاهپريونی، پریدريايی يا اميرارسلان نامداری با كالسكه و دو تا اسب سفيد، تِلقتِلق از توی ابرها بياد و اونها رو برداره و با خودش ببره به شهر خوشبختی كه معلوم نيست كجای اين دنيای خراب شده، ساخته شده كه آدرسش فقط توی جيب اين جوونهاست. هر چی بهشون ميگی بابا، والله بخدا واقعيت زندگی غير از اينی كه داريد فكر میكنيد، اگه بفكر فرداتون نباشيد و همش تو خواب و روياء سير كنيد فردای روزگار، يابو هم نمياد دنبالتون ولی هيچ فايدهای نداره؟!
بواسطه چهار تا كتاب روانشناسی و دو تا برنامه تلويزيونی در رابطه با چگونگی برخورد با جوونها، ديگه پدر مادرها تخم نمیكنند به شازدهها و دودول طلاهاشون بگن بالای چشمشون ابرو، آخه ميترسن طفل معصومها، دِپرس بشن. كتابی و فرمولی و قاشق چنگالی رفتار كردن همينی ميشه كه میبينيد. اونها رو پُرتوقع و پَرمغز بار آورديم. دستشون يه چكش داديم در صورتی كه راه و روش و طريقه استفاده از اون رو بهشون ياد نداديم. اونها هم ديگه الان مقصر نيستند، توی اين سن و سال ديگه با هر چيزی رودرو بشن به شكل يك ميخ باهاش رفتار میكنند. وقتی چكش رو داديم دست يه جوون خام و بیتجربه، يا بايد همه چيز رو براشون به شكل ميخ دربياريم و يا اين جنبه و ظرفيت و تحمل رو داشته باشيم كه ببينيم اونها بخاطر راحتی خودشون همه چيز رو به شكل ميخ دربيارند و چكشی برخورد كنند.
از كجا زديم و به كجا رسيديم؟! خستهام. ولی اصلاً فكر نمیكنم علت اين خستهگی اين چيزهايی بود كه گفتم و نوشتم. نمیدونم چه مرگم شده؟ ولی هر چيه احتمالاً ايراد از خودمه و گير الكی هم دادم به دو نسل قبل و بعدِ خودم. خستهام و شاید این درددل کردنها مرهمی باشه واسه همه دل نگرونیها و خستهگیهای من. نمیدونم، شاید!
تفاوت فكري بين نسلها كه نه حتي بين چند سال اختلاف سني انقدر زياد شده كه الان هر كسي واسه خودش علامه دهر شده و هيچكس، حرف كسي ديگه رو قبول نداره. بي تفاوتي به مسائل كلان هم كه بيداد ميكنه، زندگي خلاصه شده از امروز تا فردا، بقيه اش هم يه چيزي ميشه ديگه...
درود
اين قسمتي كوچكي از فاجعه اي فرهنگي نسل جوان ماست. مهمترين ويژگيشون (نسل 18 تا 25 ساله ها) بيعاري وپرتوقعي و خوشگذرانيه! نسل گذشته هم كه يك مشت روشنفكر پرمدعا هستن كه اسب جلوشون فيلسوف بوده!! نمونه هاشون شريعتي و جلال آل احمدو امثالهم!! نسلي كه شاعرش با لجن مال كردن فردوسي ميخواد خودش رو مطرح كنه! يك روز چپ ميزه يك روز راست! يك روز ماركسيسته و يك روز چريك و روز ديگر .... بيشتر مثل طاووس بوده تا محتواي عقلي داشته باشه حركتش! نسل ما هم اين وسط بايد تمام كثافت كاريها رو صاف كنه!! كار كنه و تمام بدبختيها رو تحمل كنه و جيك هم نزنه!
باز گمون كنم نسل ما واقع بين تره! لااقل شعار نميديم!
خوش باشيد.
سلام كيوان خان
به نظرم واقعا خسته اي.
خيلي استراحت كن
ياعلي
همه چيز داره رو به زوال ميره....
ببخشید ! هیچ فکر کردی اگه یه آدمی توی این دوره قحط الرجال فکرش ، عملش ، آرماناش و ...ش اون چیزای اصیلی باشه که حالا دوره ش گذشته چه بلایی سرش میاد یا میارن ؟؟؟
اگه خواستی بدونی با من تماس بگیر چند تا نمونه زنده دارم.
یا علی
سلام.ظاهرا" بدجوري قاطي كردي.به قول خودت اول و آخر حرفات به هم ربطي نداره.در مورد اين اختلاف بين نسلها هم اينقدر با دوستان بحث كردم كه حوصله ندارم اينجا چيزي بنويسم.
فعلا" خوش باشي.
خوبه دچار فقر واژه شدي تازه!! اين خستگيها مقطعيه ... هيچ چاره اي هم جز گذر زمان نداره ... حق هم داري ... همه واسه خودشون شدن عقل كل و هيچكي هم حرف تو كله ش نمي ره ...
چطوري دوست قديمي
زندگی یک تنهایی بزرگ است. به سختی میشه آدم حسابی هم فکر پیدا کرد. شاید بهتر باشه کمی با خودت خلوت کنی تا حالت بهتر شه .
ba in osaf ke shoma gofti (va ta hade zeeyadi movafegham va motoasefane be eine daram mibinam, che javoonaye dakhele iran vache oona ke be ghole khodetoon be belade kofr motavari shodan)bayad montazere amir arsalan bashin ke beeyad ma ro az in ghaleye sangbaran nejat bede!!!!!
تا باشه از این خستگی ها...