مطلب قبلی رو در رابطه با خونه خدا نوشتم ولی نمیدونم كجا اشتباه كردم و چی شد كه يهويی امام رضا طلبيدمون؟! در راستای سير آفاق و اَنفاس و سفرهای ادواری دور ايران و آشنايی با ملل و سُنَن و قوم و نژادهایی كه ادامه حيات داده و يا منسوخ و منقرض شدهاند و با توجه به اينكه اين هفته چند روزی كسب و كار و تموم مملكت تعطيله، اينبار در خراسان رضوی و در شهر مقدس مشهد جلوس خواهم كرد. هر چند زمستون پارسال، همون موقع كه تهران عينهو آلاسكا شده بود و اينقدر برف اومده بود كه ميشد وسط ميدون توپخونه كبك شكار كرد، رفته بودم مشهد ولی خب بهرحال قسمتِ ديگه وقتی بطلبه بايد بری. مثل آب نطلبيده كه ميگن مراده!
قرار بود اين چند روز تعطيلی رو بريم شمال ولی علی شلمبه، تنها رفيق باقیمونده از دوران جوونيم ( نه بابا بقيهشون مگه دايناسور بودند كه منقرض بشن؟! دقيقاً همون وقتی كه كفتر شانس و اقبال رو سر ما ريد، همای سعادت نشست رو شونههای اونها و نهايتاً همهشون عاقبت بخير شدند و الان هم ساكن كشور دژخيم و خونخوار و مستكبر و پستفطرت آمريكا هستند ) داشتم میگفتم اين داش علی، بواسطه داشتن عيال مشهدی نذر كردن كه يك هفته در ميون برن مشهد چون اگه نرن خانمش دپـرس ميشه! مجموعاً ازدواج جز دردسر و بدبختی هيچی نداره حالا اگه دختر از شهرستان هم بگيری كه ديگه وا مصيبتها. بايد ماشينت رو ترانزيت جاده و خونهات رو هم كاروانسرا كنی. يك هفته تو بری اونجا، هفته بعد اونها بيان اينجا. بهرحال دختره ديگه، دلش واسه مامان باباش تنگ ميشه ديگه. ولی خوبيش اينه كه هميشه خونهشون نخودچی كشميش دارند!
ولی جداً اين خانواده محترم هميشه نسبت به ما لطف داشتند. ديگه اين سری از همينجا شرط و پی كرديم كه ما مزاحمشون نمیشيم و ميريم هتل. خيلی شيك زنگ زديم هتل هما ولی اطاق نداشت. هتل قصر اطاق نداشت. هتل زيتون اطاق نداشت. هتل طرقبه، هتل ايران، هتل تهران، هتل مشهد، هتل شاهعباس! مُتل، مسافرخونه، كاروانسرا، چادر، پلاژ ولی نداشتند كه نداشتند. پنداری تخم تموم هتلداران رو ملخ خورده بود. انگار كه اين بی "جايی" هميشه خدا و از روز ازل و توی هر سن و سالی باعث بدبختی و دردسره! ظاهراً بواسطه اين تعطيلی چند روزه، جماعت شال و كلاه كرده و راهی مسافرت شدند. فكر میكردم با توجه به فصل امتحانات، ديگه اين موقع سال كمتر كسی مشهد ميره ولی مثل اينكه آدم علاف هم مثل خودمون زياده. از قرار معلوم رايزنیهايی صورت گرفته تا با توجه به روابط ديپلماتيك موجود يه جايی برامون بگيرند و شب رو مجبور نباشيم تو پيادهرو و لب جوب بخوابيم.
فردا حول و حوش ساعت 4 صبح و البته اينبار با ماشين علی آقا راه ميوفتيم به سمت مشهد. چون دو نفرمون رانندگی میكنيم قطعاً خيلی خسته نميشيم و احتمالاً تو جاده خوابمون هم نمیبره! هر چند اين علی شلمبه خودش يكپا شوماخره. اين بچه اينقدی كه رانندگی رو دوست داره، ننه باباش رو دوست نداره. هميشه تو انشاءهاش مینوشته من دوست دارم وقتی بزرگ شدم "راننده بيابون" شم. ای خاك عالم تو سرت پسر. ما آرزومون اين بود رو هوا باشيم و خلبان و فضانورد بشيم حال و روزمون اينه، ديگه وای بحال تو! دو سال پيش كه با ماشين من رفتيم از اين 2000 كيلومتر رفت و برگشت فقط 40-50 كيلومترش رو من رانندگی كردم امسال كه ديگه ماشينِ خودش هم هست ديگه بعيد بدونم از پشت فرمون تكون بخوره. لامصب پنداری رو صندلی و زير كونش چسب قطرهايی ريختن و جفت پاهاش رو هم به پدالها قفل كردند. از ترس اينكه نكنه يه موقع از پشت فرمون بياد پايين و من بشينم سر جاش و رانندگی كنم تا خود مشهد، چسبيده به فرمون. نه میخوره و نه قضای حاجت ميكنه.
بهرحال گفتم خبری داده باشم و بیخبر نرم مسافرت. فعلاً اينها رو داشته باشيد تا برسم مشهد و از همون اولين كافینت برسم خدمتتون. تعطيلات خوش بگذره.
Comments (18)
اميدوارم بهت خوش بگذره اما خداييش شهر خفني است . من چند سال اونجا زندگي كردم هر روز مرگم رو از خدا مي خواستم :))))اما خدا قبول نكرد فقط خوشحالم كه از اونجا تبعيدم كرد به يه جاي ديگه :))
Posted by کیمیا | June 1, 2005 07:03 PM
Posted on June 01, 2005 19:03
خوش بگذره...سوغاتی یادتون نره.مخصوصن زعفران ایرانی که اینجا گیرِ ما نمیاد!!(؛
Posted by نسرین | June 1, 2005 07:19 PM
Posted on June 01, 2005 19:19
خوش اومدي:)
Posted by آزاده | June 1, 2005 07:29 PM
Posted on June 01, 2005 19:29
سجاد شهر رفتي از طرف ما هم دعا كن d:
Posted by contact | June 1, 2005 10:43 PM
Posted on June 01, 2005 22:43
خوب اينطور كه معلومه خدا داره كم كم بهت حال مي ده كه هول نشي! اتفاقا معلومه تو مطلب قبلي اشتباه نكردي كه هيچ خيلي هم از دل حرف زدي ... خوش بگذره بابا! مثلا شما قرار بود بيكار بشي ها!!!! حالا داري مي ري مسافرت؟! خدا شانس بده!
Posted by هانیه | June 1, 2005 10:56 PM
Posted on June 01, 2005 22:56
مشهد بايد جاي خوبي باشه ولي از نظر من شهره خشك وتعصبي
Posted by سرزمين من | June 1, 2005 11:56 PM
Posted on June 01, 2005 23:56
سلام.مسافرت خوش بگذره.در مورد شلوغي هتل و جا نبودن و اينكه موقع امتحانات بچه هاست باید بگم به قول برادرم ایرانی ها همه یه جور فکر میکنند.همه فکر میکنند الان خلوته و چون همه یه جور فکر میکنند میبینی که.... شلوغه!!
خوش باشی.
Posted by baharak | June 2, 2005 12:25 AM
Posted on June 02, 2005 00:25
سوغاتي و اين حرفها ديگه!
Posted by مریم گلی | June 2, 2005 01:25 AM
Posted on June 02, 2005 01:25
خوش بگذره .... از طرف ما هم زيارت كن ...
Posted by baran | June 2, 2005 07:59 AM
Posted on June 02, 2005 07:59
التماس دعا و كلي هم به علي سلام برسون( احتمالاَ اگه علي رانندگي كرده، الان مشهد رسيدين)
Posted by رضا | June 2, 2005 10:30 AM
Posted on June 02, 2005 10:30
سلام
اين كه ميگي كجا اشتباه كردي يه كم عجيبه...يه كم رو متن قبليت و اين اتفاق كه فكر كني ميبيني يه جورايي بي ربط نيست...
خوش بگذره...برامون دعا كن...
Posted by محمدرضا | June 2, 2005 10:32 AM
Posted on June 02, 2005 10:32
سلام حاجي جون
ما رو هم دعا كن...
خير از جوونيت ببيني.
ايشالا ما رو هم مي طلبن.
شاد باشي
ياعلي
Posted by vahidjv | June 2, 2005 01:35 PM
Posted on June 02, 2005 13:35
خوش بگذره.....
Posted by yaloosh | June 2, 2005 04:19 PM
Posted on June 02, 2005 16:19
اميدوارم بهت خوش بگذره. هر چند ميدونم با اون آب و هواي بد و خشك مشهد چيزي به آدم خوش نميگذره:)
Posted by zahra | June 2, 2005 04:51 PM
Posted on June 02, 2005 16:51
خوش بگذره مشهد و التماس دعا. مجتمع پروما هم سر بزني بدك نيست البته اگه اهل خريد و اين چيزا هستي. فست فودش هم خوبه! جاي ما خالي... فكر كنم ناف تو رو تو سفر بريدن كه هي فرت و فرت ميريد ددر. خوش به حالتون، مرفه بي درديد ديگه چه ميشه كرد! ؛)
Posted by مهتاب | June 2, 2005 10:05 PM
Posted on June 02, 2005 22:05
وا مصيبتا ....تو توي تعتيلات و توي مسافرت...
اونم از كافينت...دست از سر ملت برنميداري...
(يكي نيست بگه خوب نخون مگه مجبوري؟؟؟...)
Posted by fire | June 3, 2005 02:07 AM
Posted on June 03, 2005 02:07
سلام اقا كيوان
واقعا خوش به حالتون
از طرف ما هم نايب الزياره باشين
خوش بگذره
سوغاتي هم فراموش نشه
Posted by ندا | June 3, 2005 12:55 PM
Posted on June 03, 2005 12:55
زیارت قبول!
Posted by گوشه | June 6, 2005 10:44 AM
Posted on June 06, 2005 10:44