خب ديگه ظاهراً ما، يعنی من و همسر عزيزم، فردا بايد كيكی رو كه سه تا شمع داره فوت كنيم و دوپایی وارد چهارمين سال زندگی مشتركمون شیم. روز اول خردادِ سال يك هزار و سيصد و هشتاد و يك خورشيدی، ما يعنی دوباره من و همسر عزيزم، دست در دست هم، با لبی خندون نشستيم پای سفره عقد و با اجازه بزرگترها، يه بله خيلی بلند گفتيم تا نطفه نخستين روز زندگی مشتركمون بسته شه. بواسطه چنين روزی و تنها بخاطر همسر گرانمايه بود كه من مجبور شدم دو كاری كه هميشه تو زندگی ازشون منتفر بودم رو انجام بدم. يكی، چون شب عروسیم بود بنده ديگه مجبور بودم كت و شلوار بپوشم و كروات بزنم و اين برای من يعنی درد و رنج و شكنجه. برخلاف نظر همه دوست و فاميل كه متفقالقول معتقدند بواسطه قد و بالا و هيكل رشيدم، كت شلوار خيلی بهم مياد، خودم از اين لباس رسمی متنفر و منزجرم. البته قبل از مراسم عروسی، خيلی جدی پيشنهاد دادم كه میخواهم روز عروسی لباس اسپرت بپوشم و با يه تیشرت و شلوار جين به مجلس بيام ولی وقتی همسرم جيغی كشيد و در جلوی جمعِ فاميل، من رو تهديد به مرگ كرد و با صراحت گفت: كيوان میكُشمت، ديدم اينكار ارزش مرگ رو نداره. زنها تهديد نكرده آدم رو بعد از ازدواج میكشن حالا وای بحالت اگه يه آتو و بهونهایی هم دستشون بدی. بهمين دليل از تصميمی كه گرفته بودم منصرف و برخلاف ميل باطنی كت شلوار و كروات نوك مدادی و پيرهن سفيدی پوشيدم و انصافاً هم كه برخلاف ريخت و قيافه فعلیم چه آقا و جنتلمن شده بودم!
و اما فعل حرام و شنيع ديگهای رو كه هميشه ازش گريزون بودم و اينبار بواسطه عروسی خودم، ديگه محال بود بشه از زیرش فرار كرد، رقصيدن و قِر دادن در حضور جماعت بود. هيچ وقت حال و حوصله و صد البته هنر رقصيدن رو نداشتم. بخاطر همين بیهنری، البته اون موقع كه جوون بودم و همسر عزيز رو هنوز زيارت نكرده بودم وگرنه بعدش كه ديگه غلط میکردم از اين گُههای زيادی بخورم! ضربههای مهلك و جبران ناپذيری هم خورده بودم. توی خيلی از مهمونیهايی كه گاه و بيگاه ميرفتم چون هميشه پيچيدن مچ پام رو حين تمرين بهونه ميكردم و مثل بقيه نمیرفتم وسطِ معركه تا قِری داده و دلی برده باشم، خُب قطعاً سرم هم بیكلاه ميموند! چون دخترهای دوره ما مثل الان! دنبال يه آدم آقا و نجيب و متشخص مثل من نبودند. اونها كسی رو میخواستند كه دائماً تو مهمونیها مثل ميمون شيلنگ تخته بندازه و هی كمر و كون و كپل گندهاش رو تكون بده كه منهم با توجه به شخصيت و پوزيشن و جايگاه اجتماعی! و صد البته مهمترين دليلش، بیهنری صِرف در امر رقصيدن، تنها به نظاره مینشستم. بهمين دليل مجبور بودم تنها برم و تنها هم از مهمونی برگردم. نه كسی بود نصفه شبی برسونم دم خونهشون، نه كسی بود من رو برسونه دم خونهمون و نه حتی كسی كه با توجه به روحيه لطيفی كه از خودم سراغ دارم، از سر لطف و احسان وَرش دارم و ببرمش خونه خودمون! بطبع برای مهمونیهای بعدی هم دوباره تنها ميرفتم و تنها هم برمیگشتم و اين قصه سالهای سال همين جوری ادامه داشت ( آره ارواح عمهام!!! ) داشتم میگفتم، خلاصه روز عروسی كت و شلواری پوشيدم و از ساعت هشت تا دو نصفهشب هم ميون جماعت داشتم قِر ميدادم و شيلنگ تخته مينداختم، جوری كه حتی وقتی گروه اركستر هم رفته بودند خونهشون، من داشتم بدون آهنگ و شاباش، بابا كَرم ميرقصيدم. اولش با خواهش و تمنا و بعدش با مشت و لگدِ دوستان، بیخيال رقص شدم و يه گوشهايی نشستم. به نظر خودم هم كه خيلی خوب رقصيدم فقط نمیدونم چی شد كه توی اين سه چهار سال اخير، ديگه توی هيچ مهمونی ازم درخواست نكردند پاشم برقصم؟!
و اما به نظر من تفأهم و درك متقابل، يعنی همون واژههایی كه اين روزها اينقدر دستمالی شده كه آدم ديگه روش نميشه در رابطهاش صحبت كنه راز موفقیت یک زندگیه. رسیدن به تفأهم و نقاط مشترک روحی، روانی، حسی، عقیدهیی، بطور قطع نياز به شناخت دقيق آدمها از همديگه داره و اين مهم اتفاق نمیافته مگه با شناخت تدريجي و حرکت فاز به فاز و اونوقت ازدواج. اينی كه همين جوری الله بختكی خودمون رو بسپاريم دست قضا و قدر و يه شبه بريم خواستگاری دختر همسايه خالهمون و هفته بعد هم ترتيب عروس و مراسم عروسی رو بديم! من يكی كه بعيد ميدونم با توجه به روحيات و ديدگاهها و ايدههای آدمها بتونه يه ازدواج موفقی از آب دربیاد. به شكل و شمايل ازدواج پدر و مادرهای خودمون هم نگاه نكنيم كه فكر نكنم حداقل توی اين مسير بشه از تجربيات اونها استفاده كرد. دغدغهها، خواستهها، نحوه زندگی، طرز آداب معاشرت، نوع و نگرش به زندگی و خيلی چيزهايی ديگه با 20-30 سال قبل تغييرات اساسی و بنيادی كرده.
بهرحال جا داره به بهونه سالگرد ازدواج از همسر عزيز و نازنينم كه تونسته توی اين چند سال يه آدم لَندهور و فوقالعاده تنبل رو تحمل كنه جداً تشكر كنم. این روزها داشتن یک زندگی آروم و ساکت و بیدغدغه، یه کمی سختتر از هر سختی شده ولی وجود همسری فهیم و مهربون که بتونه آدم رو درک کنه و بقول آقایون لاتها " بخوادت با تموم بدبختیها و کَم و کسریهات " نعمتیه که میتونه پایه گذاره یه زندگی خوب و گرم و دلنشین باشه.
Comments (39)
هــــــــــــورا براي اين سال چهارم. صد و چهار رو جشن بگيريد و ما رو ها دعوت كنيد :=) اگر البته هنوز ميتونستي برقصي
Posted by عالیجناب منتقد | May 22, 2005 12:23 AM
Posted on May 22, 2005 00:23
اولن که مبارک ، دومن كه اين تيكهى تيپ اسپرت تو عروسى رو دو سه بارى اومدم که با اون چندين لنگه کفشى که اومد تو سرم ديگه بيخيال شدم !
سومن اگه يه عکسى چيزى از تيپ عروسيت ميزاشتى ديگه ENDش ميشد !
Posted by گناهكار | May 22, 2005 12:38 AM
Posted on May 22, 2005 00:38
مبارک باشه:)
Posted by sahar | May 22, 2005 12:41 AM
Posted on May 22, 2005 00:41
يه عالمه مبارك. دلم كيك خواست. :)
Posted by S. | May 22, 2005 12:59 AM
Posted on May 22, 2005 00:59
ايول! فردا شام افتاديم پس!:دييييييي
Posted by امشاسپندان | May 22, 2005 01:09 AM
Posted on May 22, 2005 01:09
:-)...Congratulations
Posted by Amir | May 22, 2005 01:16 AM
Posted on May 22, 2005 01:16
يه عكس از قر دادنت مي ذاشتي خب! خسييييييييس!
كيوان بيا وسط:
مبارك، مبارك، سالگردتون مبارك!
Posted by پرستو | May 22, 2005 01:33 AM
Posted on May 22, 2005 01:33
ايشالا هميشه
Posted by BaHaar | May 22, 2005 01:47 AM
Posted on May 22, 2005 01:47
كيوان جون مبارك باشه... تو اين چند وقته كار ما شده همش تبريك گفتن به تو!... خيلي عاليه و عشقم اينه كه بهت تبريك بگم!....هم سالگرد ازدواجت مبارك، هم!!!! حيف كه تازه دارم مي فهمم كه دهن لقي كار خوبي نيست وگرنه!...
Posted by حسين | May 22, 2005 01:55 AM
Posted on May 22, 2005 01:55
كلي تبريك.هميشه شاد و خوشبخت باشين:)
Posted by آزاده | May 22, 2005 02:15 AM
Posted on May 22, 2005 02:15
بابا كلي تبريك ايشالا صدمين سالگرد رو باهم جشن بگيرين ..... راستي كيوان جان همسرت مي دونه كه تو وبلاگ مي نويسي ؟؟؟؟؟؟؟
Posted by مهرانا | May 22, 2005 07:48 AM
Posted on May 22, 2005 07:48
صميمانه بهت تبريك ميگم و اميدوارم كه سالهاي سال در كنارهم، خوشبخت باشيد.
Posted by رضا | May 22, 2005 08:04 AM
Posted on May 22, 2005 08:04
سالگرد ازدواجتون مبارك :) براتون بهترين آروزها رو دارم :) شاد و خوشبخت باشين هميشه در كنار هم:)
Posted by Negar | May 22, 2005 08:09 AM
Posted on May 22, 2005 08:09
مبارك باشه... با آرزوي ادامه خوشبختي در سالهاي آينده و داشتن شونصد تا نيني گولو ؛) دلتون هميشه شاد. راستي همسر عزيزتو از طرف خودم و خودت ببوس.
Posted by مهتاب | May 22, 2005 08:41 AM
Posted on May 22, 2005 08:41
درود
اميدوارم هميشه در كنار هم شادكام و خوش و پيروز باشيد.
Posted by هشت پا | May 22, 2005 08:43 AM
Posted on May 22, 2005 08:43
مباااااااااااااااااااااارکه :)
Posted by Marjaneh | May 22, 2005 08:45 AM
Posted on May 22, 2005 08:45
ايشالا تا شصت سال ديگه هم اين روز رو ما تبريك بگيم و شما شام بديد و بي حساب شيم.
Posted by setare | May 22, 2005 09:17 AM
Posted on May 22, 2005 09:17
با بهترين آرزوها براي تو و همسرت مبارك باشه آقاكيوان
Posted by ملودي | May 22, 2005 10:23 AM
Posted on May 22, 2005 10:23
سلام كيوان خان
آقا مبارك باشه
من حاضرم يه مهموني برات بگيرم كه فقط خودت توش برقصي.
شاباش هم بهت مي دم كه حال كني.
منم مثل خودت از كت و شلوار و كلا لباس رسمي متنفرم.
البت شايد در اينده نظرم عوض شد :D درست مثل خودت.
شاد باشي
بازم تبريك ميگم.
صد سال به اين سالها
ياعلي
Posted by vahidjv | May 22, 2005 10:32 AM
Posted on May 22, 2005 10:32
اميدوارم هميشه در كنار هم خوب و خوش زندگي كنين.
Posted by parnian | May 22, 2005 11:06 AM
Posted on May 22, 2005 11:06
سلام كيوان خان
من هم سالگرد پيوندتون رو به شما و همسر عزيزتون تبريك ميگم
انشالله به پاي هم پير شين
(حرفاي پيرزني)
و به همه ي ارزوهاتون برسين
دوستدار شما
يا علي
يا
Posted by ندا | May 22, 2005 12:42 PM
Posted on May 22, 2005 12:42
تبريك من رو هم بپذير.
اميدوارم در كنار هم تا هميشه خوشبخت باشيد.
Posted by سونامی | May 22, 2005 12:51 PM
Posted on May 22, 2005 12:51
آقا تبريكات مارو هم بپذيريد. ولي خدائيش بي انصافيه كه اين همه آدم بهت تبريك بگن بعد تو يه چاي تلخ هم بهشون ندي بخورن... اسكوروچ
خوب شد سالگرد ازداوجت شد وگرنه عقده اي مي شدي اگه اين همه از خودت تعريف نمي كردي ها نه؟!!
Posted by shirin | May 22, 2005 01:00 PM
Posted on May 22, 2005 13:00
تبريك صميمانه
همراه با آرزوي روزهاي خوش و شادكامي براي شما...
:)
Posted by محمدرضا | May 22, 2005 02:00 PM
Posted on May 22, 2005 14:00
ايشالا ساليان سال در كما ل خوشي و صحت عقل و مزاج!داشتن یه همسر خوب مستلزم یه همسر خوب بودن هم هست.امیدواریم همیشه همینطوری هر سال اینروز جشن بگیریو ومارو هم از خوشیت شاد کنی.
Posted by نرگس | May 22, 2005 02:49 PM
Posted on May 22, 2005 14:49
مباركه :)
Posted by دخترشيرازي | May 22, 2005 03:01 PM
Posted on May 22, 2005 15:01
آقا كلي تبريك!! ايشالا 100 سال با عشق و خوشبختي پيش هم زندگي كنيد و 6 تا هم بچه داشته باشين! من يكي كه فكر مي كردم تو هميشه يه پايه همه رقصايي خيلي عجيب بود كه اينو گفتي!! راستي ما هم از همسر عزيزت خيلي خيلي تشكر مي كنيم كه تو رو تو اين چند سال تحمل ... چيز نه ... بهت اين همه آرامش داد كه انقدر براي ما خوب بنويسي ... از طرف ما هم بهش تبريك بگو
Posted by هانیه | May 22, 2005 03:06 PM
Posted on May 22, 2005 15:06
ايشالا وقتي بشه كه رو كيكه جا براي شمع گذاشتن نباشه!!
Posted by contact | May 22, 2005 04:05 PM
Posted on May 22, 2005 16:05
مبارك باشه
Posted by bita | May 22, 2005 11:30 PM
Posted on May 22, 2005 23:30
با تاخیری یک روزه تبریکی از صمیم قلب..امیدوارم سالها خوب و خوش و خرم در کنار هم با "عشق" زندگی کنید.
Posted by nasrin | May 23, 2005 12:36 AM
Posted on May 23, 2005 00:36
خوشحالم كه تو اين دوره زمونه از ازدواجت راضي هستي از صميم قلب روزهاي خوب آينده رو برات آرزو دارم . . . شاد باشي
Posted by بهار | May 23, 2005 02:00 PM
Posted on May 23, 2005 14:00
به آقا تبريك ..بابا بيا وسط بچرخونش بد مصب لامصب رو..من مطمئنم تو در اون موقع كه دراي كيك هم فوت مي كني اس ام اس بفرستي واسه اين و اون ..ولي جدي جدي تبريك تبريك تبريك
Posted by روزبه | May 23, 2005 03:56 PM
Posted on May 23, 2005 15:56
مباركا!
Posted by khashayar | May 23, 2005 05:35 PM
Posted on May 23, 2005 17:35
تبریک میگم سالگرد ازدواجتون رو
Posted by هلیا | May 23, 2005 09:08 PM
Posted on May 23, 2005 21:08
خيلي خيلي خيلي مبارك باشه...ايشالا جشن صدمين سال زندگيتون....
Posted by yaloosh | May 24, 2005 09:18 AM
Posted on May 24, 2005 09:18
آقا مبارکا باشه من از قول همه بزرگای فامیل که عاشقشونی میگم که سال دیگه روشنفکری بسه و خلاصه یک فسقلی عین خودت آقا و نجیب!!!!تحویل اجتماع بده که مردم فضول عین من کمتر حرف بزنند ...............چرا میزنی خب نخواستیم بابا همین تو واسه اجتماع بسی
بازم مبارک باشه
Posted by نگار | May 24, 2005 07:28 PM
Posted on May 24, 2005 19:28
سلام.با كلي تاخير مباك باشه.عاقبت به خير بشين و سلامت باشين مادر.
خوش باشي.
Posted by baharak | May 25, 2005 11:41 PM
Posted on May 25, 2005 23:41
هر چند دیر .... مبارک هر دوتون باشه.
Posted by گوشه | May 28, 2005 12:29 PM
Posted on May 28, 2005 12:29
vioxx lawsuits - http://www.arthritisdruglawyers.com/vioxx/
vioxx attorneys - http://www.arthritisdruglawyers.com/vioxx/vioxx-attorneys.jsp
vioxx law firms - http://www.arthritisdruglawyers.com/vioxx/vioxx-law-firms.jsp
vioxx faq - http://www.arthritisdruglawyers.com/vioxx/vioxx-faq.jsp
vioxx recall - http://www.arthritisdruglawyers.com/vioxx/vioxx-recall.jsp
vioxx herat attack - http://www.arthritisdruglawyers.com/vioxx/vioxx-heart-attack.jsp
vioxx stroke - http://www.arthritisdruglawyers.com/vioxx/vioxx-stroke.jsp
vioxx death - http://www.arthritisdruglawyers.com/vioxx/vioxx-death.jsp
vioxx lawyers - http://www.arthritisdruglawyers.com/vioxx/vioxx-lawyers.jsp
arthritis drug lawyers- http://www.arthritisdruglawyers.com
arthritis drug attorneys - http://www.arthritisdruglawyers.com
vioxx - http://www.arthritisdruglawyers.com
celebrex - http://www.arthritisdruglawyers.com
bextra - http://www.arthritisdruglawyers.com
Posted by bextra | September 24, 2005 05:47 AM
Posted on September 24, 2005 05:47